انسان همواره در حال گزینش است. همهی انتخابهای انسان گذر از چندراهیهاست. انتخابهای متفاوت سرنوشتهای متفاوت را مینویسد. گزینش انسانهاست که گذشته و اینک و آینده را میسازد. سعادت و شقاوت نهفته در گزینش انسانهاست. اگرچه انسان همیشه در حال گزینش است، ولی همه چیز را گزینش نمیکند و انسان در بسیاری از مقدراتش دخیل نیست. گاهی این جبر از جانب گزینش دیگران است و زمانی زاییده تکوین و طبیعت. چه کسی همسایهی من باشد را من انتخاب نمیکنم و بارانی بودن امروز از اختیار من بیرون است. و گاهی ارادهی من جزئی از یک ارادهی جمعی است، که من در نتیجهی آن مجبورم. مانند انتخاب رئیس جمهور.

نه نه نود ونه
آینده پر از ترس است و آبستن اضطراب و تشویش. نه از جهت گزینش فردی، بلکه این ترس ناشی از جبری است که انسان به آن گرفتار است. آن بخش از زندگی انسان که از ارادهاش بیرون است، ترسزاست. ترس از اتفاقات طبیعی مانند سیل و بیماری و زلزله. و ترسی هولناکتر، ترس از گزینشهای انسانی که فرد در آن دخیل نیست. تصمیمات یک مجلس،یک رئیس جمهور، یک رئیس پلیس و… میتواند سرنوشت بسیاری از انسانهای یک جامعه را تغییر دهد و آنها را در راهی جدید قرار دهد.

هشت هشت هشتاد و هشت
هشتِ هشتِ هشتاد و هشت بسیار متفاوت از هفت هفت هفتاد و هفت بود. آنچه این روز را ساخت و جامعه را در این حالت قرار داد، گزینشهای انسانهای همین جامعه بود. چه بخواهیم چه نخواهیم تفرقه و چند دستگی در جامعه است، و رقابت احزاب تبدیل به دشمنی شدهاست. روزی نیست که حسین شریعتمداری جایی در اوین برای سران اصلاحات دست و پا نکند. و هر چند صباح شاهدیم که هموطنان و برادران ایران به جان هم میافتند و سرها میشکند. اینان دیگران را به مزدوری بیگانه متهم میکنند و دیگران اینان را به کودتا و دروغ و تزویر. این بحران را گزینشهای همینان ساختهاند. و حتما گزینشهای بهتری بود که سرنوشتی آسودهتر برای این روز بنویسد. و نه کسی را در کنج زندان ببینیم ونه روی مادرانی را از داغ فرزندانشان خراشیده. ونه دوستان دیروز را دشمنان امروز ببینیم. همهاینها زاییدهی گزینشهای غلط است. من از نهِ نهِ نود ونه میترسم. چون سهم گزینش من از آن روز برای خودم وجامعه ناچیز است.
حکومت اگر نتواند از بحرانها بگذرد و با انباشت معضلات روبرو شود، سرنوشتی جز فروپاشی ندارد. معضلات را باید حل کرد، نه جمع کرد. اگر چه یک پارادایم با یک معضل و دو مشکل و سه نقص فرونمیپاشد، اما انباشت معضلات ویرانگر پارادایم است. اگر دولت کنونی در فکر حل بحرانها-نه جمع کردن آنها- نباشد، از این سنت مستثنا نیست. “و تلک الایام نداولها بین الناس“.
پ.ن
به دعوت خاص و عام سمیه توحیدلو – خدا بر ساحل سلامت و سعادت قرارش دهاد- نوشته شد. البته ما ” و غیره ” بودیم.
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف | برچسبدار 8/8/88, نهِ نهِ نود و نه, چشم انداز, هشت هشت هشتاد و هشت, آینده, اگزیستانسیالیسم, سیاست, ساختار انقلاب های علمی | 2 Comments »
اساس این مغالطه این است که کسی برای نقد یک عقیده و رأای به جای نفد محتوا، به خاستگاه آن عقیده و رأی و انگیزههایی که پشت آن است، میپردازد. به جای اینکه توجه کند آن شخص چه میگوید و ارزش و ادلهی سخن او چیست، به سراغ این مسأآله میرود که تعلقات و انگیزههای گویندهی آن سخن چیست. متعلق به کدام طبقه، حزب و گروه است و اهداف او و همفکرانش کداماند.
طرح وحدت ملي جز فتنه اي جديد براي گريز از تخلفاتي كه طراحان آن انجام داده اند، نيست.
انتقاداتی که به دولت میشود، به خاطر عقدههایی است که از دولت دارند.
