Posts Tagged ‘روشن’

تیترها و القاء رابطه میان دو امر نامعلوم

اوت 2, 2016

«رئیس ستاد قالیباف در کرج آمر حمله به سفارت عربستان»؛ این تیتر برخی رسانه‌ها پس از شناسایی آمر حمله به سفارت است. در همین تیتر کوتاه، مغالطه‌ای رخ داده است. در تعریف گسترده و عامی از مغالطه، هرچیزی که مسیر درست اندیشیدن و نتیجه‌گرفتن را مخدوش کند، مغالطه است. با این تعریف، حتی رفتارهایی که مسیر اندیشیدن را منحرف می‌کنند؛ مصداق مغالطه هستند. چنانچه جلب ترحم، توهین، هیاهو و … از مغالطات شناخته شده است.
در تیتر میان همکاری به ستاد محمدباقر قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و دستور حمله رابطه‌ای برقرار شده است. گفته شده است «وصف مُشعر به علیت است» به این معنا وقتی که ما در یک گزاره نسبتی را به یک عنوان و وصف خاص برمی‌گردانیم و اسناد می‌دهیم، گویا آن وصف علت آن حکم است. وقتی گفته می‌شود «انسان‌های دانا را احترام بگزار»، دانایی علت احترام گزاردن است. یا به گفتهٔ‌ سعدی «اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی»، خر بودن، علت پیش بیطار رفتن است. میان موضوع و محمول گزاره، رابطه است. آن‌گاه که به جای هویت شخص یا شیء، وصف و عنوان موضوع گزاره است، نباید بیگانه از محمول و حکم قضیه باشد یا لااقل نباید به گونه‌ای باشد که توهم رابطه ایجاد شود.

میان سه تیتر «اعدام عبدالمالک ریگی»، «اعدام ریگی تروریست» و «اعدام یک بلوچ سنی» تفاوت بسیار است. در تیتر نخست، هیچ اشاره‌ای به علت اعدام نشده است و تیتر خنثی است؛ چون هیچ وصفی در آن نیست و باید برای فهم علت اعدام به متن خبر رجوع شود. تیتر دوم وصف و قید «تروریست» را دارد؛ پس این‌گونه برداشت می‌شود که علت اعدام وی اقدامات تروریستی او بوده است. اما تیتر سوم اعدام او را به مذهب و قومیت او ربط داده است نه به رفتار و اقداماتش.
نمونه‌های فراوانی برای این‌گونه تیترها می‌توان ذکر کرد. دستگیری دوست استخر و جکوزی اصلاح‌طلبان به خاطر فساد اقتصادی، فرار رفیق گرمابه و گلستان اصول‌گرایان به کانادا یا تنبیه دانش‌آموزان افغان در مدرسه‌ای در کرج و … . آیا افغان بودنِ این دانش‌آموز دلیل و علت تنبیه بوده است یا اینکه معلم هر دانش‌آموزی را که درس نخواند یا رفتار نادرستی انجام دهد، تنبیه می‌کند چه ایرانی باشد چه افغان؟ اما عنوان این را القاء می‌کند که معلم به خاطر مهاجر بودن او را تنبیه کرده است نه به خاطر مسائل انضباطی.

این را فراموش نکنیم که ذکر هر وصفی، به معنای رابطه و علیت است و اگر میان وصف و حکم ربطی نباشد، پس نادرست است. بسیاری از وصف‌ها اگرچه با حکم رابطهٔ علّی ندارند، اما ذکرشان نیز به معنای علیت و رابطه نیست. اگر گفته شود «دروازه‌بان تیم ستاره دستگیر شد» مخاطب میان وصف دروازه‌بانی و دستگیری رابطه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ زیرا این‌گونه اوصاف -نه همیشه- جایگزین شخصیت حقیقی می‌شوند. اما اگر گفته شود «اقدامات مشکوک دست‌ّهای پشت‌پرده در آستانهٔ بازی فینال؛ دروازه‌بان تیم ستاره دستگیر شد» این‌جا میان حکم دستگیری و وصف دروازه‌بانی رابطه‌ای ایجاد شده است.
برگردیم به مثال اول؛ دستور حمله به سفارت عربستان چه ارتباطی با ریاست بر ستاد قالیباف و به تبع آن با خود باقر قالیباف دارد؟ به سادگی می‌توان جواب داد: «هیچ». وقتی میان این دو رابطه‌ای نباشد، گویا آنچه را که «علت» نیست، «علت» شمرده‌ایم.
این مغالطه را می‌توان به مغالطه «اخذ ما بالعرض مقام ما بالذات» برگرداند. چیزی را علت نیست، علت شمرده‌ایم. اگرچه این‌گونه تیترها راه فرار دارد؛ چون صریح نیستند. به همین دلیل گفته‌اند وصف «مشعر» به علیت است نه صریح و یا ظاهر در علیت.
یادمان نرود، کلمات مرز دارند. این نوشته فقط از یک تیتر صید مغالطه کرد. اصلاً و ابداً دربارهٔ درستی و نادرستی حمله به سفارت، ستاد قالیباف در سال ۹۲، تنبیه دانش‌آموزان ایرانی و غیرایرانی، دستگیری دروازه‌بانان و … صحبتی نکردیم. فقط و فقط گفتیم بین این وصف و حکم در تیتر رابطه‌ای نیست. اما به گونه‌ای گفته شده که گویا رابطه است و نکنید این کار را.

منتشر شده در شماره ۲۹روشن
کانال مغالطه:
https://telegram.me/moghaletat

Advertisements

تضعیف رهبر آینده؛ پیامد انتخاباتِ نامطمئن و ناآرام

فوریه 14, 2016
در نقد رفتار انتخاباتی دلواپسان و منادیان تقلب
 
انتخابات پنجم خبرگان از این جهت اهمیت بیش از پیشی دارد که احتمال دارد درباره رهبری آینده تصمیم‌گیری کند. آیت الله خامنه‌ای نیز در دیدار ۱۹ دی با مردم قم به این نکته اشاره‌ای کردند. ممکن است ترکیب‌های متفاوت مجلس پنجم خبرگان در تعیین انتخاب رهبری آینده، انتخاب‌های متفاوتی داشته باشند. از این‌رو این انتخابات، نسبت به انتخابات پیشین خبرگان پراهمیت‌تر و حتی پرحاشیه‌تر بوده است.
 
ورود سید حسن خمینی به عرصه انتخابات، حواشی فراوانی به دنبال داشت. پیش از ثبت‌نام او حمله‌ها به او آغاز شده بود و پس از آن شدت بیشتری یافت. تقریباً هر روز در میان خبرها، سخن از سید حسن است. گروهی خبر از تأیید صلاحیت او می‌‌دادند و ساعتی بعد تکذیبیه می‌آمد و گاهی تکذیبیه‌ها هم قلابی از آب درمی‌آیند. به صورت مستقیم یا غیرمستقیم دلواپسان او را گریزان از آزمون خوانند و عدم حضور او در امتحان را به ترس و خوی اشرافی نسبت می‌دانند. تأییدیه‌های علما نسبت به او را غیرمعتبر می‌دانند. در حمله‌ای نامستقیم به سید حسن خمینی گفته است «اجازه مراجع جای آزمون در قانون را نمی‌گیرد.» حسین شریعتمداری ادعا می‌کند یکی از اعضای هیئت رئیسه خبرگان از خمینیِ جوان خواسته است که در آزمون شرکت کند؛ اما هیچ یک از اعضای هیئت رئیسه چنین ادعایی را تأیید نمی‌کنند و جالب اینکه پس از تکذیب آن شریعتمداری در تیتر یک کیهان بزرگ می‌نویسد:«کیهان به هدف زد؛ اردوگاه فتنه به هم ریخت» یا پس از اینکه تأییدیه برخی علمای حوزه درباره سید حسن خمینی منتشر شد، رسانه‌های دلواپس تلاش کردند آن را مخدوش جلوه دهند و پس از تکذیب آن، فایل صوتی تأییده‌ها منتشر شد. این بخش کوچکی از حاشیهٔ حضور سید حسن خمینی در انتخابات پنجم خبرگان است.
 
اما آیا تمام این حملات در پیرامون سید حسن خمینی خلاصه می‌شود و با ردصلاحیت یا تأیید او و راه‌یافتن یا نیافتنش به مجلس خبرگان پایان می‌یابد؟ اگرچه همّ و غم دلواپسان این بود مانع تأیید صلاحیت سید حسن خمینی شوند، اما به سادگی می‌توان فهمید بقایای این حمله‌ها تا سال‌ها بعد باقی خواهد ماند؛ شاید شبیه مین‌هایی که سال‌ها پس از جنگ منفجر می‌شوند. رد صلاحیت سید حسن خمینی پایان بازیِ دلواپسان نیست؛ آغازی است بر یک بازیِ خطرناک که شاید دلواپسان از آن ناآگاه باشند.
 
