Posts Tagged ‘مغالطه’

تیترها و القاء رابطه میان دو امر نامعلوم

اوت 2, 2016

«رئیس ستاد قالیباف در کرج آمر حمله به سفارت عربستان»؛ این تیتر برخی رسانه‌ها پس از شناسایی آمر حمله به سفارت است. در همین تیتر کوتاه، مغالطه‌ای رخ داده است. در تعریف گسترده و عامی از مغالطه، هرچیزی که مسیر درست اندیشیدن و نتیجه‌گرفتن را مخدوش کند، مغالطه است. با این تعریف، حتی رفتارهایی که مسیر اندیشیدن را منحرف می‌کنند؛ مصداق مغالطه هستند. چنانچه جلب ترحم، توهین، هیاهو و … از مغالطات شناخته شده است.
در تیتر میان همکاری به ستاد محمدباقر قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و دستور حمله رابطه‌ای برقرار شده است. گفته شده است «وصف مُشعر به علیت است» به این معنا وقتی که ما در یک گزاره نسبتی را به یک عنوان و وصف خاص برمی‌گردانیم و اسناد می‌دهیم، گویا آن وصف علت آن حکم است. وقتی گفته می‌شود «انسان‌های دانا را احترام بگزار»، دانایی علت احترام گزاردن است. یا به گفتهٔ‌ سعدی «اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی»، خر بودن، علت پیش بیطار رفتن است. میان موضوع و محمول گزاره، رابطه است. آن‌گاه که به جای هویت شخص یا شیء، وصف و عنوان موضوع گزاره است، نباید بیگانه از محمول و حکم قضیه باشد یا لااقل نباید به گونه‌ای باشد که توهم رابطه ایجاد شود.

میان سه تیتر «اعدام عبدالمالک ریگی»، «اعدام ریگی تروریست» و «اعدام یک بلوچ سنی» تفاوت بسیار است. در تیتر نخست، هیچ اشاره‌ای به علت اعدام نشده است و تیتر خنثی است؛ چون هیچ وصفی در آن نیست و باید برای فهم علت اعدام به متن خبر رجوع شود. تیتر دوم وصف و قید «تروریست» را دارد؛ پس این‌گونه برداشت می‌شود که علت اعدام وی اقدامات تروریستی او بوده است. اما تیتر سوم اعدام او را به مذهب و قومیت او ربط داده است نه به رفتار و اقداماتش.
نمونه‌های فراوانی برای این‌گونه تیترها می‌توان ذکر کرد. دستگیری دوست استخر و جکوزی اصلاح‌طلبان به خاطر فساد اقتصادی، فرار رفیق گرمابه و گلستان اصول‌گرایان به کانادا یا تنبیه دانش‌آموزان افغان در مدرسه‌ای در کرج و … . آیا افغان بودنِ این دانش‌آموز دلیل و علت تنبیه بوده است یا اینکه معلم هر دانش‌آموزی را که درس نخواند یا رفتار نادرستی انجام دهد، تنبیه می‌کند چه ایرانی باشد چه افغان؟ اما عنوان این را القاء می‌کند که معلم به خاطر مهاجر بودن او را تنبیه کرده است نه به خاطر مسائل انضباطی.

این را فراموش نکنیم که ذکر هر وصفی، به معنای رابطه و علیت است و اگر میان وصف و حکم ربطی نباشد، پس نادرست است. بسیاری از وصف‌ها اگرچه با حکم رابطهٔ علّی ندارند، اما ذکرشان نیز به معنای علیت و رابطه نیست. اگر گفته شود «دروازه‌بان تیم ستاره دستگیر شد» مخاطب میان وصف دروازه‌بانی و دستگیری رابطه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ زیرا این‌گونه اوصاف -نه همیشه- جایگزین شخصیت حقیقی می‌شوند. اما اگر گفته شود «اقدامات مشکوک دست‌ّهای پشت‌پرده در آستانهٔ بازی فینال؛ دروازه‌بان تیم ستاره دستگیر شد» این‌جا میان حکم دستگیری و وصف دروازه‌بانی رابطه‌ای ایجاد شده است.
برگردیم به مثال اول؛ دستور حمله به سفارت عربستان چه ارتباطی با ریاست بر ستاد قالیباف و به تبع آن با خود باقر قالیباف دارد؟ به سادگی می‌توان جواب داد: «هیچ». وقتی میان این دو رابطه‌ای نباشد، گویا آنچه را که «علت» نیست، «علت» شمرده‌ایم.
این مغالطه را می‌توان به مغالطه «اخذ ما بالعرض مقام ما بالذات» برگرداند. چیزی را علت نیست، علت شمرده‌ایم. اگرچه این‌گونه تیترها راه فرار دارد؛ چون صریح نیستند. به همین دلیل گفته‌اند وصف «مشعر» به علیت است نه صریح و یا ظاهر در علیت.
یادمان نرود، کلمات مرز دارند. این نوشته فقط از یک تیتر صید مغالطه کرد. اصلاً و ابداً دربارهٔ درستی و نادرستی حمله به سفارت، ستاد قالیباف در سال ۹۲، تنبیه دانش‌آموزان ایرانی و غیرایرانی، دستگیری دروازه‌بانان و … صحبتی نکردیم. فقط و فقط گفتیم بین این وصف و حکم در تیتر رابطه‌ای نیست. اما به گونه‌ای گفته شده که گویا رابطه است و نکنید این کار را.

منتشر شده در شماره ۲۹روشن
کانال مغالطه:
https://telegram.me/moghaletat

آرش برهانی و علامه‌ها

مارس 3, 2016
«…آیا شخصی که تقریبا با همه فوتبالیست‌های لیگ برتری حتی آرش برهانی عکس یادگاری جدا جدا دارد و بنا به اعتراف خودش، نه تنها اغلب بازی‌های لیگ خودمان را می‌بیند که اغلب بازی‌های لیگ‌های خارجی را هم دنبال می‌کند «علامه» است؟! …» [+]
این یک استدلال است. از یک گزاره، گزاره‌ای دیگر را نتیجه گرفته است.«او با آرش برهانی و دیگر فوتبالیست‌ها عکس یادگاری دارد.» پس «او علامه نیست.» کبرای کلی این استدلال که ذکر نشده است این است:«هر کس با همه فوتبالیست‌های لیگ برتر عکس یادگاری جداجدا دارد، علامه نیست.»
 
کبرای کلی خودش نیازمند استدلالی جداگانه است. شاید گوینده استدلال کبرا را اینگونه اثبات کند:
«کسی که با فوتبالیست‌ها حتی آرش برهانی عکس دارد، وقتش را صرف درس و بحث نمی‌کند» و «کسی که وقتش را صرف درس و بحث نکند، علامه نیست» و نتیجه می‌گیرد «هرکس با همه فوتبالیست‌ها…»
شاید هم از راه دیگری وارد شود و بگوید «کسی که با فوتبالیست‌ها عکس دارد، شأن و منزلت طلبگی و روحانیت را نفی کرده است» و «کیس که شأن و منزلت روحانیت را نفی کند، علامه نیست» پس «هر کس با همه فوتبالیست‌ها…»
 
تعریف سادهٔ استدلال این است که از مقدمه یا مقدماتی به نتیجه‌ای دیگر برسیم. از «داغی خاکستر» می‌فهمیم که «آنها خیلی دور نشده‌اند». متن بالا یک استدلال است. از «عکس با فوتبالیست‌ها حتی آرش برهانی و تماشای فوتبال» فهمیده است که «او علامه نیست». در متن کلمات حاوی نوعی تحقیر نسبت به آرش برهانی است. «حتی آرش برهانی» ازش فهمیده می‌شود که استدلال‌گر برهانی را فرد فرودست فوتبالیست‌ها شمرده است. به این تحقیر کاری نداریم.
 
