Posts Tagged ‘سهروردی’

نگاهی به متون درسی فلسفه در حوزه‎های علمیه

نوامبر 16, 2010

اگرچه تا نیم قرن پیش، دروس فلسفه در حوزه‌ها به صورت مخفی و گاهی پیش از طلوع آفتاب و حتی پیش از اذان صبح برگزار می‌شد، اما با هجرت علامه‌ی طباطبائی به قم علوم عقلی بار دیگر رونق یافت. البته برای رواج این علوم علامه رنج فراوانی کشید و زجر بسیاری دید. شهریه‌ی طلابی که به درس ایشان می‌آمدند قطع شد و اعتراضات مرتجعانه مانع تعلیقه‌ و شرح گران‌قدر ایشان بر بحار الانوار شد. احیای فلسفه در زمانی رخ داد که کوزه‌ای را که فرزند امام از آن آب نوشیده بود آب می‌کشیدند، زیرا پدرش مدرس فلسفه بود. دو کتاب بدایة الحکمة و نهایة الحکمة را علامه طباطبائی برای تدریس فلسفه در حوزه‌ها نگاشت، این دو کتاب جای‌گزین شرح منظومه‌ی ملاهادی سبزواری شد.

کتب رسمی فلسفه حوزه – به معنای مصوب که در برنامه‌ی درسی حوزه‌ها گنجانده شده است-  شامل سه کتاب آشنائی با علوم اسلامی بخش فلسفه نوشته‌ی مرحوم شهید مطهری، بدایة الحکمه و نهایة الحکمه است. آشنائی با فلسفه مباحث کلی و مختصر پیرامون فلسفه و مسائل آن است و نوعی مقدمه بر فلسفه محسوب می‌شود.
بدایه و نهایه دو کتاب که مکمل هم دیگرند در حکمت متعالیه نوشته شده است و از مکتب صدرایی پیروی می‌کنند. کتاب بدایه بعد از اتمام لمعتین و در آغاز دوره‌ی سطح تدریس می‌گردد و نهایه با آغاز کفایة در پایان دوره‌ی سطح خوانده می‌شود.

علامه طباطبائی بدایه را در سال 1390 هجری قمری در شصت و هفت سالگی نگاشت. این کتاب چکیده حکمت متعالیه است که ملاصدرا پایه نهاد و پیروانش آن را تکمیل کردند. این کتاب به درخواست برخی اساتید حوزه تدوین شد و به عنوان اولین کتاب درسی فلسفه تدریس می‌شود. بدایة الحکمه در سال 1397 ق، سپس مکررا به چاپ رسیده است و به فارسی نیز ترجمه شده و توسط علی شیروانی، محمدعلی گرامی ترجمه و توسط حسین حقانی و کمال حیدری شرح داده شده است و توسط حوزه علمیه قم و جامعه مدرسین و دیگر ناشرین بارها به چاپ رسیده است. این کتاب دارای 12 مرحله و 110 فصل است. مقدمه درباره تعریف فن (فلسفه) و موضوع و هدف آن:
مرحله اول: 12 فصل، در کلیات مباحث وجود.
مرحله دوم: 1 فصل، در انقسام وجود به خارجی و ذهنی.
مرحله سوم: 3 فصل، در انقسام وجود به «ما فی نفسیه» و «ما فی غیره».
مرحله چهارم: 9 فصل، در موارد سه گانه.
مرحله پنجم: 8 فصل، در ماهیت و احکام آن.
مرحله ششم: 11 فصل، در مقولات دهگانه.
مرحله هفتم: 11 فصل، در علت و معلول.
مرحله هشتم: 10 فصل، در انقسام وجود به واحد و کثیر.
مرحله نهم: 3 فصل، در سبق و لحوق و قدوم و حدوث.
مرحله دهم: 16 فصل، در قوه و فعل.
مرحله یازدهم: 12 فصل، در علم و عالم و معلوم.
مرحله دوازدهم: 14 فصل، در آنچه متعلق به واجب تعالی است.
این کتاب با مباحث وجود آغاز می‌شود و با اثبات وحدت وجود و اصالت آن و تشکیکی بودن هستی راه صدرالمتألهین را می‌پیماید. و با مسائل مربوط به واجب الوجود پایان می‌یابد.