فلسفهی هگل جز پارهای مهملات بیمعنا چیزی نیست. هگل در یک طبقهی مرفه زندگی میکرد و دائما در عیش و خوشی و در اوهام خود سیر میکرده و هرگز با متن زندگی و کار ارتباط نداشتهاست. نتیجه این شده است که در دفتر کارش نشسته تا فلسفه بنویسد، این خیالات موهوم ومهمل را سرهم کرده است.
این مغالطه از انواع جنجالی و بسیار شایع و متداول مغالطات است.عدهای به علت استعمال گستردهی این مغالطه و انس با آن، چه بسا آن را مغالطه ندادند و چنین برخوردی را با آراء دیگران جایز بشمارند. آراء و اندیشهها را باید مستقل از هر عامل بیگانهای بررسی کرد. صحت و بطلان یک عقیده را محتوای آن و ادلهای اقامه شده در تأیید آن تعیین میکند، نه کسی که آن را بیان کردهاست و نه هیچ چیز دیگر. منشأ این مغالطه این تصور خطاست که عدهای گمان میکنند که امکان ندارد یک عقیده صحیح و مستدل از سوی شخصی ارائه شود که دارای موقعیت مناسب علمی و اجتماعی و… نیست و یا انگیزههای غیرمقبولی دارد:
به تازگی کتابی دربارهی عوارض سوء استفاده از داروهای شیمیایی نوشته شده ودر آن استفاده از انواع قرصو کپسول، مضر تشخیص داده شده است. البته نباید این کتاب را خیلی مهم تلقی کرد، زیرا نویسندهی آن یک عطار است که به طب گیاهی علاقه دارد و طبعا این کتاب را با اهداف مالی و برای تبلیغ کار خود نوشته است.
اصطلاح “در آمیختن انگیزه و انگیخته” نیز به همین معناست. یعنی انگیزه، هدف گویندهی سخن هر چه باشد، باید به نقد سخن و یا عمل او پرداخت، مسلما در آمیختن این دو مغالطه و خطاست.
به هیچ وجه پیشنهاد آنها را نخواهم پذیرفت، زیرا میدانم که متأثر از جناح تندرو هستند.
متاسفانه ارتکاب این مغالطه بسار متداول است و باید آن را یک آفت عمومی برای مسائل علمی و عقلی در نقد آرای دیگران دانست که افراد بسیاری به آن دچارند. این عده هنگام برخورد با هر عقیده رأی جدیدی پیشاپیش موضع خود را مشخص کردهاند و به علت اینکه عقیدهای متعلق به یک دوره خاص تاریخی و یا از آن حزب، گروه و سازمان خاص است و یا این که گویندهی آن عقیده، فلان انگیزه را دارد و پیرو فلان آیین، مکتب و فلسفه است و از فلان خط فکری متأثر است و… و به عللی این چنین -که همهی آنها را میتوان نقد سخنگو به جای نقد سخن نامید- با آن رأی و عقیده به مخالفت برمیخیزند، حتی حاضر به شنیدن و توجهکردن به محتوا و بررسی ادلهی آن نمیشوند.
بحث شورای رهبری بحث مردودی است. کسانی که آن را مطرح میکنند به دنبال اینند که در صورت تحقق شورای رهبری خود را در آن جا دهند.
صاحب قبض و بسط شریعت در پی ارائه یک نظر علمی نیست، بلکه دین جوانان را هدف قرار دادهاست.
ترجمه آثار فلسفی یونان به عربی برای مبارزه با آموزههای تشیع بود.
ترویج دین توسط روحانیون و کشیشان به خاطر چپاول اموال مردم بودهاست.
حکام زور برای مشروعیتبخشی به خود، اندیشه جبرگرایی را ترویج میکردند.
در تمام این نمونهها آنچه نقد شده است خود اندیشه و سخن نیست، بلکه انگیزه و و صاحب سخن است. و مغالطهگر بدون تفکر دربارهی ماهیت شورای رهبری و قبض و بسط و فلسفهی یونان و دین و اندیشهی جبرگرایی آن را نقد کردهاست. “انظروا الی ما قال و لاتنظرو الی من قال” بنگرید چه گفته و ننگرید که گفته.
پ.ن
یک: منبع مغالطات علی اصغر خندان نشر بوستان کتاب ص 197 . با دخل و تصرف. مثالها از خودم است.
دو: مرتبط: مغاطهی خودت هم
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف, مغالطات | برچسبدار مغالطه انگیزه و انگیخته, مغالطات, مغالطات سیاسی, سیاست | بیان دیدگاه »
هر چیزی که مسیر فکر را از رسیدن به واقعیت منحرف کند و راه نتیجهگیری را کج کند و یا مانع دستیابی به حقیقت شود،مغالطه است. برای رسیدن به یک نتیجه مقدمات درست و راه استدلالی راست نیاز است. هر کدام از این دو ناراست باشد،نتیجه نادرست است. البته مغالطه گاهی بیرون از مواد و راه استدلال است و یک عمل خارجی یا رفتار است. مانند سرفه بیجا وسط استدلال رقیب یا شعاردادن وسر وصدا برای نشنیدن سخن حریف و… . هرچه که مانع استدلال راست شود راه آن را کج کند مغالطه است.
