از مقالات سعدی انجمنی

اکتبر 19, 2016

بهترین راه شناختن دیگران، روبروشدن با آنان است. حتی اگر بوی عطری را توصیف کنند به اندازه ثانیه‌ای بوییدن آن مفید نیست. می‌توانیم برای آشنایی با بزرگان، زندگینامه آنان را بخوانیم، اما تا با آنها و آثارشان روبرو نشده‌ایم، شناخت‌مان ناقص است. میان شنیدن «سعدی شاعر بزرگی است.» و شنیدن و مواجهه با این بیت شعر «در کویِ تو معروفم و از روی تو محروم/گرگ دهن‌آلودهٔ یوسف ندریده» فرق بسیار است. گزارش رادیویی فوتبال، هیچ‌گاه زیبایی‌های فوتبال را نشان نمی‌دهد؛ برای درک زیبایی و شناختنش باید آن را دید و رودررو شد. اما پرسشی که باید به آن پاسخ گوییم این است چرا باید با سعدی روبرو شویم و او را بشناسیم؟ سعدی برای انسانِ امروز چه دارد، برای جوانی که پوکمون‌گو بازی می‌کند، چه دارد؟ اگر پاسخ این باشد، شناخت او، اطلاعات عمومی را بالا می‌برد و به درد حل جدول روزنامه می‌خورد، می‌شود با پنج دقیقه خواندن زندگینامهٔ‌ کوتاه سعدی، چهار خط به اطلاعات عمومی خود اضافه کنیم. اما سعدی چیزی دارد، که نباید تنها چهار خط درباره‌اش خواند و تمام. آدمی که سراغ سعدی می‌رود و با نثر و شعرش روبرو می‌شود، با آدمی که چیزی از سعدی نخوانده است، متفاوت است. شاید بسیاری از کتاب‌ها و انسان‌ها باشند، که خواندن و شناختن‌شان چیزی به ما اضافه نکنند؛ اما سعدی چیزی دارد که می‌ارزد سراغ او برویم و او را بشناسیم.

نگفتند حرفی سخن‌اوران …که سعدی نگوید مثالی بر آن
گلستان، بوستان، غزلیات، قطعات و چند رساله در نصیحت به پادشاهان و… از آثار سعدی‌اند. شعر و نثر سعدی، پر است از مضامین اخلاقی. گویی سعدی برای هر اتفاق و ماجرا و تجربه‌ای که انسان پیش‌رو دارد، سخنی دارد. پیشامدی نیست «که سعدی نگوید مثالی بر آن».

گلستان هشت باب دارد. هفت باب اول، حدود صد و هشتاد حکایت دارد. باب هشتم در آداب صحبت است و صد بخش کوتاه دارد. این حکایات، همه تجربیات انسانی در موقعیت‌های مختلف است و سعدی با به تصویرکشیدن این موقعیت‌ها، سعی در نشان‌دادن راه صحیح به خواننده دارد. در گلستان با حکایتی مواجهیم که از راست‌گویی، حسادت، انتقام‌جویی، دزدی و تعارض اخلاقی، رجوع به غیر متخصص، فایده تجربه و دانش و … می‌گوید. کلمات سعدی به‌ گونه‌ای است که آنچه به ما یاد می‌دهد، می‌تواند به ضرب‌المثل و شعار تبدیل شود. به عنوان مثال، سعدی برای پریدن میان کلام دیگری می‌گوید «سخن را سر است ای خداوند و بُن…میاور سخن در میان سخُن». برای تکرار نکردن سخن و چندبار گفتنش می‌گوید «چو یکبار گفتی مگو باز پس…که حلوا چو یکبار خوردند بس». درباره گفتگو و جدال با نادانان می‌گوید «چو کردی با کلوخ‌انداز پیکار..سر خود را به نادانی شکستی». درباره عیبجویان هشدار می‌دهد «هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد…بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد» در سراسر گلستان، به چنین مواردی برخورد می‌کنیم « که سعدی هرچه گوید پند باشد»

بوستان ده باب دارد و یک مقدمه. باب نخست خطاب به حاکمان و فرمانروایان است و آنان را به «عدل و تدبیر و رای» دعوت می‌کند. احسان، عشق و شور و مستی، تواضع، رضا، قناعت، عالم تربیت، شکر بر عافیت، توبه و راه صواب و در آخر مناجات باب‌های دیگری بوستانند. سعدی در بوستان، انسان خوب و مدینه فاضله را تصویر می‌کند. در حکایت آتش‌سوزی بغداد به آن کس که دکانش نسوخته بود و شکر می‌گفت عتاب می‌کند «پسندی که شهری بسوزد به نار… و گرچه سرایت بود بر کنار؟» و همدردی را فریاد می‌زند. درباره زیاده‌روی در احسان می‌گوید «به یک بار بر دوستان زر مپاش…وز آسیب دشمن به اندیشه باش» می‌گوید کارها را به آنان که تجربه ندارند، مسپاریم «گرت مملکت باید آراسته…مده کار معظم به نوخاسته» یا نخواهی که ضایع شود روزگار…به ناکاردیده مفرمای کار» به درست‌گویی و بی‌توجهی به پسند دیگران دعوت می‌کند «بگوی آنچه دانی سخن سودمند…وگرهیچ‌کس را نیاید پسند» مواجهه با سعدی، برای ما چیزی دارد، در ماجراهای زندگی به ما کمک می‌کند. «سخن‌های سعدی مثال است و پند…بکار آیدت گر شوی کاربند»

داستان غزلیات سعدی، داستانی متفاوت است. سعدی از جایگاه معلمی در گلستان و بوستان، در مقام عاشق سخن می‌گوید. غزل سعدی پر است از تصویرسازی‌های بدیع در قالب کلماتی روان و بدون پیچیدگی. «بس در طلبت کوشش بی‌فایده کردیم…چون طفل دوان در پی گنجشک پریده»، «بازآ که در فراق تو چشم امیدوار…چون گوش روزه‌دار بر الله اکبر است» حکمت‌ها، مضامین اخلاقی و تجربیات زندگی نیز در غزل‌های سعدی فراوان یافت می‌شود. «تن آدمی شریف است به جان آدمیت»، «بسیار زر که مس بدرآید ز امتحان» سعدی، آثارش را نتیجه سختی‌هایی می‌داند که همه عمر چشیده است «همه عمر سختی کشیده است سعدی…که نامش برآمد به شیرین زبانی»

اگرچه مولوی می‌گوید «بهتر آن باشد که سر دلبران…گفته آید در حدیث دیگران» اما سعدی بهتر از دیگران سخن خویش را وصف می‌کند. «گرت از بدایع سعدی نباشد اندر بار….به پیش اهل معانی چه ارمغان آری؟» در بیتی که هم معشوق و هم شعر خود را توصیف می‌کند، می‌گوید «حُسن تو نادرست در این عهد و شعر من…. من چشم بر تو و همگان گوش بر منند» او خود را توانا بر توصیف معانی‌ای می‌داند که دیگران نمی‌توانند «در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراد… که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل» سخنانش همه جا نقل مجلس بود «هفت کشور نمی‌کنند امروز…بی‌مقالات سعدی انجمنی»

نهایت سخن
از کلام سعدی، می‌توان آموخت و به دیگران آموزاند. او برای موقعیت‌ها و تجربه‌های گوناگون انسانی، سخن دارد. سخنش به‌گونه‌ای است که می‌تواند شعار زندگی شود. «مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان»

این متن را به پیشنهاد صدرا محقق عزیز [که غمش مباد و گزندش مباد و درد مباد] برای مجله‌ای داخلی که اسمش را نمی‌دانم، نوشتم. گفته بود مخاطبش نوجوانان است.


بین الحرمین

اکتبر 5, 2016

متن زیر، مدخل بین الحرمین در «فرهنگ سوگ شیعی» (ویراست یکم، تهران، خیمه،۱۳۹۵)است. محسن حسام مظاهری مدیر و سرویراستار این فرهنگ است.

بین‌الحرمین
فاصله‌ی میان حرم‌های امام‌حسین(ع) و حضرت عباس (ع) در کربلا.

«بِینُ‌الحَرَمِین» در لغت به‌معنای میانِ دو بارگاه است و به‌طور عام به فاصله‌ی میان دو حرم اطلاق می‌شود. در معنای خاص و متأخر، به فاصله‌ی میان حرم‌های امام‌حسین(ع) و ابالفضل بین‌الحرمین گفته می‌شود. در برخی روایات از فاصله‌ی میان مکه و مدینه هم با این نام تعبیر شده و وقوع حادثه‌ای در آن از علایم ظهور شمرده شده است. گاهی نیز به فاصله‌ی میان مسجد النبی و قبرستان بقیع بین‌الحرمین گفته می‌شود. هم‌چنین بازار میان دو مسجد شاه و جامع تهران به «بازار بین الحرمین» مشهور است. اما رایج‌ترین کاربرد این واژه در دهه‌های اخیر همان فاصله و صحن میان دو حرم در کربلا است.

این صحن از سمت غرب به حرم امام‌حسین(ع) و از سمت شرق به حرم ابالفضل متصل است. در دو سوی شمالی و جنوبی، هتل‌ها و مغازه‌ها قرار دارند. فاصله‌ی میان دو حرم، ۳۷۸ متر است که ‌هم‌اندازه‌ی مَسعی (فاصله‌ی صفا و مروه) در مکه است. در ادبیات مذهبی معاصر از این شباهت استفاده می‌شود.

بین‌الحرمین طی دو سال از ۱۴۰۵ق تا ۱۴۰۷ق ساخته شد. پیش از آن، فاصله‌ی دو حرم بخشی از بافت قدیمی کربلا بود و منازل شخصی، بازار «سوق الهرج»، مدارس علمیه‌ی «بادکوبه» و «حسن‌خان» و اماکنی ازجمله مرقد سیدمجاهد در آن قرار داشت. پس از آن‌که وزارت اوقاف عراق در سال ۱۳۹۳ق اداره‌ی عتبات عالیات را به‌دست گرفت، در ۱۴۰۰ق لجنه‌ی بازسازی و توسعه‌ی حرمین در کربلا تشکیل شد و در محرم ۱۴۰۵ق با حضور صدام حسین ـ آخرین رییس‌جمهور دولت بعث عراق ـ در کربلا، یک میلیون دینار برای بازسازی و توسعه‌ی حرمین اختصاص یافت. اتصال دو حرم نیز بخشی از این طرح گسترده بود. در این طرح املاک اطراف و میان دو حرم تملک شد و با تخریب آن‌ها، صحن بین‌الحرمین با عرض ۴۰ متر شکل گرفت و در سوم جمادی‌الثانی ۱۴۰۷ق افتتاح شد. در جریان جنبش اعتراضی شیعیان در شعبان سال ۱۴۰۰ق ـ که به «انتفاضه‌ی شعبانیه» مشهور شد ـ علاوه بر حرمین، بسیاری از اماکن و حسینیه‌ها در بین‌الحرمین توسط نیروهای حکومتی تخریب شد. پس از آن، بین‌الحرمین تعریض شد. با سقوط صدام، بین‌الحرمین بازسازی شد و اکنون نیز طرح توسعه‌ی آن در دست اجرا است.