ادعای کلی این نوشته این است، انتخابات پیش‌رو بسیار نیازمند آرامش و دوری از اضطراب و تشویش و تنش است. اگر انتخابات به سوی تقابل رود، به تضعیف جایگاه رهبری در آینده خواهد انجامید. یک‌سوی نفیِ آرامش دلواپسانند و سوی دیگر، آنانی‌که در سلامت انتخابات، -از تأیید صلاحیت‌ها تا اجرای آن- تردید را القاء می‌کنند.
 
دلواپسان با حمله‌های همه جانبه به «سید حسن خمینی» به صورت ناخواسته -و چه بسا خواسته- آیندهٔ «جمهوری اسلامی» را به چالش می‌کشند. معنای این ادعا این نیست که «نفی حسن خمینی، نفی جمهوری اسلامی است و اثبات او اثبات جمهوری اسلامی»؛ بلکه از لوازم غیرمستقیم حمله به حسن خمینی، تضعیف جایگاه رهبری در آینده است. البته شخص سید حسن خمینی، در این مدعا موضوعیت ندارد؛ بلکه خدشه و زیر سؤال بردن انتخابات خبرگان پنجم به تضعیف جایگاه رهبر آینده خواهد انجامید و این بازی خطرناکی است.
می‌توان پیش‌بینی کرد در صورت تأیید سید حسن خمینی رأی بالایی در تهران دارد. سید است، نوه بنیان‌گذار انقلاب است و نام خمینی را دارد، خوش‌تیپ است، جوان است، خوش‌مشرب است و … با این حال رسانه‌های دلواپسان خواستار رد صلاحیت او هستند و پیش از بررسی صلاحیت‌ها بسیار بر این طبل کوبیدند.
 
تردید در اعتبار اجازه‌ اجتهاد
عدم احراز صلاحیت حسن خمینی و به صورت غیرمستقیم نفی دانش فقهی سید حسن خمینی، نفی اعتبار شهادت علماء بر اجتهاد و جایگاه علمی دیگران است. آنها راه منحصر رد صلاحیت سید حسن خمینی را نفی دانش فقهی او و عدم اجتهاد او دیده‌اند و آنگاه احراز اجتهاد را منحصر در شرکت کردن در آزمون خبرگان دانسته‌اند و با این استدلال که حسن خمینی در آزمون شرکت نکرد، پس راهی برای احراز اجتهاد مورد نیاز خبرگان نیست، او را فاقد صلاحیت برشمرده‌اند و همین اتفاق افتاد. این استدلال با اجازه اجتهاد از سوی علمای حوزه و شهادت دیگر علما بر دانش فقهی او ناسازگار بود. به همین دلیل، به نفی اجازه اجتهاد و شهادت دیگر علما روی آوردند. عدم احراز، نادیده‌گرفتن علماء حوزه بود و نوعی تقابل حوزه و شورای نگهبان در آن دیده می‌شد. حتی آیت الله یزدی به این مسئله اشاره کرد و گفت «اجازه اجتهاد تنها در امور آخوندی است»
 
نمی‌توان انکار کرد که در گذشته برای مصالحی، اجازاتی غیرواقعی صادر شده است؛ چنان‌چه در زمان اجبار روحانیون به سربازی در رژیم گذشته برای فرار از سربازی برخی اجازات صادر شد؛ اما این‌گونه نبوده است که با وجود اجازات غیرواقعی، جایگاه اجازه اجتهاد نفی یا حتی متزلزل شود. حتی فقهای بزرگ در صدور این اجازه سخت‌گیر بودند. آیت الله خوئی به تعداد انگشت‌شماری از شاگردان خود اجازه اجتهاد داد و حتی با وجود اذعان به مجتهد بودن برخی دیگر از شاگردان، برای آنان اجازه صادر نکرد.
 
عدم احراز سید حسن خمینی، پیامد ناخوش دیگری نیز داشت. نوعی رفتار دوگانه در عمل‌کرد شورای نگهبان به چشم می‌‌آمد. بسیاری از اعضای کنونی و پیشین خبرگان، با تأییدیه علمای دیگر و بدون آزمون وارد خبرگان شده‌اند و بالاتر از این در تأیید صلاحیت‌های این دوره، برخی از کاندیداها بدون شرکت در آزمون پذیرفته شدند. اگر قرار باشد راه تأیید اجتهاد خبرگانی منحصر در شرکت در آزمون شود، نه تنها حسن خمینی بلکه بسیاری از اعضای خبرگان باید از این دایره خارج شوند و نفی تأیید علما و اجازه اجتهاد، به گونه‌ای خدشه‌دار کردن بسیاری اعضای خبرگان است و زیر سؤال بردن مشروعیت این نهاد مهم است. این پرسش باید به صورت قانع‌کننده‌ای پاسخ داده شود. عمل‌کرد شورای نگهبان، موجب تردید می‌شود. چه بسا بتوان از تمام تصمیم‌های شورای نگهبان دفاع کرد؛ اما باید این تردید رفع شود و اگر رفع نشود، شاید پیامدهای آن باقی بماند. نگارنده در مقام قضاوت درستی و نادرستی تأییدصلاحیت‌ها نیست؛ تنها از تردیدی سخن می‌گوید که باید پاسخ داده شود و چه بسا پاسخی قانع کننده داشته باشد.
 
عدم احراز صلاحیت سید حسن خمینی بازتاب گسترده‌ای داشت؛ چنان‌چه شرکت وی خبرساز بوده است. سناریوی دلواپسان به عدم تأیید صلاحیت خمینیِ جوان بسنده نکرده است؛ آنان خواستار رد صلاحیت آیت الله امجد، اکبر هاشمی و … هستند. رد صلاحیت اینان، به مشروعیت خبرگان آینده در اذهان عمومی ضربه وارد خواهد کرد. اگر این خبرگان، برای رهبری آینده تصمیم‌ بگیرد، آن‌گاه همیشه این شبهه در مقابل رهبر آینده خواهد بود که او منتخب خبرگانی است که افراد تأثیرگذاری مانند هاشمی و حسن خمینی و … رد صلاحیت شده‌اند. رد صلاحیت اینان، به صورت غیرمستقیم به تضعیف رهبر آینده خواهد انجامید.

حتی با تأیید صلاحیت هاشمیِ پیر و خمینیِ جوان و … باز هم حملهٔ‌ دلواپسان، مجلس خبرگان پنجم و رهبر آینده را -بر فرض انتخابش در مجلس پنجم خبرگان- نشانه رفته است. دور از دسترس نیست که مثلث هاشمی، روحانی، حسن خمینی در تهران رأی بالایی را کسب کنند. می‌توان تصور کرد که اینان در صورت نیاز به انتخاب رهبر، تأثیرگذار خواهند بود. با نگاهی به حملات دلواپسان، روشن می‌شود که هدف آنان از حمله‌ها که گاهی صریحاً بدان اذعان می‌کنند این است که نگذارید اینان رهبر آینده را انتخاب کنند. دلواپسان در تخریب جناح مقابل خود، بانگ برداشته‌اند که می‌خواهند در خبرگان نفوذ کنند و بر طبل خطر می‌کوبند. بر پایهٔ این احتمال که طیف مقابل دلواپسان تأیید صلاحیت شوند و در انتخابات رأی بالایی بیاورند -که هیچ بُعدی ندارد و محتمل است- و در مجلس پنجم خبرگان تأثیرگذار باشند و از قضای روزگار انتخاب رهبری دست اینان افتاد، آن‌گاه با مرور هجمه‌های دلواپسان در امروز، آیا آنان و حامیانِ‌شان به انتخابِ کسانی که به گمان‌شان صلاحیت ورود به خبرگان ندارند، احترام می‌گذارند؟ آیا هم‌چنان خود را مطیعِ رهبر منتخب می‌دانند؛ رهبری که رأی امثال هاشمی و روحانی و حسن خمینی و… پشت اوست. آیا جایگاه آن رهبر با تبلیغات امروزی آنان متزلزل و خدشه‌پذیر نخواهد شد؟ آیا از بذر نفرت امروز، می‌توان در آینده گندم قبول برداشت؟
بررسی فرض‌های دیگر، باز هم تأثیر تخریب دلواپسان را در آینده رهبری نشان می‌دهد؛ اگرچه گاهی اندک است. به هر حال، روشن است که تضعیف و متزلزل کردن مجلس خبرگان، چه با تلاش برای عدم تأیید صلاحیت رقبا و تخریب آنان، چه با تشکیک در سلامت انتخابات، چه با تخریب اعضای آن که وظیفهٔ انتخاب احتمالی رهبر آینده را بر عهده دارند، به تزلزل جایگاه رهبری آینده خواهد انجامید. این در حالی‌است که یکی از ثمرات این انتخابات، روشن شدن نقش رأی مردم در انتخاب رهبر است. با تزلزل در انتخابات خبرگان به هر طریقی، نه تنها نقش رأی مردم در انتخاب رهبر کم‌رنگ خواهد شد، بلکه جایگاه رهبر هم با پرسش‌هایی مواجه خواهد شد و محتمل است به تضعیف آن بیانجامد. بازی دلواپسان برای بُرد در انتخابات خبرگان، بازی خطرناکی است، چه آنان پیروز شوند، چه شکست بخورند، احتمال دارد بازی آنان به تضعیف خبرگان آینده و در نتیجه به تزلزل انتخاب آنان بیانجامد و این بازی خطرناکی است.
 
