Posts Tagged ‘حوزه علمیه’

نجف و طلابی که طلبگی می‌کنند

مارس 13, 2018

پایانِ عصر صدام، آغاز دوبارهٔ حوزه نجف بود. روحانیان در تبعید بازگشتند. مدارسِ نویی برپا شدند. درس‌های اندک سطح و خارج بیشتر و بیشتر شدند. پایانِ صدام برای حوزه نجف مانند پایانِ پهلوی برای حوزهٔ قم نبود. هر دو حوزه پس از پایان استبداد پیشین رشد کردند. انقلاب اسلامی ایران و حاکمیت ولایت فقیه، آیندهٔ بسیاری از طلاب حوزه‌های علمیه ایران را تغییر داد. طلاب قم و دیگر شهرهای ایران، پیش از انقلاب یا در حوزه‌ها درس می‌خواندند و درس می‌دادند و یا مبلغ بودند. حکومت از آنها حمایتی نمی‌کرد. تنها گروهی اندک از طلاب در میانهٔ راه، مسیر خود را تغییر می‌دادند و به سوی رشته‌های انسانی در دانشگاه‌ها می‌رفتند. تدریس در دانشگاه‌ها و یا همکاری با مراکز پژوهشی علوم انسانی از معدود شغل‌های برخی از طلاب بود. می‌توان به تدریس شهید مطهری در دانشکدهٔ منقول و معقول دانشگاه تهران و یا همکاری مرحوم سید جلال آشتیانی با هانری کربن در گردآوری و تدوین «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران» اشاره کرد. روحانیان در زمان پهلوی گاهی به مناصب قضایی و حقوقی می‌رسیدند. سید حسن امامی علاوه بر تدریس حقوق در دانشگاه، مدتی رئیس دادگستری تهران بود. امامی علاوه بر تحصیلات حوزوی، دانش‌آموخته حقوق از دانشگاه لوزان سوئیس بود. به هر حال، مشاغل غیرطلبگی در زمان پهلوی برای طلاب اندک و تا حدودی دور از دسترس بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این مسیر دگرگون شد. بسیاری از منصب‌های قضایی به طلاب سپرده شد. در بسیاری از ادارات و سازمان‌ها مانند جهاد کشاورزی، دانشگاه‌ها  و … نهادهای نمایندگی ولی فقیه ایجاد شد. در نیروهای نظامی و انتظامی سازمان عقیدتی-سیاسی برای تبلیغ دین ترویج شد. سازمان‌های دولتی تبیلغ مختفی مانند سازمان تبلیغات اسلامی، ستاد اقامه نماز و … تشکیل شد. پس از جنگ، مراکز حوزوی هنری تشکیل شد. برخی از  طلاب حتی سینما خواندند و تهیه‌کننده شدند و … حتی طلاب در بسیاری از مناصب و شغل‌هایی که مرتبط با طلبگی نبود، جا باز کردند. چهار رئیس جمهور از هفت رئیس جمهور پس از انقلاب از روحانیان بودند.

این اتفاق در عراقِ پس از صدام نیافتاد. سید علی سیستانی روحانیان را از کارهای اجرایی در دولت عراق نهی کرد. سازمان‌های گسترده‌ای که نیازمند طلاب باشند، در حکومت عراقِ پس از صدام تشکیل نشد و به طلاب نجف یک کلمه گفته شد «فقط درس بخوانید».

روحانیان و طلاب نجف مسیرشان مسیر سنتیِ حوزه‌های علمیه است. آنها در پیِ ارتقای علمی خود هستند و راه پیشِ روی‌شان راه طلبگی است. طلاب نجف به دو دستهٔ طالبان علم و خطیب‌ها تقسیم می‌شوند. طالبان علم فقه و اصول را ادامه می‌دهند. آنها معمولاً محاسنی بلند دارند. عمامه‌ای بزرگ بر سر می‌کنند و قبا می‌پوشند. خطیبان اما ظاهری متفاوت دارند. محاسنی کوتاه، عمامه‌ای کوچک و لباده‌. «طالبان علم» منبر نمی‌روند .