احزاب و گروههای سیاسی همواره آبستن مغالطات بسیار بودهاند. با تشدید اختلافات و اوجگیری منازعات سیاسی، رشد مغالطات نیز سرعت مییابد و بازار آن رونق میگیرد. جامعهای که فکر آن بیبعد و یا تکبعدی باشد و نتواند به اعماق معنایی کلام رود، مزرعهای مناسب برای مغالطات است.
در تعریف مغالطه عمد و سهو جا ندارد. گاهی مغالطات را افراد سادهدلی که فکرشان به ژرفای معانی راه ندارد،بر زبان میآورند و گاهی تعصب و عشق و یا کینه ناصحیح خود مغالطه میشود و راه فکر را میبندد.ولی اینگونه نیست که مغالطات را تنها ناشی از سادهفکری و احساسات بدانیم. استدلالهای این روزهای جامعه سیاسی ما پر از مغالطات است. عمدا یا سهوا. در یک سری نوشته سعی میشود این مغالطات را معرفی و تحلیل کنیم.
مغالطه یک: مغالطه خودت هم
این مغالطه شیوع بسیاری دارد و وقتی به کار میرود که شخصی به دیگری اعتراض کند و خطایی را به او تذکر دهد، شخص دوم برای نپذیرفتن اعتراض او میگوید: خودت هم همین خطا را مرتکب شدهای. گویا اگر او به تنهایی مرتکب آن شده بود خطا به حساب میآمد، اما حال که هر دو آن را انجام دادهاند، درست و صحیح است.
.پدر چطور مرا به دلیل سیگار کشیدن سرزنش میکنی و برایم استدلال میکنی، در حالیکه خودت تعریف میکردی که در نوجوانی سیگار میکشیدی؟!
جنبه مغالطی در اینجا نیز این است که هیچ توجهی به خود سخن و ادله موافق ومخالف آن نمیشود، بلکه به جای آن به گوینده آن سخن پرداخته میشود و این امر هیچ ربطی به صحت و سقم یا اعتبار و عدم اعتبار آن سخن ندارد، زیرا بر فرض هم که شخص مغالطه کننده درست هم بگوید، اما به هر حال باید دید آن اعتراض صحیح است یا نه. در زبان فارسی ضرب المثلی وجود دارد که معمولا مورد استفاده قرار میگیرد و ارتکاب این مغالطه را آسانتر و به ظاهر پذیرفتنی میسازد.به این ترتیب که وقتی شخصی دربارهی خطایی تذکر میدهد که خود مرتکب آن خطا شده، شخص مغالطه کننده در جواب از این ضرب المثل استفاده میکند که:
دیگ به دیگ میگه: روت سیاه.
ارتکاب خطا هم خطاست، هرچند یک خطاکار آن را مطرح کند. سیاه بودن روی دیگ یک حقیقت است،اگر چه این حقیقت از سوی یک دیگ روسیاه بیان شود، ولی باید آن را پذیرفت.
این مغالطه دارای انواع مختلفی است. یک نوع آن همان است که توضیح داده شد، یعنی شخصی در جواب اعتراض به خطای گوینده و برای نقد سخن او آن خطا را به خود هم نسبت میدهد و میگوید خودت هم همین خطا را انجام دادهای.در نوع دوم مسأله اعتراض وجود ندارد، اما شخص مغالطه کننده برای نقد سخن کنونی یک شخص سعی میکند مورد نقضی از گفتار و رفتار سابق او بیابد و به او میگوید: خودت هم این حرف را قبول نداری، زیرا موضع قبلی تو چیز دیگری بودهاست
.حرفهای او دربارهی کنترل جمعیت هیچ ارزشی ندارد، زیرا خود او کسی است که در گذشته طرح کمک به خانوادههای پر جمعیت را دادهبود.
کسانی که از روند خصوصیسازی در دولت ایراد میگیرند، در دولت خودشان حتی به فروشگاهها هم اجازه فعالیت نمیدادند.
باید توجه داشت که اگر سخن کسی با رفتار و گفتار سابق او تناقض داشته باشد، به هیچوجه دلیل بطلان سخن نیست، زیرا ممکن است شرایط تصمیمگیری در گذشته و حال تغییر کرده باشد،علاوه بر آن ممکن است آن شخص در عقاید گذشتهی خود تجدیدنظر کره باشد و به عقیدهی جدیدی رسیدهباشد که باید عقیدهی جدید را مستقلا نقادی کرد و به ادله آن پرداخت نه اینکه شخصیت گوینده یا دیگر گفتههای او را دلیل بر بطلان سخن او تلقی کرد.