در دهه‌های اخیر و پس از احداث بین‌الحرمین، این اصطلاح وارد ادبیات مذهبی و عاشورایی شده و حتی هویتی مستقل از دو حرم یافته است. اشعار بسیاری درباره‌ی این مکان سروده شده و در مداحی‌ها و نوحه‌خوانی‌ها هم از آن به‌عنوان یکی از مکان‌های محبوب و میعادگاه عاشقان امام‌حسین(ع) تعبیر می‌شود. همچنین در نامگذاری هیئت‌های عزاداری، گاهی از این نام استفاده می‌شود.

منابع: آل‌طعمه (۱۴۳۰)؛ آل‌طعمه (1996)؛ اللجنة الاعلامیة لاحتفالات یوم المحافظة (1986)؛ خلیلی (1987)؛ دهخدا (۱۳۷۳)؛ کرباسی (2009)؛ کورانی (۱۳۶۹)؛ مجلسی (۱۴۰۳).

برای مطالعه‌ی بیشتر: آل‌طعمه (۱۳۸۹)؛ تبراییان (۱۳۹۱).

سیداکبر موسوی

فهرست تفصیلی منابع:
الکرباسی، محمد صادق محمد، دائرة المعارف الحسینیة؛ تاریخ المراقد الحسین و اهل بیته و انصاره، المرکز الحسینی للداراسات، لندن، ۱۴۳۰ه-۲۰۰۹م
تبرائیان، صفاءالدین، انتفاضه شعبانیه؛ حماسه مقاومت اسلامی ملت عراق، مؤسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۹۱
اللجنة الاعلامیة لاحتفالات یوم المحافظة، کربلاء بین ماضیها المجید و حاضرها المشرق، مطبعة ساکو، بغداد،۱۹۸۶م
آل‌طعمه،سلمان‌هادی، المواقع‌الاثریه والسیاحه فی کربلاء، نشر مشعر، تهران، ۱۴۳۱ق-۱۳۸۹ش
آل‌طعمه،سلمان‌هادی، تاریخ مرقد الحسین، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۹۶م – ۱۴۱۶ق
آل‌طعمه،سلمان‌هادی، الانتفاضة الشعبانية في كربلاء؛شعبان ۱۴۰۰ هـ – آذار ۱۹۹۱ م ضمن موسوعة كربلاء المقدسة، مركز كربلاء للثقافة والتراث،كربلاء المقدسة،۲۰۰۹ – ۱۴۳۰ هـ
کورانی، علی، معجم احاديث الامام المهدي عليه‌السلام، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، ۱۴۱۱ق- ۱۳۶۹ش
خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات العالیات، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۸۷م – ۱۴۰۷ق
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار احیاء التراث، بیروت،۱۹۸۳م
گفت و گو با نویسنده سخت کوش استاد سید سلمان هادی آل طعمه،فصلنامه فرهنگ زیارت، ج۴، پاییز ۱۳۸۸، نشر مشعر،
دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، جلد چهرام(بسیطه-تبورک)، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورهٔ جدید، ۱۳۷۷

بین الحرمین


فوتبال، محرم و کارخانهٔ تقابل‌سازی

اکتبر 3, 2016

در حالت عادی، میان برگزاری یک مسابقه فوتبال و سوگواری محرم هیچ رابطه‌ای نیست. در فوتبال امکانِ شادی هست؛ یک شادی موقت. نمایش این شادی -در مسابقاتی که قهرمان را مشخص نمی‌کند- چند دقیقه بیشتر نیست. [نمایش شادی با اصل شادی متفاوت است]
برگزاری مسابقه فوتبال در زمان سوگواری محرم در نگاه عده‌ای از متدینان ناپذیرفتنی است. اینگونه استدلال می‌کنند که «جنس سوگواری از غم است و در فوتبال امکان نمایش شادی است و نمایش شادی، توهین به سوگواری است. سوگواری مقدس است و فوتبال امری زمینی؛ پس باید فوتبال را کنار نهاد.»

این استدلال را نمی‌توان به تمامه رد کرد و نمی‌توان به تمامه پذیرفت. در سرزمین ما سوگواری امری محترم است و به پاس آن، برخی فعالیت‌های روزمره را تعطیل می‌کنند. این مسئله را عرف تعیین می‌کند. عرف نمی‌پذیرد که در روز تاسوعا و عاشورا همه نانوایی‌ها و بقالی‌ها و مکانیکی‌ها تعطیل باشند. تعطیلی همه امور، معیشت مردم را سخت می‌کند. خود عرف حد نگه می‌دارد. بازار تعطیل است؛ اما جاهایی هست که کار مردم لنگ نشود. همان مردمی که مُجریان سوگواری‌اند، خط‌کشی می‌کنند و میان جریان معیشت و پاس‌داشت سوگواری جمع می‌کنند و ضروری‌ها را از غیرضروری تشخیص می‌دهند. مثلاً باشگاه کشتی‌ را در نظر بگیرید. یک باشگاه عادی اگر در تاسوعا و عاشورا باز باشد، از نگاه عرف تقبیح می‌شود؛ اما اگر تیم ملی کشتی برای مسابقات جهانی یا المپیک که یک ماه بعد برگزار می‌شود، تمرین می‌کنند و پس از تمرین در مراسمی شرکت می‌کنند [یا نمی‌کنند]، عرف این تمرین را مقابل سوگواری نمی‌بیند؛ زیرا ضرورت آن را درک می‌کند. این ضرورت را اینگونه تعریف می‌کنند که اگر تعطیل شود، به زندگی ضربه می‌زند. در مسائل کمی پیچیده‌تر باز هم عرف، راه خود را پیدا می‌کند. تقارن ایام سوگواری محرم و نوروز را می‌توان مثال زد. مردم کوچه و بازار هم به دید و بازدیدهای نوروزی می‌رفتند و هم به مراسم سوگواری. هم قیمه هیئت را می‌خوردند و هم آجیل نوروز را. درست زمانی‌که عده‌ای از متدینین نگران این تقارن ناخواسته بودند، مردم راه خود را پیدا می‌کردند و بدون اینکه سوگواری نفی شود، نوروز را پاس می‌داشتند.
داستان برگزاری مسابقه فوتبال در ایام سوگواری همین است. مردم میان برگزاری مسابقه‌ای که برنامه‌اش دست خود ماست و می‌توان چند روز این‌ور آن‌ورش کرد و مسابقه‌ای که برنامه‌اش دست ما نیست، تفاوت می‌گذارند. ضرورت عرفی برگزاری را هم درک می‌کنند.تلاش برای تغییر زمان را می‌بینند و حتی درک می‌کنند چرا این تلاش به سرانجام نمی‌رسد. پس اصل برگزاری یک مسابقه فوتبال را که هم مهم است و هم برنامه‌اش دست ما نیست، در ایام سوگواری درک می‌کنند. این مسابقه را می‌گذارند در دسته رفتارهایی ضروری که باید انجام شود.

عرف مردم، همین مردمی که در دسته‌ها و هیئت‌ها شرکت می‌کنند، با مسابقهٔ فوتبالی که زمان برگزاری‌اش دست ما نیست، کنار می‌آیند و برایشان توجیه‌پذیر است؛ چنان‌چه بازی‌های این‌چنینی پیش از این بوده و به سادگی ماجرا را حل کرده‌اند و بدون اینکه به احترام و قداست سوگواری ضربه بزند، برگزار شده است. می‌توان گفت این بازی هم مثل بازی‌های پیشین بی‌هیچ اتفاق خاصی برگزار می‌شود و تمام. چنان‌چه پس از تقارن نوروز و محرم، اتفاق خاصی نبود و به سادگی رد شد.

حساسیت متدینین و علما برای پاسداشت سوگواری درست و ستودنی است؛ اما آنجا که عرف به سادگی میان این مسائل جمع می‌کند، نباید میان این دو امر،‌ تقابل ایجاد کرد. این تقابل اگر به نفی بیانجامد، این نفی یکسویه نخواهد بود و در نتیجه، شاید فوتبال تعطیل شود؛ اما به سوگواری هم ضربه خواهد خورد. آنجا که ضرورت‌های عرفی پیش می‌آید، راه نفی نیست. سوگواری اگر بخواهد به تعطیلی همه امور بیانجامد، مردم کوچه‌بازار معترض خواهند شد و این به سود سوگواری نیست. می‌توان برخی از خیابان‌های شهر را برای دسته‌های عزاداری بست؛ اما نمی‌توان اتوبان تهران-قم را بست. بستن اتوبان زندگی مردم را مختل می‌کند؛ اما بستن خیابان شهری جایگزین دارد. برگزاری یک مسابقه فوتبال داخلی که برنامه‌اش با فدراسیون فوتبال ایران است با برگزاری مسابقه فوتبال بین‌المللی که برنامه‌اش را فیفا، چند سال پیش چیده‌است، متفاوت است. خصوصاً‌ آنکه راه‌هایی ساده برای احترام به سوگواری هست.

بازی پرسپولیس-لخویا

منتشر شده در دین‌آنلاین


تیترها و القاء رابطه میان دو امر نامعلوم

اوت 2, 2016

«رئیس ستاد قالیباف در کرج آمر حمله به سفارت عربستان»؛ این تیتر برخی رسانه‌ها پس از شناسایی آمر حمله به سفارت است. در همین تیتر کوتاه، مغالطه‌ای رخ داده است. در تعریف گسترده و عامی از مغالطه، هرچیزی که مسیر درست اندیشیدن و نتیجه‌گرفتن را مخدوش کند، مغالطه است. با این تعریف، حتی رفتارهایی که مسیر اندیشیدن را منحرف می‌کنند؛ مصداق مغالطه هستند. چنانچه جلب ترحم، توهین، هیاهو و … از مغالطات شناخته شده است.
در تیتر میان همکاری به ستاد محمدباقر قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و دستور حمله رابطه‌ای برقرار شده است. گفته شده است «وصف مُشعر به علیت است» به این معنا وقتی که ما در یک گزاره نسبتی را به یک عنوان و وصف خاص برمی‌گردانیم و اسناد می‌دهیم، گویا آن وصف علت آن حکم است. وقتی گفته می‌شود «انسان‌های دانا را احترام بگزار»، دانایی علت احترام گزاردن است. یا به گفتهٔ‌ سعدی «اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی»، خر بودن، علت پیش بیطار رفتن است. میان موضوع و محمول گزاره، رابطه است. آن‌گاه که به جای هویت شخص یا شیء، وصف و عنوان موضوع گزاره است، نباید بیگانه از محمول و حکم قضیه باشد یا لااقل نباید به گونه‌ای باشد که توهم رابطه ایجاد شود.