نقل قول نادرست
در مقدمهٔ اول -که در استدلال ذکر شده است- نویسنده دروغ می‌گوید-به شدت دروغ می‌گوید-. به واژه‌های «همهٔ فوتبالیست‌ها»، «اغلب بازی‌های لیگ خودمان را می‌بیند»، «اغلب بازی‌های لیگ‌های خارجی» دقت کنید؛ آن هم با تأکید بر «به اعتراف خودش».
متن کلمات حسن خمینی در گفتگو با برنامهٔ نود در بهمن ۹۲ این است:« به شدت گذشته که برای دیدن مسابقات به ورزشگاه امجدیه و آزادی می رفتم، مسابقات را پیگیری نمی کنم اما از طریق احمد نتایج را می شنوم به دلیل مطالعه، برنامه نود را هم از ساعت 12 به بعد می بینم اما همیشه تلاش می کنم دیدارهای تیم ملی را حتما ببینم… فوتبال خارجی را جدی پیگیری نمی کنم. بازیکن مورد علاقه ام مسی است…»
کلمات حسن خمینی می‌گوید: بازی‌های لیگ برتر را کم می‌بیند و دلیلش هم منافات با «مطالعه» است. تلاش می‌کند دیدار تیم ملی را ببیند. فوتبال خارجی را هم پیگیری نمی‌کند. به ادعاهای مقدمهٔ اول استدلال نگاه کنید. پس مقدمهٔ اول گزارشی نادرست است؛ گزارشی با چندین ادعای خلاف واقع.
 
مقدمهٔ دوم؛ مغالطه دلیل نامربوط
مقدمهٔ دوم که کبرای استدلال است -و ذکر نشده است- این است: «هر کس با همه فوتبالیست‌های لیگ برتر عکس یادگاری جداجدا دارد و…، علامه نیست.» فرض کنیم، مقدمهٔ اول گزارشی مطابق واقع بود. باز هم استدلال عقیم بود؛ زیرا ادعای مقدمهٔ دوم ادعایی نادرست است. خلاصهٔ چند ادعای او این است که «الف وقت بسیاری برای فوتبال صرف می‌کند؛ پس نمی‌تواند علامه باشد» میان این دو هیچ ارتباطی نیست. مثل اینکه بگوییم الف به کوهنوردی علاقه‌مند است؛ پس فیزیک‌دان خوبی نیست.
مغالطهٔ دلیل نامربوط، مغالطه‌ای است که میان مقدمات استدلال و نتیجه ارتباطی نیست و نمی‌توان از آن مقدمات، چنین نتیجه‌ای گرفت. نتیجه‌ای که از مقدمات به دست می‌آید، با نتیجهٔ موردنظر مساوی نیست. نتیجهٔ نادرست این مغالطه سه حالت دارد یا اعم از نتیجهٔ درست است یا اخص است و یا بیگانه. در مثال گفته‌شده بیگانگی میان ادعا و نتیجه درست را می‌بینیم. از «وقت‌گذران برای فوتبال» به‌هیچ‌روی «علامه‌نبودن» به دست نمی‌آید.
 
این مغالطه بسیار رایج است. بسیاری از مقدمات استدلال‌های روزمره در سیاست و اجتماع، با نتیجهٔ‌ آن بیگانه است و هیچ ربطی ندارد. «چگونه می‌توان به برجام اعتماد کرد، وقتی ظریف با جان کری پیاده‌روی می‌کنند؟»، «او فردی بسیار ساده‌زیست است و کفش‌های بنددار می‌پوشد؛ پس بهترین فرد برای ریاست‌جمهوری است.»
 
کلمات نویسندهٔ‌ وطن‌امروز، مثالی دم‌دستی از مغالطه بود. این متن تنها یک تمرین ساده و آسان برای یافتن نادرستی‌ها در آن است. نخست ادعاها را با اصل مقایسه کردیم، همگی نادرست بودند. این قانون را همیشه یادتان باشد، هر گزارشی را باور نکنید و اصلش را پیدا کنید و آن‌گاه داوری کنید. سپس استدلال‌های پنهان در کلمات را سر و صورت منطقی بدهید. برگرداندن متن به صورت منطقی و تحلیل منطقی آن، راه را برای شناخت درستی و نادرستی باز می‌کند. نکتهٔ آخر اینکه، استدلال بالا سُست و نادرست بود؛ اما وقتی یک استدلال باطل شد، نمی‌توان ضد آن را نتیجه گرفت. از بطلان یک استدلال نمی‌توان بطلان نتیجه یا درستی ضد آن را نتیجه گرفت.
*
منتشر شده در شماره ۳۰ روشن

تغییر نقطه‌های سنجش و تغییر نتیجه‌

ژانویه 30, 2016

اگر نقطهٔ الف را با نقطهٔ ب بسنجیم، نقطه الف یک ناکامی و شکست است. اگر همان نقطهٔ الف را با نقطهٔ جیم بسنجیم، نقطهٔ الف، یک موفقیت و پیروزی است و اگر با نقطهٔ دال بسنجیم، احتمالاً یک فاجعه است.

آلودگی هوای تهران در روزهای نخست زمستان، بهانه‌ای برای انتقاد از دولت یازدهم بود، به گونه‌ای که روزنامه‌های منتقد چند روز تیتر اولشان، دربارهٔ آلودگی هوا بود. برخی رسانه‌های حامی دولت در پاسخ به این انتقادها، میزان آلودگی هوا را با سال‌های پیش مقایسه کردند. «در سال ۹۲، ۳ روز پاک، ۲۰۲ روز سالم و۱۶۰ روز ناسالم بود و در سال ۹۳، ۱۶ روز پاک، ۲۳۳ روز سالم و ۱۱۶ روز ناسالم بود.» این آمار نشان می‌دهد که روزهای پاک و سالم افزایش یافته و روزهای ناسالم کم شده است. از دو سنجش متفاوت، دو نتیجه متفاوت بدست آمده است و هر دو هم درست است -اما لزوماً منصفانه نیست- در سنجش اول، آلودگی هوا در دی‌ماه ۱۳۹۴ با نقطهٔ وضعیت مطلوب سنجیده شده است و نتیجهٔ آن ناکامی دولت است. در سنجش دوم آلودگی هوا در سال ۹۳ با سال ۹۲ سنجیده شده است و نشان داده شده که وضعیت بهتر شده است و نتیجه اینکه دولت در مبارزه با آلودگی نسبتاً موفق بوده است. دو استدلال مبتنی بر سنجش، دو نتیجهٔ متفاوت داشته است. اگر با نقطهٔ ب بسنجیم، موفق است و اگر با نقطهٔ جیم ناموفق.