چندین مؤسسه فقهی  مانند دارالتراث در نجف تأسیس شده‌اند که کارشان تصحیح کتاب‌های فقهی و پژوهش‌های فقهی است. انتظار می‌رود مانند قم، پس از رشد حوزهٔ نجف این مؤسسات گسترش یابد. طبعاً برخی از «طالبان علم» برای پژوهش‌های فقهی در این مؤسسات مشغول خواهند شد.

به غیر از طالبان علم و خطیبان، گروهی اندک از طلاب به کارهای اجرایی حوزه و نیز فعالیت‌های سیاسی اشتغال دارند. بعضی ادارهٔ دفاتر مراجع را به عهده دارند. ادارهٔ مدارس علمیه و حتی تولیت بقاع مقدسه از دیگر کارهای طلاب است.

چنان‌چه در زمان صدام، برخی روحانیان در گروه‌های سیاسی علیه رژیم بعث فعالیت داشتند، پس از سقوط صدام نیز در سیاست عراق دخیل بودند. خانواده‌های حکیم و صدر از معروف‌ترین این خاندان‌هایند. مرحوم سید عبدالعزیز حکیم مدتی ریاست حکومت انتقالی عراق را پس از صدام بر عهده داشت. مجلس اعلای اسلامی عراق و جریان صدر در سیاست عراق تأثیرگذارند.  با این وجود عموم طلاب نجف، از ورود به سیاست پرهیز دارند.

به هر صورت می‌توان طلاب نجف را به صورت کلی به دو گروه طالبان علم، خطیب‌ها تقسیم کرد. در کنار این‌ها گروهی اندک که به امور اجرایی دفاتر مراجع و مدارس علمیه اشتغال دارند و روحانیانی که به سیاست رو آورده‌اند.

نکتهٔ مهم دیگری که در استمرار مسیر طلبگی طلاب نجف بی‌تأثیر نیست، کافی بودن نسبی شهریه نجفی‌هاست. شهریهٔ طلاب درس خارج حدود ۶۰۰هزار دینار است چیزی حدود ۵۰۰ دلار. شهریهٔ طلاب درس خارج قم کمتر از یک سوم شهریهٔ طلاب نجف است. شهریهٔ طلاب نجف برای یک زندگیِ متوسط ساده‌زیستانه مناسب است. آنها از جهت معیشت دغدغهٔ کمتری دارند. طلاب قم اما برای تأمین معیشت به شغل دیگری رو می‌آورند. این فاصله میان شهریهٔ طلاب نجف و قم با توجه به تعداد آنها طبیعی است.

مسئله دیگر اینکه میان نسل استادان نجف و شاگردان یک نسل فاصله است. حوزه در زمان صدام تضعیف شد. حوزهٔ نجف اینک حوزهٔ جوانی است. طلاب هنوز در مرحلهٔ آموختند. نسل میانه‌ای که بسیاری از آنها در قم به سوی شغل‌های دیگر -چه مرتبط با طلبگی چه غیر مرتبط- می‌روند، هنوز به طور کامل در نجف پدید نیامده است. نجف نیازمند است خود را بازسازی کند. در این سال‌ها در قم مؤسسات تخصصی فراوانی به وجود آمد. هویت طلبگی در این مؤسسات حفظ می‌شود و از سوی دیگر شغلی به عنوان تأمین معیشت آنان بود. احتمال می‌رود آرام‌آرام این مؤسسات در نجف هم پدید آیند و گسترش یابند.

خلاصه اینکه مسیر شغلی طلاب نجف با طلاب ایران و قم متفاوت است. آنها شهریه‌ای مناسب با زندگی ساده متوسط می‌گیرند. در حکومت و دولت عراق، شغل‌های مخصوص طلاب وجود ندارد. از ورود به سیاست و کارهای اجرایی نهی شده‌اند. حوزهٔ نجف حوزه‌ای جوان است. این تفاوت‌ها شغل طلاب نجف را از قم جدا می‌کند. می‌توان در یک جمله گفت «اکنون طلاب نجف، طلبگی می‌کنند.»

