Posts Tagged ‘حسن خمینی’

آرش برهانی و علامه‌ها

مارس 3, 2016
«…آیا شخصی که تقریبا با همه فوتبالیست‌های لیگ برتری حتی آرش برهانی عکس یادگاری جدا جدا دارد و بنا به اعتراف خودش، نه تنها اغلب بازی‌های لیگ خودمان را می‌بیند که اغلب بازی‌های لیگ‌های خارجی را هم دنبال می‌کند «علامه» است؟! …» [+]
این یک استدلال است. از یک گزاره، گزاره‌ای دیگر را نتیجه گرفته است.«او با آرش برهانی و دیگر فوتبالیست‌ها عکس یادگاری دارد.» پس «او علامه نیست.» کبرای کلی این استدلال که ذکر نشده است این است:«هر کس با همه فوتبالیست‌های لیگ برتر عکس یادگاری جداجدا دارد، علامه نیست.»
 
کبرای کلی خودش نیازمند استدلالی جداگانه است. شاید گوینده استدلال کبرا را اینگونه اثبات کند:
«کسی که با فوتبالیست‌ها حتی آرش برهانی عکس دارد، وقتش را صرف درس و بحث نمی‌کند» و «کسی که وقتش را صرف درس و بحث نکند، علامه نیست» و نتیجه می‌گیرد «هرکس با همه فوتبالیست‌ها…»
شاید هم از راه دیگری وارد شود و بگوید «کسی که با فوتبالیست‌ها عکس دارد، شأن و منزلت طلبگی و روحانیت را نفی کرده است» و «کیس که شأن و منزلت روحانیت را نفی کند، علامه نیست» پس «هر کس با همه فوتبالیست‌ها…»
 
تعریف سادهٔ استدلال این است که از مقدمه یا مقدماتی به نتیجه‌ای دیگر برسیم. از «داغی خاکستر» می‌فهمیم که «آنها خیلی دور نشده‌اند». متن بالا یک استدلال است. از «عکس با فوتبالیست‌ها حتی آرش برهانی و تماشای فوتبال» فهمیده است که «او علامه نیست». در متن کلمات حاوی نوعی تحقیر نسبت به آرش برهانی است. «حتی آرش برهانی» ازش فهمیده می‌شود که استدلال‌گر برهانی را فرد فرودست فوتبالیست‌ها شمرده است. به این تحقیر کاری نداریم.
 
نقل قول نادرست
در مقدمهٔ اول -که در استدلال ذکر شده است- نویسنده دروغ می‌گوید-به شدت دروغ می‌گوید-. به واژه‌های «همهٔ فوتبالیست‌ها»، «اغلب بازی‌های لیگ خودمان را می‌بیند»، «اغلب بازی‌های لیگ‌های خارجی» دقت کنید؛ آن هم با تأکید بر «به اعتراف خودش».
متن کلمات حسن خمینی در گفتگو با برنامهٔ نود در بهمن ۹۲ این است:« به شدت گذشته که برای دیدن مسابقات به ورزشگاه امجدیه و آزادی می رفتم، مسابقات را پیگیری نمی کنم اما از طریق احمد نتایج را می شنوم به دلیل مطالعه، برنامه نود را هم از ساعت 12 به بعد می بینم اما همیشه تلاش می کنم دیدارهای تیم ملی را حتما ببینم… فوتبال خارجی را جدی پیگیری نمی کنم. بازیکن مورد علاقه ام مسی است…»
کلمات حسن خمینی می‌گوید: بازی‌های لیگ برتر را کم می‌بیند و دلیلش هم منافات با «مطالعه» است. تلاش می‌کند دیدار تیم ملی را ببیند. فوتبال خارجی را هم پیگیری نمی‌کند. به ادعاهای مقدمهٔ اول استدلال نگاه کنید. پس مقدمهٔ اول گزارشی نادرست است؛ گزارشی با چندین ادعای خلاف واقع.
 