نظرات مختلف دربارهٔ برجام، حاصل همین تغییر نقطه‌ها و تغییر نتیجه‌هاست. اگر دستاورد برجام را با موقعیت مطلوب و آرمانی بسنجیم و در نتیجه امتیازاتی را که از دست داده‌ایم، در نظر بگیریم، نمی‌توان برجام را یک پیروزی خواند؛ بلکه یک عقب‌نشینی و شکست است. اما اگر برجام را با آن‌چه پیش از آن بوده، بسنجیم، یک موفقیت است. پیش از برجام، ما تحریم بودیم و اینک نیستیم؛ غنی‌سازی ایران -ولو محدود- به رسمیت شناخته شده است و … اما نقطهٔ آرمانی آن است که بدون هیچ محدودیتی و دادنِ امتیازی، این حقوق را داشته باشیم. اما برجام با آن نقطهٔ آرمانی فاصله دارد.

یک نمونهٔ فوتبالی را مرور کنیم. تیم ناتینگهام فارست در ۱۹۹۹به لیگ دسته اول سقوط کرد و در ۲۰۰۶ به لیگ دو انگلستان سقوط کرد. آن‌ها در ۲۰۰۹، پس از سه سال به لیگ یک بازگشتند. آیا صعود ناتینگهام فارست از لیگ دو به لیگ یک، موفقیت است؟ با تغییر نقطه‌های سنجش، نتایج مختلفی به دست می‌آید. شک نکنید هنگامی که آنها از لیگ دو به لیگ یک آمدند، شادی کردند. این یک صعود و یک جهش و پیروزی و یک گام رو به جلو است و به خودی‌خود یک موفقیت است. اما اگر جایگاهِ آنان در سال ۲۰۰۹ را با جایگاه‌شان در سال ۹۸ که در لیگ برتر بودند، بسنجیم، آنها عقبند و هنوز یک تیم ناکامند. اگر یک طرفدار کهنسال ناتینگهام فارست باشیم و به یاد بیاوریم که در میان سال‌های ۱۹۷۷-۱۹۸۰، هفت جام به دست آوردند و دو بار فاتح  جام باشگاه‌های اروپا شدند، شاید از صعود از لیگ دو به لیگ یک، کمی شاد باشیم، اما با حسرت به این صعود نگاه خواهیم کرد و حتی این صعود را با سنجش با سال‌های آخر دهه هفتاد، نه یک ناکامی بلکه یک فاجعه می‌دانیم.

این نتایج گوناگون و گاه متضاد، به دلیل نسبی بودن آنهاست؛ صعود به لیگ یک، بالنسبه به ماندن در لیگ دو موفقیت است و بالنسبه به حضور در لیگ برتر ناکامی و در مقایسه با حضور و قهرمان شدن در جام باشگاه‌های اروپا ناکامی است. برجام بالنسبه به سال‌های تحریم و هزینهٔ‌های سنگین آن و تأیید حق غنی‌سازی ایران و … یک موفقیت است. اما اگر این را با حالت آرمانی مقایسه کنیم، نمی‌توان گفت یک موفقیت است. اما قطعاً گامی رو به جلو است. مخالفین برجام با تغییر نقطه‌های سنجش و تأکید بر موقعیت آرمانی تلاش می‌کنند آن را شکست و جام زهر و حتی خیانت جلوه دهند.

در جایی که با نسبت‌های مختلف و تغییر نقطه‌های سنجش، نتایج گوناگون به دست می‌آید، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، باید تمام سنجش‌ها را بگوییم. حذف بخشی از این سنجش‌ها، نتیجه‌ای نادرست به ما می‌دهد؛ خصوصاً‌ اگر این نتیجه را نتیجه‌ای مطلق بدانیم نه نتیجه‌ای نسبی. برای به دست آوردن یک نتیجهٔ درست، باید نسبت‌ها و سنجش‌های مهم و تأثیرگذار را بیان کرد و از جمع آن‌ها نتیجه را اخذ کرد. می‌توان دربارهٔ آلودگی هوای تهران در یک نتیجهٔ منصفانه این‌گونه گفت: اگرچه در این سال‌ها از میزان روزهای ناسالم کاسته شده، اما هم‌چنان مشکل آلودگی کاملاً مرتفع نشده است. ناتینگهام فارست اگرچه از صعودش به لیگ یک شادمان است، اما تا راه‌یابی به لیگ برتر و قهرمانی دوباره، فاصلهٔ زیادی دارد.

حمله به حسن خمینی و مغالطه انحصار علت

ژانویه 14, 2016

آمدن سید حسن خمینی به عرصهٔ انتخابات خبرگان بی‌حاشیه نبوده است و حتی می‌توان گفت اول راه است. دلواپسانِ مخالف سیدِ جوان، علیه او حمله‌های خود را از همان ساعات اولیه ثبت‌نام آغاز کردند و طبیعی است که این هجمه‌ها ادامه یابد و شدیدتر خواهد شد. حامیان خمینیِ جوان هم طبعاً‌ وارد این گفت‌وگوها و بگومگوها خواهند شد. زبان گفتگو درساحت سیاست، زبان برهان نیست، زبان جدل است و جدل در دل خود، مغالطات فراوانی را همراه خواهد داشت. به سادگی می‌توان در کلمات موافقان و مخالفان مغالطات را صید کرد. هدف این نوشته موافقت یا مخالفت با سید حسن خمینی نیست. تنها نمونه‌ای آموزشی از مغالطاتی که در این مجادلات بیان شده است، بازگو می‌شود؛ شبیه اینکه خطای بازیکنی در فوتبال برای آموزش داوران نمایش داده شود بدون این‌که به بازیکن و تیم و … اشاره شود.

بگذریم. پس از اعلام ثبت‌نام حسن خمینی، دلواپسان بر این مسأله تأکید کردند که او در امتحان خبرگان شرکت نکرده است و چون در امتحان شرکت نکرده است پس اجتهادش محرز نیست. در نتیجه باید او را رد صلاحیت کنند. تاکتیک عملیات حملهٔ یک دلواپسان به حسن خمینی، نفی اجتهاد و دانش فقهی او بود. استدلال آنها این‌گونه تقریر می‌شود: او جوان است و هنوز اجتهاد او محرز نیست. راه احراز اجتهاد، شرکت در امتحان خبرگان است. حسن خمینی در امتحان شرکت نکرده است. پس او صلاحیت شرکت در خبرگان را ندارد.

این استدلال -که بسیار تکرار شده است و نمونه‌های مشابه فراوانی دارد- دربردارندهٔ «مغالطه انحصار علت» است. این مغالطه آن‌گاه رخ می‌دهد که برای یک پدیده، علت‌های گوناگونی باشد و استدلال‌کننده با کنار نهادن دیگر علت‌ها، تنها یکی از علت‌ها را فرض کند و با نفی علت به نفی معلول برسد. مثلاً گفته شود او دچار بیماری ایدز نیست؛ زیرا هیچ‌گاه تماس جنسی نداشته است. در این استدلال علت انحصاری ابتلا به ایدز، تماس جنسی است و وقتی آن نفی شود، ابتلا به بیماری هم نفی می‌شود. در حالیکه علت‌های گوناگون دیگر مانند تزریق خون آلوده و … نیز در میان است. یا این آب گرم نیست؛ زیرا در معرض تابش آفتاب نبوده است. در حالیکه احتمال دارد با آتش گرم شده باشد. به بیان دیگر پدیدهٔ الف، علت‌های گوناگونی دارد که با تحقق هر یک از آنها، محقق می‌شود. آب هم با تابش آفتاب گرم می‌شود، هم با سماور برقی، هم با آتش هیزم. اما در مغالطه انحصار علت، علت‌های دیگر نادیده گرفته می‌شود و با نفی علت باقی‌مانده، پدیده هم نفی می‌شود. بیماری ایدز به علت نبود تماس جنسی، نفی می‌شود و علت‌های دیگر دیده نمی‌شود.