میان سه تیتر «اعدام عبدالمالک ریگی»، «اعدام ریگی تروریست» و «اعدام یک بلوچ سنی» تفاوت بسیار است. در تیتر نخست، هیچ اشاره‌ای به علت اعدام نشده است و تیتر خنثی است؛ چون هیچ وصفی در آن نیست و باید برای فهم علت اعدام به متن خبر رجوع شود. تیتر دوم وصف و قید «تروریست» را دارد؛ پس این‌گونه برداشت می‌شود که علت اعدام وی اقدامات تروریستی او بوده است. اما تیتر سوم اعدام او را به مذهب و قومیت او ربط داده است نه به رفتار و اقداماتش.
نمونه‌های فراوانی برای این‌گونه تیترها می‌توان ذکر کرد. دستگیری دوست استخر و جکوزی اصلاح‌طلبان به خاطر فساد اقتصادی، فرار رفیق گرمابه و گلستان اصول‌گرایان به کانادا یا تنبیه دانش‌آموزان افغان در مدرسه‌ای در کرج و … . آیا افغان بودنِ این دانش‌آموز دلیل و علت تنبیه بوده است یا اینکه معلم هر دانش‌آموزی را که درس نخواند یا رفتار نادرستی انجام دهد، تنبیه می‌کند چه ایرانی باشد چه افغان؟ اما عنوان این را القاء می‌کند که معلم به خاطر مهاجر بودن او را تنبیه کرده است نه به خاطر مسائل انضباطی.

این را فراموش نکنیم که ذکر هر وصفی، به معنای رابطه و علیت است و اگر میان وصف و حکم ربطی نباشد، پس نادرست است. بسیاری از وصف‌ها اگرچه با حکم رابطهٔ علّی ندارند، اما ذکرشان نیز به معنای علیت و رابطه نیست. اگر گفته شود «دروازه‌بان تیم ستاره دستگیر شد» مخاطب میان وصف دروازه‌بانی و دستگیری رابطه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ زیرا این‌گونه اوصاف -نه همیشه- جایگزین شخصیت حقیقی می‌شوند. اما اگر گفته شود «اقدامات مشکوک دست‌ّهای پشت‌پرده در آستانهٔ بازی فینال؛ دروازه‌بان تیم ستاره دستگیر شد» این‌جا میان حکم دستگیری و وصف دروازه‌بانی رابطه‌ای ایجاد شده است.
برگردیم به مثال اول؛ دستور حمله به سفارت عربستان چه ارتباطی با ریاست بر ستاد قالیباف و به تبع آن با خود باقر قالیباف دارد؟ به سادگی می‌توان جواب داد: «هیچ». وقتی میان این دو رابطه‌ای نباشد، گویا آنچه را که «علت» نیست، «علت» شمرده‌ایم.
این مغالطه را می‌توان به مغالطه «اخذ ما بالعرض مقام ما بالذات» برگرداند. چیزی را علت نیست، علت شمرده‌ایم. اگرچه این‌گونه تیترها راه فرار دارد؛ چون صریح نیستند. به همین دلیل گفته‌اند وصف «مشعر» به علیت است نه صریح و یا ظاهر در علیت.
یادمان نرود، کلمات مرز دارند. این نوشته فقط از یک تیتر صید مغالطه کرد. اصلاً و ابداً دربارهٔ درستی و نادرستی حمله به سفارت، ستاد قالیباف در سال ۹۲، تنبیه دانش‌آموزان ایرانی و غیرایرانی، دستگیری دروازه‌بانان و … صحبتی نکردیم. فقط و فقط گفتیم بین این وصف و حکم در تیتر رابطه‌ای نیست. اما به گونه‌ای گفته شده که گویا رابطه است و نکنید این کار را.

منتشر شده در شماره ۲۹روشن
کانال مغالطه:
https://telegram.me/moghaletat


ملکه الیزابت وارد انتخابات ایران می‌شود

مارس 12, 2016

اصل ماجرا
«لیست انگلیسی» و در برابر آن «لیست ضدانگلیسی» عنوانی بود که دلواپسان به دو فهرست انتخاباتی اطلاق کردند. منشأ این عنوان، یادداشتی بود در بی‌بی‌سی. یادداشت بی‌بی‌سی گزارشی بود از یک کنش سیاسی در انتخابات ایران که خواستار حذف سه تن از بزرگان اصول‌گرایان در خبرگان بودند. آن یادداشت، گفته بود که آیا چنین چیزی «امکان ریاضی» دارد یا نه و حتی از سختی آن سخن گفته بود. در یادداشت منتشر شده در بی‌بی‌سی هیچ توصیهٔ مستقیمی نشده بود که به این‌ها رأی دهید یا ندهید. خود نویسنده هم تأکید کرده بود «فارغ از ارزش گذاری در مورد «خوب» یا «بد» بودن آن، و گذشته از اینکه به لحاظ سیاسی هم ممکن باشد یا نه، به لحاظ ریاضی تا چه حد ممکن است» نویسنده اذعان دارد که نمی‌خواهد به کسی توصیه کند این کار را بکند یا نکند. تنها اعداد و ارقام را کنار هم می‌نهد و می‌خواهد ببیند چنین چیزی امکان دارد یا ندارد.

نتیجه‌ای که نویسنده می‌گیرد، امکان یا دشوار بودن این هدف است: «انتظار رای دادن یکپارچه … نیاز به میزانی نامعمول از هماهنگی میان رای دهندگان دارد.» و «البته طبیعتا انتظار رای دادن یکپارچه هواداران فهرست رفسنجانی-روحانی به فهرستی از ۱۶ کاندیدای رقیب محمد یزدی، احمد جنتی و محمدتقی مصباح یزدی (که شامل کاندیداهای به شدت محافظه کار نیز می شود) واقع بینانه نیست.»

حتی جالب اینکه نویسنده راهکاری برای پاتک رقیب می‌نویسد: «هر رای دهنده اصولگرایی که در فهرست خود علاوه بر آنها نام کسان دیگری را هم بنویسد، بدون آنکه خود بداند به حذف این سه روحانی در فهرست نهایی منتخبان تهران کمک کرده است.» همین راهکار از سوی حامیان لیست موسوم به ضدانگلیسی در روزهای منتهی به انتخابات تبلیغ می‌شد و فهرست‌هایی با حذف مشترکین دو لیست تهیه شد.

حمله
یادداشت منتشرشده در بی‌بی‌سی بهانه‌ای برای حمله به فهرست «خبرگان مردم» شد. آنها را «لیست انگلیسی» نامیدند. همایش «نه به انگلیس» برگزار کردند. در تریبون‌ها علیه آنان صحبت شد. فهرست مقابل را با عنوان «ضدانگلیسی» تبلیغ کردند و در خیابان‌ها پوستر و بنر «فهرست ضدانگلیسی» را تبلیغ کردند. خواستار توبه فهرست انگلیسی شدند و صدها نوشته علیه آنان نوشتند. همهٔ این حمله‌ها مبتنی بر یک مسئله بود و آن اینکه «انگلیس از یک فهرست خاص حمایت کرده است.»

آیا انگلیس حمایت کرد؟
مستند ادعای حمایت انگلیس از فهرست خبرگان مردم، همان یادداشت بی‌بی‌سی بود. در کنار این برخی از گفتگوهای تلویزیون بی‌بی‌سی هم به عنوان سند حمایت انگلیس، منتشر شد.

ما به مباحث سیاسی کاری نداریم. به این کار داریم که آیا از آن متن، این ادعا که «انگلیس حامی لیست خاصی است» استخراج می‌شود؟

متن یادداشت را اجمالاً‌ مرور کردیم. ادعای متن «بررسی امکان ریاضی حذف سه تن از کاندیداهاست» نه توصیه به تلاش برای حذف. متن می‌گوید برای حذف این سه کاندیدا، باید یکپارچگی رأی فهرستی باشد و این یکپارچگی «ناواقع‌بینانه» و «نیازمند هماهنگی نامعمول» است و این هدف را «دشوار» می‌بیند. نویسنده متن، حتی رأی به مشترکین را از سوی حامیان این سه کاندیدا، تلاش ناخواسته برای حذف آنان می‌شمرد و تلویحاً به گونه‌ای رأی به مشترکین را اشتباه اصول‌گرایان می‌شمرد.

میان ادعای متن و ادعای «حمایت انگلیس» فاصلهٔ بسیاری است. اگر بخواهیم میان این دو ملازمه درست کنیم باید این مقدمات را بپذیریم:
۱. در یادداشت بی‌بی‌سی، از حذف این سه تن حمایت شده است. تلویحاً‌ یا تصریحاً.
۲. حمایت از حذف این سه تن، حمایت کامل از فهرست مقابل است.
۳. یادداشت نویسندهٔ بی‌بی‌سی، موضع بی‌بی‌سی است نه موضع نویسنده.
۴. موضع بی‌بی‌سی، موضع دولت انگلستان است.
۵. دولت انگلستان، قصد دخالت در انتخابات ایران را داشته است.
۶. در بی‌بی‌سی موضعی مقابل یا متفاوت با این یادداشت نوشته نشده است.
۷. هر کس در بی‌بی‌سی سخن گوید یا بنویسد، موضع دولت انگلستان است.
۸. بی‌بی‌سی قصد فریب ندارد. یعنی بداند که موضع او، در ایران مخالفینی دارد و برای فریب آنان از مخالف خودش برای تخریبش حمایت کند. در صورتی میان این دو ملازمه است که بی‌بی‌سی قصد فریب نداشته باشد.
۹. حمایت بی‌بی‌سی از یک فرد، به معنای سرسپردگی او به انگلستان است و می‌توانیم او را «انگلیسی» بنامیم. میان حمایت شده از انگلیس و «انگلیسی» تفاوت است. و …. [بخشی از این مقدمات برگرفته از وبلاگ بربساط نکته‌دانان]

اگر دقت کنیم، نه هر کسی در بی‌بی‌سی سخن می‌گوید موضع بی‌بی‌سی است و نه هر سخن بی‌بی‌سی موضع انگلستان و نه حمایت انگلستان از فردی، او را انگلیسی می‌کند. در بی‌بی‌سی یادداشت‌های دیگری و سخنان دیگری در مقابل این یادداشت موجود است. متن یادداشت هم توصیه به عملی نیست. همهٔ مقدمات نادرست است. تنها چیزی که می‌توان گفت این است که با «مغالطه تحریف» برای تخریب رقیب تلاش کرد
ه‌اند. اگر کسی بخواهد از این متن، حمایت از انگلیس و بی‌بی‌سی و … را بفهمد، بداند که این‌گونه نیست. فقط خواستیم بگوییم میان آن و این رابطه‌ای نیست.