نهایه پنج سال پس از بدایه نگاشته شد و در واقع مکمل و متمم بدایه است. در آن مسائل دقیق‌تر و ژرف‌تر بررسی شده است و به اقوال بیش‌تری توجه شده است و اشکالات با نگاهی عمیق‌تر پاسخ داده شده است. از این جهت این کتاب از دشواری بالاتری نسبت به بدایه برخوردار است. ترتیب مباحث با اندکی تغییر مانند بدایه است. اگرچه این کتاب مانند اسفار در انتها به پذیرش وحدت شخصیه و دیگر اقوال عرفا ختم نمی‌شود، اما گاهی رگه‌های عرفانی نیز در آن مشاهده می‌شود مانند مبحث حقیقه و رقیقه در علت غائی.

شیوه بحث در این دو کتاب صرفاً برهانی است و از کشف و نقل استفاده نمی‌شود و از این جهت شبیه مشاء است و از حکمت متعالیه فاصله گرفته است. یعنی بدایه و نهایه از لحاظ طریق مشائی است اما از لحاظ محتوی پیرو حکمت متعالیه است.

از اشکالات بزرگ این دو کتاب، عدم پرداختن به مبحث نفس است. نفس که یکی از مهم‌ترین مباحث حکمت چه مشاء چه اشراق چه متعالیه است، در این دو کتاب بحث نمی‌شود. البته دلیل آن را می‌توان دلیل بیرونی دانست. زیرا بسیاری از مخالفت‌ها با فلسفه ناظر به بحث نفس و در ادامه‌ی آن به مبحث معاد است. تجرد نفس و معاد جسمانی از مباحثی است که ظاهرگرایان خرده بر فلسفه می‌گیرند و گاهی آن را دست‌آویز تکفیر فلاسفه می‌کنند. شاهد بر این ادعا مخالفت بزرگان حوزه با تدریس کتاب نفس حکمت متعالیه توسط علامه بود که منجر به تعطیلی درس گردید.

دروس فلسفه در حوزه منحصر به کتب گران‌قدر علامه نمی‌شود و به صورت غیر رسمی فلسفه‌ی مشاء و اشراق و دیگر کتب حکمت متعالیه تدریس می‌گردد. پیش از بدایه و نهایه شرح منظومه تدریس می‌شد که هم‌چنان برخی اساتید آن را به جویندگان حکمت عرضه می‌کنند. این کتاب را ملاهادی سبزواری در سال 1305 هجری قمری نگاشت. این کتاب شرح منظومه‌ای است که خود وی سروده است. و در برگیرنده‌ی نظرات ملاصدرا در اسفار است. این کتاب شروح فراوانی دارد.

در سطوح عالی نیز الاسفار الاربعه کتاب مفصل ملاصدرا در حکمت متعالیه تدریس می‌گردد. این کتاب پیش از سال 1015 تالیف شده است. این کتاب در نه جلد به چاپ رسیده است و شامل چهار مرحله‌ی امور عامه و علم طبیعی و علم الهی و علم النفس است. صدرالمتألهین این چهار فصل را تشبیه به چهار سفر عرفانی کرده است، البته این تشبیه نه از باب مطابقت این مباحث با مراحل سلوک عرفانی است بل‌که صرفاً از باب تیمن و تبرک است. از مباحث مهم صدرا می‌توان به اثبات اصالت وجود و حرکت جوهری و تبیین معاد جسمانی بر اساس آن و نیز اتحاد عقل و عاقل و معقول اشاره کرد. حکمت متعالیه مدعی هم‌گونی و هم‌سانی عقل و وحی و کشف است و صدرا میان حکمت اشراق و فلسفه‌ی مشاء و نیز نقل جمع کرده است و فلسفه‌ای نو بنا نهاده است. بزرگان بسیاری بر این کتاب تعلیق و حاشیه و شرح نگاشته‌اند.
از دیگر کتب صدرا که به عنوان کتاب درسی در حوزه‌ها وسطوح عالی دانشگاه‌ها تدریس می‌شود کتاب الشواهد الربوبیه است. این کتاب در یک جلد نگاشته شده است و از آخرین تألیفات ملاصدرا است و شامل آخرین نظرات وی است. برخی مطالب آن در اسفار دیده نمی‌شود و بسیاری از مباحث اسفار به صورت مجمل در آن آمده است و از قیل و قال فراوان تهی است. این کتاب شامل پنج مشهد است که هر مشهد شامل چندین شاهد و هر شاهد دربردارنده‌ی چندین اشراق است. مشهد اول در امور عامه‌ است. در مشهد اول به وجود و ویژگی‌های آن و هستی و چیستی علم، اثبات واجب الوجود و دیگر مباحث عامه می‌پردازد. مشهد ثانی درباره‌ی وجود خداوند و خلقت دنیا و آخرت است. مشهد سوم مختص به مباحث معاد است. در این مشهد  کیفیت خلقت و اثبات نفس ناطقه و اثبات معاد بای نفس انسانی بحث می‌شود. مشهد چهارم اثبات معاد جسمانی است. مشهد پنجم در باب نبوات و ولایات است.

