Posts Tagged ‘مناظرات’

چرا روحانی پیروز مناظره شد؟؛ راهبرد مبارزهٔ زئیر

مه 13, 2017

هزار و نهصد و هفتاد و چهار، محمدعلی در کینشازا پایتخت زئیر با جرج فورمن مبارزه کرد. مبارزه‌ای که به «غرش در جنگل» معروف شد. محمدعلی پیش از آن مصدوم شده بود و از میدان‌ها دور بود. جورج فورمن جوان در المپیک ۶۸ قهرمان شد و پس از آن جو فریزر را شکست داده بود و قهرمان بوکس جهان بود و اینک در برابرش محمدعلی بود که مدت‌ها بود، مشت نزده بود. فورمن از ابتدا مشت زد و مشت زد. محمدعلی به گوشه رینگ رفت. فورمن مشت می‌زد و محمدعلی دفاع می‌کرد. دوستانِ فورمن به طعنه می‌گفتند «محمدعلی را نکش». محمدعلی تلاشی برای حمله به فورمن نمی‌کرد.

فورمن مشت زد و مشت زد و مشت زد. محمدعلی به رینگ تکیه داده بود و قدرت مشت‌های سهمگین فورمن را می‌گرفت. محمدعلی رقص‌پا می‌کرد، رجز می‌خواند به رینگ تکیه می‌داد و فورمن مشت می‌زد و مشت می‌زد.

راند هشتم شد. فورمن مشت زده بود و مشت زده بود؛ هر چه مشت داشت، زده بود. فورمن خسته شده بود. محمدعلی مشت می‌زند. فورمن روی زمین می‌افتد. فورمن برمی‌خیزد. محمدعلی مشت نمی‌زند، فورمن دوباره روی زمین ولو می‌شود.

روحانی هر سه مناظره را یک رقابت دانست نه سه رقابت. سه راند از یک مبارزه؛ نه سه مبارزهٔ مستقل. مناظرهٔ اول و دوم، روحانی [و جهانگیری] حمله نکردند. دفاع کردند. قالیباف و رئیسی مشت‌هایشان را زدند و زدند و زدند. روحانی گوشهٔ رینگ تکیه داده بود؛ حمله نکرد. پاسخ داد. تا مناظرهٔ سوم آنها بسیاری از مشت‌هایشان را زده بودند. مشت‌های بی‌هدف و بی‌اثر. آنها آمدند همان مشت‌ها را تکرار کنند؛ گمان کردند مثل دو مناظرهٔ قبل فقط می‌زنند؛ اما مشت خوردند. مشت‌های مناظرهٔ سوم آنها خسته بود. آنها مشت‌هایشان را، فشنگ‌های‌شان را پیش از آن خرج کرده بودند. اما رقیب هنوز مشت‌های تازه بود و قدرتمند. روحانی در سه مناظره ۷۲دقیقه وقت دفاع داشت؛ اما اینها فقط در یک مناظره وقت دفاع داشتند.

62740_286

دربارهٔ یک «اگر»؛‌مرزهای کلمات و کژتابی‌های زبان

آوریل 29, 2017

به بهانهٔ حذف آن «اگر» در اتهام محمدباقر قالیباف به حسن روحانی

میان این دو جمله تفاوت است:

الف: پدر خطاب به فرزندش: امسال برایت دوچرخه می‌خرم.
ب: اگر معدلت بیست شد، برایت دوچرخه می‌خرم.

جملهٔ اول معلق بر هیچ چیزی نیست. پایان سال، فرزند می‌تواند از پدر خود وعده‌اش را بازخواست کند. اما جملهٔ دوم معلق بر تحقق یک اتفاق دیگر است. اگر فرزند، معدلش ۱۹ شد، نمی‌تواند از پدر بازخواستِ وعده کند. تفاوت یک «اگر» است و بود و نبود آن اگر می‌تواند به فرزند حق بازخواست را بدهد یا بگیرد.

مثال دیگر بزنیم:

الف: رهبر انقلاب از نظام پارلمانی حمایت کرد.
ب: « …اگر یک روزی در آینده‌های دور یا نزدیک – که احتمالاً در آینده‌های نزدیک، چنین چیزی پیش نمی‌آید – احساس بشود که به جای نظام ریاستی مثلاً نظام پارلمانی مطلوب است – مثل اینکه در بعضی از کشورهای دنیا معمول است – هیچ اشکالی ندارد» [بیانات در جمع دانشجویان کرمانشاه. ۲۴مهر ۹۰]

از کلمات آیت‌الله خامنه‌ای نمی‌توان حمایت از نظام پارلمانی و ترجیح آن بر ریاست جمهوری را برداشت کرد. جمله بر «اگر» بنا شده است.