*
منتشرشده در شماره۳۱ روشن
کانال مغالطه:
https://telegram.me/moghaletat

ZED


آرش برهانی و علامه‌ها

مارس 3, 2016
«…آیا شخصی که تقریبا با همه فوتبالیست‌های لیگ برتری حتی آرش برهانی عکس یادگاری جدا جدا دارد و بنا به اعتراف خودش، نه تنها اغلب بازی‌های لیگ خودمان را می‌بیند که اغلب بازی‌های لیگ‌های خارجی را هم دنبال می‌کند «علامه» است؟! …» [+]
این یک استدلال است. از یک گزاره، گزاره‌ای دیگر را نتیجه گرفته است.«او با آرش برهانی و دیگر فوتبالیست‌ها عکس یادگاری دارد.» پس «او علامه نیست.» کبرای کلی این استدلال که ذکر نشده است این است:«هر کس با همه فوتبالیست‌های لیگ برتر عکس یادگاری جداجدا دارد، علامه نیست.»
 
کبرای کلی خودش نیازمند استدلالی جداگانه است. شاید گوینده استدلال کبرا را اینگونه اثبات کند:
«کسی که با فوتبالیست‌ها حتی آرش برهانی عکس دارد، وقتش را صرف درس و بحث نمی‌کند» و «کسی که وقتش را صرف درس و بحث نکند، علامه نیست» و نتیجه می‌گیرد «هرکس با همه فوتبالیست‌ها…»
شاید هم از راه دیگری وارد شود و بگوید «کسی که با فوتبالیست‌ها عکس دارد، شأن و منزلت طلبگی و روحانیت را نفی کرده است» و «کیس که شأن و منزلت روحانیت را نفی کند، علامه نیست» پس «هر کس با همه فوتبالیست‌ها…»
 
تعریف سادهٔ استدلال این است که از مقدمه یا مقدماتی به نتیجه‌ای دیگر برسیم. از «داغی خاکستر» می‌فهمیم که «آنها خیلی دور نشده‌اند». متن بالا یک استدلال است. از «عکس با فوتبالیست‌ها حتی آرش برهانی و تماشای فوتبال» فهمیده است که «او علامه نیست». در متن کلمات حاوی نوعی تحقیر نسبت به آرش برهانی است. «حتی آرش برهانی» ازش فهمیده می‌شود که استدلال‌گر برهانی را فرد فرودست فوتبالیست‌ها شمرده است. به این تحقیر کاری نداریم.
 
نقل قول نادرست
در مقدمهٔ اول -که در استدلال ذکر شده است- نویسنده دروغ می‌گوید-به شدت دروغ می‌گوید-. به واژه‌های «همهٔ فوتبالیست‌ها»، «اغلب بازی‌های لیگ خودمان را می‌بیند»، «اغلب بازی‌های لیگ‌های خارجی» دقت کنید؛ آن هم با تأکید بر «به اعتراف خودش».
متن کلمات حسن خمینی در گفتگو با برنامهٔ نود در بهمن ۹۲ این است:« به شدت گذشته که برای دیدن مسابقات به ورزشگاه امجدیه و آزادی می رفتم، مسابقات را پیگیری نمی کنم اما از طریق احمد نتایج را می شنوم به دلیل مطالعه، برنامه نود را هم از ساعت 12 به بعد می بینم اما همیشه تلاش می کنم دیدارهای تیم ملی را حتما ببینم… فوتبال خارجی را جدی پیگیری نمی کنم. بازیکن مورد علاقه ام مسی است…»
کلمات حسن خمینی می‌گوید: بازی‌های لیگ برتر را کم می‌بیند و دلیلش هم منافات با «مطالعه» است. تلاش می‌کند دیدار تیم ملی را ببیند. فوتبال خارجی را هم پیگیری نمی‌کند. به ادعاهای مقدمهٔ اول استدلال نگاه کنید. پس مقدمهٔ اول گزارشی نادرست است؛ گزارشی با چندین ادعای خلاف واقع.
 
مقدمهٔ دوم؛ مغالطه دلیل نامربوط
مقدمهٔ دوم که کبرای استدلال است -و ذکر نشده است- این است: «هر کس با همه فوتبالیست‌های لیگ برتر عکس یادگاری جداجدا دارد و…، علامه نیست.» فرض کنیم، مقدمهٔ اول گزارشی مطابق واقع بود. باز هم استدلال عقیم بود؛ زیرا ادعای مقدمهٔ دوم ادعایی نادرست است. خلاصهٔ چند ادعای او این است که «الف وقت بسیاری برای فوتبال صرف می‌کند؛ پس نمی‌تواند علامه باشد» میان این دو هیچ ارتباطی نیست. مثل اینکه بگوییم الف به کوهنوردی علاقه‌مند است؛ پس فیزیک‌دان خوبی نیست.
مغالطهٔ دلیل نامربوط، مغالطه‌ای است که میان مقدمات استدلال و نتیجه ارتباطی نیست و نمی‌توان از آن مقدمات، چنین نتیجه‌ای گرفت. نتیجه‌ای که از مقدمات به دست می‌آید، با نتیجهٔ موردنظر مساوی نیست. نتیجهٔ نادرست این مغالطه سه حالت دارد یا اعم از نتیجهٔ درست است یا اخص است و یا بیگانه. در مثال گفته‌شده بیگانگی میان ادعا و نتیجه درست را می‌بینیم. از «وقت‌گذران برای فوتبال» به‌هیچ‌روی «علامه‌نبودن» به دست نمی‌آید.
 
این مغالطه بسیار رایج است. بسیاری از مقدمات استدلال‌های روزمره در سیاست و اجتماع، با نتیجهٔ‌ آن بیگانه است و هیچ ربطی ندارد. «چگونه می‌توان به برجام اعتماد کرد، وقتی ظریف با جان کری پیاده‌روی می‌کنند؟»، «او فردی بسیار ساده‌زیست است و کفش‌های بنددار می‌پوشد؛ پس بهترین فرد برای ریاست‌جمهوری است.»
 
کلمات نویسندهٔ‌ وطن‌امروز، مثالی دم‌دستی از مغالطه بود. این متن تنها یک تمرین ساده و آسان برای یافتن نادرستی‌ها در آن است. نخست ادعاها را با اصل مقایسه کردیم، همگی نادرست بودند. این قانون را همیشه یادتان باشد، هر گزارشی را باور نکنید و اصلش را پیدا کنید و آن‌گاه داوری کنید. سپس استدلال‌های پنهان در کلمات را سر و صورت منطقی بدهید. برگرداندن متن به صورت منطقی و تحلیل منطقی آن، راه را برای شناخت درستی و نادرستی باز می‌کند. نکتهٔ آخر اینکه، استدلال بالا سُست و نادرست بود؛ اما وقتی یک استدلال باطل شد، نمی‌توان ضد آن را نتیجه گرفت. از بطلان یک استدلال نمی‌توان بطلان نتیجه یا درستی ضد آن را نتیجه گرفت.
*
منتشر شده در شماره ۳۰ روشن

تضعیف رهبر آینده؛ پیامد انتخاباتِ نامطمئن و ناآرام

فوریه 14, 2016
در نقد رفتار انتخاباتی دلواپسان و منادیان تقلب
 
انتخابات پنجم خبرگان از این جهت اهمیت بیش از پیشی دارد که احتمال دارد درباره رهبری آینده تصمیم‌گیری کند. آیت الله خامنه‌ای نیز در دیدار ۱۹ دی با مردم قم به این نکته اشاره‌ای کردند. ممکن است ترکیب‌های متفاوت مجلس پنجم خبرگان در تعیین انتخاب رهبری آینده، انتخاب‌های متفاوتی داشته باشند. از این‌رو این انتخابات، نسبت به انتخابات پیشین خبرگان پراهمیت‌تر و حتی پرحاشیه‌تر بوده است.
 
ورود سید حسن خمینی به عرصه انتخابات، حواشی فراوانی به دنبال داشت. پیش از ثبت‌نام او حمله‌ها به او آغاز شده بود و پس از آن شدت بیشتری یافت. تقریباً هر روز در میان خبرها، سخن از سید حسن است. گروهی خبر از تأیید صلاحیت او می‌‌دادند و ساعتی بعد تکذیبیه می‌آمد و گاهی تکذیبیه‌ها هم قلابی از آب درمی‌آیند. به صورت مستقیم یا غیرمستقیم دلواپسان او را گریزان از آزمون خوانند و عدم حضور او در امتحان را به ترس و خوی اشرافی نسبت می‌دانند. تأییدیه‌های علما نسبت به او را غیرمعتبر می‌دانند. در حمله‌ای نامستقیم به سید حسن خمینی گفته است «اجازه مراجع جای آزمون در قانون را نمی‌گیرد.» حسین شریعتمداری ادعا می‌کند یکی از اعضای هیئت رئیسه خبرگان از خمینیِ جوان خواسته است که در آزمون شرکت کند؛ اما هیچ یک از اعضای هیئت رئیسه چنین ادعایی را تأیید نمی‌کنند و جالب اینکه پس از تکذیب آن شریعتمداری در تیتر یک کیهان بزرگ می‌نویسد:«کیهان به هدف زد؛ اردوگاه فتنه به هم ریخت» یا پس از اینکه تأییدیه برخی علمای حوزه درباره سید حسن خمینی منتشر شد، رسانه‌های دلواپس تلاش کردند آن را مخدوش جلوه دهند و پس از تکذیب آن، فایل صوتی تأییده‌ها منتشر شد. این بخش کوچکی از حاشیهٔ حضور سید حسن خمینی در انتخابات پنجم خبرگان است.
 