|
منتشرشده در شماره ۱۲۵ ماهنامهٔ خیمه

Advertisements

تلاش‎های پس از آخوند برای تغییر ابواب علم اصول

فوریه 22, 2015

دوران پس از وحید بهبهانی (م۱۲۰۵ه)، عصر تکامل اصول فقه است. سید محمدباقر صدر سه مرحله را برای اصول برمی‌شمرد، عصر آماده‌سازی، عصر علم و عصر کمال. [المعالم الجدیده، ص ۸۷]. دکتر ابوالقاسم گرجی تحولات علم اصول را از آغاز تا امروز به نه دوره تقسیم می‌کند.[تاریخ فقه و فقها،۳۲۸] در هر دو تقسیم، آغازگر دوران تکامل وحید بهبهانی است که به مبارزه با اخباریین پیوست. ویژگی این دوره زدودن علم اصول از مسائل کلامی غیرمرتبط و طرح مباحثی نو در اصول بود. این دوره همراه با تدقیق و تحقیق فراوان همراه است.

صدر اصولیین این دوره را به سه دسته تقسیم می‌کند. طبقه نخست شاگردان مستقیم وحید بهبهانی، مانند؛ میرزای قمی (۱۲۳۱ ه) و کاشف الغطاء (۱۲۲۷ ه). در طبقه دوم فقهایی مانند شریف العلماء (۱۲۲۷ ه)، ملا احمد نراقی (۱۲۴۵ه) و صاحب جواهر (۱۲۶۶ ه) دیده می‌شوند. طبقه سوم که علم اصول به اوج می‌رسد با شیخ مرتضی انصاری (۱۲۸۱ ه) آغاز می‌شود و پس از آن شاگردان وی به تکمیل و ارتقاء مکتب وی پرداخته‌اند. [المعالم الجدیده، ۸۸]

در این دوران کتب فراوانی در اصول تألیف شد. مهم‌ترین کتب این دوره را می‌توان این چنین شمرد؛ الفوائد الحائریه وحید بهبهانی، هدایه المسترشدین محمدتقی اصفهانی (۱۲۴۸ه)، الفصول فی علم الاصول محمدحسین اصفهانی (۱۲۶۰ه)، فرائدالاصول معروف به رسائل شیخ انصاری و کفایه الاصول آخوند خراسانی (۱۳۲۹ه).

شیخ انصاری فرائدالاصول را بر مبنائی نو پایه‌ریزی کرد و مسائل را بر اساس قطع و ظن و شک بنا نهاد. در مبحث ظن به کتاب و سنت و اجماع پرداخت و اصول عملیه را که موضوعشان شک بود، در مبحث شک جا نهاد. این فصل‌بندی نو در کنار نوآوری‌‌هایی مانند حکومت و ورود به تکامل اصول کمک فراوانی کرد.

پس از شیخ انصاری، آخوند محمدکاظم خراسانی کتاب کفایه الاصول را در سال ۱۳۲۰ هـ نوشت. این کتاب پس از چندین دوره تدریس خارج اصول به رشته تحریر درآمد و مشتمل بر آخرین آراء اصولی وی بود. این کتاب پس از تألیف محور دروس سطوح عالی و خارج حوزه‌های علمیه شد. طلاب کفایهالاصول را در سال‌های پایانی سطح پس از فراگیری فرائدالاصول درس می‌گیرند. هم‌چنین محور ابواب دروس خارج کتاب کفایه است و مدرسین خارج اصول مباحث خود را بر اساس آن تنظیم ‌می‌کنند. پس از تألیف کفایه صدها شرح و تعلیقه بر آن نگاشته شد و دیگر کتب اگر شرح یا تعلیقه بر آن نبود بر اساس تبویب آن بود.

کفایه از یک مقدمه و هشت مقصد و یک خاتمه تشکیل شده است. مقدمه به تعریف علم اصول و موضوع آن و چیستی تمایز علوم و غرض علم اصول و هم‌چنین به چیستی وضع و علائم آن و احوال لفظ و بحث صحیح و اعم، استعمال لفظ در اکثر از معنا و مشتق پرداخته است. مقدمه شامل مباحثی است که از مبادی علم اصولند نه از اجزاء و مسائل آن.