مثال دیگر:
الف: حسن نصرالله اسرائیل را تهدید کرد که نیروگاه اتمی دیمونا را بمباران خواهد کرد.
ب: حسن نصرالله: «اگر رژیم صهیونیستی بار دیگر به لبنان حمله کند برای پاسخ هیچ خط قرمزی نخواهیم داشت. حزب الله لبنان آمادگی هدف قرار دادن راکتور اتمی دیمونا را دارد.» [گفتگوی سید حسن نصرالله با واحد مرکزی خبر. ۵ اسفند ۹۵]

میان تهدید ابتدایی با هشدارِ مقابله به مثل تفاوت بسیار است؛ تفاوت شروع‌کننده جنگ و مدافع. سید حسن نصرالله، اسرائیل را ابتدائاً تهدید نکرده است؛ کلماتش بر یک «اگر» ساخته شده است: «اگر آنها حمله کردند، ما سخت پاسخ خواهیم گفت.» جملهٔ اول با حذف «اگر» یک تهدید ابتدایی و مطلق معنا می‌شود؛ درحالیکه این هشدار، معلق است بر «اگر حمله کردند»
این «اگر»ها در زندگی عادی ما بسیار است. «اگر خانه‌ام فروش رفت، بهت بیست میلیون قرض می‌دهم.» نگفته است «در هر حالی،‌بهت بیست میلیون قرض می‌دهم». وقتی این شرط حذف شود، انگار جمله مطلق است و «در هر حالی» و نه فقط در وقت «فروش خانه». یا «برو لوبیا قرمز بخر، قرمه سبزی درست کنم». نگفته است حتماً‌ قرمه‌سبزی درست می‌کنم، قرمه‌سبزی امشب معلق است بر اینکه کسی برود لوبیا قرمز بخرد. دور و برمان پر است از این «اگر»ها.

بسیاری از مشکلات و نزاع‌های ما به خاطر فهم نادرست جملات است؛ همان «کژفهمی». کلمات و جملات معنای محدودی دارند. معنای‌شان مرز دارد. کژفهمی یعنی مرزهای معنایی کلمات را رعایت نکنیم؛‌ یا کمتر بفهمیم یا بیشتر. وعده‌ای را که بر امری دیگری معلق است، «در هر حالی»‌بفهمیم یا بالعکس.

اشتباه محمدباقر قالیباف، همین بود. او اسیر «مغالطهٔ مطلق‌انگاشتن امر معلق» شده بود. کلمات حسن روحانی و فهم قالیباف را نگاه کنیم:

الف: من با توسعه گردشگری، ۴ میلیون شغل ایجاد می‌کنم. [فهمِ قالیباف]
ب: «.. اگر تنها ۱۰ میلیون گردشگر وارد کشور شود بیش از ۱۳.۳ میلیارد دلار درآمد ارزی و ۴ میلیون اشتغال درست می‌شود..» [کلمات حسن روحانی]

میان این دو جمله تفاوت بسیار است. در الف [فهم قالیباف]، ما با وعده‌ای مطلق مواجهیم؛ یعنی من این کار را خواهم کرد. پس اگر نشد، می‌توان او را بازخواست کرد. اما در «ب»[کلمات روحانی] ما با یک شرطیه مواجهیم و یک «اگر». هیچ وعدهٔ مستقیمی در کلامش نیست. نگفته‌است «من ۱۰میلیون گردشگر می‌آورم» نگفته است «من ۴میلیون شغل ایجاد می‌کنم». گفته است اگر این شود، آن می‌شود. جمله مبهم است. اینکه طی چند سال به رقم سالانه ۱۰میلیون گردشگر برسیم، سخنی نیامده است.

