Posts Tagged ‘سیاست’

درنگی بر محاربه

ژانویه 5, 2010

توهین و دشنام به عقاید و لو عقاید باطل و انحرافی کاری نکوهیده است و غیرانسانی. نه مومن حق توهین به عقاید کفر را دارد و نه ملحد می‌تواند اندیشه‌های توحیدی را به سخره گیرد. حق انگاری یک مکتب تنها نقد اندیشه‌های غیر و برهان خواهی از آن را در پی دارد و اجازه توهین و دشنام به اندیشه‌ی دیگر را نمی‌دهد. این گزاره در قرآن با نهی از دشنام به بت‌ها-انعام 108- و در کلام امیرالمومنین با برحذر داشتن مومنین از دشنام تاکید شده است. و نیز هیچ خردمندی دست‌یازی به اموال دیگران و تعدی به آن و تخریب را جایز نمی‌شمرد. اما باید فراموش نکرد که هر عمل خلافی را باید بر وفق آن مجازات کرد. » و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»-نحل 126- .

پس از انتخابات و پی از آن تخلفات فراوان و تعرضات بسیاری به جان و مال و آبروی هم‌وطنان شد. و این تخلفات در هر دو دسته نزاع مشاهده شد. از قتل‌های کهریزک تا زندانی‌های بی‌گناه و تخریب اموال عمومی و فحاشی‌ها به مسئولین و آبروبردن و تهمت زدن و ضرب و شتم و تخلفات فراوان دیگر. آن‌چه این روزها از بنگاه بانگ بی‌رنگ ضرغامی و رسانه‌های کاغذی هم‌سو اشاعه می‌شود، اتهام محاربه و گاهی بغی به یاران جنبش سبز است. نگارنده در پی اثبات بی‌گناهی این جنبش و تبرئه آنان نیست و هیچ‌گاه با آنان هم‌راه نبوده است، اما این اتهام را ناوارد می‌داند و این را فلسفه‌بافی –فقه‌بافی- برای توجیه برخی اشتباهات گذشته گویندگان مانند آن‌چه در کهریزک روی‌ داد و راهی برای انتقام‌های جناحی اینان می‌داند. با نگاهی کوتاه به فقه سستی عقیده محاربه‌انگاران روشن می‌شود.

احمد علم‌الهدی در اجتماع عاشورائیان که در اعتراض به اعمال هتاکانه و غیر انسانی گروهی در عاشورا گرد آمده بودند اغتشاش‌گران را محارب خواند و در گفتاری شگفت گفت «من به سران فتنه اعلام مي‌كنم كاري كه شما شروع كرده‌ايد از بغي به محاربه رسيده است.» و آن‌گاه چندین بار با تاکید بر این‌که دارد استدلال می‌کند جمعیت را به دقت فرامی‌خواند. وی همان‌گونه که در فقه گفته ‌شده است، به مهم‌ترین اشکال ادعای خود اعتراف می‌کند و می‌گوید «شرط محارب اين است كه مسلحانه حركت كند.» و سپس برای اثبات محارب بودن آنان مقدماتی را می‌چیند تا به نتیجه‌ی دل‌خواه برسد.

با تحلیل سخنان علم‌الهدی می‌توان مقدمات استدلالش را این‌گونه تحلیل کرد:

الف:افراد سازمان مجاهدین خلق به خاطر جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی در عملیات مرصاد محاربند. و مرحوم امام به این نکته اشاره کرده‌اند.

ب:هم‌واره کسانی که عضو این سازمان باشند محاربند.

ج: آنانی که در اعتراضات و اغتشاشات هم‌راه این گروه باشند در حکم آنانند.

د: این تجمعات و اعتراضات را سازمان مجاهدین رهبری می‌کرده است و شرکت کنندگان تحت امر آنان به این اغتشاشات دست زدند.

ه: دلیل گزاره بالا این است این گروه همان شعارهایی را سر دادند که چند روز پیش بر روی سایت سازمان منافقین بود.