فلسفه‌ی مشاء نیز بخشی از دروس علوم عقلی را تشکیل می‌دهد. دو کتاب شفاء و شرح الاشارات و التنبیهات متن درسی فلسفه‌ی مشاء است. مصنف هر دو کتاب ابن سیناست که اشارات با شرح خواجه نصیر تدریس می شود. شفاء گسترده‌ترین کتاب فلسفی ابن سیناست که در ده جلد به چاپ رسیده است. این کتاب شامل چهار مبحث منطق در چهار جلد و طبیعیات در سه جلد و ریاضیات دوجلد و الهیات در یک جلد است. بخش الهیات به عنوان متن درسی در حوزه‌های علمیه مورد توجه است. این دائرة المعارف عظیم به زبان عربی است و تأثیر بسیاری بر فلسفه در شرق و غرب به جای گذاشته است. تأثیر آن را در اندیشه‌های توماس آکوئیناس و راجر بیکن می‌توان دید. فخر رازی و غزالی و شهرستانی از سردمداران مخالفت با فلسفه آن را مهم‌ترین منبع حکمت مشاء دانسته‌اند.

اشارات و تنبیهات از آثار مهم فلسفی-عرفانی ابن سیناست. این کتاب شامل نه نمط است و از سه بخش منطق و طبیعیات و الاهیات تشکیل شده است. نمط چهارم تبیین وجود و علل آن است و در آن زمینه‌ی برهان صدیقین فراهم می‌شود و با این برهان پایان می‌پذیرد. دو نمط پایانی از حکمت مشاء فاصله می‌گیرد و به عرفان روی می‌آورد. نمط هشتم در باب بهجت و سعادت است و نمط نهم در مقامات عارفان. این دو نمط در تدوین مباحث عرفانی بی‌نظیر و بی‌سابقه است و فخر رازی منتقد سرسخت ابن سینا بدان اذعان دارد. فخر رازی شرحی انتقادی بر آن نوشت که به جرح اشارات شهره است. شرح فخر رازی به هم‌راه حملات ظاهرگرایان و عرفا و نگاشتن کتبی مانند تهافت الفلاسفه و مصارع الفلاسفه توسط غزالی و شهرستانی  منجر به رکود خردگرائی در جوامع اسلامی و منزوی شدن فلسفه گشت. شرح خواجه نصیر بر اشارات که در سراسر آن نگاهی انتقادی به شرح فخر رازی دارد، پاسخی کوبنده به هجمه‌های علیه فلسفه بود و احیای دوباره‌ی فکر عقلی را در جامعه اسلامی در پی داشت. هدف خواجه نصیر دفاع از اندیشه‌های ابن سینا بود، حتی اگر خود با آن مخالف بود و جز اندکی مانند مباحث علم ربوبی به مخالفت با بوعلی نپرداخته است. مهم‌ترین شروح اشارات شر فخر و خواجه است که قطب رازی در المحاکمات به داوری میان آن دو پرداخته است. تأثیر اشارات به ویژه نمط‌های پایانی در تاریخ فلسفه و عرفان غیر قابل انکار است.