بازی فتنهٔ اکبر
یکی دیگر از رفتارهای دلواپسان، هشدار دربارهٔ بروز فتنه‌ای بزرگ‌تر در انتخابات آینده است. هیچ دانایی دوست ندارد اتفاقات تلخ سال ۸۸ دوباره تکرار شود. نشریهٔ‌ ۹دی وابسته به حمید رسائی با تیتر درشت در صفحهٔ اول خود می‌نویسد: «فتنهٔ اکبر». حجة الاسلام قرهی -که به عنوان استاد اخلاق شناخته می‌شود- با ذکر خاطره‌ای از مرحوم آیت‌الله مولوی قندهاری می‌گوید: «آیت‌الله مولوی قندهاری فرمود: من نیستم، اما شما هستید. …مرحوم آیت‌الله قندهاری همین فتنه ۸۸ را پیش‌بینی کردند، گفته بودند که فتنه‌ای به وجود می‌آید که بعد از آن فتنه اکبر است. بعد فرمود: من در آن زمان نیستم اما شما خودتان را سپر بلای این سید عظیم الشأن قرار دهید!» این جملات در رسانه‌های دلواپسان تکرار می‌شود و دیگر بزرگان این گروه، تکرار می‌کنند و دربارهٔ «فتنه اکبر» هشدار می‌دهند. شبکه‌های اجتماعی پر شده است از هشدار درباره فتنهٔ آینده.
 
خود هشدار و احتیاط برای جلوگیری از «فتنه» و بلوا، نه تنها مشکلی ندارد؛ بلکه راهی خردمندانه است. اما وقتی هشدار از حدی عادی بگذرد؛ موجب ناامنی روانی خواهد شد. در یک مثال، می‌توان تشبیه کرد به قفل‌کردن درها و ورودی‌های خانه هنگام شب، برای جلوگیری از سرقت. این یک اتفاق عادی و بدون دلهره و اضطراب است. اما اگر گفته شود، حتماً امشب دزد خواهد آمد و این تکرار شود؛‌ احساس ناامنی ایجاد می‌شود و هر رویداد عادی را با آن‌چه خطر می‌پندارد، تفسیر می‌کند و موجب واکنش می‌شود. حتی صدای گربهٔ روی دیوار هم در این موقعیت واکنش فرد را به دنبال خواهد شد.
 
بخش مهمی از اتفاقات پس از انتخابات ۸۸، زادهٔ تنش‌های پیش از انتخابات بود. تنش‌هایی که احساسات را برمی‌انگیخت. رفتارهای نادرست در مناظرات و در کف خیابان‌ها؛ شعارهایی که علیه رقیب و حتی گاهی تمسخر او در خیابان‌ها فریاد زده می‌شد، اتهامات به یکدیگر و … همه و همه احساساتی را موجب شد، که پس از انتخابات فوران کردند و با اتفاقات نو بعد انتخابات شعله‌ورتر می‌شدند. یک نمونهٔ‌ خوب برای فوران احساسات، صعود ایران به جام‌جهانی ۹۸ بود. آن‌چه مردم را به صورت خودجوش و بدون سابقهٔ قبلی به خیابان‌ها کشاند، تنها به دلیل صعود به جام‌جهانی نبود. آن صعود بالا و پایین داشت و فراز و نشیب.
وقتی هشدارها از حد عادی فراتر بروند. شکست یک جناح در انتخابات، از دست رفتن انقلاب تفسیر شود و پیروزی رقیب را پیروزی بیگانگان بدانند و این در کلمات تکرار شود، ناامنی روانی ایجاد خواهد شد. بازی با احساسات موافقین و مخالفین و کوبیدن بر طبل «فتنه» و نواختن در شیپور بلوا، خود زمینه‌ساز ناآرامی است. ناامنی روانی و احساس اینکه فتنه‌ای خواهد و اتفاقی خواهد افتاد، جامعهٔ پر از احساسات را به سوی رفتارهای نادرست می‌کشاند.
فضای انتخابات، به خودی خود همراه احساسات و گفتگو و هیجان است. کنترل این هیجان نیازمند مدیریت سوق‌دهنده به آرامش و عقلانیت است. چه فریاد «تقلب، تقلب» و چه فریاد «فتنه، فتنه» زمینه‌ساز ناامنی و کشاندن هیجان انتخاباتی به سوی تقابل و ناآرامی است.
 
*
متن را حدود یک‌ماه پیش نوشته بودم. در شماره اخیر روشن منتشر شده است. با اتفاقات نو، نیازمند ویرایش است؛ اما ادعای اصلی نوشته هم‌چنان پابرجاست.

تغییر نقطه‌های سنجش و تغییر نتیجه‌

ژانویه 30, 2016

اگر نقطهٔ الف را با نقطهٔ ب بسنجیم، نقطه الف یک ناکامی و شکست است. اگر همان نقطهٔ الف را با نقطهٔ جیم بسنجیم، نقطهٔ الف، یک موفقیت و پیروزی است و اگر با نقطهٔ دال بسنجیم، احتمالاً یک فاجعه است.

آلودگی هوای تهران در روزهای نخست زمستان، بهانه‌ای برای انتقاد از دولت یازدهم بود، به گونه‌ای که روزنامه‌های منتقد چند روز تیتر اولشان، دربارهٔ آلودگی هوا بود. برخی رسانه‌های حامی دولت در پاسخ به این انتقادها، میزان آلودگی هوا را با سال‌های پیش مقایسه کردند. «در سال ۹۲، ۳ روز پاک، ۲۰۲ روز سالم و۱۶۰ روز ناسالم بود و در سال ۹۳، ۱۶ روز پاک، ۲۳۳ روز سالم و ۱۱۶ روز ناسالم بود.» این آمار نشان می‌دهد که روزهای پاک و سالم افزایش یافته و روزهای ناسالم کم شده است. از دو سنجش متفاوت، دو نتیجه متفاوت بدست آمده است و هر دو هم درست است -اما لزوماً منصفانه نیست- در سنجش اول، آلودگی هوا در دی‌ماه ۱۳۹۴ با نقطهٔ وضعیت مطلوب سنجیده شده است و نتیجهٔ آن ناکامی دولت است. در سنجش دوم آلودگی هوا در سال ۹۳ با سال ۹۲ سنجیده شده است و نشان داده شده که وضعیت بهتر شده است و نتیجه اینکه دولت در مبارزه با آلودگی نسبتاً موفق بوده است. دو استدلال مبتنی بر سنجش، دو نتیجهٔ متفاوت داشته است. اگر با نقطهٔ ب بسنجیم، موفق است و اگر با نقطهٔ جیم ناموفق.

نظرات مختلف دربارهٔ برجام، حاصل همین تغییر نقطه‌ها و تغییر نتیجه‌هاست. اگر دستاورد برجام را با موقعیت مطلوب و آرمانی بسنجیم و در نتیجه امتیازاتی را که از دست داده‌ایم، در نظر بگیریم، نمی‌توان برجام را یک پیروزی خواند؛ بلکه یک عقب‌نشینی و شکست است. اما اگر برجام را با آن‌چه پیش از آن بوده، بسنجیم، یک موفقیت است. پیش از برجام، ما تحریم بودیم و اینک نیستیم؛ غنی‌سازی ایران -ولو محدود- به رسمیت شناخته شده است و … اما نقطهٔ آرمانی آن است که بدون هیچ محدودیتی و دادنِ امتیازی، این حقوق را داشته باشیم. اما برجام با آن نقطهٔ آرمانی فاصله دارد.