مهم گفتگوی قالیباف و روحانی نیست. اگر فهم رشد یابد، فریب‌خوردن کم می‌شود. کژفهمی‌های ما و کژتابی‌های زبان و ابهامات بستر بسیاری از فریب‌ها و مغالطات است. شناخت مرزهای معنایی، اینکه یک کلام تا کجا معنا دارد، اینکه به کلام چیزی را نچسبانیم که نگفته است، اینکه فراتر و فروتر از معنای کلمات نرویم، فهم را تقویت می‌کند. ترویج و رشد «تفکر انتقادی» کمک به فهم و آگاهی جامعه است. تفکر انتقادی فرد و جامعه را در برابر مغالطات و فریب‌های زبانی قدرتمند می‌کند. یک کلام: کلمات مرز دارند؛ مرزهای معنایی کلمات را بشناسیم و فریب کژتابی‌های زبان را نخوریم. برای فرزندان خود دوچرخه بخرید و آن را معلق بر یک «اگر» نکنید.

🔹 پ.ن:
۱.پیشنهاد می‌کنم جزوه کوتاه «تفکر انتقادی» را که روح‌الله محمودی ترجمه کرده‌است، بخوانید:
https://goo.gl/gTkL7k

۲. اینجا دربارهٔ مغالطات می‌نویسم و سعی می‌کنم از مثال‌های روزمره استفاده کنم:
https://t.me/moghaletat
*
https://t.me/samaeiat

مغالطات سیاسی.یک/ مغالطه‏ی خودت هم

اکتبر 25, 2009

هر چیزی که مسیر فکر را از رسیدن به واقعیت منحرف کند و راه نتیجه‏گیری را کج کند و یا مانع دست‏یابی به حقیقت شود،مغالطه است. برای رسیدن به یک نتیجه مقدمات درست و راه استدلالی راست نیاز است. هر کدام از این دو ناراست باشد،نتیجه نادرست است. البته مغالطه گاهی بیرون از مواد و راه استدلال است و یک عمل خارجی یا رفتار است. مانند سرفه بی‏جا وسط استدلال رقیب یا شعاردادن وسر وصدا برای نشنیدن سخن حریف و… . هرچه که مانع استدلال راست شود راه آن را کج کند مغالطه است.

احزاب و گروه‏های سیاسی هم‏واره آبستن مغالطات بسیار بوده‏اند. با تشدید اختلافات و اوج‏گیری منازعات سیاسی، رشد مغالطات نیز سرعت می‏یابد و بازار آن رونق می‏گیرد. جامعه‏ای که فکر آن بی‏بعد و یا تک‏بعدی باشد و نتواند به اعماق معنایی کلام رود، مزرعه‏ای مناسب برای مغالطات است.
در تعریف مغالطه عمد و سهو جا ندارد. گاهی مغالطات را افراد ساده‏دلی که فکرشان به ژرفای معانی راه ندارد،بر زبان می‏آورند و گاهی تعصب و عشق و یا کینه ناصحیح خود مغالطه می‏شود و راه فکر را می‏بندد.ولی این‏گونه نیست که مغالطات را تنها ناشی از ساده‏فکری و احساسات بدانیم. استدلال‏های این روزهای جامعه سیاسی ما پر از مغالطات است. عمدا یا سهوا. در یک سری نوشته سعی می‏شود این مغالطات را معرفی و تحلیل کنیم.

مغالطه یک: مغالطه خودت هم

این مغالطه شیوع بسیاری دارد و وقتی به کار می‏رود که شخصی به دیگری اعتراض کند و خطایی را به او تذکر دهد، شخص دوم برای نپذیرفتن اعتراض او می‏گوید: خودت هم همین خطا را مرتکب شده‏ای. گویا اگر او به تنهایی مرتکب آن شده بود خطا به حساب می‏آمد، اما حال که هر دو آن را انجام داده‏اند، درست و صحیح است.

.پدر چطور مرا به دلیل سیگار کشیدن سرزنش می‏کنی و برایم استدلال می‏کنی، در حالی‏که خودت تعریف می‏کردی که در نوجوانی سیگار می‏کشیدی؟!