حکمت اشراق نیز در کنار مشاء و متعالیه تدریس می‌شود. سهروردی با تأثیر از آموزه‌های دینی و فلسفه‌ی مشاء و فلسفه‌ی باستانی ایران و نیز حکمت ذوقی یونان حکمت اشراق را بنا نهاد. مهم‌ترین کتاب حکمت اشراق حکمة الاشراق سهرودی است. حکمة الاشراق کتابی کوتاه است که در آن با تأکید بر اشراقی بودن معرفت، نظام نوری را بنا می‌دهد که در رأس آن نور الانوار قرار دارد و در انتهای آن غواسق و عالم ظلمانی ماده. در مباحث فرشته شناسی و عقول از فلسفه‌ی خسروانی متأثر است. از مباحث مهم می‌توان به نظریه‌ی ابصار، اضافه‎ی اشراقیه، کلی سعی، اصالت ماهیت، نظام نوری، برهان امکان اشرف، عالم اشباح مجرده و … اشاره کرد. حکمت اشراق بستری برای پیدایش حکمت متعالیه بوده است.

مثل افلاطونی و غار عباسی

مه 25, 2010

الف:جنگی با صلح عباسی

از حسن عباسی که برخی «دکتر» می خوانندش، جز افشاگری‎های پیش از دوران احمدی نژاد، که رونقی به سی‎دی فروش‎ها داده بود، چیزی نشنیده بودم. ولی دوست‎دارانش او را تئورسین و نظریه‎پردازی ژرف می‎دانستند. اولین بار از «دیروز،امروز، فردا»ی بنگاه بانگ ضرغامی چند دقیقه از سخنانش را شنیدم. کلامی که شگفتی داشت. گفت:

اولین بار این جفا را مولوی کرد که «صلح» را در برابر «جنگ» آورد، در حالی که باید در برابر «فساد» بیاید. مقابل «جنگ»، باید گفت: «آشتی».  در حقیقت امام حسن علیه السلام «آشتی» کرد و «صلح» کرد و امام حسین علیه السلام «جنگ» کرد و «صلح» کرد. در دنیا اصلا» چیزی به اسم «جایزه ی صلح نوبل» نداریم، این جایزه ای که می دن «جایزه ی آشتی نوبل» هست. چرا به «ساعت مچی» میگیم «ساعت» ؟ پس اون «ساعت» که در قرآن اومده چی؟ این جفا به مفاهیم قرآن هست. باید بگیم «واچ.

شاید بتوان به راحتی گفت ایشان اشتباه کردند و هر کسی اشتباه می‎کند. ولی اگر توجه کنیم، این یک سخن عادی نیست. وی در مقام یک رأی و اندیشه این سخن را گفته است و حتی به مولوی نیز هجوم آورد. اگر ایشان و هر کس دیگر فقط نگاهی گذرا به فرهنگ لغتی عربی یا به ترجمه‎ای از قرآن می‎کردند، چنین سخنی نمی‎گفتند. آنچه مقابل فساد است «صلاح» است نه «صلح».

الصلاح: ضد الفساد کالصلوح. … و الصلح، بالضم : السلم.  «صلاح مقابل فساد است و صلح : آشتی.»القاموس المحیط

و نیز «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»  «اگر دو طائفه از مومنین به جنگ با هم برخاستند، میانشان آَشتی دهید.»حجرات،9

و «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» «و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر به آشتى گرايند كه سازش بهتر است.» نساء128

نویسنده در پی این نیست که نشان دهد که واژه صلح یعنی آَشتی و مقابل جنگ است و مولوی جفا نکرده است و سیدالشهداء صلح نکرد و جایزه صلح نوبل هم داریم. بل که سخن این است چرا فردی که ادعای نظریه‎پردازی دارد و در نقد فیلم و نقد فرماندهی جنگ و نقد اقتصاد و نقد ادبیات و فلسفه و… دستی دارد، چرا به خود زحمت نمی‎دهد -کم‎ترین زحمت- برای آزمودن راستی و کژی نظریه‎ی خود فرهنگ لغتی را باز ‎کند؟ این نشانه‎ی چیست؟ چرا کسی که فریاد می‎زند در فرهنگ دینی این واژه این معنا را دارد، به منابع دینی نگاه نمی‎کند؟ آیا به این فرد در نظریات دیگر هم می‎توان اعتماد کرد؟

ب: مثل افلاطونی و فلسفه صدرائی و نرخ عباسی

سخنان بالا شگفتی‎ساز بود، ولی نه به عجیبی و غریبی این کلام وی:

«اگر بخواهيد فلسفه ملاصدرا يا افلاطون را ادراك كنيد در فصل اول آن كه 22 قسمت است[اشاره به سریال فرار از زندان] اين چشم‌انداز به شما داده خواهد شد.»