و نیز از کلمات علم‌الهدی برداشت ‌می‌شود که ابتدا معترضین و سران آن باغی بودند و در روز عاشورا ناگهان به محارب بدل شدند. و نیز این گونه فهمیده می‌شود که محاربه اشد از بغی است. برای نقد و بررسی سخنان علم‌الهدی باید ابتدا معنای بغی و محاربه و شرایط آن در فقه روشن گردد تا به درستی یا ناراستی استدلال وی رسید.

معنای بغی و محاربه

فقها هر کس را که بر امام عادل خروج و قیام کند، باغی دانسته‌اند. مقدس اردبیلی مراد از امام عادل را معصوم می‌شمرد-مجمع الفائدة و البرهان ج7 ص 534- و در شرح لمعه قید معصوم که منحصر در پیامبر و ائمه هداة است را ذکر کرده است. البته با این مبنا که کلیه شؤون حکومتی امامان برای ولی فقیه نیز صادق است می‌توان بغی را نیز به زمان حکومت ولی فقیه نیز سرایت داد، اگر چه این مبنا را با این کلیت همه‌ی فقها نپذیرفته‌اند. در تعریف بغی اگرچه معمولا قید مسلحانه صریح نیامده است اما با نگاهی به احکام آن فهمیده می‌شود که قیام مسلخانه منظور بوده است . صاحب جواهر نیز در پی کلام شرایع قید بالسیف و نحوه را ذکر می‌کند-جواهرالکلام ج21 ص324- و نیز در  فقه الامام الصادق این گونه تعریف شده‌است الخروج بالسیف علی امام عادل. برای بغی شرایطی ذکر شده است که برشمردن برخی از آنان در نشان دادن سستی گفتار علم‌الهدی یاری دهنده است. علامه حلی در تذکره الفقها-ج9 ص 407- این گونه سخن می‌گوید:

برای اثبات وصف بغی به سه شرط نیاز است:

اول: اهل بغی فراوان و کثیر باشند به گونه‌ای که جز با تجهیز سپاه و جنگ نتوان آنان را متوقف ساخت و جمع‌شان را پراکنده ساخت. اما اگر گروهی اندک مانند یک نفر و دو نفر و ده نفر بودند که کید آنان ضعیف بود اینان اهل بغی نیستند.

دوم: این که از دسترس امام خارج باشند و در شهر یا صحرایی منفرد از امام باشند. اما اگر با امام باشند و در دست‌رس وی اهل بغی نیستند.

سوم: به شبهه‌ای گرفتار شده باشند که به خاطر آن بر امام خروج کنند. اما اگر بدون شبهه به مخالفت برخیزند حکم محارب را دارند.

نمونه واضح و روشن بغاة اهل نهروان و اصحاب جمل اند. که هر سه شرط بالا را دارا بودند. البته برخی از فقها در شرط نخست تردید دارند و کثرت را شرط اهل بغی نمی دانند. پس می توان این گونه بغی را معنا کرد که گروهی به خاطر شبهه ای که نسبت به امام عادل دارند در مکانی مستقل و منفرد از امام که از دست‌رس وی بیرون است مسلحانه علیه وی قیام می‌کنند.

برخورد با اهل بغی در فقه همان‌ رفتار امیر المومنین با خوارج است. ابتدا باید ارشاد و موعظه و رفع شبهه کرد، اگر بازنگردند با بغاة به جنگ پرداخته‌ می‌شود. این رفتاری است که هر حکومتی با قیام مسلحانه علیه خود انجام می‌دهد.

و اما محارب در فقه این‌گونه معنا شده‌است: هر کس که سلاحش را آخته سازد و یا تجهیزش کند برای ترساندن مردم و اراده فساد در زمین چه در خشکی باشد چه در دریا چه در شهر باشد چه بیرون از آن روز باشد یا شب.-تحریر الوسیلة ج 2 ص 492-

تفاوت بغی با محاربه در این است که بغی قیام علیه امام است و در محاربه قیام علیه امام شرط نیست و ایستادن جلوی مردم است و اختصاصی به حکومت امام عادل ندارد و کثرت نیز در آن شرط نیست. و نیز می‌توان گفت خاستگاه بغی اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي غلط و شبهه است ولی محاربه این‌گونه نیست.