در داستان حمله به صلاحیت علمیِ سید حسن خمینی برای شرکت در خبرگان، همین مغالطه رخ داده است. برای شناسایی اجتهاد مورد نیاز خبرگان، راه‌های گوناگونی در قانون آمده است؛ از تأیید صریح یا تلویحی رهبر تا شناخته شدن به اجتهاد و ارائه متن یا کتابی که دلیل بر قدرت اجتهاد فرد است. راه احراز و شناخت اجتهاد افراد برای شرکت در خبرگان، منحصر به شرکت در امتحان نیست. خمینیِ‌ جوان از اوایل دهه هشتاد، دروس سطح حوزه را تدریس می‌کرده و چهارپنج سالی است که خارج فقه و اصول تدریس می‌کند. کتاب‌ها و مقالات فقهی دارد. بسیاری دیگر از داوطلبان در دوره‌های پیشین بدون شرکت در آزمون خبرگان تأیید صلاحیت شدند و به آن مجلس راه یافتند. اما دلواپسان برای حمله به خمینی جوان، دیگر راه‌های احراز صلاحیت برای خبرگان را نادیده می‌گیرند و با القاء انحصاری بودن احراز در آزمون، می‌خواهند صلاحیت خمینیِ جوان را نفی کنند و بگویند: «او در آزمون شرکت نکرده است؛ پس اجتهادش ثابت نیست و صلاحیت ندارد.»
دُم:
منتشر شده در شماره ۲۷ روشن

 کانال تلگرام مغالطه را بخوانید:  https://telegram.me/moghaletat

او فکر کرده است؛ پس درست است

دسامبر 31, 2015

او فکر کرده است،‌ پس درست است.
در گفتگوهای عادی خودمان، کلمات سیاست‌مداران و حتی ادعاهای علمی در کتاب‌ها و مقالات و … بسیار می‌شنویم و می‌بینیم که برای نشان دادن درستی و صحت یک ادعا –یا رد یک ادعا- به گفتهٔ دیگری استناد می‌شود. شکل ساده این گفتگو این است: «ادعای الف درست/غلط است؛ چون آقا/خانم جیم گفته است»

«-شب‌ها سَرپَرپَرین می‌آد تو حیاط خونهٔ ما
-سرپرپرین وجود نداره.
-وجود داره؛ آخه بابام گفته.»
«-علاوه بر اینکه پارچه لباس زبر است و پوست بچه را اذیت می‌کند، به تن پسرم هم گشاد است.
-نه اینطور نیست. خیلی از مشتری‌ها این را برده‌اند و راضی بوده‌اند.»

«تئوری فرگشت فروریخته است؛ روبرتو پائولینی زیست‌شناس بزرگ ایتالیایی در پژوهش‌هایش این تئوری را باطل کرده است.»
«به سیاست خارجهٔ این دولت نمی‌توان اعتماد کرد؛ کلمات مایکل لدین،‌ تحلیل‌گر برجستهٔ آمریکا را ببینید.»
«همه این شبهات، سال‌هاست که پاسخ داده شده است؛ با کمی مطالعه خواهی دید که محققان پنبهٔ این سؤالات را زده‌اند»
«تمام روایات کتاب کافی صحیح است؛ زیرا کلینی در مقدمه گفته است تنها روایات صحیح را جمع‌آوری کرده است.»
«این انیمیشن، محصولی صهیونیستی است؛ دکتر عباسی نمادهای فراوانی که مبلغ صهیونیست است، در آن پیدا کرده است.»

در تمام این نمونه‌ها، آن‌چه درستی یا نادرستی یک ادعا را تعیین می‌کند، نتیجه‌ای است که دیگری بدست آورده است. استدلال کننده به جای اینکه خود استدلال کند، محصولِ استدلال دیگری را بدون اینکه استدلالِ دیگری را ذکر کند، به عنوان دلیلی بر ادعای خود می‌آورد. به بیان دیگر، فردی دیگر به جای او فکر کرده است و به تفکر دیگری و محصول تفکر وی اعتماد می‌شود و آن‌گاه نتیجهٔ تفکر دیگری را به عنوان دلیل ادعای خود می‌گوید.
یکی از شرایط مهم «تفکر انتقادی» دوری از اینگونه استدلال است. نتیجه‌ای که دیگران از مقدمات یک استدلال به دست می‌آورند، بدین معنا نیست که ما هم همان نتیجه را بدست بیاوریم. فروشنده برای فروش کالای خود، به رضایت دیگر مشتریان استدلال می‌کند؛ بسنده کردن به این استدلال که مبتنی بر گزارشی از نتیجهٔ دیگران است، نمی‌تواند توجیهی خوبی برای خرید یک کالا باشد. فروشندگان از این ترفند بسیار بهره می‌برند. آن‌ها با مشتریانی مواجه می‌شوند که کالایی را با رنگ یا برند خاصی می‌خواهند که ندارند. برای تغییر عقیدهٔ مشتری، به استدلال «همهٔ کسانی که این رنگ/برند را برده‌اند، راضی‌اند» یا «این رنگ این روزها مُد است و همه این رنگ/مدل را می‌برند» و … پناه می‌برند و در موارد بسیاری موفق‌اند.

در مغالطهٔ ارجاع به نتیجهٔ دیگری، ما با یک استدلال کامل مواجه نیستیم؛ تنها نتیجه و محصول استدلال را می‌بینیم. در دانش‌هایی که با گزارش و نقل سر و کار دارند، کتاب‌های فراوانی داریم با نام «الصحیح»، چه در تاریخ و چه در حدیث و … مؤلف با مبانی خود، گزارش یا روایتی را صحیح پنداشته است و در کتاب خود نقل کرده است. گاهی برای اثبات اعتبار تمام گزارش‌های آن کتاب، استدلال شده است که مؤلف تنها گزارش‌های صحیح را نقل کرده است. اما این استدلال نمی‌تواند اعتبار تک‌تک گزاره‌ها را ثابت کند. چه بسا، مبانی و شرایط صحت و وثاقت یک گزارش در نزد مؤلف با مبانی ما متفاوت باشد. چنانچه معنای «صحیح» در علم حدیث در میان متقدمان و متأخران متفاوت است. به هر حال، نتیجه‌ای که دیگری بدان رسیده است؛ لزوماً نتیجه‌ای نیست که ما بدان برسیم، به ویژه در جایی که نظرات گوناگون و متضاد باشد.

جملهٔ «الف در کتابش تمامی استدلال‌های به نفع ادعای ب را رد کرده است.» به عنوان استدلالی برای ردّ ادعای ب، ارزشی ندارد؛ اگرچه یک گزارش خبری است و از آن جهت که یک خبر است، همان اندازه ارزش دارد. اما ارزش یک استدلال را ندارد. من وقتی با این‌گونه استدلال مواجه می‌شوم فوراً می‌گویم و همه استدلال‌های الف هم در دیگر کتاب‌ها رد شده است. اگر الف به ب پاسخ داده است؛ جیم هم به الف پاسخ داده است و … تنها در صورتی این استدلال می‌تواند جای یک استدلال صحیح بنشیند که مقدمات آن ذکر شود. در آن صورت ما نه با یک نقل قول، بلکه با استدلال مواجهیم.