اما آیا تمام این حملات در پیرامون سید حسن خمینی خلاصه می‌شود و با ردصلاحیت یا تأیید او و راه‌یافتن یا نیافتنش به مجلس خبرگان پایان می‌یابد؟ اگرچه همّ و غم دلواپسان این بود مانع تأیید صلاحیت سید حسن خمینی شوند، اما به سادگی می‌توان فهمید بقایای این حمله‌ها تا سال‌ها بعد باقی خواهد ماند؛ شاید شبیه مین‌هایی که سال‌ها پس از جنگ منفجر می‌شوند. رد صلاحیت سید حسن خمینی پایان بازیِ دلواپسان نیست؛ آغازی است بر یک بازیِ خطرناک که شاید دلواپسان از آن ناآگاه باشند.
 
ادعای کلی این نوشته این است، انتخابات پیش‌رو بسیار نیازمند آرامش و دوری از اضطراب و تشویش و تنش است. اگر انتخابات به سوی تقابل رود، به تضعیف جایگاه رهبری در آینده خواهد انجامید. یک‌سوی نفیِ آرامش دلواپسانند و سوی دیگر، آنانی‌که در سلامت انتخابات، -از تأیید صلاحیت‌ها تا اجرای آن- تردید را القاء می‌کنند.
 
دلواپسان با حمله‌های همه جانبه به «سید حسن خمینی» به صورت ناخواسته -و چه بسا خواسته- آیندهٔ «جمهوری اسلامی» را به چالش می‌کشند. معنای این ادعا این نیست که «نفی حسن خمینی، نفی جمهوری اسلامی است و اثبات او اثبات جمهوری اسلامی»؛ بلکه از لوازم غیرمستقیم حمله به حسن خمینی، تضعیف جایگاه رهبری در آینده است. البته شخص سید حسن خمینی، در این مدعا موضوعیت ندارد؛ بلکه خدشه و زیر سؤال بردن انتخابات خبرگان پنجم به تضعیف جایگاه رهبر آینده خواهد انجامید و این بازی خطرناکی است.
می‌توان پیش‌بینی کرد در صورت تأیید سید حسن خمینی رأی بالایی در تهران دارد. سید است، نوه بنیان‌گذار انقلاب است و نام خمینی را دارد، خوش‌تیپ است، جوان است، خوش‌مشرب است و … با این حال رسانه‌های دلواپسان خواستار رد صلاحیت او هستند و پیش از بررسی صلاحیت‌ها بسیار بر این طبل کوبیدند.
 
تردید در اعتبار اجازه‌ اجتهاد
عدم احراز صلاحیت حسن خمینی و به صورت غیرمستقیم نفی دانش فقهی سید حسن خمینی، نفی اعتبار شهادت علماء بر اجتهاد و جایگاه علمی دیگران است. آنها راه منحصر رد صلاحیت سید حسن خمینی را نفی دانش فقهی او و عدم اجتهاد او دیده‌اند و آنگاه احراز اجتهاد را منحصر در شرکت کردن در آزمون خبرگان دانسته‌اند و با این استدلال که حسن خمینی در آزمون شرکت نکرد، پس راهی برای احراز اجتهاد مورد نیاز خبرگان نیست، او را فاقد صلاحیت برشمرده‌اند و همین اتفاق افتاد. این استدلال با اجازه اجتهاد از سوی علمای حوزه و شهادت دیگر علما بر دانش فقهی او ناسازگار بود. به همین دلیل، به نفی اجازه اجتهاد و شهادت دیگر علما روی آوردند. عدم احراز، نادیده‌گرفتن علماء حوزه بود و نوعی تقابل حوزه و شورای نگهبان در آن دیده می‌شد. حتی آیت الله یزدی به این مسئله اشاره کرد و گفت «اجازه اجتهاد تنها در امور آخوندی است»
 
نمی‌توان انکار کرد که در گذشته برای مصالحی، اجازاتی غیرواقعی صادر شده است؛ چنان‌چه در زمان اجبار روحانیون به سربازی در رژیم گذشته برای فرار از سربازی برخی اجازات صادر شد؛ اما این‌گونه نبوده است که با وجود اجازات غیرواقعی، جایگاه اجازه اجتهاد نفی یا حتی متزلزل شود. حتی فقهای بزرگ در صدور این اجازه سخت‌گیر بودند. آیت الله خوئی به تعداد انگشت‌شماری از شاگردان خود اجازه اجتهاد داد و حتی با وجود اذعان به مجتهد بودن برخی دیگر از شاگردان، برای آنان اجازه صادر نکرد.
 
عدم احراز سید حسن خمینی، پیامد ناخوش دیگری نیز داشت. نوعی رفتار دوگانه در عمل‌کرد شورای نگهبان به چشم می‌‌آمد. بسیاری از اعضای کنونی و پیشین خبرگان، با تأییدیه علمای دیگر و بدون آزمون وارد خبرگان شده‌اند و بالاتر از این در تأیید صلاحیت‌های این دوره، برخی از کاندیداها بدون شرکت در آزمون پذیرفته شدند. اگر قرار باشد راه تأیید اجتهاد خبرگانی منحصر در شرکت در آزمون شود، نه تنها حسن خمینی بلکه بسیاری از اعضای خبرگان باید از این دایره خارج شوند و نفی تأیید علما و اجازه اجتهاد، به گونه‌ای خدشه‌دار کردن بسیاری اعضای خبرگان است و زیر سؤال بردن مشروعیت این نهاد مهم است. این پرسش باید به صورت قانع‌کننده‌ای پاسخ داده شود. عمل‌کرد شورای نگهبان، موجب تردید می‌شود. چه بسا بتوان از تمام تصمیم‌های شورای نگهبان دفاع کرد؛ اما باید این تردید رفع شود و اگر رفع نشود، شاید پیامدهای آن باقی بماند. نگارنده در مقام قضاوت درستی و نادرستی تأییدصلاحیت‌ها نیست؛ تنها از تردیدی سخن می‌گوید که باید پاسخ داده شود و چه بسا پاسخی قانع کننده داشته باشد.
 
عدم احراز صلاحیت سید حسن خمینی بازتاب گسترده‌ای داشت؛ چنان‌چه شرکت وی خبرساز بوده است. سناریوی دلواپسان به عدم تأیید صلاحیت خمینیِ جوان بسنده نکرده است؛ آنان خواستار رد صلاحیت آیت الله امجد، اکبر هاشمی و … هستند. رد صلاحیت اینان، به مشروعیت خبرگان آینده در اذهان عمومی ضربه وارد خواهد کرد. اگر این خبرگان، برای رهبری آینده تصمیم‌ بگیرد، آن‌گاه همیشه این شبهه در مقابل رهبر آینده خواهد بود که او منتخب خبرگانی است که افراد تأثیرگذاری مانند هاشمی و حسن خمینی و … رد صلاحیت شده‌اند. رد صلاحیت اینان، به صورت غیرمستقیم به تضعیف رهبر آینده خواهد انجامید.

حتی با تأیید صلاحیت هاشمیِ پیر و خمینیِ جوان و … باز هم حملهٔ‌ دلواپسان، مجلس خبرگان پنجم و رهبر آینده را -بر فرض انتخابش در مجلس پنجم خبرگان- نشانه رفته است. دور از دسترس نیست که مثلث هاشمی، روحانی، حسن خمینی در تهران رأی بالایی را کسب کنند. می‌توان تصور کرد که اینان در صورت نیاز به انتخاب رهبر، تأثیرگذار خواهند بود. با نگاهی به حملات دلواپسان، روشن می‌شود که هدف آنان از حمله‌ها که گاهی صریحاً بدان اذعان می‌کنند این است که نگذارید اینان رهبر آینده را انتخاب کنند. دلواپسان در تخریب جناح مقابل خود، بانگ برداشته‌اند که می‌خواهند در خبرگان نفوذ کنند و بر طبل خطر می‌کوبند. بر پایهٔ این احتمال که طیف مقابل دلواپسان تأیید صلاحیت شوند و در انتخابات رأی بالایی بیاورند -که هیچ بُعدی ندارد و محتمل است- و در مجلس پنجم خبرگان تأثیرگذار باشند و از قضای روزگار انتخاب رهبری دست اینان افتاد، آن‌گاه با مرور هجمه‌های دلواپسان در امروز، آیا آنان و حامیانِ‌شان به انتخابِ کسانی که به گمان‌شان صلاحیت ورود به خبرگان ندارند، احترام می‌گذارند؟ آیا هم‌چنان خود را مطیعِ رهبر منتخب می‌دانند؛ رهبری که رأی امثال هاشمی و روحانی و حسن خمینی و… پشت اوست. آیا جایگاه آن رهبر با تبلیغات امروزی آنان متزلزل و خدشه‌پذیر نخواهد شد؟ آیا از بذر نفرت امروز، می‌توان در آینده گندم قبول برداشت؟
بررسی فرض‌های دیگر، باز هم تأثیر تخریب دلواپسان را در آینده رهبری نشان می‌دهد؛ اگرچه گاهی اندک است. به هر حال، روشن است که تضعیف و متزلزل کردن مجلس خبرگان، چه با تلاش برای عدم تأیید صلاحیت رقبا و تخریب آنان، چه با تشکیک در سلامت انتخابات، چه با تخریب اعضای آن که وظیفهٔ انتخاب احتمالی رهبر آینده را بر عهده دارند، به تزلزل جایگاه رهبری آینده خواهد انجامید. این در حالی‌است که یکی از ثمرات این انتخابات، روشن شدن نقش رأی مردم در انتخاب رهبر است. با تزلزل در انتخابات خبرگان به هر طریقی، نه تنها نقش رأی مردم در انتخاب رهبر کم‌رنگ خواهد شد، بلکه جایگاه رهبر هم با پرسش‌هایی مواجه خواهد شد و محتمل است به تضعیف آن بیانجامد. بازی دلواپسان برای بُرد در انتخابات خبرگان، بازی خطرناکی است، چه آنان پیروز شوند، چه شکست بخورند، احتمال دارد بازی آنان به تضعیف خبرگان آینده و در نتیجه به تزلزل انتخاب آنان بیانجامد و این بازی خطرناکی است.
 