و پیش از این در واژگانی که آبستن هیچ معنایی نیستند و فراتر از صوت‎شان هیچ فرآورده‎ای ندارند، مقدمات این توصیه را می‎چیند:

«بخشي كه اشاره كردم كه مايكل اسكوفيلد نقشه را روي بدنش خالكوبي مي‌كند، مي‌رود و اينها را از زندان بيرون مي‌آورد همان «مُثُل افلاطون» است. اهميت سري اول به يك دليل است كه توانسته است تمام قد مثل افلاطون را ارائه كند. در اين باره افلاطون مي‌گويد، ما در عالم هستي در انتهاي غاري هستيم و روي صندلي‌هايي نشستيم كه ته غار را مي‌بينيم. از ابتداي غار نوري مي‌آيد و افرادي در حال عبورند. سايه و شبح حركت آنها روي ديوار مي‌افتد. آنچه كه ما از عالم معنا و عالم وجود مي‌بينيم همين سايه‌هاست. شخصي بلند مي‌شود و بيرون مي‌رود. يعني خود را آزاد مي‌كند و بيرون مي‌رود. در بيرون حقيقت را مي‌بيند. واقعيت را درك مي‌كند. برمي‌گردد بقيه را آزاد مي‌كند و با خود بيرون مي‌برد. اين روندي كه در غار افلاطون يا مثل افلاطوني رقم خورده هماني است كه ملاصدرا آن را به يك فلسفه تبديل كرده است.

فلسفه حكمت متعاليه «اسفار اربعه» يا سفرهاي چهارگانه؛ سفر اول سفر از خلق به حق، يعني از ته زندان به بيرون است. سفر دوم سفر در حق، يعني در نور، روشنايي و عالم آزاد است. سفر سوم سفر از حق به خلق، يعني دوباره به انتهاي غار برمي‌گردد و سفر چهارم سفر با خلق به حق، يعني اينها را آزاد مي‌كند و با خود بيرون مي‌برد.آنچه كه شما مقوله نگاه افلاطون در مثل افلاطوني مي‌بينيد و جمع‌بندي آن، زماني كه منتج به مفهومي كه 2100 سال بعد، فلسفه ملاصدرا را در اسفار اربعه ملاصدرا رقم مي‌زند، در سري اول اين سريال در 23 قسمت به بهترين كيفيت به تصوير در آمده است. اين سريال 81 قسمتي است. فصل 1 و 2 آن هر كدام 22 قسمت است. سري 3 آن 13 و سري 4 آن 24 قسمت است كه مجموعاً 81 قسمت مي‌شود.» ببینید.

این سخنان افسوس‎انگیز برای آشنایان  فلسفه مانند آوازخوانی در حمام عمومی است. کلماتی که هیچ معنایی را بار ندارند. هر حرکتی از ظلمت به نور رو به اعلا رفتن نیست. آیا همه‎ی فیلم‎ها و قصه‎هایی که فرار از زندان موضوعشان است، تبیین مثل است؟ آیا از فرار بزرگ جان استرجز نیز باید تعلیم مثل افلاطون و فلسفه‎ی صدرا دید؟ آیا برای ادراک مثل افلاطونی باید پای «مارمولک» کمال تبریزی نشست؟