در سالهایی که کشورهای اروپایی همدیگر را به فروش اسلحه به ایران متهم میکردند، یکی از اعضای پارلمان انگلیس گفته بود اینها منازعات پارلمانی نیست، بلکه ارتکاب مغالطه” خودت هم” است. هر کس، دیگری را متهم میکند که به ایران سلاح فروختهاست و او در جواب میگوید: خودت هم فروختهای و کسی بحث نمیکند چرا فروش اسلحه به ایران درست نیست.
.موسوی: يک مسئله ديگر در رابطه با همبستگي ملي ما چه کار داريم مي کنيم چه بلايي سردانشگاهايمان و محيط هاي جوانان و مردم آورديم که بنده هرجا مي روم اعتراض است هرجا مي روم مي گويند به ما اهانت شده است.اين دانشجو را ستاره دار کرديم آنرا دستگير کرديم ان يکي را دستگير کرديم آنرا از دانشگاه بيرون کرديم.
احمدینژاد: موضوع ستاره دار در زمان اقاي معين درست شد سال 80 يعني زمان دوست جناب اقاي موسوي که امروز هم حمايت مي کند.
احمدینژاد: شما نگفتید پول شهرام جزایری را برای چه منظوری گرفته اید.
کروبی: چقدر خوشم آمد از هوشت، شما جواب اردبیل و اینها را ندادید مخصوصا جواب ندادم.
—
پ.ن:
1. نام این مغالطه برگرفته از نام لاتین to quoquo به معنای “شما نیز” است. در کتابهای انگلیسی از این مغالطه با عناوین you also و two wrong make a right یاد میشود.
2. منبع بخش مغالطه خودت هم کتاب مغالطات علی اصغر خندان نشر بوستان کتاب صفحات 249-251 است. برخی از مثالها از خودم است.
3. بازهم دربارهی مغالطات سیاسی سخن خواهیمگفت.
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف, مغالطات | برچسبدار مناظرات, منطق, مغالطه خودت هم, مغالطات, مغالطات سیاسی, you also, اندیشه | 1 نظر »
بخش اول این نوشته درباره ماهیت و معیار و مراتب خودی و ناخودی و رابطه اندیشهها
سه: مشکل فهم درباره مسایل یک اندیشه
یاران یک اندیشه همواره یکسان نیستند. شاید بتوان اندیشهای را یافت که همهی افراد آن حلقه از سطح علمی بالایی برخوردار باشند مانند حلقههای خاص فلسفی وعرفانی و ریاضی و… . اندیشهای که هیچگاه راهی به میان عوام ندارد و تنها میان اندیشمندان بحث میشود. اگرچه میان همین حلقههای خاص اختلاف نظر و قرائتهای مختلف نیز به چشم میخورد، اما کمتر کجفهمی یافتمیشود. ولی هنگامی که به سراغ اندیشههایی که در جامعه نفوذ دارند و مخاطبشان مخاطب عام است، میرویم ، بدفهمی وکجفهمی و حتی نافهمی را فراوان میبینیم. فاصلهی بسیار میان افراد این اندیشهها، فهمهای مختلف و قرائات گوناگونی از یک مسأله را در پی دارد. این فهمها و قرائات همواره عالمانه و آگاهانه نیست. همانطور که گفتهشد خودیهای یک مکتب دارای مراتب هستند و مبنای این مرابت و درجات علم و فهم و عمل است. مثلا در مکتب تشیع میان فهم یک فیلسوف شیعه درباره خدا و هستی با یک فرد درسنخوانده تفاوت بسیار است.میان فهم یکمقلد از احکام و فهم یک مجتهد و مرجع نمیتوان همسانی برقرار کرد. گزارههای دینی و اعتقادی به دلیل غیرحسی بودن در اغلب موارد جایگاهی مناسب برای کجفهمیاند. برای نمونه ،بسیار دیدهشدهاست که از این جمله “حفظ جمهوری اسلامی از نماز واجبتر است.” اینگونه برداشت میشود که در شرایطی میتوان نماز را ترک کرد. یا از گزاره ” سیاست ما عین دیانت ماست.” فهمیده میشود که تمام احکام اسلام سیاسی است. در حالی که هر دو برداشت برداشتهایی اشتباه است و این جملات درصدد بیان امری دیگر بودهاند نه این برداشتهای سطحی. این کجفهمیها آنگاه که به مرحله برخورد با دیگران برسد فاجعه میآفریند. بسیاری از جنایات گروههای فشار که در این سالها رخ دادهاست ناشی از این بدفهمی و نافهمی بودهاست. همین کجفهمیهاست که گستاخی و جسوری را مترادف عزت مینامد و سخنان سخیف و بیارزش را که هیچ منفعتی در پی ندارد فتح الفتوح میداند و گمان میکند سنگ انداختن به دشمن پیروزی است. [ن.ک: عزت چیست؟ ذلت چیست؟ و دولت ذلت] و گاه مخالفت با یک مسئول دست چندم مخالفت با خدا خواندهمیشود. و … .
