Posts Tagged ‘علی دایی’

مسئلهٔ دولت جایگزین

مه 6, 2017

چه هنگام می‌توانیم عاقلانه تصمیم به تغییر یک دولت -یا هر چیز دیگر- بگیریم

الف: دولت‌ها ابزار حل مسئله هستند. موفقیت و ناکامی دولت با نگاه به حل مسئله‌ها بدست می‌آید. مسئله‌ها یکسان نیستند؛‌ گاهی حل یک مسئله از حل صد مسئله ارزش بیشتری دارد و گاهی ناکامی در یک مسئله مهم‌تر از موفقیت در حل مسئله‌های دیگر است. برای سنجش موفقیت و ناکامی، باید نگاه کلی و پارادایمی داشت نه نگاه به فردْفردِ مسئله‌ها. تیمی که قهرمان لیگ شود، سه شکستش در لیگ در قهرمانی حل می‌شود. اگرچه آن شکست‌ها هم در جای خود اهمیت دارند.

ب: ما در دنیای واقعی زندگی می‌کنیم. نباید زمینهٔ و متن آنچه دربارهٔ آن صحبت می‌کنیم، حذف شود. اگر بگوییم الف باید برود؛‌ باید جایگزین واقعی -نه ایده‌آل- را لحاظ کنیم. به دنیای واقعی نگاه کنیم. لیبی را نگاه کنید. معمر قذافی دیکتاتور از رهبری لیبی کنار رفت؛ جایگزینش ناامنی، جنگ داخلی، تکه‌تکه شدن لیبی و از دست رفتن رفاه دوران قذافی شده است. [اینجا را بخوانید: «زندگی در زمان قذافی بسیار بهتر از امروز بود». ] عراق پس از صدام، دچارِ داعش شد. حواسمان باشد، ما در دنیای رنج‌ها زندگی می‌کنیم؛ در یک دنیای واقعی. رفتن الفِ بد، به معنای آمدن بِ خوب نیست. دنیای واقعی پر از رنج و غم، بارها خلاف این را ثابت کرده است.

ج: مرزهای کلمات را بشناسیم. در بند پیشین نگفتیم این دولت بد است و نگفتیم در مقابل حکومت بد، باید خاموش بود. تنها هشداری واقعی بود دربارهٔ‌ جایگزین. یک قاعدهٔ مهم در دنیای واقعی را یادمان باشد «گاهی بدِ روشن بهتر از مبهم است». آنگاه می‌توانیم سخن از جایگزینی کنیم که از جایگزین مطمئن باشیم. جایگزین مبهم،‌ وضع امروز لیبی و عراق و مصر است. شاید جایگزین مبهم به نیکی و خیر بیانجامد؛ اما گاهی می‌شود لیبیِ ویرانِ پس از قذافیِ مستبد.

د: هشتاد و چهار، سر کوچه دوستی را دیدم. ازم پرسید رأیت با کیست؟ گفتم هاشمی. گفت دور و بری‌های هاشمی چنانند و بهمانند. پرسیدم دور و بری‌های احمدی‌نژاد کیستند؟ گفت نمی‌دانم. گفتم من به بد معلوم رأی می‌دهم نه به مبهم سربسته.

هـ: دولت‌ها تا روی کار نیایند، املای بدون غلطند، هندوانهٔ سربسته‌اند. دولت‌ها نمی‌توانند همهٔ مسئله‌ها را حل کنند. تا حالا دیده‌اید؟ گاهی حتی حل مسئله موفقیت نیست؛ بلکه پیشرفت به سوی حل مسئله موفقیت است. مثلاً در دولت یازدهم تورم به طور کامل حل نشده است و هنوز با نرخ مطلوب فاصله دارد؛ اما اینکه از چهل درصد به ۹ درصد رسیده‌است، در این مسئله موفقیت است. گاهی حتی صرف خروج از وضعیت بحرانی موفقیت است بدون اینکه پیشرفتی باشد. لغو تحریم‌های بین‌المللی خروج از وضعیت بحران است نه یک رشد. یعنی نسبت به وضعیت قبل، وضعیت کنونی موفقیت است نه نسبت به حالت آرمانی.