یک نمونهٔ فوتبالی را مرور کنیم. تیم ناتینگهام فارست در ۱۹۹۹به لیگ دسته اول سقوط کرد و در ۲۰۰۶ به لیگ دو انگلستان سقوط کرد. آن‌ها در ۲۰۰۹، پس از سه سال به لیگ یک بازگشتند. آیا صعود ناتینگهام فارست از لیگ دو به لیگ یک، موفقیت است؟ با تغییر نقطه‌های سنجش، نتایج مختلفی به دست می‌آید. شک نکنید هنگامی که آنها از لیگ دو به لیگ یک آمدند، شادی کردند. این یک صعود و یک جهش و پیروزی و یک گام رو به جلو است و به خودی‌خود یک موفقیت است. اما اگر جایگاهِ آنان در سال ۲۰۰۹ را با جایگاه‌شان در سال ۹۸ که در لیگ برتر بودند، بسنجیم، آنها عقبند و هنوز یک تیم ناکامند. اگر یک طرفدار کهنسال ناتینگهام فارست باشیم و به یاد بیاوریم که در میان سال‌های ۱۹۷۷-۱۹۸۰، هفت جام به دست آوردند و دو بار فاتح  جام باشگاه‌های اروپا شدند، شاید از صعود از لیگ دو به لیگ یک، کمی شاد باشیم، اما با حسرت به این صعود نگاه خواهیم کرد و حتی این صعود را با سنجش با سال‌های آخر دهه هفتاد، نه یک ناکامی بلکه یک فاجعه می‌دانیم.

این نتایج گوناگون و گاه متضاد، به دلیل نسبی بودن آنهاست؛ صعود به لیگ یک، بالنسبه به ماندن در لیگ دو موفقیت است و بالنسبه به حضور در لیگ برتر ناکامی و در مقایسه با حضور و قهرمان شدن در جام باشگاه‌های اروپا ناکامی است. برجام بالنسبه به سال‌های تحریم و هزینهٔ‌های سنگین آن و تأیید حق غنی‌سازی ایران و … یک موفقیت است. اما اگر این را با حالت آرمانی مقایسه کنیم، نمی‌توان گفت یک موفقیت است. اما قطعاً گامی رو به جلو است. مخالفین برجام با تغییر نقطه‌های سنجش و تأکید بر موقعیت آرمانی تلاش می‌کنند آن را شکست و جام زهر و حتی خیانت جلوه دهند.

در جایی که با نسبت‌های مختلف و تغییر نقطه‌های سنجش، نتایج گوناگون به دست می‌آید، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، باید تمام سنجش‌ها را بگوییم. حذف بخشی از این سنجش‌ها، نتیجه‌ای نادرست به ما می‌دهد؛ خصوصاً‌ اگر این نتیجه را نتیجه‌ای مطلق بدانیم نه نتیجه‌ای نسبی. برای به دست آوردن یک نتیجهٔ درست، باید نسبت‌ها و سنجش‌های مهم و تأثیرگذار را بیان کرد و از جمع آن‌ها نتیجه را اخذ کرد. می‌توان دربارهٔ آلودگی هوای تهران در یک نتیجهٔ منصفانه این‌گونه گفت: اگرچه در این سال‌ها از میزان روزهای ناسالم کاسته شده، اما هم‌چنان مشکل آلودگی کاملاً مرتفع نشده است. ناتینگهام فارست اگرچه از صعودش به لیگ یک شادمان است، اما تا راه‌یابی به لیگ برتر و قهرمانی دوباره، فاصلهٔ زیادی دارد.

حمله به حسن خمینی و مغالطه انحصار علت

ژانویه 14, 2016

آمدن سید حسن خمینی به عرصهٔ انتخابات خبرگان بی‌حاشیه نبوده است و حتی می‌توان گفت اول راه است. دلواپسانِ مخالف سیدِ جوان، علیه او حمله‌های خود را از همان ساعات اولیه ثبت‌نام آغاز کردند و طبیعی است که این هجمه‌ها ادامه یابد و شدیدتر خواهد شد. حامیان خمینیِ جوان هم طبعاً‌ وارد این گفت‌وگوها و بگومگوها خواهند شد. زبان گفتگو درساحت سیاست، زبان برهان نیست، زبان جدل است و جدل در دل خود، مغالطات فراوانی را همراه خواهد داشت. به سادگی می‌توان در کلمات موافقان و مخالفان مغالطات را صید کرد. هدف این نوشته موافقت یا مخالفت با سید حسن خمینی نیست. تنها نمونه‌ای آموزشی از مغالطاتی که در این مجادلات بیان شده است، بازگو می‌شود؛ شبیه اینکه خطای بازیکنی در فوتبال برای آموزش داوران نمایش داده شود بدون این‌که به بازیکن و تیم و … اشاره شود.

بگذریم. پس از اعلام ثبت‌نام حسن خمینی، دلواپسان بر این مسأله تأکید کردند که او در امتحان خبرگان شرکت نکرده است و چون در امتحان شرکت نکرده است پس اجتهادش محرز نیست. در نتیجه باید او را رد صلاحیت کنند. تاکتیک عملیات حملهٔ یک دلواپسان به حسن خمینی، نفی اجتهاد و دانش فقهی او بود. استدلال آنها این‌گونه تقریر می‌شود: او جوان است و هنوز اجتهاد او محرز نیست. راه احراز اجتهاد، شرکت در امتحان خبرگان است. حسن خمینی در امتحان شرکت نکرده است. پس او صلاحیت شرکت در خبرگان را ندارد.

این استدلال -که بسیار تکرار شده است و نمونه‌های مشابه فراوانی دارد- دربردارندهٔ «مغالطه انحصار علت» است. این مغالطه آن‌گاه رخ می‌دهد که برای یک پدیده، علت‌های گوناگونی باشد و استدلال‌کننده با کنار نهادن دیگر علت‌ها، تنها یکی از علت‌ها را فرض کند و با نفی علت به نفی معلول برسد. مثلاً گفته شود او دچار بیماری ایدز نیست؛ زیرا هیچ‌گاه تماس جنسی نداشته است. در این استدلال علت انحصاری ابتلا به ایدز، تماس جنسی است و وقتی آن نفی شود، ابتلا به بیماری هم نفی می‌شود. در حالیکه علت‌های گوناگون دیگر مانند تزریق خون آلوده و … نیز در میان است. یا این آب گرم نیست؛ زیرا در معرض تابش آفتاب نبوده است. در حالیکه احتمال دارد با آتش گرم شده باشد. به بیان دیگر پدیدهٔ الف، علت‌های گوناگونی دارد که با تحقق هر یک از آنها، محقق می‌شود. آب هم با تابش آفتاب گرم می‌شود، هم با سماور برقی، هم با آتش هیزم. اما در مغالطه انحصار علت، علت‌های دیگر نادیده گرفته می‌شود و با نفی علت باقی‌مانده، پدیده هم نفی می‌شود. بیماری ایدز به علت نبود تماس جنسی، نفی می‌شود و علت‌های دیگر دیده نمی‌شود.

در داستان حمله به صلاحیت علمیِ سید حسن خمینی برای شرکت در خبرگان، همین مغالطه رخ داده است. برای شناسایی اجتهاد مورد نیاز خبرگان، راه‌های گوناگونی در قانون آمده است؛ از تأیید صریح یا تلویحی رهبر تا شناخته شدن به اجتهاد و ارائه متن یا کتابی که دلیل بر قدرت اجتهاد فرد است. راه احراز و شناخت اجتهاد افراد برای شرکت در خبرگان، منحصر به شرکت در امتحان نیست. خمینیِ‌ جوان از اوایل دهه هشتاد، دروس سطح حوزه را تدریس می‌کرده و چهارپنج سالی است که خارج فقه و اصول تدریس می‌کند. کتاب‌ها و مقالات فقهی دارد. بسیاری دیگر از داوطلبان در دوره‌های پیشین بدون شرکت در آزمون خبرگان تأیید صلاحیت شدند و به آن مجلس راه یافتند. اما دلواپسان برای حمله به خمینی جوان، دیگر راه‌های احراز صلاحیت برای خبرگان را نادیده می‌گیرند و با القاء انحصاری بودن احراز در آزمون، می‌خواهند صلاحیت خمینیِ جوان را نفی کنند و بگویند: «او در آزمون شرکت نکرده است؛ پس اجتهادش ثابت نیست و صلاحیت ندارد.»
دُم:
منتشر شده در شماره ۲۷ روشن

 کانال تلگرام مغالطه را بخوانید:  https://telegram.me/moghaletat

دیه گو آرماندو مارادونا در برابر دی کارموی قناری فروش

نوامبر 17, 2015

«حجت الاسلام دکتر […]، محقق و پژوهشگر، استاد حوزه و دانشگاه، دکترای تاریخ و عضو هیئت علمی […] پیرامون مسئله دست دادن امام حسین با عمرسعد که توسط حجت الاسلام نقویان مطرح شد، گفت:…. دکتر […] در پایان افزود: ایشان که سواد تاریخی ندارند و اگر دارند همان معمول مطالعات شخصی است. بنده متخصص تاریخ هستم و حاضرم در این زمینه به مناظره بنشینم. برخی از آثار منتشر شده از ایشان تاکنون عبارت‌اند از:…» [اینجا]

ما نمی‌خواهیم درباره دست دادن صحبت کنیم. اصلاً مهم نیست و به گمان من بحث نادرستی است و این همه هیاهو نداشت. جناب نقویان به گمان من اشتباه کرد؛ از دل تاریخ و متن تاریخ این اثبات نمی‌شود؛ چون برای مورخ و برای تاریخ اهمیت نداشته است. البته نقویان می‌خواهد با یک متمم آن را اثبات کند، که به گمان من باز هم تمام نیست، در متن خبر به این متمم دقت نشده است. بگذریم. متن بالا بخشی از یک خبر است؛ یکی از ده‌ها پاسخی که به نقویان داده شد. تیتر خبر دعوت به مناظره است. در متن سخن نقویان گذرا گفته و تقریباً مفصل پاسخ داده شده است. اگر متن خبر اینگونه بود که فرد الف پژوهشگر تاریخ، گفت به این دلایل ادعای فرد ب باطل است. بعد ادعای فرد ب و دلایل ابطالش را می‌گفت، اینک ما درباره‌اش گفتگویی نداشتیم.