مقدمهٔ دوم؛ مغالطه دلیل نامربوط
مقدمهٔ دوم که کبرای استدلال است -و ذکر نشده است- این است: «هر کس با همه فوتبالیست‌های لیگ برتر عکس یادگاری جداجدا دارد و…، علامه نیست.» فرض کنیم، مقدمهٔ اول گزارشی مطابق واقع بود. باز هم استدلال عقیم بود؛ زیرا ادعای مقدمهٔ دوم ادعایی نادرست است. خلاصهٔ چند ادعای او این است که «الف وقت بسیاری برای فوتبال صرف می‌کند؛ پس نمی‌تواند علامه باشد» میان این دو هیچ ارتباطی نیست. مثل اینکه بگوییم الف به کوهنوردی علاقه‌مند است؛ پس فیزیک‌دان خوبی نیست.
مغالطهٔ دلیل نامربوط، مغالطه‌ای است که میان مقدمات استدلال و نتیجه ارتباطی نیست و نمی‌توان از آن مقدمات، چنین نتیجه‌ای گرفت. نتیجه‌ای که از مقدمات به دست می‌آید، با نتیجهٔ موردنظر مساوی نیست. نتیجهٔ نادرست این مغالطه سه حالت دارد یا اعم از نتیجهٔ درست است یا اخص است و یا بیگانه. در مثال گفته‌شده بیگانگی میان ادعا و نتیجه درست را می‌بینیم. از «وقت‌گذران برای فوتبال» به‌هیچ‌روی «علامه‌نبودن» به دست نمی‌آید.
 
این مغالطه بسیار رایج است. بسیاری از مقدمات استدلال‌های روزمره در سیاست و اجتماع، با نتیجهٔ‌ آن بیگانه است و هیچ ربطی ندارد. «چگونه می‌توان به برجام اعتماد کرد، وقتی ظریف با جان کری پیاده‌روی می‌کنند؟»، «او فردی بسیار ساده‌زیست است و کفش‌های بنددار می‌پوشد؛ پس بهترین فرد برای ریاست‌جمهوری است.»
 
کلمات نویسندهٔ‌ وطن‌امروز، مثالی دم‌دستی از مغالطه بود. این متن تنها یک تمرین ساده و آسان برای یافتن نادرستی‌ها در آن است. نخست ادعاها را با اصل مقایسه کردیم، همگی نادرست بودند. این قانون را همیشه یادتان باشد، هر گزارشی را باور نکنید و اصلش را پیدا کنید و آن‌گاه داوری کنید. سپس استدلال‌های پنهان در کلمات را سر و صورت منطقی بدهید. برگرداندن متن به صورت منطقی و تحلیل منطقی آن، راه را برای شناخت درستی و نادرستی باز می‌کند. نکتهٔ آخر اینکه، استدلال بالا سُست و نادرست بود؛ اما وقتی یک استدلال باطل شد، نمی‌توان ضد آن را نتیجه گرفت. از بطلان یک استدلال نمی‌توان بطلان نتیجه یا درستی ضد آن را نتیجه گرفت.
*
منتشر شده در شماره ۳۰ روشن
Advertisements

تضعیف رهبر آینده؛ پیامد انتخاباتِ نامطمئن و ناآرام

فوریه 14, 2016
در نقد رفتار انتخاباتی دلواپسان و منادیان تقلب
 
انتخابات پنجم خبرگان از این جهت اهمیت بیش از پیشی دارد که احتمال دارد درباره رهبری آینده تصمیم‌گیری کند. آیت الله خامنه‌ای نیز در دیدار ۱۹ دی با مردم قم به این نکته اشاره‌ای کردند. ممکن است ترکیب‌های متفاوت مجلس پنجم خبرگان در تعیین انتخاب رهبری آینده، انتخاب‌های متفاوتی داشته باشند. از این‌رو این انتخابات، نسبت به انتخابات پیشین خبرگان پراهمیت‌تر و حتی پرحاشیه‌تر بوده است.
 