نقد استدلال علم‌الهدی

به غیر از گزاره نخست مقدمات استدلال که گزاره‌ای تاریخی و صحیح است، دیگر مقدمات استدلال یاد شده ناراست‌اند و نمی‌توانند آبستن نتیجه باشند.

گزاره دوم: نادرستی استصحاب محاربه، پایه‌های گزاره‌ی دوم را می‌لرزاند و ٱن ‌را از درستی بیگانه‌ می‌کند. اگر فردی در گذشته محارب بوده باشد و اکنون دست از این عمل برداشته باشد نمی‌توان وی را محارب نامید. مانند آبی که دیروز داغ بوده‌است، نمی‌توان به خاطر داغی دیروز حکم به داغی الآن کرد. و اگر الآن داغ باشد نه به خاطر داغی دیروز است بل‌که باید پی حرارتی نو گشت. در مبحث مشتق در کتب اصولی این نکته بیان شده‌است آن‌چه که در گذشته به صفتی موصوف و متلبس بوده‌است و اکنون آن صفت از آن زائل گشته است اتصاف کنونی آن نادرست و اشتباه و مجاز است. البته نباید این را نادیده گرفت که هم اتصاف صفات و هم زوال آنان انواع متفاوت دارد و گاهی مثل داغی آب است و گاهی مانند اجتهاد و علم و گاهی زوال به آنی است و گاهی به سالیانی. صفت محارب با دست برداشتن آن گروه یا فرد از حرکات ارهابی و مسلحانه  زائل می‌شود. مثلا فرقه جندالله ریگی که یک گروه محارب است و هر از گاهی دست به این اعمال می‌زند هم‌چنان محاربند. اما اگر روزی اینان از این اقدامات دست شویند دیگر محارب نیستند. –البته باید به خاطر اعمال پیشین مجازات شوند.- پس نمی‌توان گفت اگر فرد یا گروهی زمانی محارب بود هم‌واره محارب است. و نمی‌توان محارب بودن سابق را استصحاب کرد زیرا شرط اساسی استصحاب که وحدت قضیه است مفقود است یعنی عمل پیشین با عمل کنونی متفاوت است پس نمی‌شود استصحاب کرد. و بر فرض صحت استصحاب، استصحاب فراتر از محتوای استصحاب هیچ پی‌آمدی ندارد و نمی‌توان گفت چون اینان محاربند پس باید اعدام شوند؛ زیرا استصحاب اصل مثبت نیست. بلی اگر هم‌چنان به اعمال محاربانه دست زد محارب است، نه به دلیل استصحاب و حکم پیشین، بل‌که به خاطر عمل کنونی محاربند. پس گزاره دوم نادرست است. البته می‌توان این‌گونه گفت سازمان مجاهدین خلق اگر هم‌چنان حرکات محاربانه کند محاربند و اگر فقط مخالفند بدون حرکات مسلحانه نه.-این با تبرئه اینان از جرم‌های دیگر اشتباه نگردد.- پس استناد به حکم امام در بیست سال پیش نادرست است، چون احتمال زوال این صفت هست و اگر هم‌چنان محاربند نه به خاطر حکم بیست سال پیش است بل‌که به خاطر اعمال فعلی است. و حکم امام تطبیق فتوای کلی بر افراد معین است و سرایت آن به افراد دیگر در زمان‌های دیگر نیاز به تطبیق نو دارد.