چهار: زیر و رو شدن اصول و فروع
مکاتب و اندیشهها از مسائل گوناگونی تشکیل شدهاند. این مسائل از جهت اهمیت در یک سطح نیستند. مسأله اعتقاد به توحید و خدا با مسأله وجوب نماز در یک سطح نیست. وخون و آبروی انسان بسیار مهمتر از ساختن مسجد است. گاه مخالفت با یک مسأاله موجب خروج از یک مکتب است. مثلا کسی که به خدا باور نداشته باشد نمیتواند مسلمان باشد، ولی کسی که قائل به حرمت نمازجمعه در عصر غیبت است تفاوتی با مسلمانی که قائل به وجوب آن است ندارد. پیروان یک مکتب باید مسائل بنیادی و زیرین اندیشه و مسائل فرعی و دست چندم مکتبشان را بشناسند. ناآگاهی از مسائل اصلی و فرعی در بسیاری اوقات موجب برخوردهای ناشایست با اصحاب یک اندیشه شدهاست. برای نمونه برخورد جاهلانه عدهای با مرحوم علامه عسکری صرفا به خاطر ابراز این گزاره که سند زیارت عاشوراء ضعیف است چنان گستاخانه بود که حتی وی را متهم به خروج از تشیع کردند و یا برخورد نابخردانه با مرحوم آیتالله اشتهاردی به دلیل نفی حدیث دوات و قلم. و یا سخنان دور از نزاکت و ادب منصور ارزی نسبت به مراجع به دلیل انتقاد از مداحیها و… .همین برخوردهای ناشی از جهل و بدفهمی را بسیار در مسائل سیاسی میبینیم. مادامیکه آشنایی با اصول و فروع یک مکتب نباشد، شاهد برخوردهای ناشایست با خودیها توسط خودیهای دیگر خواهیم بود.امروز مشاهده میکنیم که بسیاری از یاران انقلاب صرفا به خاطر نقد و یا یک پرسش در مسائل دست چندم از دایره انقلابیون خارج شدهاند در حالیکه همچنان به اصول انقلاب معتقدند. این صرفا به خاطر ناآشنایی با اصول و فروع مکتب است. یا اینکه میبینیم فلان مرجع به خاطر مخالفت علمی با نظریه ولایت فقیه توسط برخی راهی جهنم میشود. باآنکه رد یا قبول علمی این نظریه تفاوتی در سعادت یا شقاوت انسان ندارد. و….[ن.ک: دوران سخت اندیشیدن]
پنج: برخورد یک اندیشه با ناخودیها
گفتیم هر اندیشهای خودی دارد و ناخودی. ناخودی هرکسی است که عقاید و قوانین یک اندیشه را نپذیرد چه با آن مخالفت ورزد چه ساکت باشد و حتی شاید سخنی از آن مکتب نشنیده باشد و از وجود آن ناآگاه باشد. اندیشهها متفاوتاند.گاهی به یک حلقهی کوچک در زمانی خاص محدود میشود و گاهی مرزهای زمانی و مکانی را درمینوردد. برخی از اندیشه نسبت به مخالفین و ناخودیها هیچ حکمی و مسألهای ندارد. مثلا پوزوتویسم منطقی جز رد اندیشههای غیر خود هیچ گزارهای دربارهی مخالفین و منتقدان خود ندارد. میتوان ادعا کرد همهی مکاتب فلسفی،ریاضی و مانند این از این سنخاند.نه به این خاطر که توجه به این امر نکردهاند بل که به این دلیل که شأن این مسائل و این مکاتب فعل و عمل وبرخورد و رفتار نیست و فقط در ساحت اندیشه و نظر گام برمیدارند. برخلاف این مکاتب، مکاتب و اندیشههای فقهی و حکومتی و گاهی کلامی دارای احکامی دربارهی مخالفین و ناخودیهاست. اشاره شد که ناخودی مانند خودی دارای مراتب و درجات گوناگون است. ناخودی هم شامل کسی می شود که حتی اسمی از مکتب نشنیده است و هم شامل دشمن عنود و لجوج میشود. این دو با هم مساوی نیستند و احکام آنان هم نمیتواند با هم مساوی باشد. مثلا در اسلام میان اهل ذمه و کافر حربی و کافری که با مسلمین پیمان دارد، تفاوت است. و حتی برخورد با خودیهای متخلف هم متفاوت است. در حکومت هم همینگونه است.میان یک منتقد با محارب تفاوت بسیار است.و برخورد با آنان باید متفاوت باشد. البته برخورد مساوی با خشونت نیست. شناخت مراتب خودی و ناخودی مانعی برای برخوردهای نادرست با متخلفین و ناخودیهاست.