جنبه مغالطی در این‏جا نیز این است که هیچ توجهی به خود سخن و ادله موافق ومخالف آن نمی‏شود، بل‏که به جای آن به گوینده آن سخن پرداخته می‏شود و این امر هیچ ربطی به صحت و سقم یا اعتبار و عدم اعتبار آن سخن ندارد، زیرا بر فرض هم که شخص مغالطه کننده درست هم بگوید، اما به هر حال باید دید آن اعتراض صحیح است یا نه. در زبان فارسی ضرب المثلی وجود دارد که معمولا مورد استفاده قرار می‏گیرد و ارتکاب این مغالطه را آسان‏تر و به ظاهر پذیرفتنی می‏سازد.به این ترتیب که وقتی شخصی درباره‏ی خطایی تذکر می‏دهد که خود مرتکب آن خطا شده، شخص مغالطه کننده در جواب از این ضرب المثل استفاده می‏کند که:
دیگ به دیگ میگه: روت سیاه.
ارتکاب خطا هم خطاست، هرچند یک خطاکار آن را مطرح کند. سیاه بودن روی دیگ یک حقیقت است،اگر چه این حقیقت از سوی یک دیگ روسیاه بیان شود، ولی باید آن را پذیرفت.
این مغالطه دارای انواع مختلفی است. یک نوع آن همان است که توضیح داده شد، یعنی شخصی در جواب اعتراض به خطای گوینده و برای نقد سخن او آن خطا را به خود هم نسبت می‏دهد و می‏گوید خودت هم همین خطا را انجام داده‏ای.در نوع دوم مسأله اعتراض وجود ندارد، اما شخص مغالطه کننده برای نقد سخن کنونی یک شخص سعی می‏کند مورد نقضی از گفتار و رفتار سابق او بیابد و به او می‏گوید: خودت هم این حرف را قبول نداری، زیرا موضع قبلی تو چیز دیگری بوده‏است

.حرف‏های او درباره‏ی کنترل جمعیت هیچ ارزشی ندارد، زیرا خود او کسی است که در گذشته طرح کمک به خانواده‏های پر جمعیت را داده‏بود.
کسانی که از روند خصوصی‏سازی در دولت ایراد می‏گیرند، در دولت خودشان حتی به فروشگاه‏ها هم اجازه فعالیت نمی‏دادند.

باید توجه داشت که اگر سخن کسی با رفتار و گفتار سابق او تناقض داشته باشد، به هیچ‏وجه دلیل بطلان سخن نیست، زیرا ممکن است شرایط تصمیم‏گیری در گذشته و حال تغییر کرده باشد،علاوه بر آن ممکن است آن شخص در عقاید گذشته‏ی خود تجدیدنظر کره باشد و به عقیده‏ی جدیدی رسیده‏باشد که باید عقیده‏ی جدید را مستقلا نقادی کرد و به ادله آن پرداخت نه این‏که شخصیت گوینده یا دیگر گفته‏های او را دلیل بر بطلان سخن او تلقی کرد.

در سال‏هایی که کشورهای اروپایی هم‏دیگر را به فروش اسلحه به ایران متهم می‏کردند، یکی از اعضای پارلمان انگلیس گفته بود این‏ها منازعات پارلمانی نیست، بل‏که ارتکاب مغالطه» خودت هم» است. هر کس، دیگری را متهم می‏کند که به ایران سلاح فروخته‏است و او در جواب می‏گوید: خودت هم فروخته‏ای و کسی بحث نمی‏کند چرا فروش اسلحه به ایران درست نیست.

.موسوی: يک مسئله ديگر در رابطه با همبستگي ملي ما چه کار داريم مي کنيم چه بلايي سردانشگاهايمان و محيط هاي جوانان و مردم آورديم که بنده هرجا مي روم اعتراض است هرجا مي روم مي گويند به ما اهانت شده است.اين دانشجو را ستاره دار کرديم آنرا دستگير کرديم ان يکي را دستگير کرديم آنرا از دانشگاه بيرون کرديم.
احمدی‏نژاد: موضوع ستاره دار در زمان اقاي معين درست شد سال 80 يعني زمان دوست جناب اقاي موسوي که امروز هم حمايت مي کن
د.

احمدی‏نژاد: شما نگفتید پول شهرام جزایری را برای چه منظوری گرفته اید.
کروبی: چقدر خوشم آمد از هوشت، شما جواب اردبیل و اینها را ندادید مخصوصا جواب ندادم.



پ.ن:
1. نام این مغالطه برگرفته از نام لاتین to quoquo به معنای «شما نیز» است. در کتاب‏های انگلیسی از این مغالطه با عناوین you also و two wrong make a right یاد می‏شود.
2. منبع بخش مغالطه خودت هم کتاب مغالطات علی اصغر خندان نشر بوستان کتاب صفحات 249-251 است. برخی از مثال‏ها از خودم است.
3. بازهم درباره‏ی مغالطات سیاسی سخن خواهیم‏گفت.