خبر بالا سه بخش دارد: اول دعوت به مناظره، دوم ادعای دو طرف –که از طرف فرد الف هر دو ادعا مطرح می‌شود و ادعای فرد ب مفصل رد می‌شود- و سوم معرفی دو طرف مناظره از سوی تنظیم کننده خبر. اشکال کار در بخش سوم است. خبر از نزاعی درباره یک مسأله تاریخی می‌گوید. ادعای فرد الف و ب را طرح می‌کند. مخاطب با دو ادعای مخالف مواجه است. گونه روایت دو ادعا حق را به ادعای الف می‌دهد و ادعای را بدون پشتوانه می‌شمرد. اما نویسنده خبر به این راضی نیست. می‌خواهیم وزن ادعای الف را بیشتر کند و قدرت ادعای ب را کمتر. از نبرد ادعاها به نبرد گوینده‌ها می‌کشاند. مخاطب میان این دو باید قضاوت کند. روشن است که مخاطب در وزن کشی یک «متخصص» و یک بی سواد حق را به متخصص می‌دهد. خبر را نگاه کنید. اسم و القاب یک طرف حدود بیست کلمه است و اسم و لقب طرف مقابل دو کلمه. در تمام خبر نفر اول با القاب دکتر، استاد، پژوهشگر و … یاد می‌شود؛ نفر دوم یک بار با لقب «حجت الاسلام» و بار دیگر بدون آن و تنها با نام ذکر می‌شود. فرد الف که دعوت کننده به مناظره است خود به این وزن کشی نیز دامن میزند. او خود را «متخصص تاریخ» می‌داند و فرد مقابل را اینگونه معرفی می‌کند: « ایشان که سواد تاریخی ندارند و اگر دارند همان معمول مطالعات شخصی است.» داستان هنوز تمام نشده است. خبر با پاسخ و رد ادعای نقویان پایان نمی‌یابد. در انتها نویسنده خبر، آثار حجة الاسلام دکتر را می‌شمارد. پنج کتاب و سیزده مقاله او را برای مخاطب معرفی می‌کند. واکنش مخاطب چیست؟

مخاطب با دو ادعا مواجه است. یک ادعا از فردی است که عناوین قبل و بعد اسمش یکی دو خط است. نیمی از متن خبر، برشمردن کتاب‌ها و مقالات اوست. خود را متخصص می‌داند. سمت دیگر ادعا از فردی است که تنها یک لقب دارد و آن هم لقبی در درجات پایین علمی و در متن خبر هم او ناآگاه به تاریخ خوانده می‌شود. واضح است مخاطب تحت تأثیر القاب و عناوین و نوع تنظیم خبر قرار می‌گیرد. خبر می‌توانست تنها با مستندات تاریخی حق را به الف بدهد و مخاطب را قانع کند. اما به این بسنده نمی‌کند و نزاع را نه به قدرت استدلال‌ها بلکه به عناوین گوینده‌ها می‌کشاند. یک سو را بالا می‌برد و یک سو را پایین. گویا یک سوی میدان دیگو آرماندو مارادونا ایستاده است و یکسو دیکارموی قناری فروش یا مسابقه سرعت بین بوگاتی ویرون و پیکان گوجه‎ای.

منتشر شده در شماره ۲۴ روشن

هرمنوتیکِ کواریانسِ جمهوری عرفی آمریکنوفیلی

اوت 23, 2015

«-میدونی چرا همیشه یانکی‌ها برنده میشن؟
-اونا مایکی مانتلو دارن.
-نه. واسه اینکه تیمای دیگه نمیتونن چشم از لباسای راه راه لعنتیشون بردارن.»

این دیالوگی از فیلم «منو بگیر آگه رأس میگی» است. پدر به پسر یاد می‌دهد که چگونه برای برنده شدن از راه‌های خارج از قواعد بازی استفاده کند. احتمالاً ما با چنین مواردی برخورد کرده‌ایم؛ با فردی که لباس‌های شیک و ظاهری مرتب دارد و به ما می‌گوید که کیف پولش را دزدیده‌اند و مقداری پول برای بازگشت به خانه می‌خواهد. نقش اصلی در باورپذیری ادعای این فرد را همان لباس‌ها بازی می‌کنند. اگر پولی به او بدهید، از کفتان رفته و فریب خورده‌اید. آن لباس‌ها نمی‌گذارند ما به سادگی ادعای او را تحلیل کنیم و ببینیم راست می‌گوید یا دروغ.

داستان مقاله «تأثیر همنوایی گروهی بر تصمیم گیری دانشجویان» و پذیرش آن در همایش علوم رفتاری را شنیده‌اید. در بخشی از چکیده مقاله آمده است:

«هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر همنوایی گروهی بر تصمیم گیری دانشجویان بود. بدین منظور از میان کلیه دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان به صورت در دسترس 100 دانشجو انتخاب و بر اساس وضعیت اقتصادی و میانگین در دو گروه 50 نفری همتا شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس همنوایی منوچهر و محمود و همچنین پرسشنامه چند وجهی سنجش تصمیم گیری مش مراد و همسرش می‌باشند. نتایج تحلیل کواریانس چند متغیری نشان داد که قهر بودن مش مراد با برادر بزرگ‌ترش می‌تواند به صورت معناداری کاهش محصول ذرت را به دنبال داشته باشد(01/0> P و 27/5 = F2, 98). بر اساس یافته‌های این پژوهش می‌توان اینگونه نتیجه گیری کرد که چنانچه این مقاله پذیرش بگیرد نشان دهنده این است که شما هدفی جز کلاه گذاشتن بر سر دانشجویان بخت برگشته ندارید.»

چرا این مقاله پذیرفته می‌شود. متن بی معنا در قالب کلماتی پرطمطراق ریخته می‌شود. «تحلیل کواریانس» و «همنوایی گروهی» و … موجب می‌شود که پوچ بودن متن به سادگی روشن نشود و قهر مش مراد با برادر بزرگش به چشم نیاید و در معنایی مبهم فهمیده نشده فرو رود. این همان لباس شیکی است که بر تن متن آمده و موجب فریب مخاطب می‌شود.

نمونه معروف‌تر آن «ماجرای سوکال» است. آلن سوکال در 1996 مقاله ای با عنوان «شکستن مرزها: به سوی یک تحول تأویل‌شناسانه از فیزیک کوانتوم» در مجله متن اجتماعی نوشت. مقاله شبیه داستان قهر مش مراد و برادرش بود. سوکال فیزیک کوانتوم، فمینیسم، تنیدگی، هرمنوتیک، هندسه نااقلیدسی، جامعه شناسی و … را به هم ربط می‌دهد و بهم می‌چسباند. متن مبهم و مغلق بود و البته در این ابهام هیچ معنایی نهفته نبود. مثاله چاپ می‌شود و کسی به آن ایراد نمی‌گیرد. سوکال پس از چاپ، ماجرا را لو می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه می‌توان با پیچیده گویی و الفاظ پرطمطراق می‌توان دیگران را فریب داد حتی آنانی که دانشی دارند. سوکال و ژان بریکمون کتاب «چرندیات پست مدرن؛ سوء استفاده روشنفکران پست مدرن از علم» را نگاشت.