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف | برچسبدار کج فهمی, اصول و فروع اندیشه, برخورد با مخالف, برخورد با غیرخودی, خودی و ناخودی | بیان دیدگاه »
تمام کوچه تسخیر شده
حتی جوجههای گنجشک سر چنار هم سرک کشیدند
وانت سفید دوباره ایستاد
و مردان و زنان زنبیل به دست مثل رود روان
مرد اخته
فریاد کشید
هلوی بیهسته
انگور بیهسته
پرتقال بیهسته.
ارسال شده در اندیشه, شعر | برچسبدار شعر, شعر نو | بیان دیدگاه »
تغییر عقیده یعنی فروپاشی یک نظام فکری و تخریب یک شبکه باور و برانداختن یک پارادایم. آنچه یک نظام فکری را از بین میبرد ناتوانی از حل معضلات و مسائل است. یک پارادایم و نظام فکری با یک مشکل و دو مشکل فرونمیریزد. بلکه انباشت پرسشهای بی پاسخ و حل نشدن معضلات پیش رو تخریبگر یک اندیشه است. وقتی یک اندیشه نتواند سوالات را پاسخ دهد و عاجز از حل معضلات باشد فرومیریزد و و باید جای خود را به اندیشهای نو بدهد. اندیشه موفق اندیشهی پاسخگوست. اندیشهای که از دام شبهات بگریزد و از مانع معضلات عبور کند. و الا رو به زوال است. اندیشههای حکومتداری آنگاه پیروزند که بتوانند از پس سیلاب مشکلات جامعه برآیند و از شکوههای عدالت به دور باشد و بتواند پاسخگوی پرسشگران باشد.
محمد نوریزاد هرکه باشد- چه خوب، چه بد، چه مهم، چه بیاهمیت و..- یک انسان در حال گذر است. گذر از یک اندیشه به اندیشهی دیگر. تغییر عقیده و بناکردن فکری نو نکوهیده نیست بلکه نیکو و نشانه انسانیت است. تفکر اگر پیشرونده نباشد و همنشین سکون باشد تفکر نیست. مبادی تفکرهمواره در حال تغییرند و انسان هر روز با آگاهی نوی روبروست. تفکر پیروز تفکری است که با آگاهیهای نو همراه شود و بتواند از تیغ پرسشگرشان در امان باشد. البته این به معنای تغییر هر لحظهای در عقیده نیست. بلکه منظور این است که در فصل آگاهیهای نو سوالات نو میرویند و اگر اندیشهای پاسخی برای سوالات نو نداشته باشد به سوی شکست میرود. مثلا فردی به این آگاهی دست یابد که فلان حکومت در رابطه با موضوعی ظلم کردهاست، این آگاهی نو پاسخ نو میطلبد و به مرور زمان اخبار دیگری از ناتوانیهای حکومت میرسد، فرد آرام آرام به این حکومت بدبین میشود. شاید این آگاهیهای نو خلاف واقع باشد، ولی بازهم وظیفه آن اندیشه است که خلاف واقع بودنش را پاسخ گوید. یک اندیشه باید پاسخگو باشد و الا باید جای خود را به اندیشه نو دهد.
در گذر از یک اندیشه آنچه مهم است، علل گذر و رویگردانی از اندیشه سابق است. چرا یک فرد که سالها زیر پرچم یک اندیشه بودهاست وبا آن زندگی کردهاست آن را رها میکند؟ چه باعث شدهاست کسی روی علاقهمندیهای خود پا بگذارد و از آن عبور کند؟ و این همان چیزی است که پنهان ماندهاست و یا میخواهند هویدا نشود. یاران سابق نوریزاد باید پرسشهای او را ببینند و پاسخ دهند نه این که بر او تیغ کشند و اخراجش کنند و به نفاق سی سالهاش متهم کنند. این فرار از پاسخگویی وشمشیر از نیام کشیدن نتیجهای جز اضافهکردن به پرسشهای بیپاسخ اندیشه سابق ندارد. نویسنده در مقام دفاع از اندیشههای سابق و نو نوریزاد و بیان درستی و ناراستی آن نیست، بل که هدف از نوشته تبیین فرآیند گذر از اندیشه و نقد برخورد یاران سابق از فرد بریده از آنان است.
آنچه این روزها در نامهها و نوشتههای نوریزاد – فراتر از درستی و نادرستی- میبینیم پرسشهایی است که آرامآرام در پستوی ذهنش انبار شدهاند و معضلاتی است که اندیشهاش را از حل آنها عاجز دیدهاست. تردید در اندیشه نتیجه انباشت پرسشهای بیپاسخ است. فراوانی این پرسشها راه را برای توجیه و چشمپوشی میبندد. و اگر تعصب بیجا نباشد، تردید وارد میشود. و اگر پس از تردید پاسخی نباشد گذر آغاز میشود. و این گذر زاده پرسشهای بی پاسخی است که یا اندیشه از جواب آنها عاجز است یا یاران اندیشه.