هشت مقصد کفایه را می‌توان به دو دسته کلی مباحث الفاظ و مباحث حجت تقسیم کرد. فرائدالاصول شیخ انصاری به مباحث الفاظ نمی‌پردازد و کفایه از این جهت جامع‌تر از رسائل شیخ است. پنج مقصد نخست مباحث الفاظ را شامل می‌شوند. مقصد اول درباره‌ امر، دوم در نهی، سوم در مفاهیم، چهارم در عام و خاص و پنجم در مطلق و مقید و مجمل و مبین است. سه مقصد ششم تا هشتم مباحث حجت را تشکیل می‌دهند؛ مقصد ششم در امارات و هفتم در اصول عملیه و مقصد پایانی در تعادل و تراجیح است که از ملحقات مباحث حجت است. آخوند در خاتمه مبحث اجتهاد و تقلید را طرح می‌کند که در واقع مبحثی اصولی نیست و از این جهت به عنوان خاتمه طرح شده است.

این دسته بندی همچنان بر کتب اصولی و دروس خارج حوزه‌های علمیه سایه افکنده است. محوریت کفایه در کتب اصولی و دروس خارج را نمی‌توان در یک کتاب فقهی دید؛ چنان‌چه برخی شرایع را محور دروس خارج فقه قرار داده‌اند و بسیاری عروه الوثقی سید کاظم یزدی را. مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی تحریرالوسیله امام خمینی را محور درس خارج فقه خود قرار داده بود. اما در اصول تنها کفایه محوریت دارد.

پس از آخوند خراسانی تا به امروز سه نسل از شاگردان مستقیم و باواسطه‌ وی، با شرح و تعلیقه بر کتاب وی به غنای علم اصول افزودند. در هر سه نسل برخی علمای اصولی به تلاش برای بازسازی و نوآوری ابواب اصول دست زدند. اگرچه این تلاش‌ها در زمان خود به ثمر ننشست و تاکنون نتوانسته است بر فصل بندی کتاب کفایه چیره شود، اما تأثیر آن در حوزه‌های علمیه نمایان است.

در طبقه نخست شاگردان آخوند، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی مشهور به کمپانی (۱۳۶۱ ه) برای نخستین بار برای تغییر ابواب اصول تلاش کرد. وی نگارنده نهایهالدرایه یکی از دقیق‌ترین و مهم‌ترین تعلیقه‌ها بر کفایه است. در اواخر عمر به تألیف الاصول علی النهج الحدیث پرداخت. وی این کتاب را چنان‌چه از اسمش روشن است بر اسلوبی نو و فصل‌بندی تازه بنا نهاد. اما این کتاب تنها تا مبحث اِجزاء نوشته شده است و هیچ‌گاه به پایان نرسید و مؤلف پیش از اتمام درگذشت.

علت آن‌که غروی اصفهانی به تلاش برای تغییر ابواب دست زد این بود که بسیاری از مسائلی که در بحث الفاظ مطرح می‌شدند، جهت طرح آن‌ها لفظ نبود، بله گاهی از مستقلات عقلی بودند و گاهی از غیرمستقلات عقلی. برای نمونه بحث مقدمه واجب و ضد و اجزاء در کفایه از مباحث الفاظ است. اما لحاظ طرح این مباحث عقلی است نه لفظی. این سؤال که آیا وجوب یک شیء دلالت بر وجوب مقدمه آن می‌کند، بحثی لفظی نیست بل‌که عقلی است. الاصول علی النهج الحدیث در تلاش بود که این مباحث را از عنوان عام الفاظ جدا کند و در بابی مستقل بگنجاند.

دسته‌بندی کتاب ناتمام الاصول علی نهجه الحدیث چنان‌چه در مقدمه مؤلف مرحوم آمده است شامل یک مقدمه و چهار باب و یک خاتمه است. مقدمه در مبادی تصوری و تصدیقی است. خود این مبادی به مبادی لغوی و مبادی حکمی تقسیم می‌شوند. باب اول از ابواب چهارگانه را مسائل عقل نظری و عملی تشکیل می‌دهد و در باب دوم به مباحث لفظی می‌پردازد. مؤلف این بخش را به سه مقصد تقسیم می‌کند. باب سوم مطابق مقصد ششم و هفتم کفایه است و به حجت‌ای شرعیه در فقه می‌پردازد. باب چهارم نیز مانند مقصد آخر کفایه به تعارض دو حجت اختصاص دارد. خاتمه شامل سه مبحث برائت، احتیاط و اجتهاد و تقلید است. در این کتاب اصول عملیه که از کتاب رسائل شیخ جزء مهمی از اصول شمرده می‌شد، در یک باب نیامده است. بل‌که دو مبحث برائت و اشتغال در خاتمه آمده است و استصحاب در باب سوم مطرح شده است که از حجج شرعی بحث می‌کند. .[بحوث فی الاصول،۲۲]