*
منتشرشده در شماره ۲۶ روشن

خودسازی فکری با ویکی‌نویسی

دسامبر 16, 2015

بسیاری از مغالطات –نه همه‌شان- برخاسته از احساسات هستند. ترس، دوست داشتن، تنفر، ارعاب و … فکر را به انحراف می‌کشانند. در معنایی عام هر چیزی مسیر درست فکر کردن را منحرف کند،‌ مغالطه است. آشنایی با مغالطات، هم فکر را از مغالطه دور می‌کند و هم با اشتباهات در استدلال‌های دیگران آشنا می‌شویم. تنها کاربرد آشنایی با مغالطات، فهم مغالطه دیگران نیست. این آشنایی به سامان دادن به تفکر خویش نیز کمک می‌کند. آشنایی با مغالطات، صرفاً مطالعات آکادمیک و خواندن کتاب و مقالات مغالطات نیست. پیشنهاد مجرب، منفعت آور برای خود و دیگران برای اجتناب از مغالطات و در نتیجه شناختن مغالطات دیگران و فریب نخوردن در برابر بسیاری از استدلال‌های مغالطی «ویکی‌پدیا»نویسی است.

ویکی‌پدیا دانشنامه است با قید آزاد. همه ما می‌توانیم آنجا بنویسم، درباره هر چیزی، از توپ فوتبال تا بزمجه زرد خالدار تا برندگان نوبل فیزیک یا روستایی در کویر. اما این چگونه به تفکر ما و شناخت مغالطات کمک می‌کند؟
دانشنامه نویسی قواعدی دارد. چند قاعده ساده را رعایت کنیم، شبیه جوشانده آویشن مادربزرگ معجزه می‌کند.
قانون اول: هر چیزی باید منبع معتبر داشته باشد. من اگر چیزی شنیده باشم و مطمئن هم باشم که درست است، اما هیچ منبع معتبری برایش پیدا نکنم، نمی‌توان آنجا بنویسمش. یادمان نرود منبع معتبر هر منبعی نیست. من نمی‌توانم درباره یک مسأله نجومی به روزنامه کیهان ارجاع دهم. اما همان روزنامه درباره اینکه شریعتمداری در همایش الف چه گفت، منبع معتبر است. پس من اگر شنیدم که ستاره دنباله دار هالی، هر ۸۶ سال از همین حوالی می‌گذرد، باید بگردم و بگردم تا ببینم راست است یا نه. بسیاری از معلومات ما با این وصف، قابل نوشتن نیستند.

قانون دوم: کلمات باید خنثی باشند. هیچ ارزش مثبت یا منفی در گزارش ما نباشد. من نمی‌توانم بنویسم: «آن دانشمند فرزانه و بیهمتا و اسوه همه عالمان در جواب آن نادان بیسواد گفت..». این جمله در دانشنامه تبدیل می‌شود به «الف در پاسخ ب گفت» آن قطار القاب پرطمطراق مثبت و آن القاب منفی حذف می‌شوند.

قانون سوم: قضاوت نکنید. مگر می‌شود؟ شاید در واقع نشود، بی طرف بود. اما در دانشنامه باید بیطرف بود. قضاوت را کنار گذاشت. قضاوت همیشه اینگونه نیست که من طرفدار این رأی هستم. گاهی در لابه لای کلمات پنهان است: «در دوئل هر دو تیر خوردند، روح جان آرام از تنش پرکشید و خون سالیوان دشت را کثیف کرد.» یا شبیه گزارشگران فوتبال بعضی شهرستان‌ها که وقتی بازیکنان شهرشان خطا می‌کند میگویند داور این صحنه را خطا تشخیص داد و وقتی خطای حریف است، می‌گوید بازیکن حریف به شدت خطا کرد.

اگر بخواهیم درباره «برجام» بنویسیم؛ نمی‌توانیم بنویسیم «هلوکاست هسته ای» همانگونه که نمی‌توان نوشت «فتح الفتوح برجام» این دو عنوان هم قضاوت دارد و هم کلماتش منفی و مثبت است. هلوکاست هسته ای و فتح الفتوح کلماتی است که مخاطب را اغوا می‌کند و فریب می‌دهد.

همین سه قانون را درباره‌اش فکر کنیم. قوانین بیشتر و محدویتهای بیشتری برای نوشتن در یک دانشنامه هست. کلمات ما باید پیراسته باشد. سترده از قضاوت و احساسات و کلمات دارای بار ارزشی. ما گزارشی می‌نویسیم که باید بیطرفانه باشد. هر چیزی که رنگ طرفداری یا ضدیت دارد، باید از کلمات زدود. وقتی کلمات پیراسته باشند، ما با گزارشی مواجهیم که احساساتی ندارد که بتواند ما را فریب دهد. وقتی ما به اینگونه نوشتن عادت کردیم، می‌توانیم گزارش‌ها و کلمات دارای احساسات و قضاوت‌ها را از احساسات و قضاوت‌ها خالی کنیم. بسیاری از مغالطات و کج رفتن فکر به خاطر احساسات و قضاوت‌های واژگان است. کلمات خالی از احساسات و قضاوت‌ها،‌ به سختی می‌توانند ما را مرعوب کنند. این قوانین به سادگی راه بسیاری از مغالطات را می‌بندند.

ویکی پدیا، دانشنامه ای است که همه می‌توانیم بنویسیم. باید پیراسته و سترده از احساسات و قضاوت‌ها نوشت. پیراسته نویسی به ما کمک می‌کند در مواجه با ادعاها و گزارش‌ها آن‌ها را پیراسته کنیم. پیراسته کردن جملات، ما را با دو عبارت از یک اتفاق مواجه می‌کند. سنجش میان این دو، می‌تواند مغالطات را نشانمان دهد. در جمله ناپیراسته چه بوده است که می‌توانست فکر را تحت تأثیر بگذارد و در جمله پیراسته نیست، این را نشانمان می‌دهد.

ویکی پدیا بنویسید، روزی ده دقیقه یا حتی به اندازه یک توییت یا نوشتن یک جمله در شبکه‌های اجتماعی. هم به دانش کمک کرده‌اید و هم با پیراسته نویسی و پیراسته اندیشی آشنا خواهید شد. مغالطه نمی‌کنید و مغالطه‌ها را خواهید شناخت. حتی اگر به این مهارت دست نیافتید، به دانش کمک کرده‌اید. مسائل بسیاری است که کسی آن‌ها را در ویکی پدیا ثبت نمی‌کند؛ از اتفاقات تاریخی تا آموزه‌های فلسفی تا شهرهایی که رود نیل ازشان می‌گذرد. بسیاری از اتفاقات روز را اگر کسی در مدخل مرتبط ثبت نکند، چند ماه بعد، هیچ کس یادش نمی‌آید، پس به خودتان و دانش کمک کنید.