رویآوردن یاران سابق نوریزاد- و هر کس دیگر- به تهمت و اخراج و تخطئه و… چیزی جز نشانه عجز آنان از پاسخدهی به پرسشهای نوریزاد نیست. وظیفه یاران حلقه دیروز شمشیرکشیدن بر پرسشها نیست، پاسخدادن به آنهاست. اگر این پرسشها را پاسخ ندهند، همین تردید و همین گذر روزی سراغ آنان نیز خواهد آمد. یاران دیروز باید نوریزاد را کمک کنند تا از تردیدهایش جدا شود نه اینکه بر او تیغ کشند و شمشیر از نیام بیرون آورند.
پروانههای پریشان و سرگردان نوریزاد نمردهاند، پی شمعاند. نباید به رویشان شمشیر کشید.
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف | برچسبدار محمد نوری زاد, نوری زاد, نامه نوری زاد به رهبری, نظام فکری, گذر از اندیشه, پارادایم, تردید | 3 Comments »
در تاریخ طبری جلد 4 صفحه 62 در بیان فتنه نهروان این کلام را از امیرالمومنین خطاب به خوارج نقل میکند:
“ثم تستعرضوا الناس تضربون رقابهم وتسفكون دماءهم ؟! إن هذا لهو الخسران المبين ! والله لو قتلتم على هذا دجاجة لعظم عند الله قتلها ، فكيف بالنفس التي قتلها عند الله حرام ؟! “
و به مردم حمله ور میشوید و گردنهایشان را میزنید و خونشان را میریزید. و این چه زیان آشکاری است. به خدا قسم اگر مرغی را میکشتید، کشتن آن نزد خدا گناهی عظیم است. پس قتل انسانی که خداوند حرامش شمرده است چگونه است?
تمام.
*
مرتبط:
حداد:مردن 3نفر در کهریزک،مساله اصلی نیست
مساله این است!؟
معرکة النهروان
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف | برچسبدار کشته های حوادث انتخابات, اهمیت خون انسان, جنگ نهروان, حداد عادل, حداد:مردن 3نفر در کهریزک،مساله اصلی نیست | 1 نظر »
صفر:
این نوشته صرفا درباره ماهیت و مفهوم “خودی و ناخودی” است و درباره تبعات اجتماعی طرح این بحث به کلی ساکت است.
یک:واقعیت خودی و ناخودی
خودی و ناخودی خواه و ناخواه امری واقعی است. هیچ مکتب یا اندیشه حتی گروه و دستهای را نمیتوان یافت که در خود آشکار و پنهان این خطکشی را نداشتهباشد. با تصور هر گروهی اعم از مکتب و حزب و اندیشه و حتی گروههای تبهکاری به این نکته دست مییابیم که برای هر گروهی خودی است و ناخودیای. سر فراگیری این دستهبندی، در قوانین و عقاید و اندیشهها و آرمانهای اختصاصی هر گروهی است. آنچه اندیشهها را از هم جدا میکند و تکثر احزاب را موجب میشود، تفاوت عقاید و اهداف است. هر گروهی به عقایدی خاص یا قوانینی ویژه پایبند است و هر کس به این عقاید یا قوانین گردن نهد خودی است و الا ناخودی. آنچه در مخالفت با خودی وناخودی بیان میشود،تبعات سیاسی و اجتماعی طرح این بحث است نه انکار واقعیت آن. و اگر فرض شود کسی معتقد به نبود خودی و ناخودی در اندیشهها و مکاتب باشد، مخالفان همین عقیده ناخودیهای این اندیشهاند و موافقان خودیها. و انکار واقعیت خودی و ناخودی گزارهای خودمتناقض است.
دو:معیار خودی و ناخودی
آنچه یک فرد را در یک اندیشه یا مکتب خودی یا ناخودی میکند، ملاک خودی و ناخودی بودن در مکتب است. مثلا کسی مسلمان است که به وحدانیت خدا و رسالت خاتم الانبیاء اعتقاد داشته باشد. و ملاک خودی بودن در اسلام همین است. اما اعتقاد به خلافت بلافصل امیرالمومنین در خودی یا ناخودی بودن در اسلام نقشی ندارد ولی همین اعتقاد معیار تشیع است. معیار خودی بودن در جمهوری اسلامی با معیار خودی بودن در خیل اصولگرایان متفاوت است. معیار اول اصلاحطلبان را دربرمیگیرد. اما معیار اصولگرایی اصلاحطلبان را طرد میکند و آنان را نسبت به این اندیشه ناخودی میشمارد. همانند آنچه بین شیعه و سنی یا کاتولیک و پروتستان است. بنابراین در یک مکتب یا اندیشه گاه گروههای کوچکتر مخالف و متضاد یافت میشوند. این تضاد نباید موجب شود که گروههای متضاد همدیگر را به خروج از مکتب بزرگتر متهم کنند، زیرا ملاک در آنها متفاوت است. این رفتار ناپسند را میتوان در اتهامات وهابیت نسبت به خروج شیعه از اسلام مشاهده کرد.