بازی فتنهٔ اکبر
یکی دیگر از رفتارهای دلواپسان، هشدار دربارهٔ بروز فتنه‌ای بزرگ‌تر در انتخابات آینده است. هیچ دانایی دوست ندارد اتفاقات تلخ سال ۸۸ دوباره تکرار شود. نشریهٔ‌ ۹دی وابسته به حمید رسائی با تیتر درشت در صفحهٔ اول خود می‌نویسد: «فتنهٔ اکبر». حجة الاسلام قرهی -که به عنوان استاد اخلاق شناخته می‌شود- با ذکر خاطره‌ای از مرحوم آیت‌الله مولوی قندهاری می‌گوید: «آیت‌الله مولوی قندهاری فرمود: من نیستم، اما شما هستید. …مرحوم آیت‌الله قندهاری همین فتنه ۸۸ را پیش‌بینی کردند، گفته بودند که فتنه‌ای به وجود می‌آید که بعد از آن فتنه اکبر است. بعد فرمود: من در آن زمان نیستم اما شما خودتان را سپر بلای این سید عظیم الشأن قرار دهید!» این جملات در رسانه‌های دلواپسان تکرار می‌شود و دیگر بزرگان این گروه، تکرار می‌کنند و دربارهٔ «فتنه اکبر» هشدار می‌دهند. شبکه‌های اجتماعی پر شده است از هشدار درباره فتنهٔ آینده.
 
خود هشدار و احتیاط برای جلوگیری از «فتنه» و بلوا، نه تنها مشکلی ندارد؛ بلکه راهی خردمندانه است. اما وقتی هشدار از حدی عادی بگذرد؛ موجب ناامنی روانی خواهد شد. در یک مثال، می‌توان تشبیه کرد به قفل‌کردن درها و ورودی‌های خانه هنگام شب، برای جلوگیری از سرقت. این یک اتفاق عادی و بدون دلهره و اضطراب است. اما اگر گفته شود، حتماً امشب دزد خواهد آمد و این تکرار شود؛‌ احساس ناامنی ایجاد می‌شود و هر رویداد عادی را با آن‌چه خطر می‌پندارد، تفسیر می‌کند و موجب واکنش می‌شود. حتی صدای گربهٔ روی دیوار هم در این موقعیت واکنش فرد را به دنبال خواهد شد.
 
بخش مهمی از اتفاقات پس از انتخابات ۸۸، زادهٔ تنش‌های پیش از انتخابات بود. تنش‌هایی که احساسات را برمی‌انگیخت. رفتارهای نادرست در مناظرات و در کف خیابان‌ها؛ شعارهایی که علیه رقیب و حتی گاهی تمسخر او در خیابان‌ها فریاد زده می‌شد، اتهامات به یکدیگر و … همه و همه احساساتی را موجب شد، که پس از انتخابات فوران کردند و با اتفاقات نو بعد انتخابات شعله‌ورتر می‌شدند. یک نمونهٔ‌ خوب برای فوران احساسات، صعود ایران به جام‌جهانی ۹۸ بود. آن‌چه مردم را به صورت خودجوش و بدون سابقهٔ قبلی به خیابان‌ها کشاند، تنها به دلیل صعود به جام‌جهانی نبود. آن صعود بالا و پایین داشت و فراز و نشیب.
وقتی هشدارها از حد عادی فراتر بروند. شکست یک جناح در انتخابات، از دست رفتن انقلاب تفسیر شود و پیروزی رقیب را پیروزی بیگانگان بدانند و این در کلمات تکرار شود، ناامنی روانی ایجاد خواهد شد. بازی با احساسات موافقین و مخالفین و کوبیدن بر طبل «فتنه» و نواختن در شیپور بلوا، خود زمینه‌ساز ناآرامی است. ناامنی روانی و احساس اینکه فتنه‌ای خواهد و اتفاقی خواهد افتاد، جامعهٔ پر از احساسات را به سوی رفتارهای نادرست می‌کشاند.
فضای انتخابات، به خودی خود همراه احساسات و گفتگو و هیجان است. کنترل این هیجان نیازمند مدیریت سوق‌دهنده به آرامش و عقلانیت است. چه فریاد «تقلب، تقلب» و چه فریاد «فتنه، فتنه» زمینه‌ساز ناامنی و کشاندن هیجان انتخاباتی به سوی تقابل و ناآرامی است.
 
*
متن را حدود یک‌ماه پیش نوشته بودم. در شماره اخیر روشن منتشر شده است. با اتفاقات نو، نیازمند ویرایش است؛ اما ادعای اصلی نوشته هم‌چنان پابرجاست.

علی لاریجانی، قم، دلواپسان و نواصول‌گرایی

فوریه 13, 2016

آغاز تقابل لاریجانی و دلواپسان
رابطهٔ دلواپسان و علی لاریجانی شکرآب است. یک قاعدهٔ نانوشتهٔ کلی -شاید استثناءاتی داشته باشد- این است هرکس روزی‌روزگاری رقیب محمود احمدی‌نژاد بود؛ همیشه دشمن دلواپسان است. هیچ‌گاه رابطهٔ حامیان محمود احمدی‌نژاد با رقبایش در انتخابات نهم و دهم به دوستی تبدیل نشد و حتی گاهی هرچه گذشت دشمنی بیشتر و بیشتر شد. حتی هنگامی که بسیاری از حامیان احمدی‌نژاد در دو سال پایانی و به ویژه پس از داستانِ خانه‌نشینی یازده روزه از او دل بریدند، اما آن دشمنی‌ها باقی ماند. اکبر هاشمی رفسنجانی نمونهٔ روشن رقیب آن روز است که هنوز هم دشمن است. دیگر رقبای احمدی‌نژاد هم این‌گونه بودند. از میان رقبای احمدی‌نژاد، شاید محمدباقر قالیباف را بتوان نزدیک‌ترین فرد از جهت تفکر به او دانست؛ اما حتی قالیباف هم از دشمنی حامیان احمدی‌نژاد بی‌نصیب نماند. مداح مشهور تهران او را به «عمرسعد» تشبیه کرد. پس از شکست دلواپسان در انتخابات ۹۲، تا مدت‌ها میان حامیان سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف درگیری بود و هر یک دیگری را دلیل شکست می‌دانست. تاریخ دهه گذشته می‌گوید دلواپسان هیچ‌گاه نتوانستند از رقابت به دوستی برسند و هر چه این رقابت شدیدتر بود، دشمنی بیشتر شده است. نمی‌توان گفت این دشمنی پس از رقابت، نتیجهٔ تفکر دلواپسی است؛ چه بسا ماجرایی اتفاقی و از بد حادثه باشد. به هر صورت، علی لاریجانی از روزی که محمود احمدی‌نژاد سودای ریاست جمهوری کرد، رقیب او بود و این آغاز تقابل دلواپسان و علی لاریجانی است.

لاریجانی، دو سال نخست دورهٔ احمدی‌نژاد، دبیر شورای امنیت ملی بود. او پروندهٔ هسته‌ای را به سرانجامی رسانده بود؛ اما احمدی‌نژاد او را برکنار کرد و پروندهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران تا دوران حسن روحانی بسته ماند. علی لاریجانی از برجام و توافق هسته‌ای در دوران روحانی حمایت کرد. حامیان احمدی‌نژاد، لاریجانی را متهم کردند که پس از انتخابات ۸۸، پیروزی را به موسوی تبریک گفته است. در اسفند ۹۰، مجلس با ۷۹ امضاء، احمدی‌نژاد را فراخواند تا به سؤال نمایندگان پاسخ دهد؛ اما او با طنز و تمسخر پاسخ مجلس را داد. بهمن ۹۱، تقابل احمدی‌نژاد و لاریجانی پر‌رنگ‌تر از همیشه بود. در ۱۵ بهمن، عبدالرضا شیخ‌الاسلامی وزیر کار احمدی‌نژاد استیضاح شد. احمدی‌نژاد در جلسهٔ استیضاح، فیلمی را پخش کرد که مخفیانه از گفتگوی فاضل لاریجانی و سعید مرتضوی گرفته شده بود. لاریجانی پاسخ احمدی‌نژاد را داد و او را متهم کرد که مانع رسیدگی به پروندهٔ اطرافیانش می‌شود. هفت روز بعد، در مراسم ۲۲ بهمن در حرم حضرت معصومه، حامیان احمدی‌نژاد سخنرانی لاریجانی را بهم ریختند که به «غائلهٔ قم» معروف شد. «حلقهٔ پرتو» به ایجاد غائلهٔ قم متهم شد. اگرچه پس از خانه‌نشینی یازده روزه احمدی‌نژاد، دلواپسان به ظاهر علیه احمدی‌نژاد موضع گرفتند، اما همواره در تنش‌های سیاسی از او حمایت کردند. آنها مخالف طرح سؤال از رئیس‌جمهور بودند که یکی از سؤالات نیز همین خانه‌نشینی بود. پس از استیضاح وزیر کار، سخنرانی لاریجانی را در حرم به آشوب کشاندند. حتی در دوران روحانی، آرزوی بازگشت احمدی‌نژاد را کردند.

حلقهٔ پرتو
پرتو سخن، هفته‌نامه‌ای است که از سوی مؤسسه امام خمینی قم منتشر می‌شود. این مؤسسه برای آیت‌الله مصباح یزدی است. آیت‌الله مصباح و شاگردانش در روی کار آمدن احمدی‌نژاد، سهمی انکار‌ناشدنی داشتند. پرتوسخن در انتخابات ۸۴ چندین ویژه‌نامهٔ تبلیغاتی برای احمدی‌نژاد چاپ کرد. شاگردان آیت‌الله و طلاب جوان شیفتهٔ ایشان به شهرها و روستاهای دور و نزدیک سفر کردند و محمود احمدی‌نژاد را تبلیغ کردند.
نام حلقهٔ پرتو از این نشریه گرفته شده است. آنها در بسیاری از «غائله‌»های قم دست داشته‌اند. در نماز جمعه علیه آیت الله جوادی آملی شعار دادند. در مقابل بیت برخی مراجع مانند آیت‌الله صافی گلپایگانی علیه ایشان شعار گفتند. در خرداد ۸۵، سخنرانی اکبر هاشمی را بر هم زدند و … اما هیچ‌گاه با آنان برخوردی نشد. پس از بلوا در سخنرانی ۲۲بهمن لاریجانی، مجلس گزارشی مفصل علیه حلقهٔ‌ پرتو تهیه و منتشر کرد. آنها پیش از غائله و پس از آن، پیامک‌هایی رد و بدل کرده بودند که در این گزارش به آنها اشاره شده است: «ترکاندن در تخصص ماست! همه بدانند.» و «برادران امشب کم ترکاندیم، چون موقعیت لو رفته بود، ولی باز هم تشکر!»