ورود سید حسن خمینی به عرصه انتخابات، حواشی فراوانی به دنبال داشت. پیش از ثبت‌نام او حمله‌ها به او آغاز شده بود و پس از آن شدت بیشتری یافت. تقریباً هر روز در میان خبرها، سخن از سید حسن است. گروهی خبر از تأیید صلاحیت او می‌‌دادند و ساعتی بعد تکذیبیه می‌آمد و گاهی تکذیبیه‌ها هم قلابی از آب درمی‌آیند. به صورت مستقیم یا غیرمستقیم دلواپسان او را گریزان از آزمون خوانند و عدم حضور او در امتحان را به ترس و خوی اشرافی نسبت می‌دانند. تأییدیه‌های علما نسبت به او را غیرمعتبر می‌دانند. در حمله‌ای نامستقیم به سید حسن خمینی گفته است «اجازه مراجع جای آزمون در قانون را نمی‌گیرد.» حسین شریعتمداری ادعا می‌کند یکی از اعضای هیئت رئیسه خبرگان از خمینیِ جوان خواسته است که در آزمون شرکت کند؛ اما هیچ یک از اعضای هیئت رئیسه چنین ادعایی را تأیید نمی‌کنند و جالب اینکه پس از تکذیب آن شریعتمداری در تیتر یک کیهان بزرگ می‌نویسد:«کیهان به هدف زد؛ اردوگاه فتنه به هم ریخت» یا پس از اینکه تأییدیه برخی علمای حوزه درباره سید حسن خمینی منتشر شد، رسانه‌های دلواپس تلاش کردند آن را مخدوش جلوه دهند و پس از تکذیب آن، فایل صوتی تأییده‌ها منتشر شد. این بخش کوچکی از حاشیهٔ حضور سید حسن خمینی در انتخابات پنجم خبرگان است.
 
اما آیا تمام این حملات در پیرامون سید حسن خمینی خلاصه می‌شود و با ردصلاحیت یا تأیید او و راه‌یافتن یا نیافتنش به مجلس خبرگان پایان می‌یابد؟ اگرچه همّ و غم دلواپسان این بود مانع تأیید صلاحیت سید حسن خمینی شوند، اما به سادگی می‌توان فهمید بقایای این حمله‌ها تا سال‌ها بعد باقی خواهد ماند؛ شاید شبیه مین‌هایی که سال‌ها پس از جنگ منفجر می‌شوند. رد صلاحیت سید حسن خمینی پایان بازیِ دلواپسان نیست؛ آغازی است بر یک بازیِ خطرناک که شاید دلواپسان از آن ناآگاه باشند.
 
ادعای کلی این نوشته این است، انتخابات پیش‌رو بسیار نیازمند آرامش و دوری از اضطراب و تشویش و تنش است. اگر انتخابات به سوی تقابل رود، به تضعیف جایگاه رهبری در آینده خواهد انجامید. یک‌سوی نفیِ آرامش دلواپسانند و سوی دیگر، آنانی‌که در سلامت انتخابات، -از تأیید صلاحیت‌ها تا اجرای آن- تردید را القاء می‌کنند.
 
دلواپسان با حمله‌های همه جانبه به «سید حسن خمینی» به صورت ناخواسته -و چه بسا خواسته- آیندهٔ «جمهوری اسلامی» را به چالش می‌کشند. معنای این ادعا این نیست که «نفی حسن خمینی، نفی جمهوری اسلامی است و اثبات او اثبات جمهوری اسلامی»؛ بلکه از لوازم غیرمستقیم حمله به حسن خمینی، تضعیف جایگاه رهبری در آینده است. البته شخص سید حسن خمینی، در این مدعا موضوعیت ندارد؛ بلکه خدشه و زیر سؤال بردن انتخابات خبرگان پنجم به تضعیف جایگاه رهبر آینده خواهد انجامید و این بازی خطرناکی است.
می‌توان پیش‌بینی کرد در صورت تأیید سید حسن خمینی رأی بالایی در تهران دارد. سید است، نوه بنیان‌گذار انقلاب است و نام خمینی را دارد، خوش‌تیپ است، جوان است، خوش‌مشرب است و … با این حال رسانه‌های دلواپسان خواستار رد صلاحیت او هستند و پیش از بررسی صلاحیت‌ها بسیار بر این طبل کوبیدند.
 