گزاره‌ی سوم: این سخنی غریب و شگفت است. ٱیا صرف هم‌راهی و هم‌گامی موجب سرایت حکم یکی به دیگری است؟ اگر این‌چنین است چرا حکم از افرادی که عضو این گروهک نیستند به اعضای این فرقه سرایت نمی‌کند؟ یعنی طبق این مبنا می‌توان گفت قطعا در این اعتراضات افرادی بودند که پیش از آن محارب نبودند و گروهی بودند که پیش از آن محارب بودند به علت همراهی محاربان با نامحاربان محاربان دیگر محارب نیستند. به ویژه که این اعتراضات به خودی خود عمل محاربی نبود. و اگر قرار باشد از حکمی سرایت کند از نامحارب به محارب سرایت می‌کند نه بالعکس. این گزاره سستی تفکر محاربه‌انگاران را نشان می‌دهد. قاعده‌ی ناشنیده هم‌راهان یک محکوم مبتلا به حکم محکوم می‌شوند هیچ‌گاه در فقه نیامده است، بل‌که خاست‌گاه آن سیاست است. طبق این قاعده باید گفت تمام حاضرین در تظاهرات پیش از انقلاب توده‌ای بودند زیرا حزب توده در این تظاهرات شرکت داشت و شعارهای‌شان مطابق شعارهای مردم بود. برای دریافت سستی این گزاره نیاز به تفکر و بصیرت نیست.

گزاره‌ی چهارم: نادرستی این گزاره که یک خبر است فقط نیازمند چشمی بینا و کمی انصاف و به مقدار لازم وجدان است. و خدایی که سخت نایاب است.

گزاره‌ی پنجم: کذب این قضیه اظهر من الشمس است. کلاه خودتان قاضی. ٱیا این ملازمه بین شعارهای سایت منافقین و تحت امر بودن حاضرین در تظاهرات درست است؟ آیا احتمال ندارد سایت مذکور از دیگران گرفته باشد؟ آیا همه‌ی معترضین را این سایت به صحنه کشانده است؟ این سخنان جز ضعف قوه‌ی استدلال مستدلین نشانه چیز دیگری نیست. و این گفتارها جز وهن فقه نتیجه‌ای به بار ندارد.

به غیر از اشکالات بالا، اشکالات فراوان دیگری نیز بر این شبه استدلال وارد است. آیا طبق تعاریف از بغی و محاربه این اعمال می‌تواند مصداق یکی از آن دو باشد؟ شروط بغی را فاقد است زیرا نه قیام مسلحانه است. نه خارج از کنترل نیروهای انتظامی. نه خروج بر امام معصوم. از شرایط محاربه هم به دور است، نه سلاحی در کار است و نه قصد اخافه و ترساندن مردم. پس اینان با کدامین ملاک و معیار این اتهامات را می‌گویند و می‌بافند؟

شرط محاربه به‌ کارگیری سلاح است که در این اعتراضات و آشوب‌ها دیده نشد. پس نمی‌توان آنان را محارب نامید. مگر این‌که تعریفی نو از محاربه داشت. نگارنده درصدد تبرئه معترضین نیست و معتقد است اگر جرمی مرتکب شده‌اند مانند تخریب اموال و یا برهم‌زدن امنیت و… باید محاکمه شوند همانند مهاجمین به کوی دانشگاه و قاتلین کهریزک و.. . ولی نباید به حکمی که حق آنان نیست متصف گردند. دزد باید به خاطر دزدی محاکمه شود و نمی‌توان وی را زناکار دانست.

با تعریف فقه از بغی و محاربه عمق این سخن شگفت علم‌الهدی روشن می‌شود که » شما از بغی شروع کردید به محاربه رسیدید.» از نظر فقهی این سخن جز گفتاری مهمل و بدون معنا چیز دیگری نیست. . مگر این‌که وی معانی جدیدی از بغی و محاربه داشته باشند. یعنی شما ابتدا بر امام عادل قیام مسلحانه کردید سپس پا را فراتر نهادید و با سلاح به ترساندن مردم پرداختید. سستی این گفتار آن‌گاه هویداتر می‌گردد که بدانیم در فقه بغی اشد و بدتر از محاربه است و از همین روست که برخی فقها باغین را تکفیر کرده‌اند و نماز و غسل و کفن و دفن کشته‌های بغاة را لازم نمی‌دانند ولی بر کشتگان محاربین- بر فرض اسلام- نماز و غسل و دفن لازم است.