لاریجانی؛ نمایندهٔ قم
پس از برکناری یا استعفای لاریجانی از شورای امنیت ملی، او از ۱۳۸۶ نمایندهٔ‌ قم شد. در دورهٔ هشتم از ۳۲۷هزار رأی، با ۲۳۹هزار رأی نفر اول شود و در دورهٔ‌ نهم از ۴۱۴هزار رأی، او ۲۷۰هزار رأی داشت و باز نفر نخست بود. در هر دو دوره، جامعهٔ مدرسین قم از او حمایت کرد. پدر لاریجانی، آیت‌الله‌العظمی شیخ هاشم آملی از مراجع تقلید قم بود و او منتسب به خانوادهٔ علماست. هم‌چنین علی لاریجانی داماد شهید مطهری است. او در هر دو دوره با اختلاف بسیار نفر نخست شد؛ آن‌هم در شهری که «حلقهٔ پرتو» فعالیت می‌کند.
انتخابات مجلس نهمِ قم، یک پدیده داشت؛ احمد امیرآبادی فراهانی. با آنکه کاندیدای اصلی حامیان آیت‌الله مصباح، مجتبی ذوالنور روحانی شناخته‌شده بود، اما امیرآبادی از او پیشی گرفت و نماینده مجلس شد. امیرآبادی ۱۴۷هزار رأی -حدود نصف رأی لاریجانی- و ذوالنور ۱۳۵هزار رأی کسب کردند. هیچ‌یک از این دو از حمایت جامعهٔ‌ مدرسین بهره نبردند. اما رأی ذوالنور با امیرآبادی تفاوتی اساسی داشت. رأی حجت‌الاسلام ذوالنور، رأی سیاسی و گفتمانی بود؛ اما رأی امیرآبادی رأی قومیتی. آنان‌که به ذوالنور رأی دادند، به خاطر تفکر سیاسی او بود. سال‌ها در قم شناخته شده بود. اما امیرآبادی ناشناخته بود. امیرآبادی با حمایت ترک‌های نیروگاه به مجلس راه یافت؛ نه به خاطر تفکر سیاسی‌اش. منطقهٔ نیروگاه قم، منطقه‌ای وسیع با جمعیتی فراوان است. عمده جمعیت این منطقه را ترک‌ها تشکیل می‌دهند. زبان گفتاری این منطقه ترکی است. امیرآبادی توانست رأی اهالی این منطقه را به سوی خود بکشاند و با اضافه کردن رأی دلواپسان به مجلس راه یابد.

رأی قومیتی راهی برای به زیرکشیدن لاریجانی
دلواپسان در پی اینند که لاریجانی را به زیر بکشند. لاریجانی در دورهٔ گذشته دو برابر آنان رأی داشت و اگر تغییرات سیاسی پس از روی‌کار آمدن روحانی را در رأی مردم در نظر بگیریم، احتمالاً‌ این دوره، به خاطر حمایت او از برجام و نقشش در تصویب آن در مجلس، رأی لاریجانی بیشتر خواهد شد. پس دلواپسان برای به زیرکشیدن رأی او کاری سخت در پیش رو دارند.

قم سه نماینده دارد. آنها می‌خواهند فهرستی سه نفره معرفی کنند تا مبادا رأی سوم به سوی لاریجانی نرود. مطمئناً در دورهٔ گذشته، برخی از کسانی که به امیرآبادی و ذوالنور رأی دادند، لاریجانی را هم در برگه‌های خود نوشته‌اند. این تعداد حتی اگر کم باشد، باز بخشی از رأی لاریجانی را خواهد شکست. آنها وحید یامین‌پور، مجری تلویزیون را به قم آورده‌اند، سقای بی‌ریا معاون احمدی‌نژاد در امور روحانیون نیز از دیگر کاندیداهای آنان است. چهار-پنج نفری که باید سه نفرشان فهرست را پر کنند. امیرآبادی قطعاً در فهرست خواهد ماند. او رأی منطقهٔ ترک‌نشین نیروگاه را همراه دارد و می‌تواند آنها را مجاب کند که به دو هم‌فکرش رأی دهند. نخستین جلسات پیش از انتخابات دلواپسان در همین منطقه آغاز شد. امیرآبادی به رأی دلواپسان نیاز دارد و دلواپسان به رأی قومیتی امیرآبادی. باید میان سه-چهار گزینهٔ‌ دیگر دو نفر انتخاب شوند. اگرچه ذوالنور، شناخته‌شده‌تر و محبوب‌تر است؛ اما صددرصد همراه دلواپسان نیست. او مانند دلواپسان به برجام حمله نکرد. در بسیاری از اتفاقات سکوت می‌کند. این احتمال وجود دارد، که این استقلال نسبی باعث شود او در فهرست جا نگیرد. در هر صورت، آنان روی رأی قومیتی حساب باز کرده‌اند. اتفاقی که شاید با توجه به مبانی دلواپسان کمی غریب بیاید.

تلاش دیگر دلواپسان این است که مانع از حمایت جامعه مدرسین از علی لاریجانی شوند. اتفاقی که تنها در صورتی ممکن است که جامعهٔ‌ مدرسین فهرست انتخاباتی ندهد. اگر آنها فهرست دهند، از علی لاریجانی حمایت خواهند کرد؛ زیرا مراجع قم از او حمایت می‌کنند. تلاش دلواپسان این است که مانع فهرست انتخاباتی جامعهٔ مدرسین شوند. این فهرست از آن جهت اهمیت دارد که به صورت سنتی، بسیاری از مردم قم، به این فهرست رأی می‌دهند. رأی نفر دوم انتخابات پیشین قم، حجت‌الاسلام آشتیانی به خاطر حمایت جامعه مدرسین از اوست. اگر جامعهٔ مدرسین، فهرست انتخاباتی ندهد، نخستین بار است در انتخابات مجلس، کاندیداها معرفی نمی‌کند و آن‌گاه می‌توان پیش‌بینی کرد که بخشی از سبد رأی علی لاریجانی ریزش خواهد کرد.

سه راهکار فهرست سه نفره بدون جای خالی، توجه به رأی قومیتی و تلاش برای نفی فهرست انتخاباتی جامعهٔ مدرسین بخشی از کوشش دلواپسان برای پایین آوردن رأی علی لاریجانی در قم و حتی شکست او در انتخابات دهم مجلس است. لاریجانی‌ای که در مجلس هشتم و نهم اجازه نداد هیچ‌گاه آنان به ریاست مجلس برسند و بارها با آنان مقابله کرد.

لاریجانی و اصول‌گرایی نو
در تب و تاب تأیید صلاحیت‌ها و عدم احراز سید حسن خمینی در خبرگان، خبر کوتاه مهمی بود که کمتر به آن توجه شد؛ عدم همراهی علی لاریجانی با فهرست اصول‌گرایان. احتمالاً معنی‌اش این باشد که لاریجانی از حدادعادل و مؤتلفه و پایداری و … جدا شد و راهی دیگر انتخاب کرد. چه لاریجانی و همراهانش فهرست مستقلی ارائه دهند و چه با اعتدال‌گرایان حامی دولت ائتلاف کنند و چه به صورت آرام و مستقل و بدون فهرست در انتخابات حاضر شوند، می‌توان ادعا کرد که او از اصول‌گرایی مغشوش امروز جدا شده است؛ چنان‌چه علی‌اکبر ناطق‌نوری جدا شده بود. این‌ها در پیِ پی‌ریزی اصول‌گرایی خالص و نو هستند؛ اصول‌گرایی‌ای که از تفکرات احمدی‌نژاد و حامیانش و پایداری‌ها دور باشد. اصول‌گرایی امروز مغشوش به تفکرات پایداری و احمدی‌نژادی است. لاریجانی می‌خواهد خود را از این گونه از اصول‌گرایی جدا کند. اصول‌گرایی یا جای اوست یا جای دلواپسان. او نمی‌تواند با وزیران احمدی‌نژاد و پایداری‌ها در یک اقلیم بگنجند.
این جدایی نه فقط به خاطر تقابل‌های گذشته است. تفکر لاریجانی با تفکر پایداری ناسازگار است؛ چنان‌چه تفکر سیاسی ناطق‌نوری با آنان همراه نیست. در تفکر پایداری عنصر حذف رقیب با هر ابزاری برجسته است. اما لاریجانی و ناطق‌نوری اگرچه اصول‌گرایند، اما در پی حذف اصلاح‌طلبان و رقبای سیاسی خود نیستند. لاریجانی گسترهٔ خودی‌ها را توسعه می‌دهد و به رقبا از جناح دیگر هم جا می‌دهد؛ اما پایداری‌ها به هیچ‌وجه آنان را نمی‌پذیرند.

تراز اصول‌گرایی در این سال‌ها «حسین شریعتمداری» و «کیهان» است. اصول‌گرایی که ترازش کیهان باشد با آن اصول‌گرایی که ترازش ناطق‌نوری باشد، بسیار متفاوت است. علی لاریجانی، نمی‌خواهد همراه اصول‌گرایی کیهانی باشد. او در پی بنای نویی از اصول‌گرایی است. تفکری که با رقیب، رقابت کند و دوست باشد و رقابت به حذف و دشمنی نیانجامد. دایرهٔ خودی‌ها گسترده باشد. ابزار مباهته در آن راه نداشته باشد. اخلاق سیاسی بر رفتارها حاکم باشد. او با خروج از این ائتلاف و گردهمایی، احتمالاً‌ به سوی بنای دسته‌ای نو از اصول‌گرایان است و با این انشعاب، خود را از تندروی‌های برخی اصول‌گرایان جدا می‌کند و احتمالاً با تشکیل اصول‌گرایی مبتنی بر عقلانیت، طیف سنتی اصول‌گرایان را به سوی خود بکشاند و حتی نیم‌نگاهی به ریاست‌جمهوری پس از حسن روحانی داشته باشد. تقابل قدیمی او با دلواپسان و احتمال انشعاب او از اصول‌گرایان و تشکیل نواصول‌گرایی راه سخت و پرتنشی را برای او به همراه دارد.

منتشر شده در شماره ۲۹ دوهفته‌نامه روشن

7670


تغییر نقطه‌های سنجش و تغییر نتیجه‌

ژانویه 30, 2016

اگر نقطهٔ الف را با نقطهٔ ب بسنجیم، نقطه الف یک ناکامی و شکست است. اگر همان نقطهٔ الف را با نقطهٔ جیم بسنجیم، نقطهٔ الف، یک موفقیت و پیروزی است و اگر با نقطهٔ دال بسنجیم، احتمالاً یک فاجعه است.