نسل دوم شاگردان آخوند، به دو تغییر متفاوت در تبویب مباحث اصولی روی آوردند. نخست محمدرضا مظفر از شاگردان غروی اصفهانی به نگارش کتاب اصول الفقه همت گماشت. این کتاب برای تدریس در دوره‌ی مقدمات تألیف شد و آن را پیش از رسائل و کفایه می‌خواندند. این کتاب با توجه به همان اشکال غروی اصفهانی بر فصل بندی کفایه، فصل‌بندی نوی را ارائه داده است که بسیار متأثر از کتاب الاصول علی النج الحدیث است.

اصول فقه مظفر، از یک مقدمه که به مبادی علم و وضع و تحلیل‌های لغوی اختصاص دارد و چهار مقصد تشکیل شده است. مقصد اول به مباحث الفاظ مانند دلالت صیغه امر بر وجوب، مفهوم و منطوق می‌پردازد. در مقصد دوم وی همانند استاد خود استلزامات عقلی را از مباحث الفاظ جدا کرده است. در این مقصد مباحثی هم‌چون مقدمه واجب، ضد، اجتماع امر و نهی و دلالت نهی بر فساد و … دیده می‌شود. مقصد سوم در مباحث حجت است. مقصد چهارم در اصول عملیه. در مقصد سوم از ادله‌ای که حجیت آن نفی می‌شود مانند قیاس و استحسان نیز بحث می‌شود. این ادله نزد علمای عامه حجت شمرده می‌شوند، دیدگاه مظفر به طرح این ادله انتقادی است و مطابق رأی اصولیون شیعی آن‌ها را رد می‌کند.

تقسیم بندی اصول فقه اگرچه متأثر از الاصول علی النهج الحدیث است، اما با تجمیع اصول عملیه در مقصد چهارم و تقدیم مباحث لفظی بر عقلی و نیز یک باب کردن مباحث حجت با تعادل و تراجیح از کتاب استاد جدا می‌شود. این کتاب نیز همانند کتاب پیشین ناتمام ماند و مباحث اصول عملیه به پایان نرسید. از این جهت احتمال داشت این کتاب بخش پایانی به نام خاتمه داشته باشد.

از دیگر شاگردان مرحوم محمدحسین اصفهانی که مباحث اصولی را بر این شیوه بنا نهاد، مرحوم آیت الله محمدتقی بهجت بود. کتاب اصولی وی بر اسلوب استاد خود در الاصول علی النهج الحدیث است و از اسلوب کفایه اعراض کرده است.

دومین تلاش متفاوت برای ارائه فصل بندی نو مسائل اصول را شهید سید محمدباقر صدر آغاز کرد. وی در دو کتاب المعالم الجدیده و دروس فی اصول الفقه که به حلقات ثلاث مشهور است به تبویب نوی دست زد. تلاش غروی اصفهانی و به تبع وی محمدرضا مظفر نوعی جداسازی مسائل و تفکیک بود. ایشان مسائل مستقلات و غیرمستقلات عقلی را از مباحث الفاظ جدا کردند و در فصلی جدا قرار دادند، به این معنا که نگاه به مسائل عوض نشد و تنها تفکیک مباحث را در پی داشت؛ اما شهید صدر نگاه به مسائل اصول را تغییر داد و به دنبال آن ابواب مباحث را دگرگون ساخت. پیش از وی اصول در دو بخش مباحث الفاظ و مباحث حجت طرح می‌شد و با رویکرد غروی اصفهانی و مظفر مباحث مستقلات و غیرمستقلات عقلی از مباحث الفاظ جدا شد. در این نگاه چند مبحث متفاوت در کنار هم قرار داشتند که غرض واحد باعث اجتماع آنان بود. اما در نگاه صدر یک سایه کلی بر تمام مباحث حاکم است و همه مباحث در سایه آن مطرح می‌شوند و چند مسأله جدا از هم با غرض واحد نیستند. صدر در مباحث مقدماتی با نظری تازه درباره موضوع علم اصول پایه‌های طرح نو خود را درمی‌اندازد. او موضوع علم اصول را ادله نمی‌داند بل‌که هرچه که شأنیت دلیل بودن و عنصر مشترک عملیات استنباط حکم بودن را داشته باشد، موضوع علم اصول است. وی آن‌گاه به تنویع بحث می‌پردازد.