متاسفانه این اظهارات جز شعله‌ور کردن آتش تفرقه و وهن فقه و روحانیت و سوء استفاده‌ی سیاسی سودجویان سودی ندارد. و باید گفته شود که فقه شیعه از این گونه استدلالات خالی است و بر پایه استدلالات دقیق و عمیق و کاوش سخت بنا نهاده شده است. و شایسته نیست برای خشنودی برخی سیاسیون فقه را ابزار کرد و آن را سخیف نشان داد.

99/9/9-?/?/??

نوامبر 8, 2009

انسان هم‏واره در حال گزینش است. همه‏ی انتخاب‏های انسان گذر از چندراهی‏هاست. انتخاب‏های متفاوت سرنوشت‏های متفاوت را می‏نویسد. گزینش انسان‏هاست که گذشته و اینک و آینده را می‏سازد. سعادت و شقاوت نهفته در گزینش انسان‏هاست. اگرچه انسان همیشه در حال گزینش است، ولی همه چیز را گزینش نمی‏کند و انسان در بسیاری از مقدراتش دخیل نیست. گاهی این جبر از جانب گزینش دیگران است و زمانی زاییده تکوین و طبیعت. چه کسی همسایه‏ی من باشد را من انتخاب نمی‏کنم و بارانی بودن امروز از اختیار من بیرون است. و گاهی  اراده‏‏ی من جزئی از یک اراده‏ی جمعی است، که من در نتیجه‏ی آن مجبورم. مانند انتخاب رئیس جمهور.

نهِ نهِ نود و نه

نه نه نود ونه

آینده پر از ترس است و آبستن اضطراب و تشویش. نه از جهت گزینش فردی، بل‏که این ترس ناشی از جبری است که انسان به آن گرفتار است. آن بخش از زندگی انسان که از اراده‏اش بیرون است، ترس‏زاست. ترس از اتفاقات طبیعی مانند سیل و بیماری و زلزله. و ترسی هول‏ناک‏تر، ترس از گزینش‏های انسانی که فرد در آن دخیل نیست. تصمیمات یک مجلس،یک رئیس جمهور، یک رئیس پلیس و… می‏تواند سرنوشت بسیاری از انسان‏های یک جامعه را تغییر دهد و آن‏ها را در راهی جدید قرار دهد.

8/8/88

هشت هشت هشتاد و هشت

هشتِ هشتِ هشتاد و هشت بسیار متفاوت از هفت هفت هفتاد و هفت بود. آن‏چه این روز را ساخت و جامعه را در این حالت قرار داد، گزینش‏های انسان‏های همین جامعه بود. چه بخواهیم چه نخواهیم تفرقه و چند دستگی در جامعه است، و رقابت احزاب تبدیل به دشمنی شده‏است. روزی نیست که حسین شریعت‏مداری جایی در اوین برای سران اصلاحات دست و پا نکند. و هر چند صباح شاهدیم که هم‏وطنان و برادران ایران به جان هم می‏افتند و سرها می‏شکند. اینان دیگران را به مزدوری بیگانه متهم می‏کنند و دیگران اینان را به کودتا و دروغ و تزویر. این بحران را گزینش‏های همینان ساخته‏اند. و حتما گزینش‏های بهتری بود که سرنوشتی آسوده‏تر برای این روز بنویسد. و نه کسی را در کنج زندان ببینیم ونه روی مادرانی را از داغ فرزندانشان خراشیده. ونه دوستان دیروز را دشمنان امروز ببینیم. همه‏این‏ها زاییده‏ی گزینش‏های غلط است. من از نهِ نهِ نود ونه می‏ترسم. چون سهم گزینش من از آن روز برای خودم وجامعه ناچیز است.