آن‎چه یک داستان را به داستان رازآلود و تمثیل فلسفی مبدل می‎سازد نوع حرکت نیست، چگونگی و چرائی حرکت است. تفاوت قصه غربت غربیه شیخ شهید و سلامان و ابسال ابن‎سینا با دیگر داستان‎های گریز در اصل حرکت از تاریکی به نور نیست، در چرائی و چگونگی آن است. پسران هادی الخیر در غربت غربیه به ترفند و نقشه و دیگر ابزار مادی دست نمی‎یازند، بل که به پاک‎سازی نفس و جداسازی خود از دنیای مادی و پالایش روح رو می‎آورند. چیزی که در فرار از زندان ردّی از آن یافت نمی‎شود. غایت فرار از زندان آزادی است نه کمال و رسیدن به مبدأ هستی. و این رسیدن به آزادی نمی‎تواند تمثیل رسیدن به کمال باشد، زیرا نه چگونگی سیر با سیر به کمال هم‎خوانی دارد و نه اشاره‎ای به آن شده است. پس نمی‎توان فرار از زندان را یک داستان رمزی-تأویلی برشمرد؛ زیرا نه در چرائی و نه در چگونگی مماثلتی با مثل ندارد. اگر چه در صرف حرکت هم‎گونند. همان‏گونه که فرار رضا مارمولک هم شبیه آن است.

اشتباهات فراوان دیگری در بندهای کوتاه سخن عباسی دیده‎ می‎شود. تأویل نقشه به مثل افلاطونی ناشی از فهم ناصحیح از مثل است. مثل افلاطون طرح پیشینی و ذهنی نیست، واقعیتی خارجی است که اشرف از موجودات مادی و افراد خود است. مثال انسان بالاترین فرد انسانی است که همه‎ی کمالات انسان را به نحو تمام داراست. هیچ زشتی ‎ای در مثال زیبایی یافت نمی‎شود. مثل افلاطونی را نباید با عالم خیال خلط کرد. مثل افلاطون افراد خارجی اند که واقعیتی بیرونی دارد و اشرف از عالم ماده است، نه نقشه ای برای رسیدن به نور. بل‎که خود نورند. نه ابزاری برای رسیدن به نور. پس قسمت‎های اول ارائه تمام قد مثل نیست. حتی ربطی به آن هم ندارد.

هم‎سان‎سازی فلسفه افلاطون و فلسفه صدرا اشتباهی دیگر است. فلسفه افلاطون فلسفه‎ی مثل است چه در شناخت شناسی چه در هستی شناسی. ولی فلسفه صدرا فلسفه وجودی است. و ماهیت فلسفه صدرا با ماهیت فلسفه افلاطون متفاوت است. هستی شناسی صدرائی بر پایه اصالت وجود است و شناخت‎شناسی‎اش شبیه‎سازی ماهیات توسط نفس است و با مثل افلاطونی متغایر است. البته صدرالمتألهین مثل افلاطونی را می‎پذیرد نه با دلایل افلاطون بل‎که با دلایل شیخ اشراق.

و واقعیت آن است که اسفار اربعه صدرا بیگانه از روند غار افلاطونی است. و بیگانه تر از آن روند سیر «فرار از زندان » با » سفرهای چهارگانه»ی صدرا. منظور از حق در سفرهای صدرا روشنایی و نور نیست،بل‎که خداوند متعال است. در زبان عرفانی حق مساوی با خداست. مانند آن‎چه حلاج گفت «انا الحق». یعنی من خدا هستم. نه این که من حقم شما باطل. و گفته‎شد که این آزادی فرار از زندان نمی‎تواندتمثیل از «حق» و خداوند باشد؛ زیرا نه سیری روحانی دارد، نه غایتی معنوی.

این نوشته در پی تببین مثل افلاطونی و فلسفه صدرائی و نقد فرار از زندان نیست، در پی یافتن این پرسش است، چرا جوانان ما باید بگذارند چنین افرادی برایشان فکر کنند. افرادی که داده‎های غلط را با زبانی زیبا به خورد مخاطبان می‎دهند و به خود زحمت تحقیق و پژوهش برای راستی آزمایی افکارشان نمی‎دهند. این نوشته می‎خواست نشان دهد گفته‎های زیبا و فریبای ایشان پشت‎وانه‎ی تحقیق و پژوهش و تلاش علمی ندارد. سخنانی است که یا از شنیده‎های ناقص برخاسته‎اند یا از اندیشه‎های خام بدون پی و پی‎گیری.

—-

پ.ن
1. تفسیر ملاصدرا از مثل افلاطونی

2. مراقب پیش روی خود باشیم.

3. درباره مثل افلاطونی