منتشرشده در شماره ۲۵ روشن

دیه گو آرماندو مارادونا در برابر دی کارموی قناری فروش

نوامبر 17, 2015

«حجت الاسلام دکتر […]، محقق و پژوهشگر، استاد حوزه و دانشگاه، دکترای تاریخ و عضو هیئت علمی […] پیرامون مسئله دست دادن امام حسین با عمرسعد که توسط حجت الاسلام نقویان مطرح شد، گفت:…. دکتر […] در پایان افزود: ایشان که سواد تاریخی ندارند و اگر دارند همان معمول مطالعات شخصی است. بنده متخصص تاریخ هستم و حاضرم در این زمینه به مناظره بنشینم. برخی از آثار منتشر شده از ایشان تاکنون عبارت‌اند از:…» [اینجا]

ما نمی‌خواهیم درباره دست دادن صحبت کنیم. اصلاً مهم نیست و به گمان من بحث نادرستی است و این همه هیاهو نداشت. جناب نقویان به گمان من اشتباه کرد؛ از دل تاریخ و متن تاریخ این اثبات نمی‌شود؛ چون برای مورخ و برای تاریخ اهمیت نداشته است. البته نقویان می‌خواهد با یک متمم آن را اثبات کند، که به گمان من باز هم تمام نیست، در متن خبر به این متمم دقت نشده است. بگذریم. متن بالا بخشی از یک خبر است؛ یکی از ده‌ها پاسخی که به نقویان داده شد. تیتر خبر دعوت به مناظره است. در متن سخن نقویان گذرا گفته و تقریباً مفصل پاسخ داده شده است. اگر متن خبر اینگونه بود که فرد الف پژوهشگر تاریخ، گفت به این دلایل ادعای فرد ب باطل است. بعد ادعای فرد ب و دلایل ابطالش را می‌گفت، اینک ما درباره‌اش گفتگویی نداشتیم.

خبر بالا سه بخش دارد: اول دعوت به مناظره، دوم ادعای دو طرف –که از طرف فرد الف هر دو ادعا مطرح می‌شود و ادعای فرد ب مفصل رد می‌شود- و سوم معرفی دو طرف مناظره از سوی تنظیم کننده خبر. اشکال کار در بخش سوم است. خبر از نزاعی درباره یک مسأله تاریخی می‌گوید. ادعای فرد الف و ب را طرح می‌کند. مخاطب با دو ادعای مخالف مواجه است. گونه روایت دو ادعا حق را به ادعای الف می‌دهد و ادعای را بدون پشتوانه می‌شمرد. اما نویسنده خبر به این راضی نیست. می‌خواهیم وزن ادعای الف را بیشتر کند و قدرت ادعای ب را کمتر. از نبرد ادعاها به نبرد گوینده‌ها می‌کشاند. مخاطب میان این دو باید قضاوت کند. روشن است که مخاطب در وزن کشی یک «متخصص» و یک بی سواد حق را به متخصص می‌دهد. خبر را نگاه کنید. اسم و القاب یک طرف حدود بیست کلمه است و اسم و لقب طرف مقابل دو کلمه. در تمام خبر نفر اول با القاب دکتر، استاد، پژوهشگر و … یاد می‌شود؛ نفر دوم یک بار با لقب «حجت الاسلام» و بار دیگر بدون آن و تنها با نام ذکر می‌شود. فرد الف که دعوت کننده به مناظره است خود به این وزن کشی نیز دامن میزند. او خود را «متخصص تاریخ» می‌داند و فرد مقابل را اینگونه معرفی می‌کند: « ایشان که سواد تاریخی ندارند و اگر دارند همان معمول مطالعات شخصی است.» داستان هنوز تمام نشده است. خبر با پاسخ و رد ادعای نقویان پایان نمی‌یابد. در انتها نویسنده خبر، آثار حجة الاسلام دکتر را می‌شمارد. پنج کتاب و سیزده مقاله او را برای مخاطب معرفی می‌کند. واکنش مخاطب چیست؟

مخاطب با دو ادعا مواجه است. یک ادعا از فردی است که عناوین قبل و بعد اسمش یکی دو خط است. نیمی از متن خبر، برشمردن کتاب‌ها و مقالات اوست. خود را متخصص می‌داند. سمت دیگر ادعا از فردی است که تنها یک لقب دارد و آن هم لقبی در درجات پایین علمی و در متن خبر هم او ناآگاه به تاریخ خوانده می‌شود. واضح است مخاطب تحت تأثیر القاب و عناوین و نوع تنظیم خبر قرار می‌گیرد. خبر می‌توانست تنها با مستندات تاریخی حق را به الف بدهد و مخاطب را قانع کند. اما به این بسنده نمی‌کند و نزاع را نه به قدرت استدلال‌ها بلکه به عناوین گوینده‌ها می‌کشاند. یک سو را بالا می‌برد و یک سو را پایین. گویا یک سوی میدان دیگو آرماندو مارادونا ایستاده است و یکسو دیکارموی قناری فروش یا مسابقه سرعت بین بوگاتی ویرون و پیکان گوجه‎ای.

منتشر شده در شماره ۲۴ روشن

برو که هر که نه یار منست بار منست

نوامبر 5, 2015

«هر کس با ما نیست، بر ماست.» این را بوش پس از یازده سپتامبر گفته بود. گروه سومی وجود نداشت، آن‌هایی که همراه نبودند، دشمن بودند. «یا این یا آن»؛ راه سوم نفی می‌شود. نفی راه سوم یا راه‌های دیگر اشتباهی تکرارشدنی در زندگی ما و گفته‌ها و عمل سیاستمداران است. «آبی هستی یا قرمز؟» پیشفرض این پرسش این است که هر ایرانی یا طرفدار پرسپولیس است و یا استقلال؛ تیم‌های دیگر نفی می‌شوند. نمونه ای که این روزها در گفتگوهای سیاسی به چشم می‌آید، نزاع حامیان و مخالفان توافق هسته ای است. یکی از مخالفان ایرانی توافق هسته ای در ابتدای نقدی که بر توافق نوشته است،می‌گوید : «خواندن این مطلب برای سه دسته گروه بی فایده است. خارج نشینان در پی بازگشت بی درد سر و نیازمند اثبات وفاداری به نظام اسلامی و دوم بهره مندان از فرصت‌های اقتصادی ناشی از برداشته شدن تحریم و سوم نسل جوان پرورش یافته در تاریخ و تبلیغ …» لُب حرفش این است یا مخالف توافق هسته ای باید باشی یا فرصت طلب و جاهل و … تا یادم نرفته بگویم عبارت «سه دسته گروه» اشتباه است. همین شیوه استدلال را می‌توان در کلمات موافقین توافق دید «یا موافق توافقی و یا جنگ طلب و طرفدار تحریم». یا این سخن: «مخالفین ایرانی توافق یا جنگ طلب هستند و یا از بنگاه‌های حامی اسرائیل پول می‌گیرند.» شک نکنید که کسانی پیدا می‌شوند که به خاطر پول یا جنگ طلبی علیه توافق هستند؛ شک نکنید، اما این نمی‌تواند دلیلی باشد که هر کسی مخالف توافق بود یکی از این دو گروه است. احتمال دارد با استدلال به این مخالفت رسیده باشد. همانطور که این سخن که خارج نشینان موافق توافق یا فرصت طلبند یا جاهل، بویی از حقیقت نبرده است. بسیاری از موافقین توافق، نه فرصت طلبند نه جاهل؛ دلیلشان برای موافقت، صلح طلبی و نفی تحریم و در نتیجه کم شدن رنج مردم ایران است.