آلودگی هوای تهران در روزهای نخست زمستان، بهانه‌ای برای انتقاد از دولت یازدهم بود، به گونه‌ای که روزنامه‌های منتقد چند روز تیتر اولشان، دربارهٔ آلودگی هوا بود. برخی رسانه‌های حامی دولت در پاسخ به این انتقادها، میزان آلودگی هوا را با سال‌های پیش مقایسه کردند. «در سال ۹۲، ۳ روز پاک، ۲۰۲ روز سالم و۱۶۰ روز ناسالم بود و در سال ۹۳، ۱۶ روز پاک، ۲۳۳ روز سالم و ۱۱۶ روز ناسالم بود.» این آمار نشان می‌دهد که روزهای پاک و سالم افزایش یافته و روزهای ناسالم کم شده است. از دو سنجش متفاوت، دو نتیجه متفاوت بدست آمده است و هر دو هم درست است -اما لزوماً منصفانه نیست- در سنجش اول، آلودگی هوا در دی‌ماه ۱۳۹۴ با نقطهٔ وضعیت مطلوب سنجیده شده است و نتیجهٔ آن ناکامی دولت است. در سنجش دوم آلودگی هوا در سال ۹۳ با سال ۹۲ سنجیده شده است و نشان داده شده که وضعیت بهتر شده است و نتیجه اینکه دولت در مبارزه با آلودگی نسبتاً موفق بوده است. دو استدلال مبتنی بر سنجش، دو نتیجهٔ متفاوت داشته است. اگر با نقطهٔ ب بسنجیم، موفق است و اگر با نقطهٔ جیم ناموفق.

نظرات مختلف دربارهٔ برجام، حاصل همین تغییر نقطه‌ها و تغییر نتیجه‌هاست. اگر دستاورد برجام را با موقعیت مطلوب و آرمانی بسنجیم و در نتیجه امتیازاتی را که از دست داده‌ایم، در نظر بگیریم، نمی‌توان برجام را یک پیروزی خواند؛ بلکه یک عقب‌نشینی و شکست است. اما اگر برجام را با آن‌چه پیش از آن بوده، بسنجیم، یک موفقیت است. پیش از برجام، ما تحریم بودیم و اینک نیستیم؛ غنی‌سازی ایران -ولو محدود- به رسمیت شناخته شده است و … اما نقطهٔ آرمانی آن است که بدون هیچ محدودیتی و دادنِ امتیازی، این حقوق را داشته باشیم. اما برجام با آن نقطهٔ آرمانی فاصله دارد.

یک نمونهٔ فوتبالی را مرور کنیم. تیم ناتینگهام فارست در ۱۹۹۹به لیگ دسته اول سقوط کرد و در ۲۰۰۶ به لیگ دو انگلستان سقوط کرد. آن‌ها در ۲۰۰۹، پس از سه سال به لیگ یک بازگشتند. آیا صعود ناتینگهام فارست از لیگ دو به لیگ یک، موفقیت است؟ با تغییر نقطه‌های سنجش، نتایج مختلفی به دست می‌آید. شک نکنید هنگامی که آنها از لیگ دو به لیگ یک آمدند، شادی کردند. این یک صعود و یک جهش و پیروزی و یک گام رو به جلو است و به خودی‌خود یک موفقیت است. اما اگر جایگاهِ آنان در سال ۲۰۰۹ را با جایگاه‌شان در سال ۹۸ که در لیگ برتر بودند، بسنجیم، آنها عقبند و هنوز یک تیم ناکامند. اگر یک طرفدار کهنسال ناتینگهام فارست باشیم و به یاد بیاوریم که در میان سال‌های ۱۹۷۷-۱۹۸۰، هفت جام به دست آوردند و دو بار فاتح  جام باشگاه‌های اروپا شدند، شاید از صعود از لیگ دو به لیگ یک، کمی شاد باشیم، اما با حسرت به این صعود نگاه خواهیم کرد و حتی این صعود را با سنجش با سال‌های آخر دهه هفتاد، نه یک ناکامی بلکه یک فاجعه می‌دانیم.

این نتایج گوناگون و گاه متضاد، به دلیل نسبی بودن آنهاست؛ صعود به لیگ یک، بالنسبه به ماندن در لیگ دو موفقیت است و بالنسبه به حضور در لیگ برتر ناکامی و در مقایسه با حضور و قهرمان شدن در جام باشگاه‌های اروپا ناکامی است. برجام بالنسبه به سال‌های تحریم و هزینهٔ‌های سنگین آن و تأیید حق غنی‌سازی ایران و … یک موفقیت است. اما اگر این را با حالت آرمانی مقایسه کنیم، نمی‌توان گفت یک موفقیت است. اما قطعاً گامی رو به جلو است. مخالفین برجام با تغییر نقطه‌های سنجش و تأکید بر موقعیت آرمانی تلاش می‌کنند آن را شکست و جام زهر و حتی خیانت جلوه دهند.

در جایی که با نسبت‌های مختلف و تغییر نقطه‌های سنجش، نتایج گوناگون به دست می‌آید، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، باید تمام سنجش‌ها را بگوییم. حذف بخشی از این سنجش‌ها، نتیجه‌ای نادرست به ما می‌دهد؛ خصوصاً‌ اگر این نتیجه را نتیجه‌ای مطلق بدانیم نه نتیجه‌ای نسبی. برای به دست آوردن یک نتیجهٔ درست، باید نسبت‌ها و سنجش‌های مهم و تأثیرگذار را بیان کرد و از جمع آن‌ها نتیجه را اخذ کرد. می‌توان دربارهٔ آلودگی هوای تهران در یک نتیجهٔ منصفانه این‌گونه گفت: اگرچه در این سال‌ها از میزان روزهای ناسالم کاسته شده، اما هم‌چنان مشکل آلودگی کاملاً مرتفع نشده است. ناتینگهام فارست اگرچه از صعودش به لیگ یک شادمان است، اما تا راه‌یابی به لیگ برتر و قهرمانی دوباره، فاصلهٔ زیادی دارد.


حمله به حسن خمینی و مغالطه انحصار علت

ژانویه 14, 2016

آمدن سید حسن خمینی به عرصهٔ انتخابات خبرگان بی‌حاشیه نبوده است و حتی می‌توان گفت اول راه است. دلواپسانِ مخالف سیدِ جوان، علیه او حمله‌های خود را از همان ساعات اولیه ثبت‌نام آغاز کردند و طبیعی است که این هجمه‌ها ادامه یابد و شدیدتر خواهد شد. حامیان خمینیِ جوان هم طبعاً‌ وارد این گفت‌وگوها و بگومگوها خواهند شد. زبان گفتگو درساحت سیاست، زبان برهان نیست، زبان جدل است و جدل در دل خود، مغالطات فراوانی را همراه خواهد داشت. به سادگی می‌توان در کلمات موافقان و مخالفان مغالطات را صید کرد. هدف این نوشته موافقت یا مخالفت با سید حسن خمینی نیست. تنها نمونه‌ای آموزشی از مغالطاتی که در این مجادلات بیان شده است، بازگو می‌شود؛ شبیه اینکه خطای بازیکنی در فوتبال برای آموزش داوران نمایش داده شود بدون این‌که به بازیکن و تیم و … اشاره شود.

بگذریم. پس از اعلام ثبت‌نام حسن خمینی، دلواپسان بر این مسأله تأکید کردند که او در امتحان خبرگان شرکت نکرده است و چون در امتحان شرکت نکرده است پس اجتهادش محرز نیست. در نتیجه باید او را رد صلاحیت کنند. تاکتیک عملیات حملهٔ یک دلواپسان به حسن خمینی، نفی اجتهاد و دانش فقهی او بود. استدلال آنها این‌گونه تقریر می‌شود: او جوان است و هنوز اجتهاد او محرز نیست. راه احراز اجتهاد، شرکت در امتحان خبرگان است. حسن خمینی در امتحان شرکت نکرده است. پس او صلاحیت شرکت در خبرگان را ندارد.

این استدلال -که بسیار تکرار شده است و نمونه‌های مشابه فراوانی دارد- دربردارندهٔ «مغالطه انحصار علت» است. این مغالطه آن‌گاه رخ می‌دهد که برای یک پدیده، علت‌های گوناگونی باشد و استدلال‌کننده با کنار نهادن دیگر علت‌ها، تنها یکی از علت‌ها را فرض کند و با نفی علت به نفی معلول برسد. مثلاً گفته شود او دچار بیماری ایدز نیست؛ زیرا هیچ‌گاه تماس جنسی نداشته است. در این استدلال علت انحصاری ابتلا به ایدز، تماس جنسی است و وقتی آن نفی شود، ابتلا به بیماری هم نفی می‌شود. در حالیکه علت‌های گوناگون دیگر مانند تزریق خون آلوده و … نیز در میان است. یا این آب گرم نیست؛ زیرا در معرض تابش آفتاب نبوده است. در حالیکه احتمال دارد با آتش گرم شده باشد. به بیان دیگر پدیدهٔ الف، علت‌های گوناگونی دارد که با تحقق هر یک از آنها، محقق می‌شود. آب هم با تابش آفتاب گرم می‌شود، هم با سماور برقی، هم با آتش هیزم. اما در مغالطه انحصار علت، علت‌های دیگر نادیده گرفته می‌شود و با نفی علت باقی‌مانده، پدیده هم نفی می‌شود. بیماری ایدز به علت نبود تماس جنسی، نفی می‌شود و علت‌های دیگر دیده نمی‌شود.

در داستان حمله به صلاحیت علمیِ سید حسن خمینی برای شرکت در خبرگان، همین مغالطه رخ داده است. برای شناسایی اجتهاد مورد نیاز خبرگان، راه‌های گوناگونی در قانون آمده است؛ از تأیید صریح یا تلویحی رهبر تا شناخته شدن به اجتهاد و ارائه متن یا کتابی که دلیل بر قدرت اجتهاد فرد است. راه احراز و شناخت اجتهاد افراد برای شرکت در خبرگان، منحصر به شرکت در امتحان نیست. خمینیِ‌ جوان از اوایل دهه هشتاد، دروس سطح حوزه را تدریس می‌کرده و چهارپنج سالی است که خارج فقه و اصول تدریس می‌کند. کتاب‌ها و مقالات فقهی دارد. بسیاری دیگر از داوطلبان در دوره‌های پیشین بدون شرکت در آزمون خبرگان تأیید صلاحیت شدند و به آن مجلس راه یافتند. اما دلواپسان برای حمله به خمینی جوان، دیگر راه‌های احراز صلاحیت برای خبرگان را نادیده می‌گیرند و با القاء انحصاری بودن احراز در آزمون، می‌خواهند صلاحیت خمینیِ جوان را نفی کنند و بگویند: «او در آزمون شرکت نکرده است؛ پس اجتهادش ثابت نیست و صلاحیت ندارد.»
دُم:
منتشر شده در شماره ۲۷ روشن

 کانال تلگرام مغالطه را بخوانید:  https://telegram.me/moghaletat