حکومت اگر نتواند از بحران‏ها بگذرد و با انباشت معضلات روبرو شود، سرنوشتی جز فروپاشی ندارد. معضلات را باید حل کرد، نه جمع کرد. اگر چه یک پارادایم با یک معضل و دو مشکل و سه نقص فرونمی‏پاشد، اما انباشت معضلات ویران‏گر پارادایم است. اگر دولت کنونی در فکر حل بحران‏ها-نه جمع کردن آن‏ها- نباشد، از این سنت مستثنا نیست. «و تلک الایام نداولها بین الناس«.

پ.ن
به دعوت خاص و عام سمیه توحیدلو – خدا بر ساحل سلامت و سعادت قرارش دهاد- نوشته شد. البته ما » و غیره » بودیم.

مغالطلات سیاسی-دو/ مغالطه انگیزه و انگیخته

اکتبر 28, 2009

اساس این مغالطه این است که کسی برای نقد یک عقیده و رأای به جای نفد محتوا، به خاستگاه آن عقیده و رأی و انگیزه‏هایی که پشت آن است، می‏پردازد. به جای این‏که توجه کند آن شخص چه می‏گوید و ارزش و ادله‏ی سخن او چیست، به سراغ این مسأآله می‏رود که تعلقات و انگیزه‏های گوینده‏ی آن سخن چیست. متعلق به کدام طبقه، حزب و گروه است و اهداف او و هم‏فکرانش کدام‏اند.

طرح وحدت ملي جز فتنه اي جديد براي گريز از تخلفاتي كه طراحان آن انجام داده اند، نيست.

انتقاداتی که به دولت می‏شود، به خاطر عقده‏هایی است که از دولت دارند.

فلسفه‏ی هگل جز پاره‏ای مهملات بی‏معنا چیزی نیست. هگل در یک طبقه‏ی مرفه زندگی می‏کرد و دائما در عیش و خوشی و در اوهام خود سیر می‏کرده و هرگز با متن زندگی و کار ارتباط نداشته‏است. نتیجه این شده است که در دفتر کارش نشسته تا فلسفه بنویسد، این خیالات موهوم ومهمل را سرهم کرده است.

این مغالطه از انواع جنجالی و بسیار شایع و متداول مغالطات است.عده‏ای به علت استعمال گسترده‏ی این مغالطه و انس با آن، چه بسا آن را مغالطه ندادند و چنین برخوردی را با آراء دیگران جایز بشمارند. آراء و اندیشه‏ها را باید مستقل از هر عامل بیگانه‏ای بررسی کرد. صحت و بطلان یک عقیده را محتوای آن و ادله‏ای اقامه شده در تأیید آن تعیین می‏کند، نه کسی که آن را بیان کرده‏است و نه هیچ چیز دیگر. منشأ این مغالطه این تصور خطاست که عده‏ای گمان می‏کنند که امکان ندارد یک عقیده صحیح و مستدل از سوی شخصی ارائه شود که دارای موقعیت مناسب علمی و اجتماعی و… نیست و یا انگیزه‏های غیرمقبولی دارد:

به تازگی کتابی درباره‏ی عوارض سوء استفاده از داروهای شیمیایی نوشته شده ودر آن استفاده از انواع قرصو کپسول، مضر تشخیص داده شده است. البته نباید این کتاب را خیلی مهم تلقی کرد، زیرا نویسنده‏ی آن یک عطار است که به طب گیاهی علاقه دارد و طبعا این کتاب را با اهداف مالی و برای تبلیغ کار خود نوشته است.

اصطلاح «در آمیختن انگیزه و انگیخته» نیز به همین معناست. یعنی انگیزه، هدف گوینده‏ی سخن هر چه باشد، باید به نقد سخن و یا عمل او پرداخت، مسلما در آمیختن این دو مغالطه و خطاست.

به هیچ وجه پیش‏نهاد آن‏ها را نخواهم پذیرفت، زیرا می‏دانم که متأثر از جناح تندرو هستند.