«یا این یا آن»، مغالطه ای است که در این استدلال‌ها رخ داده است؛ «یا زنگیِ زنگ یا رومیِ روم». در این مغالطه انحصاری نادرست رخ می‌دهد، احتمال سوم نفی می‌شود. میان زنگی بودن و رومی بودن، فاصله زیادی است میان زنگبار و روم؛ فاصله ای میان سیاه و سپید. مغالطه یا این یا آن را، مغالطه سیاه و سپید نیز گفته‌اند به زبان امروزی تر صفر و یک. غیر از صفر و یک، سیاه و سفید چیز دیگری دیده نمی‌شود و این ندیدن نقطه مغالطه است. نمی‌توان درباره سرخی روی پیراهن گفت: «این خون کسی ریخته‌ای یا می سرخ است» شاید «یا توت سیاهست که بر جامه چکیده‌ست». بسیاری اوقات احتمال سوم هم هست.

مغالطه یا این یا آن، یک قیاس استثنایی است. میان گزینه الف و ب محدود می‌شود. اگر الف باشد، پس چنان و اگر ب باشد پس چنین. اگر موافق توافق باشی پس فرصت طلب و جاهلی و اگر مخالف پس طرفدار حقوق بشر. یا یار منی پس بمان یا بار منی پس برو «برو که هر که نه یار منست بار منست».

گاهی شکل پنهانی از این مغالطه در گفتگوها دیده می‌شود. مثلاً کسی بگوید من موافق بازگشایی سفارت انگلیس هستم و بشنود پس تو مخالف سیاست‌های استعماری روباه پیر نیستی. نوعی دوگانگی میان موافقت با بازگشایی سفارت و مخالفت با سیاست‌های انگلیس در این پاسخ دیده می‌شود. همین را در گفتگوی میان اپوزوسیون مخالف و موافق توافق هسته ای می‌بینیم. مخالف توافق می‌گوید موافقین توافق با سیاست‌های حکومت همراه و همگام‌اند. به این معنا که یا اپوزوسیونی یا موافق توافق. ساده است که بگوییم راه سومی هم هست. برخی افراد هم موافق توافق‌اند هم مخالف اپوزوسیون.

هرمنوتیکِ کواریانسِ جمهوری عرفی آمریکنوفیلی

اوت 23, 2015

«-میدونی چرا همیشه یانکی‌ها برنده میشن؟
-اونا مایکی مانتلو دارن.
-نه. واسه اینکه تیمای دیگه نمیتونن چشم از لباسای راه راه لعنتیشون بردارن.»

این دیالوگی از فیلم «منو بگیر آگه رأس میگی» است. پدر به پسر یاد می‌دهد که چگونه برای برنده شدن از راه‌های خارج از قواعد بازی استفاده کند. احتمالاً ما با چنین مواردی برخورد کرده‌ایم؛ با فردی که لباس‌های شیک و ظاهری مرتب دارد و به ما می‌گوید که کیف پولش را دزدیده‌اند و مقداری پول برای بازگشت به خانه می‌خواهد. نقش اصلی در باورپذیری ادعای این فرد را همان لباس‌ها بازی می‌کنند. اگر پولی به او بدهید، از کفتان رفته و فریب خورده‌اید. آن لباس‌ها نمی‌گذارند ما به سادگی ادعای او را تحلیل کنیم و ببینیم راست می‌گوید یا دروغ.

داستان مقاله «تأثیر همنوایی گروهی بر تصمیم گیری دانشجویان» و پذیرش آن در همایش علوم رفتاری را شنیده‌اید. در بخشی از چکیده مقاله آمده است:

«هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر همنوایی گروهی بر تصمیم گیری دانشجویان بود. بدین منظور از میان کلیه دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان به صورت در دسترس 100 دانشجو انتخاب و بر اساس وضعیت اقتصادی و میانگین در دو گروه 50 نفری همتا شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس همنوایی منوچهر و محمود و همچنین پرسشنامه چند وجهی سنجش تصمیم گیری مش مراد و همسرش می‌باشند. نتایج تحلیل کواریانس چند متغیری نشان داد که قهر بودن مش مراد با برادر بزرگ‌ترش می‌تواند به صورت معناداری کاهش محصول ذرت را به دنبال داشته باشد(01/0> P و 27/5 = F2, 98). بر اساس یافته‌های این پژوهش می‌توان اینگونه نتیجه گیری کرد که چنانچه این مقاله پذیرش بگیرد نشان دهنده این است که شما هدفی جز کلاه گذاشتن بر سر دانشجویان بخت برگشته ندارید.»

چرا این مقاله پذیرفته می‌شود. متن بی معنا در قالب کلماتی پرطمطراق ریخته می‌شود. «تحلیل کواریانس» و «همنوایی گروهی» و … موجب می‌شود که پوچ بودن متن به سادگی روشن نشود و قهر مش مراد با برادر بزرگش به چشم نیاید و در معنایی مبهم فهمیده نشده فرو رود. این همان لباس شیکی است که بر تن متن آمده و موجب فریب مخاطب می‌شود.

نمونه معروف‌تر آن «ماجرای سوکال» است. آلن سوکال در 1996 مقاله ای با عنوان «شکستن مرزها: به سوی یک تحول تأویل‌شناسانه از فیزیک کوانتوم» در مجله متن اجتماعی نوشت. مقاله شبیه داستان قهر مش مراد و برادرش بود. سوکال فیزیک کوانتوم، فمینیسم، تنیدگی، هرمنوتیک، هندسه نااقلیدسی، جامعه شناسی و … را به هم ربط می‌دهد و بهم می‌چسباند. متن مبهم و مغلق بود و البته در این ابهام هیچ معنایی نهفته نبود. مثاله چاپ می‌شود و کسی به آن ایراد نمی‌گیرد. سوکال پس از چاپ، ماجرا را لو می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه می‌توان با پیچیده گویی و الفاظ پرطمطراق می‌توان دیگران را فریب داد حتی آنانی که دانشی دارند. سوکال و ژان بریکمون کتاب «چرندیات پست مدرن؛ سوء استفاده روشنفکران پست مدرن از علم» را نگاشت.

این مغالطه، مغالطه فضل فروشی است. کلمات سخت و پیچیده، مخاطب را فریب می‌دهد. مخاطب گمان می‌کند چیزی در کلمات هست که او نمی‌داند و نمی‌فهمد و از همین راه فریب می‌خورد. گاهی مبهم گویی پرده ای برای پوشاندن جهل است؛ اما نه همیشه. شوپنهاور در ذم هگل می‌گوید: «قبل از کانت هر کس سخن مغلقمیگفت می‌خواست جهل خودش را بپوشاند. کانت اولین فیلسوفی بود که سخن مبهم گفت و پشت سخنانمغلق و دشوار او مطالب عمیقی نهفته است. اما پس از او دوباره زیر پوشش حرفهای مبهم سخنان لایعنی گفتندو شاه فرد این‌ها هگل است .هگل حرف‌هایی زد که هیچ دیوانه ای نزده بود و نخواهد هم گفت.»