ملاک مکاتب و اندیشهها همواره روشن نیست. می توان گفت ملاک مسلمان بودن یا شیعی بودن واضح است ولی ملاک اصولگرایی و اصلاحطلبی و… مبهم است. چه چیزی باعث میشود رسائی و رضایی را در کنار هم اصولگرا بنامیم. شاید ملاک در برخی مکاتب و اندیشهها چیزی مثل بازیهای زبانی ویتگنشتاین باشد. همانگونه که بین شطرنج و بوکس هیچ گونه شباهتی نیست ولی هر دو ورزشاند، گاهی خودیهای یک مکتب اینگونه باشند. شاید ابهام ملاک و نبود ملاک جامع، این همنشینی نامانوس را شکل دهد.
با شناخت ملاک و معیار خودی و ناخودی اندیشهها، برخی مخالفتهای افراد خودی در مسائل دست چندم یک اندیشه موجب خروج آنها از آن اندیشه نمیشود. مثلا موافقت با رابطه با آمریکا دلیل بر خروج یک فرد از انقلابی بودن نیست، چون ملاک انقلابی بودن عدم رابطه با آمریکا نیست.
سه: درجات خودی و ناخودی
خودی و ناخودی امری تشکیکی و دارای مراتب گوناگون است. منظور از تشکیکی بودن این است که برخی افراد یک مکتب نسبت به دیگران از جهت اعتقاد و عمل پیشترند. اینان را میتوان خودیتر نامید.مسلمانی سلمان و ابوذر با مسلمانی طلحه و زبیر مساوی نیست و حتی میتوان گفت قابل مقایسه نیست. برخی انقلابیتر از دیگرانند. و به همین قیاس اصلاحطلبتر و اصولگراتر و… .و از آن سو مثلا عناد تفکیکیان با فلسفه را نمیتوان در کنار گذار عرفا از فلسفه نهاد. گرچه هر دو مکتب از دایره فلسفه خارجاند، اما این کجا و آن کجا.
درجات خودی و ناخودی را میزان باور به عقاید یک مکتب و عمل بر طبق قوانین مکتب و انکار و عناد با یک مکتب تعیین میکند. پس میتوان میان حلقه خودیها برخی را خودیتر نامید و گروهی از ناخودیها را ناخودیتر دانست.
چهار:رابطه بین اندیشهها
رابطه بین اندیشهها و مکاتب مختلف است. گاهی نمیتوان بین دو اندیشه جمع کرد و نمیتوان پیرو هر دو بود. مثلا اشعریگری با اعتزال سازگار نیست و یک فرد نمیتواند هم اشعری باشد هم معتزلی. البته میتوان نظری بینابین داشت که نه اشعریگری است نه اعتزال. یا بین وهابیت و تشیع تباین است. گاهی اندیشهای اعم از اندیشهای دیگر است. اسلام هم تشیع را در برگیرد هم تسنن را. هم عدلیه را هم اشعریگری را. و در برخی اوقات بین افراد دو اندیشه عموم و خصوص من وجه است. فقهایی را میبینیم که به جنگ فلسفه رفتهاند مانند مرحوم آیتالله گلپایگانی و فقهایی را مییابیم که از اندیشههای فلسفی سرشارندمثل مرحوم امام خمینی. و نکته جالب این است که مرحوم آیت الله گلپایگانی با چشمانی گریان نماز را برجنازه مرحوم امام گزاردند.
•بخش دوم این نوشته درباره مشکل فهم درباره مسایل یک اندیشه، زیر و رو شدن اصول و فروع، برخورد یک اندیشه با ناخودیها است.
ارسال شده در اندیشه, سیاست کثیف | برچسبدار معیار خودی وناخودی, خودی و ناخودی, خودی وغیرخودی, رابطه اندیشهها | 2 Comments »
آژیر قرمز می زدند. هیچ کس تکان نخورد. معلم با اشاره به بچه ها درس می داد.
ارسال شده در داستان کوتاه | برچسبدار مینیمال, داستان کوتاه, داستانک | 3 Comments »
سپتامبر 9, 2009 بدست sama
انسان
به جرم گناه عظیم غفلت
به دردناکترین عذاب
یعنی غفلت
محکوم میشود
تا آنگاه که آگاه شود
ارسال شده در بیدسته, دعای ماه رمضان, شعر, مناجات | 2 Comments »
نوشتههای قدیمیتر »