فقیه وقتی در برابر حکمی قرار می‌گیرد دو حالت پیش‌روی اوست؛ یا به دلیل دست می‌یابد که کاشف حکم باشد یا به دلیل کاشف دست نمی‌یابد بل‌که به دلیلی دست می‌یابد که کاشفیت ندارد، اما وظیفه عملی وی را در برابر حکم مجهول تعیین می‌کند. با این تقسیم مباحث اصولی به دو مبحث تقسیم می‌شود، یکی مبحث ادله محرزه و دیگری اصول عملیه. در هر استدلال فقهی، فقیه در یکی از این دو موضع قرار می‌گیرد و احتمال سومی طرح نمی‌شود.
در اصول، از عناصر مشترک و قواعد کلی، که دلیل و اصل عملی را در برمی‌گیرد، بحث می‌شود. آن‌چه در دوقسمت کلی اصول، کارگشا و مشترک است عنصر قطع است و از این رو مسءله قطع به ابتدای اصول منتقل شده است و به عنوان عنصر مشترک در تمامی قسمت‌ها بررسی می‌شود. با توجه به قطع مباحث اصول در دو قسمت دلیل و اصل دنبال می‌شود.

در بخش ادله محرزه، سه نوع دلیل که با توجه به عنصر قطع یا تامند یا متمَم، بررسی می‌شوند؛ دلیل لفظی، دلیل عقلی و دلیل استقرائی. مباحث الفاظ که پیش از مباحث حجت مطرح می‌شود، زیر عنوان دلیل لفظی که خود زیرمجموعه ادله محرزه است، طرح می‌شود. در دلیل عقلی به استلزامات و روابط احکام با هم پرداخته می‌شود و مسائلی هم‌چون ضد و اجزاء . مقدمه واجب تحت این مبحثند. در دلیل استقرائی هم از رابطه قیاس و استقراء سخن به میان می‌آید. در این بخش استقراء مباشر مطرح می‌شود و آن مجموعه قراینی است که ما را به دلیل حکم نه خود حکم می‌رساند و شامل مباحث اجماع و شهرت و سیره و بناء عقلا می‌شود. پایان بخش نخست، مبحث تعارض میان ادله است.

بخش دوم که شامل اصول عملیه است، با مبنای متفاوت صدر در اصل اولی، این مباحث را دگرگون می‌بینیم. صدر قائل است اصل اولی در تکالیف احتیاط است، این اصل بر مبنای نظریه حق الطاعه شکل می‌گیرد. به این معنا که هرگاه ملف شک داشته باشد در این موضوع تکلیفی هست یا نه، اصل اولی این است که تکلیفی وجود دارد و مکلف باید خود را بری الذمه کند. این نظریه مخالف مبنای مشهور اصولیین است که قائلند اصل اولی برائت است و در شک در تکلیف حکمی بر گردن مکلف نیست.[درآمدی بر علم اصول، علی صفائی حائری،۶۳-۶۷، انتشارات لیله القدر]

نگاه نو صدر به مباحث اصول و دگرگون کردن تبویب اصول، با استقبال مواجه نشد. شاید نثر نوین و عصری و ناآشنائی اساتید با این دسته‌بندی نو در مهجور بودن آن بی‌تأثیر نباشد.

در نسل سوم شاگردان آخوند، تلاش‌هایی برای دگرگونی انجام شده است. الرافد آیت الله سید علی سیستانی و مبادی الاصول عبدالهادی فضلی و نیز ترتیب ابواب درس خارج اصول صادق لاریجانی را از جمله کوشش‌هایی است که برای تغییر تبویب و در نییجه ارتقاء و تکامل اصول دانست.

