Posts Tagged ‘شعر’

دستی بگذار روی شانه ام

ژوئن 6, 2011

نوازش شانه
پیچ و تابِ
زلف‎های پریشان را
رام می‎کند

اندکی لمس دستانت
تب و تابِ
دل شوریده را.

نجوم

مه 25, 2011

زیر گنبد مینا
گنجی پنهان کرده‎اند.
ماه و آسمان را؛
نگاتیو چشمانت.

چشم‎های خسته‎ی منتظر

مه 16, 2011

کلیدِ در
دل‎تنگِ قفل است


چشم‎های حریص
دوست دارند
تو را
ببینند
وقتی در باز می‎شود


برای بانوی مهربان خانه

بافت‎های نافرسوده

مه 14, 2011

سراسر بافت دلم
کهنه است
بناهائی
با خشت‎ عشق
با کوچه‎های
پر از یاد و بوی تو

این دل
هیچ‎گاه
فرسوده نیست

مباهله

مارس 5, 2011

تو بيا
با گیسوان بر باد داده
چشم‎هاي بسيط آسماني
گونه‎های انگار ابر
لب‎هاي عقيقي
و همه‎ي زيبايي‎ت

من مي‎آيم
با سراسر شيدايي‎ام

شیرین

ژانویه 27, 2011

بهانه‎ای برای ستیز نیست
ای همه‎ی حلاوت حیات

زندگی‎مان چه بی‎نمک است
ای شیرین‎ترین

سل

ژانویه 25, 2011

سفره‎ی تهیِ حنجره‎ام
مهمان دارد
ناخوانده؛
همه‎ی عشیره‎ی سرفه‎های خشک

چه قهقهه می‎زنند
پس سکوت زبان

صفیر رگبار شادمانی‎شان
خلوت لب‎ها را می‎گزد

انگار در ملحفه‎ای مه‎آلود
مثل دود قطار
پنبه‎ی جان را
حلاجی می‎کنند
در این غروب لیزِ سرد.

تاراج زیبائی هایت

ژانویه 17, 2011

دست‎های ابریشمی‎ات
ترک برداشته‎اند
درهجوم زمستان

چشم‎زخم خورشید
سوزانده
جزر ومد گونه‎هایت را

چاک‎های خشک لب‎هات
ارمغانِ
بخل امسال آسمان است

،
هیچ‎گاه
هیچ چیز
زیبایی ازلی چشم‎های غارت‎گرت را
به یغما
نخواهد برد.


**
این دویست‎مین نوشته‎ی این‎جا بود، برای خاتون خانه.

گدایی رؤیاها

ژانویه 17, 2011

هیمه‎های بلوط
به تاراجِ
طراوت دست‎هایت
آمده‎اند

و پوست ترِ گردو
به یغمای
سپیدی‎شان

آرزوهایت
گم شده است
میان زنگوله‎ی بزها

گونه‎های سوخته‎ات
پر است
ردّ اشاره‎های آفتاب

آمده‎ام
به دریوزگیِ رویاهایت
خیال‎های زلال خلوت
خواب‎های خالی از دود
اندیشه‎های بدون تیک‎تاک
رویاهای رها.

**
برای خاتون خانه

آغوش زمستانی

ژانویه 16, 2011

در تماشای پنبه‎ریزان آسمان
در برت نمی‎گیرم

شاید
لایه‎های حریص پوست
داغی تنت را
بدزدند.