متاسفانه ارتکاب این مغالطه بسار متداول است و باید آن را یک آفت عمومی برای مسائل علمی و عقلی در نقد آرای دیگران دانست که افراد بسیاری به آن دچارند. این عده هنگام برخورد با هر عقیده‏ رأی جدیدی پیشاپیش موضع خود را مشخص کرده‏اند و به علت این‏که عقیده‏ای متعلق به یک دوره خاص تاریخی و یا از آن حزب، گروه و سازمان خاص است و یا این که گوینده‏ی آن عقیده، فلان انگیزه را دارد و پیرو فلان آیین، مکتب و فلسفه است و از فلان خط فکری متأثر است و… و به عللی این چنین -که همه‏ی آن‏ها را می‏توان نقد سخن‏گو به جای نقد سخن نامید- با آن رأی و عقیده به مخالفت برمی‏خیزند، حتی حاضر به شنیدن و توجه‏کردن به محتوا و بررسی ادله‏ی آن نمی‏شوند.

بحث شورای رهبری بحث مردودی است. کسانی که آن را مطرح می‏کنند به دنبال اینند که در صورت تحقق شورای رهبری خود را در آن جا دهند.

صاحب قبض و بسط شریعت در پی ارائه یک نظر علمی نیست، بل‏که دین جوانان را هدف قرار داده‏است.

ترجمه آثار فلسفی یونان به عربی برای مبارزه با آموزه‏های تشیع بود.

ترویج دین توسط روحانیون و کشیشان به خاطر چپاول اموال مردم بوده‏است.

حکام زور برای مشروعیت‏بخشی به خود، اندیشه جبرگرایی را ترویج می‏کردند.

در تمام این نمونه‏ها آن‏چه نقد شده است خود اندیشه و سخن نیست، بل‏که انگیزه و و صاحب سخن است.  و مغالطه‏گر بدون تفکر درباره‏ی ماهیت شورای رهبری و قبض و بسط و فلسفه‏ی‏ یونان و دین و اندیشه‏ی جبرگرایی آن را نقد کرده‏است. «انظروا الی ما قال و لاتنظرو الی من قال» بنگرید چه گفته و ننگرید که گفته.

پ.ن
یک: منبع مغالطات علی اصغر خندان نشر بوستان کتاب ص 197 . با دخل و تصرف. مثال‏ها از خودم است.
دو: مرتبط: مغاطه‏ی خودت هم