اگرچه روح حاکم بر کتب اصولی و دروس خارج اصول همچنان همان تبویب کفایه است؛ چنان‌چه دو کتاب الموجز و الوسیط آیت الله جعفر سبحانی که برای تدریس در دوره مقدمات نگاشته شده است، از کفایه تبعیت کرده‌است، اما باید آرام آرام شاهد ثمربخشی تلاش‌های اصفهانی و مظفر و صدر در فصل‌بندی جدید اصول باشیم.

پ.ن:
این یادداشت را برای شماره مرداد ۱۳۹۰ مجله شهروند امروز نوشته بودم.
کتاب فلسفه علم اصول آیت الله لاریجانی به تازگی چاپ شده است. درباره اش خواهم نوشت.

درس خارج چیست

ژانویه 6, 2015

درس خارج عالیترین سطح دروس حوزه است. این دوره به صورت سنتی، پس از طی دو دوره مقدمات و سطح آغاز می‌شود. در دوره مقدمات ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول نیمه استدلالی تدریس می‌شود و در دوره سطح فقه و اصول استدلالی اما به صورت متن‌محور ارائه می‌گردد.

درس خارج را می‌توان این‌گونه تعریف کرد: «ارائه استدلالی درس بدون تکیه بر متن خاص». در این درس، استاد نظرات مختلف درباره موضوع مورد بحث را مطرح می‌کند و ادله آن را بازگو و نقد می‌کند و در آخر نظر خود را ارائه می‌کند.

نظام آموزشی حوزه، نظامی فقه‌محور است. این نظام به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده است که هدف آن تربیت مجتهد و فقیه باشد. دروس اصلی در دوره مقدمات و سطح، همه متون فقه و اصول است. دیگر دروس اعم از تفسیر و کلام و فلسفه و… همه به صورت جنبی ارائه می‌شود و بسیاری از طلاب به صورت غیرحضوری آن‌ها را فرا می‌گیرند.

فقه‌محوری باعث شده است که دیگر علوم در انزوا و گوشه قرار گیرند. اگر چه وقتی گفته می‌شود «درس خارج»، نخست درس فقه و اصول فقه به ذهن می‌آید، اما آیا می‌توان درس خارج را منحصر در این دو علم کرد که یکی مقدمه و دیگری ذی المقدمه است؟ به عبارت دیگر، آیا می‌توان برای دروس کلام، فلسفه، تفسیر و… نیز درس خارج برگزار کرد یا نه؟

آنچه درس خارج را تشکیل می‌دهد، ارائه مستند و استدلالی نظر استاد و بررسی نظرات دیگران و نقد ادله آنان است. هر علم حوزوی این زمینه را داشته باشد که درباره مسائل آن، نظرات و استدلال‌های مختلف گفته شود، می‌توان برای آن درس خارج برگزار کرد. مثلاً می‌توان به علم کلام اشاره کرد. فرقه‌های مختلف کلامی و حتی اختلافات کلامی یک فرقه و مذهب خاص می‌تواند بحثی برای یک درس خارج باشد. برای نمونه، تفاوت کلامی مکتب شیعی بغداد و مکتب شیعی قم در عصمت ائمه اطهار و دیگر نظرات در این باب، و بررسی استدلال‌های مختلف و نقد آنان موضوع چند جلسه درس خارج کلام باشد.

همین را می‌توان در علوم حوزوی دیگر مانند تفسیر و فلسفه نیز گفت. علاوه بر اینکه از جهت اثباتی اشکالی در برگزاری دروس خارج غیرفقه و اصول نیست، در مقام وقوع نیز این اتفاق افتاده است. به عنوان نمونه می‌توان به درس تفسیر آیت الله جوادی آملی اشاره کرد. در این درس نظرات مختلف تفسیری بیان و نقد می‌شود و در آخر استاد نظر خود را بیان می‌کند. همچنین دروس خارج فلسفه و کلام در حوزه علمیه برگزار می‌شود و نمی‌توان گفت که این اختصاص به فقه و اصول دارد.

عنوانی مانند درس خارج مهدویت عنوانی شبیه درس خارج «صلاه» است. به این معنا که هر دو، مسئله‌ای از مسائل علم خود را بررسی می‌کنند. مهدویت مسئله‌ای کلامی است و مبحث صلاه مسئله‌ای فقهی است.

*
پیش از این برای مجله اینترنتی تقریر نوشته بودم. گویا دیگر در دسترس نیست.