این مغالطه، مغالطه فضل فروشی است. کلمات سخت و پیچیده، مخاطب را فریب می‌دهد. مخاطب گمان می‌کند چیزی در کلمات هست که او نمی‌داند و نمی‌فهمد و از همین راه فریب می‌خورد. گاهی مبهم گویی پرده ای برای پوشاندن جهل است؛ اما نه همیشه. شوپنهاور در ذم هگل می‌گوید: «قبل از کانت هر کس سخن مغلقمیگفت می‌خواست جهل خودش را بپوشاند. کانت اولین فیلسوفی بود که سخن مبهم گفت و پشت سخنانمغلق و دشوار او مطالب عمیقی نهفته است. اما پس از او دوباره زیر پوشش حرفهای مبهم سخنان لایعنی گفتندو شاه فرد این‌ها هگل است .هگل حرف‌هایی زد که هیچ دیوانه ای نزده بود و نخواهد هم گفت.»

و نمونه آخر یادداشتی در پایگاه رجانیوز در نقد توافق هسته ای وین است:

«ظاهر امر این است که با تعلیق انقلاب اسلامی ما با یک جمهوری محافظه‌کار ایستاده در سنت سه دههٔ اخیر مواجه خواهیم بود که ادامهٔ نهضت را بدعت می‌داند؛ هم‌آن طور که پدران دولت کلید و ارکان جمهوری یازدهم همه از اکابر اهل سنت خمینی هستند. با این همه سنت ایستای ناب تنها در کتاب‌های تاریخ یا راه‌روی موزه‌ها یافت می‌شود. هر سنت ایستا خواه‌ناخواه در صیرورت پویایی بازتولید خواهد شد و چارچوبی که جمهوری یازدهم در تقلای آن است بیش از آن که اشراقی ایمانی باشد رؤیایی امریکایی به چشم می‌آید. یعنی نشست سنت در خویش و گسست از نهضت ابتدای راه است و با پی‌وست به بدعت به یک جمهوری اسلامی اسمی می‌رسیم؛ یک جمهوری اسلامی نه بعد از این؛ جمهوری عرفی امریکنوفیلی که اسلام، گذشته و نه آیندهٔ آن است. و جمهوری یازدهم یک سنت نشینا است که در خاویهٔ فتنهٔ هسته‌یی با عبور از ایست‌گاه ژنو و لوزان و وین در پی ریل دیگری برای ادامهٔ مسیر است و این خروج این قطار از نهضت اسلامی به بدعت امریکایی است.»

شما چیزی فهمیدید؟

*
منتشر شده در شماره هحدهم روشن

شما در حال ارتکاب مغالطه هستید

ژوئن 30, 2015

«آیا برنامه هسته‌ای به هزینه‌های اقتصادی آن می‌ارزد؟ این پرسش از اساس غلط است و بعضاً به شکل مغالطه به افکار عمومی پمپاژ شده است. … حل درست مسئله نه به «بی‌ارزش تلقی کردن فناوری هسته‌ای بومی» بلکه بستن آن نقطه آسیب‌پذیری است.»

این را کیهان نوشته است. کیهان پس از نقد پرسش اول، راه حل را اقتصاد مقاومتی می‌داند و از حافظ می‌خواند: «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد. و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» من هیچ تخصصی درباره انرژی هسته ای ندارم؛ نه از بعد فنی و دانش فیزیکی‌اش و نه از بعد حقوقی و مسائل پیرامونش. درباره اقتصاد هم چیزی نمی‌دانم. پس بهتر است درباره سویه اقتصادی، فیزیکی و حقوقی این مسأله سکوت کنم. «تا ندانی که سخن عین صواب است مگوی» نگاه ما، به پرسش و پاسخ است و اینکه آیا این پاسخ‌ها، پاسخی منطقی به آن پرسش‌اند یا پاسخ‌هایی مغالطه آمیز. یادمان باشد ما به هیچ وجه درباره انرژی هسته ای و اقتصاد و … صحبت نمی‌کنیم و طرفدار هیچ کدام از پرسشگران و پاسخگویان نیستیم؛ از لابه لای نوشته‌ها، چند سطر پیدا کرده‌ایم و می‌خواهیم حلاجی‌اش کنیم. همین.

متن را نگاه کنیم. یک پرسش است و سه حمله به پرسش و پس از آن یک جواب که راه حل ارائه می‌دهد. با آن سه حمله به پرسش کار داریم. اول اینکه گفته است این پرسش از اساس غلط است. دوم گفته گاهی این پرسش به شکل مغالطه آمیز پمپاژ می‌شود. سوم از درون پرسش «بی ارزش تلقی کردن» را صید کرده است. این سه حمله، سه استدلال مغالطی در مقام نقد است و تلاش پاسخگو برای بی ارزش کردن پرسش.

شاید اگر به جای «برنامه هسته ای» چیز دیگر بگذاریم، مسأله راحت تر باشد. پرسش این باشد «آیا طرح منوریل تهران به هزینه‌های اقتصادی آن می‌ارزد؟» یا «آیا طرح اتصال خزر به خلیج فارس به هزینه اقتصادی آن می‌ارزد؟» یا حتی «آیا گاوداری افشین آقا به هزینه اقتصادی‌اش می‌ارزد؟»   یک دلیل ساده برای تغییر پرسش هست؛ انرژی هسته ای در این سال‌ها با مسائل سیاسی و احساسی گره خورده است. مشت‌های زیادی گره شده است و فریاد زده‌اند که «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» . این احساس گاهی مانع از تفکر می‌شود. جا به جایی گاوداری افشین با برنامه هسته ای، گاهی به کمک فکر می‌آید؛ چون احساسات و مسائل بیرونی را کنار میزند.

حمله اول و دوم، «این پرسش از اساس غلط است» و « بعضاً به شکل مغالطه به افکار عمومی پمپاژ شده است» تأکید بر نادرستی و مغالطه آمیز بودن پرسش دارد. اگرچه می‌توان میان این دو تفاوت نهاد. در حمله سوم تفسیر نادرستی از پرسش ارائه می‌دهد. میان پرسش از توجیه اقتصادی یک طرح و بی ارزش تلقی کردن آن تفاوت است. اینجا مغالطه پهلوان پنبه رخ داده است. مغالطه پهلوان پنبه مدعای رقیب را به گونه ای دیگر جلوه می‌دهد و تفسیری ضعیف و قابل خدشه از آن ارائه می‌کند و آنگاه آن تفسیر خود را –نه مدعای رقیب- نقد می‌کند. الان بیشتر درباره مغالطه در دو حمله اول صحبت می‌کنیم.

این جملات و شبه آن بسیار شنیده می‌شود: «شما مغالطه می‌کنید»، «توی این کلمات چند مغالطه است»، «این که مغالطه است». این کلمات می‌توانند درست باشند؛ کما اینکه پس از آن به روشنی تبیین شود که چه نوعی از مغالطه است و به چه دلیل مغالطه است. اما اگر به صورت مبهم و بدون دلیل «این مغالطه است» به سوی ادعای رقیب هجوم برند، چه بسا خودش یک مغالطه باشد. مغالطهٔ «این که مغالطه است». من خودم از وقتی این ستون را می‌نویسم بارها با چنین کلماتی مواجه شده‌ام که «حرف شما مغالطه است، خودتان را در ستون مغالطه نقد کنید». اگر این ادعا که «این مغالطه است» بدون پشتوانه تبیین باشد و گوینده‌اش نتواند نشان دهد که چه مغالطه ای رخ داده است، خود این ادعا نوعی مغالطه است. خیلی ساده می‌توان در برابر این ادعا، پاسخ داد «چه مغالطه ای رخ داده است؟» آنگاه می‌توان دریافت که این ادعا، یک نقد است یا یک مغالطه. در کلمات کیهان، تنها به «این یک مغالطه است» و «این از اساس غلط است» اکتفا شده است.


در شماره ۱۴ دوهفته نامه روشن منتشر شد.

استعاره در خدمت استدلال و مغالطه

مه 9, 2015

«وی افزود: در یک کلمه باید گفت که اسب زین شده را داده‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته‌ایم.» حسین شریعتمداری، بیانیه سوئیس را بده بستان، معامله و خرید و فروش تصویر کرده است. در این معامله اسب زین شده –شی گرانبها- داده می‌شود و افسار پاره –شی بی ارزش- گرفته می‌شود. در این متن، شریعتمداری استدلالی نمی‌کند، اما از استعاره برای اثبات مدعای خود کمک می‌گیرد.

اگر شریعتمداری می‌خواست به زبان غیراستعاری این کلمات را بگوید، باید چیزی شبیه  این کلمات می‌گفت:«تعهداتی که در بیانیه سوئیس، ایران به آن متعهد شده است، بخشی از آنچه را که در این سال‌ها انجام داده‌ایم، از ما خواهد گرفت –همان اسب زین شده- و این به ضرر ماست و آنچه آنان بدان متعهد شده‌اند، برای ما سودی نخواهد داشت –افسار پاره شده-» اگر اینگونه می‌گفت آنگاه باید برای «به ضرر ماست» و «برای ما سودی ندارد» استدلال بیاورد.