ساختار انقلاب‌های انتخاباتی

مه 26, 2009

توماس کوئن با کتاب » ساختار انقلاب‌های علمی » فصل جدیدی را در فلسفه علم گشود . پیش از وی مسیر علم را خطی می‌دانستند و نظریات پسینی را تکامل نظریات پیشین می‌شمردند . تأثیر قضایای برون علمی بر نظریات علمی و نادیده گرفتن تاریخ علم از اشکالات نظریات پیشین بود . کوئن برای هر علم یک مرحله پیشاعلمی تصویر می کند . در این مرحله علم به بلوغ نرسیده است و تبدیل به علم کامل نشده است . مرحله بعد دوران تبدیل شدن به علم کامل است و آغاز بلوغ علم . در این جاست که «پارادایم » به میان می‌آید . پارادایم مرز دوران علم و پیشاعلمی است . پارادایم مجموعه متشکل از مبانی فلسفی و متافیزیک ٬ مبانی و اصول معرفت شناختی ٬ اصول روش شناختی [چگونه نظریه خود را تایید می کنند مثلا با آزمودن نظریه ] ٬ تئوری‌ها ٬ مدل‌ها و…. . پارادایم مثل یک جهان‌بینی است . نحوه نگرش خاص دانشمند نسبت به جهان است .هر پارادایمی مانند یک دنیا است و هر دانسشمندی پارادایمی خاص دارد . آنگاه که پارادایم کامل شد علم به مرحله متعارف خود می‌رسد .
کوئن مسیر علم را این گونه بیان می کند . 1. دوران پیشاعلمی که پارادیم ندارد . 2. دوره متعارف علم که پارادایم تکمیل می شود . 3. دوره حل مسأله . علم فعالیت معطوف به حل مسأله است و کارکرداصلی پارادایم حل مسأله است . دانشمند ممکن است با پارادایم مساله را حل کند و یا شاید با معضل مواجه شود . 4. انباشته شدن معضلات 5. با انباشت معضلات انقلاب رخ می‌دهد یعنی پارادایم نخست از هم می‌پاشد و پارادایم جدید جایگزین می‌شود .
این اتفاق در انقلاب‌های سیاسی هم می‌افتد . برنامه‌های یک حکومت – سیاسی ٬فرهنگی ٬ اقتصادی و….- پارادایم حکومت را تشکیل می‌دهد . اگر این پارادایم قادر به حل مسایل جامعه نباشد و اگر این معضلات انباشته شود ٬ انقلاب رخ می‌دهد و حکومتی نو با پارادایمی جدید شکل می‌یابد .
بر خلاف پوپر که در » ابطال‌گرایی » یک مورد نقض و یک معضل را موجب فروپاشی یک نظریه می‌دانست ٬ کوئن انباشت معضلات را باعث شکست پارادایم می‌داند و برای ادعای خود تاریخ علم را گواه می‌گیرد و مدعی است در تاریخ این گونه نبوده است که با یک مورد نقض یک نظریه نابود شود .
می‌توان  فرضیه کوئن را نه فقط در انقلاب‌ها بل که در انتخابات‌ها نیز جاری کرد . برنامه‌ها و ریاست پیشین یک کاندیدا آن‌گاه شکست خورده است که انبوه معضلات آن را احاطه کرده‌باشند .  پارادایم یک کاندیدا آن‌گاه شکست خورده است که سوالات بی پرسش و اعتراضات گسترده را در پی داشته باشد . یک کردان و یک مشایی و مشکلات دیگر اگر چه معضل است ولی به تنهایی نمی تواند تفکر احمدی نژاد را از پای درآورد . اگرچه پارادایم احمدی‌نژاد با مشکلات گوناگونی مواجه است ٬ ولی به زعم نگارنده شکست‌خورده نیست .  و همین مطلب را می‌توان درباره سابقه میرحسین گفت . یک استعفا و سکوت و … برای فروریختن پارادایم میرحسین کافی نیست .
آن‌چه در انتخاب کاندیدا مهم است قدرت بیشتر یک پارادایم برای حل مسایل بیشتر است .

پای چوبین مشائیان و گذشته‏ی متعالیه

مارس 5, 2009

وقتی زپرت ذخیره‏ی انقلاب درمی‏آید .
و پرورش یافته‏ی خمینی » معاویه » می‏شود .
و ما سال‏ها » راس همه‏ی امورمان » را به پسر ابی‏سفیان اقتدا می‏کنیم.
وقتی داروغه‏گی‏مان سال‏ها دست » عمرسعد » بود .
و شوراهامان «سقیفه » بود و سقیفه‏چی مجلس گاه زبیر بود و زمانی ابایزید واینک طلحه و دیروز مروان .
وقتی صف اول نماز جماعت خمینی را بنی  قریظه بسته بودند .
وقتی چهار چهار سال رئیس الدوله‏مان مال‏اندوز و شگم گنده و مافیا و غرب‏زده بودند .
وقتی روزگار «علم‏دار » را » سیگارفروش «می‏کند تا برای دوهزار درهم بیست هزار دینار رشوه دهد .
وقتی حکم‏هایمان ابوموسی است .
و با » یک میزان حال فعلی » تمامی گذشته‏امان را باد می‏برد .
راستی چرا میزان حال فعلی همه ،خراب است .؟
انگار تمام سقیفه و جمل و صفین وکوفه جمع شده‏اند گرد «علی «.
حاشا که علی هم‏پیاله‏ی معاویه شود .
شاید فهم ما خوارجی است .
شاید
انگار پای چوبین «مشائیان » ، گذشته‏ی متعالیه‏مان را لگد می‏زند
و خواب‏های زنانه‏ی «الهام «نما ، همراهان» اشراق «را بد تعبیر می‏کنند