و نمونه آخر یادداشتی در پایگاه رجانیوز در نقد توافق هسته ای وین است:

«ظاهر امر این است که با تعلیق انقلاب اسلامی ما با یک جمهوری محافظه‌کار ایستاده در سنت سه دههٔ اخیر مواجه خواهیم بود که ادامهٔ نهضت را بدعت می‌داند؛ هم‌آن طور که پدران دولت کلید و ارکان جمهوری یازدهم همه از اکابر اهل سنت خمینی هستند. با این همه سنت ایستای ناب تنها در کتاب‌های تاریخ یا راه‌روی موزه‌ها یافت می‌شود. هر سنت ایستا خواه‌ناخواه در صیرورت پویایی بازتولید خواهد شد و چارچوبی که جمهوری یازدهم در تقلای آن است بیش از آن که اشراقی ایمانی باشد رؤیایی امریکایی به چشم می‌آید. یعنی نشست سنت در خویش و گسست از نهضت ابتدای راه است و با پی‌وست به بدعت به یک جمهوری اسلامی اسمی می‌رسیم؛ یک جمهوری اسلامی نه بعد از این؛ جمهوری عرفی امریکنوفیلی که اسلام، گذشته و نه آیندهٔ آن است. و جمهوری یازدهم یک سنت نشینا است که در خاویهٔ فتنهٔ هسته‌یی با عبور از ایست‌گاه ژنو و لوزان و وین در پی ریل دیگری برای ادامهٔ مسیر است و این خروج این قطار از نهضت اسلامی به بدعت امریکایی است.»

شما چیزی فهمیدید؟

*
منتشر شده در شماره هحدهم روشن

مغالطه در مرزهای تشبیه

ژوئیه 29, 2015

اکبر هاشمی گفت: « نقدینگی خودش یک عامل خطرناک و ویروسی است که در جامعه ما افتاده. آن ۸ سال کافی است برای این که مدت‌ها مثل هاری در بدن جامعه ما دائماً تزریق سم بکند. مثل مرض هاری این حالت را دارد به جامعه ما می‌دهد و همش هم شعار بود.»

عبدالرضا داوری در واکنش به کلمات هاشمی، نامه ای سرگشاده نوشت و سخن هاشمی را « فحاشی به خادمان مردم» می‌خواند. گزارش داوری از کلمات هاشمی اینگونه است: «در اظهاراتی غیربهداشتی که دیروز سایت رسمی‌تان به نقل از جنابعالی منتشر کرده، دولت نهم و دهم را به یک «سگ » تشبیه کرده‌اید که جامعه ایران را به بیماری «هاری » مبتلا کرده است!»

کمی درباره تشبیه بگوییم. تشبیه مانند کردن چیزی به چیز دیگر است. «میلت به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس/غمزت به نگه کردن آهوی رمیده». گفته‌اند که تشبیه چهار رکن دارد: مشبه، مشبه به، ادات تشبیه، وجه شبه. مثلاً اگر روی یار را به آفتاب تشبیه کنیم، روی یار مُشبَّه است یعنی آن را به چیز دیگر شبیه کرده‌ایم. آفتاب «مُشبَّه به» است یعنی چیزی را به آن شبیه دانسته‌ایم. واژه‌ها و ادات تشبیه مانند مثل، شبیه، مانند و .. و در آخر «وجه شبه»؛ زیبایی روی یار و زیبایی آفتاب وجه شبه است؛ یعنی آن دلیل و آن وجه و علتی که باعث شده ما میان این دو چیز شباهت ببینیم. اما سعدی روی یار را به آفتاب تشبیه نمی‌کند: « تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب/کائن مدح آفتاب نه تعظیم شأن توست»

یک نکته مهم در فهم تشبیه که اگر آن را لحاظ نکنیم به دام کژفهمی خواهیم افتاد، این است که مرزهای تشبیه را وجه شبه مشخص می‌کند و فراتر از آن نمی‌رود. اگر گفته شده راه رفتنت مانند خرامیدن طاووس است، تنها شیوه راه رفتن تشبیه شده است و نگفته است تو یک پرنده هستی و پر داری. یا اگر در اشتباهی بزرگ روی یار را به آفتاب یا ماه تشبیه کردیم، فقط از همانندی زیبایی سخن گفته‌ایم نه از غروب و طلوعش و یا سنگی بودن ماه و آتش بودن خورشید؛این‌ها را نگفته‌ایم. « امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم/تو خوب تر ز ماهی، من اشتباه کردم» این اشتباه را تکرار نکنید. اگر کسی بگوید «شتر در خواب بیند پنبه دانه» نگفته است که او شتر است و کوهان دارد و در بیابان‌ها راه می‌رود؛ تنها و تنها از خیال واهی سخن گفته شده است. یا میگویند که دهان شیر بدبو است و مگسان گرد دهانش می‌چرخند؛ اگر به کسی گفتیم مثل شیر شجاعی، شک نکنید از بوی بد و مگسان گرد دهانش چیزی نگفته‌ایم. در یک کلام: تشبیه مرز دارد و مرز آن را وجه شبه مشخص می‌کند. مثل شیر شجاعی به معنای در جنگل زندگی کردن، چارپا بودن، وحشی و درنده بودن و بدبو بودن دهان نیست؛ تنها سخن از شجاعت است.

برگردیم به سخن هاشمی و گزارش داوری درباره آن؛ هاشمی گفته بود نقدینگی در دولت قبل مثل بیماری هاری به جامعه دائماً تزریق سم کرد. مانندی و شباهت نقدینگی در آن دولت و بیماری هاری –به نقل هاشمی- تزریق دائمی سم است یکی در بدن و دیگری در جامعه. تشبیه در همینجا تمام می‌شود و فراتر نمی‌رود. اما داوری، معنای جدیدی در ادامه این تشبیه از کلمات هاشمی برداشت می‌کند. او می‌گوید هاشمی دولت نهم را به سگ هار تشبیه کرده است. این معنا اگر برداشت شود، معنایی توهین آمیز است. اما کلمات هاشمی بدون این برداشت، یک تشبیه است که می‌تواند درست باشد یا غلط؛ کسی که از اقتصاد می‌داند باید نظر بدهد.

اینجا مغالطه تحریف رخ داده است. معنایی دیگر و غریبه به کلمات داده شده است؛ معنایی که نیست. در تشبیهات بسیار این تحریف رخ می‌دهد و معنایی فراتر از مرزهای تشبیه به تشبیه داده می‌شود. نمونه جنجالی فرارفتن از تشبیه و تحریف آن را در داستان ساختگی حرام زاده خواندن احمدی نژاد می‌توان دید. روحانی ای حکایتی را نقل می‌کند و می‌گوید: شایع شده بود که فردی امام زمان را می‌بیند که چپق می‌کشد و … وقتی از آن فرد می‌پرسند می‌گوید کذب است. اما مریدان میگویند امام زمان را می‌بیند اما از حرامزادگی‌اش دروغ می‌گوید. این روحانی به هیچ وجه حرامزادگی را به احمدی نژاد نسبت نداده بود؛ بلکه مریدی از مریدان حکایت، به مرادش گفته بود. اما رسانه‌های حامی احمدی نژاد جنجال بزرگی بپا کردند و حتی رجانیوز خواستار حد قذف برای آن روحانی شده بود.


در شماره شانزدهم روشن منتشر شده است.