و: گاهی دلایل کافی برای نفی الف است؛ اما الف نیازمند جایگزین است. اما جایگزین آن مبهم است. دلایل کافی برای سقوط قذافی بود؛‌ اما آنجا که اگر یکی حذف شود، حتماً دیگری باید جایگزین شود، علاوه بر دلیل برای نفی الف، باید دلیل بر برتری جایگزین باشد. اگر مسئله، مسئلهٔ مهم باشد، عاقلانه نیست به سمت ابهام رفت.
جایگزینی فرایندی دو مرحله‌ای است: یک: نفی الف، دو: اثباتِ برتری ب. اگر الف را نفی کنیم و نتوانیم برتری ب را ثابت کنیم، آیا می‌توان به سمت ب رفت؟ به سادگی نمی‌توان تصمیم گرفت. مگر اینکه به این نتیجه برسیم که الف علاوه بر اینکه نفی شده است، خطرناک و بحران‌آفرین است. برویم سراغ مثال فوتبالی. علی دایی در سال ۹۳ سرمربی پرسپولیس بود. نتایج علی دایی موفقیت‌آمیز نبود. پس کارآمدی علی دایی نفی شده است. نیاز به جایگزین دارد. به جای علی دایی، حمید درخشان آمد؛ بدترین انتخاب ممکن. ادامه علی دایی بسیار بهتر از آمدن حمید درخشان بود. درخشان، پرسپولیس را به مرز سقوط کشاند. اگر الف ناموفق بود و ناکارآمد، تا هنگامی که جایگزینی مطمئن و برتر نیافته‌ایم، کنار زدنش خطاست مگر اینکه الف بسیار ناموفق و نزدیک به مرزهای سقوط باشد. درخشان جای دایی را گرفت و نتایج نادرخشانی کسب کرد. او اینک جای الف نشسته بود؛ یک الف شکست خورده. نیاز به جایگزین داشت. این بار جایگزین برتری‌اش روشن بود. برانکو آمد. هنگامی می‌توان جایگزینی را عاقلانه دانست که برانکو جای حمید درخشان بنشیند نه حمید درخشان جای علی دایی.
ز: دولت‌ها ابزار حل مسئله‌اند. باید مسئله‌ها را در یک بسته گذاشت و نگاه مسئله‌ای به موفقیت نا عدم‌موفقیت نداشت. البته این مسئله‌ها هستند که آن بسته را می‌سازند. دولت یازدهم مسئله‌های بسیاری را حل کرد و در برخی مسئله‌ها ناموفق بود. به گمان من، دولتی موفق بود. تحریم‌ها رفع شده است، اقتصاد آرام شده است، رشد اقتصادی مثبت شده است و … اول اینکه اثبات ناکارآمدی دولت سخت است. صرف اینکه نتوانسته معضل بیکاری را حل کند، به معنای ناکارآمدی نیست؛ آنها اشتغال را از صفر به هفتصدهزار رساندند. یعنی در حل معضل بیکاری گام‌هایی برداشته شده است. حتی اگر فرض کنیم که این دولت ناکارآمد بود، باید اثبات کنیم که رقبایش کارآمدند. در مسئولیت‌های کوچک‌تری که بودند، آیا موفق بودند. محمدباقر قالیباف را برانداز کنیم؛ مسئله‌های شهرداری را نگاه کنیم: ترافیک، آلودگی هوا، حاشیه‌نشینان شهر، فضای سبز، تفکیک زباله، ساختمان‌های بلند، ساماندهی دستفروش‌ها، توسعهٔ مترو، آب‌گرفتگی معابر در هنگام باران و ده‌‌ها مسئلهٔ دیگر. قالیباف وعده داده بود سه ساله مشکل ترافیک تهران را حل می‌کند. او دوازده سال بر سر کار بود نه چهارسال. دوازده سال برای تغییر و دگرگونی و توسعهٔ یک شهر زمان مناسب و حتی زیادی است. قطعاً‌ شهر تهران گام‌های رو به جلوی زیادی داشته است؛ اما آیا او توانسته با یک مدیریت طولانی این مسئله‌ها را حل کند؟ حدود سی و پنج سال، مدیریت سید ابراهیم رئیسی در قوهٔ قضاییه را نیز به همین صورت نگاه کنیم؛ همچنین عملکرد یارانش -که بسیاری از آنان وزرای دولت احمدی‌نژادند-. نسبت موفقیت اینان با مدیریت حسن روحانی چیست؟ آنها حمید درخشانند نسبت به علی دایی؟ برانکواند نسبت به حمید درخشان؟ حمید درخشانند نسبت به برانکو؟ علی دایی‌اند نسبت به برانکو؟ علاوه بر نفی حسن روحانی که کاری سخت است، نیاز به اثبات برتری خودشان است.

*این نوشته به گونه‌ای ادامه «ساختار انقلاب‌های انتخاباتی» است.

Advertisements