استعاره مفاهیم غیرعینی و غیرتجربی و چیزهایی را که در عالم تجربه و لمس نمی‌شود، در قالبشی عینی و تجربه شده و لمس شده می‌آورد. زیبایی را در «ماه بودن» به تصویر می‌کشد. شریعتمداری همین کار را کرده است، بیانیه سوئیس را از قالب کلمات حقوقی بیرون می‌آورد و در قالب یک داستان که برای گوینده و مخاطب میتواندلمس شده و تجربه شده باشد، می‌ریزد. داستان می‌شود یک معامله، اسب زین شده در برابر افسار پاره. مخاطب به سادگی نادرستی و سفیهانه بودن این معامله را درک می‌کند. در اینجا استدلالی در اثبات اینکه تعهدات ایران، از دست دادن منافع است و به ضرر او  است و تعهدات طرف مقابل هیچ سودی برای ما ندارد و آن‌ها چیزی از دست نمی‌دهند، گفته نشده است. اما گوینده با استدلال استعاری اسب زین شده و افسار پاره، در پی اثبات این است که این معامله فاجعه، احمقانه و سفیهانه است؛ تنها با یک استعاره.

استعاره کارکردهای مختلفی می‌تواند داشته باشد. معلم دبستان با استفاده از استعاره لامپ و توپ، روز و شب را به بچه‌ها آموزش می‌دهد. ملموس کردن اتفاقاتی که یا لمس نمی‌شوند و یا لمسشان سخت است، به کمک فهماندن و آموزش می‌آید. شاعر و نویسنده برای آراستن و زیبایی شعر و نثرش از استعاره کمک می‌گیرد. اما همه‌اش در مدرسه و شعر اتفاق نمی‌افتد. زبان و کلمات عادی ما پر است از استعاره‌ها؛ استعاره‌هایی که گویا مجاز نیستند و حقیقت‌اند. همین مذاکرات هسته ای را ببینید. «مذاکرات به بن بست رسید.»، «تنها چند گام تا رسیدن به توافق»، «برای رسیدن به توافق جامع راه طولانی طی شد» و … گفتگوها به سفر می‌ماند. راه طولانی، طی شدن راه، گام برداشتن، به بن رسیدن و … لوازم سفر است. در نظریه‌های نو در باب استعاره، استعاره امری صرفاً زبانی و برای تزیین کلام نیست؛ بلکه در اندیشه و مفاهیم و تصورات رخ می‌دهد و زبان نما و نمود آن تصورات است. یعنی «عشق سفر است» پیش از آنکه در کلام بیایید، در ذهن این استعاره شکل گرفته است.

بگذریم. یک استدلال استعاری تا هنگامی که تنها از استعاره برای اثبات مدعا کمک می‌گیرد، نمی‌تواند چیزی را اثبات کند و مغالطه است. استدلالِ «تعهدات ما از دست دادن اسب زین شده است، تعهدات آن‌ها دادن افسار پاره است؛ پس این معامله یک معامله سفیهانه است» استدلالی استعاری است و با حذف کردن استعاره از جمله صورت استدلالی خود را از دست می‌دهد و در واقع استدلال نیست.

استدلال استعاری، یک استدلال برهانی نیست و جایگاهش جدل است. در جدل آنچه مهم است اقناع کردن مخاطب به هر طریقی است. برهان جای گل و بلبل و چشم شبیه آهو و اسب و افسار نیست؛ کلمات باید تا می‌توانند از ابهام و مجاز دور باشند.

اما استدلال استعاری شیرینی ای دارد که نمی‌توان در استدلال‌های خشک برهانی یافت؛ خصوصاً آنگاه که رقیب از همین استعاره برای پاسخ استفاده کند. در کتاب‌های منطقی، در باب آموزش جدل گفته شده است اگر رقیب از استعاره کمک گرفت، شما هم از همان استعاره استفاده کنید. مثلاً کسی بگوید «اینترنت پنجره ای است رو به جهان و باید پنجره‌ها را گشود و نباید هیچ پنجره ای را بست»، از همین استعاره می‌توان استفاده کرد و پاسخ داد «گاهی هوای بیرون سرد، آلوده و یا طوفانی و گرد و غبار است، در این مواقع پنجره‌ها را می‌بندند» در مقابل استدلال جدلی و استعاری اسب زین شده و افسار پاره، پاسخ‌هایی در مسیر همین استعاره گفته شد. «این اسب زین شده سواری نمی‌دهد و علوفه می‌خورد» یا «برای آنانکه سوارکار نیستند چه فرقی می‌کند که افسار پاره باشد یا اسب زین نداشته باشد؟ آنانکه سوار کارند می‌دانند اسب باید رام شود و سپس قابلیت برای سوارکاری را پیدا کند.» یا این کلمات لیلاز: ««اسب زین شده به مجموع قطعنامه‌های: ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، و ۱۸۰۳ شورای امنیت و تحریم بانک مرکزی و قطع خدمات سوئیفت و تحریم خرید نفت از ایران و…. گفته می‌شود. آنچه اتفاق افتاده تلاش شبانه روزی چند نفر برای پاک کردن گندی که هشت سال به مملکت زده شد. اسب زین شده دلار چند نرخی بود که امثال… از آن بهره گرفته‌اند دولتی که۱۰۰۰ تومان تحویل گرفت و ۴۰۰۰ تومان تحویل داد حتماً دولت سوار بر اسب زین شده بود. افسار پاره هم حتماً دلاری است که دولتی ۴۰۰۰ تومان تحویل گرفت و الان ۳۳۰۰ تومان است». وقتی می‌خواهید از استعاره برای استدلال کمک بگیرید، به پاسخ‌های رقیب رند هم بیاندیشید.

برای شماره یازدهم روشن

کاریکاتور روزنامه قانون در واکنش به اسب زین شده

کاریکاتور روزنامه قانون در واکنش به اسب زین شده

مغالطه بار ارزشی کلمات

فوریه 5, 2015

کلمه «حمله گازانبری» در مناظرات پیش از انتخابات ۹۲ را به یاد دارید. این کلمه تنها یک گزارش ساده از یک اتفاق نبود. من خیال می‌کنم یکی از قدرتمندترین استدلال‌ها و ماندگارترین کلمات آن گفتگوها بود. حسن روحانی می‌توانست به جای اینکه بگوید: «شما می‌خواستید با یک حمله گاز انبری قضیه را جمع کنید»، بگوید «شما می‌خواستید با آن‌ها برخورد نظامی کنید» از جهت نقل گزارش، همان بود. اما تأثیری که بر مخاطب و تماشاگر مناظره گذاشت، هیچگاه در کلمه «برخورد نظامی» نبود.

هر چیزی که مسیر درست فکر کردن را منحرف کند، مغالطه است. کلمه «گاز انبر» این قدرت را دارد، که توجیهات و پاسخ‌های بعدی محمدباقر قالیباف را تحت شعاع قرار دهد. تماشاگر مناظره هنوز ذهنش درگیر کلمه گازانبر است. این کلمه برایش تازگی دارد؛ آن هم از سوی یک روحانی. حمله گازانبری با برخورد نظامی تفاوت معنایی دارند. برخورد نظامی این معنا را می‌رساند که نیروهای نظامی در سلسله مراتبشان به این نتیجه رسیده‌اند که با این آشوب یا اغتشاش برخورد کنند. اما حمله گازانبری این معنا را نمی‌رساند. از آن جمع کردن مسأله بدون فکر و یا تلاش برای حل کردن آن برمی آید. معنای مبهمی دارد اما این معنای مبهم خوش نیست و به سوی مسئولیت پذیری و تدبیر عاملین حمله ور می‌شود.

گاهی یک کلمه می‌تواند به تنهایی حامل یک استدلال باشد. معانی خاص با ارزش مثبت یا منفی در یک کلمه، به کمک می‌آیند تا گوینده به نتیجه دلخواهش برسد. تماشاگر بدون اینکه اصل داستان را بداند، «حمله گازانبری» را نمی‌پذیرد و آن را خطا می‌شمرد. در آن مناظره اشتباه قالیباف این بود که خود او هم این کلمه را تکرار کرد. غافل از اینکه این واژه به تنهایی قدرت بسیاری دارد.

مغالطه بار ارزشی کلمات، ناشی از این حقیقت است که می‌توان قضاوت دیگران را درباره یک موضوع به وسیله بیان آن موضوع با تعبیرهای مختلف عوض کرد. هنگامی که در بیان و توضیح یک موضوع، از کلماتی استفاده کنیم که دارای بار ارزشی مثبت یا منفی باشند و بدین وسیله بخواهیم آن موضوع را پسندیده تر یا ناپسندیده تر از حالت عادی آن نشان دهیم، به این معنا که بدون بار رازشی کلمان آن جمله را بیان کنیم، مرتکب این مغالطه شده‌ایم.» [اصغر خندان، مغالطات، ص ۱۴۸]

نمونه‌ها و مثال‌های بسیاری می‌توان در این باره گفت:

«کلمات او چرند و مهمل و مزخرف است.» به جای «در متن او اشتباهاتی دیده می‌شود»
«من در اعتقادات خود ثابت قدم و استوار هستم و شما نسبت به پیشفرضهای خود لجاجت و تعصب می‌ورزید و او در موضع گیری‌های خود یک دنده و کله شق است.» [مثال از کتاب مغالطات] به جای «ما –من و تو و او- بر باورهای خود مانده‌ایم.»

در عالم سیاست نیز فراوان از این مغالطه استفاده میشود:

«هولوکاست هسته‎ای»، «ترکمانچای هسته‎ای»، «ذلت هسته‎ای» تیترهایی بود که مخالفین دولت یازدهم با توافق ژنو نوشتند. یا در مخالفت با هدفمندی یارانه مخالفین آن را «اقتصاد صدقه ای» یا «توسعه کمیته امداد» مینامیدند.

در این مغالطه، از کلمات جهت دار استفاده میشود. این جهت دهی میتواند مثبت و یا منفی و حتی عاطفی باشد. گوینده با شناخت از ذهن مخاطب، از واژگانی استفاده میکند که مخاطب را بر اساس قضاوتهایش تحت تأثیر قرار دهد و «راه صحیح تفکرش را منحرف کند».
گاهی در یک عرف خاص، کلمه ای بار منفی یا حتی مثبت به خود میگیرد؛ در حالیکه اصل معنایش خالی از ارزشگذاری است یا حتی معنای با ارزش مخالف دارد. مثلاً اصطلاح «انقلابهای مخملی» در رسانه های ما حتی گاهی به عنوان اتهام و برچسب برای افرادی به کار میرود. رسانه ها به گونه ای این واژه را معنا میکنند که گویی «جاسوسی و همکاری با بیگانه و تلاش برای براندازی به سود بیگانه» در معنای آن است. اما معنای آن در عرف سیاسی «انقلاب بدون خشونت و خونریزی» است و در معنای آن، وابستگی به بیگانه جا ندارد. حتی میتوان «بنیادگرایی» را وقتی به معنای منفی و برای اثبات نفی اندیشه به کار رود، از مصادیق این مغالطه دانست.
PowerofWords

*
برای شماره ششم دوهفته نامه روشن نوشتم.
صفحه مغالطه فیس بوک را ببینید.
از این یادداشت رادیوزمانه، خطاهای روزمره؛ بارارزشی کلمات استفاده کردم.
اصل عکس از اینجا

یک نطق و مغالطات پس از آن

ژانویه 31, 2015

می‌خواهیم نگاهی کوتاه کنیم به چند واکنش مخالفین نطق علی مطهری. درباره نطق علی مطهری و درستی و نادرستی‌اش سخنی نمی‌گوییم.

۱. “مغالطه پارازیت”
“فرض کنیم شخصی در فرایند ایراد سخن -به ویژه در حالت شفاهی و گفتاری آن- خللی ایجاد کند، به طوری که سخن گوینده به مخاطب نرسد و یا ناقص، منقطع، نامفهوم و با حالت غیرطبیعی به مخاطب برسد، در چنین حالتی مغالطه پارازیت اتفاق افتاده است. البته روشن است که ارتکاب این مغالطه مانند دیگر مغالطات ممکن است آگاهانه و از روی تعمد و غرض ورزی و یا ناآگاهانه و ناخواسته باشد” [اصغر خندان، مغالطات، ص ۱۸۵]
واکنش نمایندگان مانند ۲-۲ کردن، تلاش برای پایین کشیدن علی مطهری، شعار دادن در میان صحبت‌هایش و … “مغالطه پارازیت” است.
“مغالطه پارازیت در حالت افراطی خود موجب می‌شود که پیام گوینده به مخاطب نرسد و اگر هم برسد به طور ناقص و نامفهوم است. این کار از طرفی تأثیر منفی بر گوینده دارد و انگیزه ادامه سخن را از او سلب می‌کند و از طرف دیگر، تأثیر آن سخن و پیام را بر مخاطب به حداقل می‌رساند. [مغالطات، ۱۸۵]

۲. “مغالطه انگیزه و انگیخته”
علیرضا مرندی نماینده تهران: “از آنجا که فتنه‌گران قانون‌شکنی‌های فراوان داشتند، طبیعی است که آن‌ها قابل بخشش نیستند و جای تعجب است که بعضی برای مطرح کردن خود یا رضایت بیگانگان هنوز از آن‌ها حمایت می‌کنند.” [نقل از فارس نیوز]

“خلاصه و اساس این مغالطه این است که کسی برای نقد یک عقیده و رأی به جای اینکه به محتوای آن بپردازد، به خاستگاه آن عقیده و رأی و انگیزه‌هایی که پشت آن قرار دارد، می‌پردازد. به جای اینکه توجه کند آن شخص چه می‌گوید و ارزش و ادله سخن او چیست، به سراغ این مسأله می‌رود که تعلقات و انگیزه‌های گوینده آن سخن چیست؟ متعلق به کدام طبقه، حزب و گروه است و اهداف او و هم فکرانش کدامند” [مغالطات، ۱۹۷]

۳. “مغالطه نقل قول ناقص”
رجانیوز تیتری طولانی و چند جمله ای دارد. “پروژه کاسبی با حصر سران فتنه در مجلس ناتمام ماند/ مطهری: این ۹ دی را باید یوم‌الشیطان نامید!/ نمایندگان با شعار “مرگ بر منافق” مطهری را از تریبون مجلس بیرون کردند/ برخورد فیزیکی مطهری با معترضین”
این تیتر -نه خبر- رجانیوز است. با چند گوشه این تیتر می‌توانیم کار داشته باشیم. اما الان آن بخش میانی تیتر، گفته است “مطهری: این ۹ دی را باید یوم‌الشیطان نامید!” را کار داریم.
این نقل قول ناقص است. جمله علی مطهری در مجلس، جمله ای شرطیه بود. جمله کامل این است: “ اگر بخواهیم ۹ دی را مظهر تفرقه میان ملت قرار دهیم دیگر یوم الله نخواهد بود بلکه یوم الشیطان خواهد بود.”
حذف یک بخش، در جمله شرطیه، و تنها گفتن بخش دوم -جواب شرط- نقل قولی ناقص و معنا را در بسیاری اوقات عوض می‌کند. مثل اینکه من بگویم: اگر برف زیادی ببارد، فردا مدرسه‌ها تعطیل است. و از قول من بگویند “فردا مدرسه‌ها تعطیل است” این نقل قول ناقص، معنا را عوض کرده است.

۴. “مغالطه واکنش دشمن
کیهان در صفحه اول خود اینگونه نوشته است: “تجلیل گسترده رسانه‌های ضد انقلاب از علی مطهری”
در این مغالطه، فرد از خرسندی دشمن نسبت به یک فعل، پی می‌برد که آن فعل نادرست و خطاست.

۵. “مغالطه بار ارزشی کلمات”
“مغالطه بار ارزشی کلمات، ناشی از این حقیقت است که می‌توان قضاوت دیگران را درباره یک موضوع به وسیله بیان آن موضوع با تعبیرهای مختلف عوض کرد. هنگامی که در بیان و توضیح یک موضوع، از کلماتی استفاده می‌کنیم که دارای بار ارزشی مثبت یا منفی باشند و بدین وسیله بخواهیم آن موضوع را پسندیده تر یا ناپسندیده تر از حالت عادی آن نشان دهیم، به این معنا که بدون بار ارزشی کلمات آن جمله را بیان کنیم، مرتکب مغالطه شده‌ایم”
در واکنش به نطق علی مطهری و اتفاقات پس از آن، مثال‌های فراوانی می‌توان برای این مغالطه جست.
الف: اعتماد تیتر زده است: “نطق مطهر
ب: همان تیتر بلند رجانیوز را نگاه کنیم: “پروژه کاسبی”، “بیرون کردند”، “برخورد فیزیکی مطهری” “معترضین” سرتیتر خبر هم که گفته نشد این است: تلاش‌های ناکام یک وکیل‌الدوله افول کرده برای احیاء وجهه سیاسی” کلمات “ناکام” “وکیل الدوله” “افول کرده”
ج: نمایندگان ملت به علی مطهری اعتراض کردند. کلمه “ملت” در اینجا بار ارزشی دارد. گویی اینکه علی مطهری در برابر ملت ایستاده است.

نطق مطهر

 

*
این نوشته را برای شماره پنجم دوهفته نامه روشن نوشتم.