تردید در اعتبار اجازه‌ اجتهاد
عدم احراز صلاحیت حسن خمینی و به صورت غیرمستقیم نفی دانش فقهی سید حسن خمینی، نفی اعتبار شهادت علماء بر اجتهاد و جایگاه علمی دیگران است. آنها راه منحصر رد صلاحیت سید حسن خمینی را نفی دانش فقهی او و عدم اجتهاد او دیده‌اند و آنگاه احراز اجتهاد را منحصر در شرکت کردن در آزمون خبرگان دانسته‌اند و با این استدلال که حسن خمینی در آزمون شرکت نکرد، پس راهی برای احراز اجتهاد مورد نیاز خبرگان نیست، او را فاقد صلاحیت برشمرده‌اند و همین اتفاق افتاد. این استدلال با اجازه اجتهاد از سوی علمای حوزه و شهادت دیگر علما بر دانش فقهی او ناسازگار بود. به همین دلیل، به نفی اجازه اجتهاد و شهادت دیگر علما روی آوردند. عدم احراز، نادیده‌گرفتن علماء حوزه بود و نوعی تقابل حوزه و شورای نگهبان در آن دیده می‌شد. حتی آیت الله یزدی به این مسئله اشاره کرد و گفت «اجازه اجتهاد تنها در امور آخوندی است»
 
نمی‌توان انکار کرد که در گذشته برای مصالحی، اجازاتی غیرواقعی صادر شده است؛ چنان‌چه در زمان اجبار روحانیون به سربازی در رژیم گذشته برای فرار از سربازی برخی اجازات صادر شد؛ اما این‌گونه نبوده است که با وجود اجازات غیرواقعی، جایگاه اجازه اجتهاد نفی یا حتی متزلزل شود. حتی فقهای بزرگ در صدور این اجازه سخت‌گیر بودند. آیت الله خوئی به تعداد انگشت‌شماری از شاگردان خود اجازه اجتهاد داد و حتی با وجود اذعان به مجتهد بودن برخی دیگر از شاگردان، برای آنان اجازه صادر نکرد.
 
عدم احراز سید حسن خمینی، پیامد ناخوش دیگری نیز داشت. نوعی رفتار دوگانه در عمل‌کرد شورای نگهبان به چشم می‌‌آمد. بسیاری از اعضای کنونی و پیشین خبرگان، با تأییدیه علمای دیگر و بدون آزمون وارد خبرگان شده‌اند و بالاتر از این در تأیید صلاحیت‌های این دوره، برخی از کاندیداها بدون شرکت در آزمون پذیرفته شدند. اگر قرار باشد راه تأیید اجتهاد خبرگانی منحصر در شرکت در آزمون شود، نه تنها حسن خمینی بلکه بسیاری از اعضای خبرگان باید از این دایره خارج شوند و نفی تأیید علما و اجازه اجتهاد، به گونه‌ای خدشه‌دار کردن بسیاری اعضای خبرگان است و زیر سؤال بردن مشروعیت این نهاد مهم است. این پرسش باید به صورت قانع‌کننده‌ای پاسخ داده شود. عمل‌کرد شورای نگهبان، موجب تردید می‌شود. چه بسا بتوان از تمام تصمیم‌های شورای نگهبان دفاع کرد؛ اما باید این تردید رفع شود و اگر رفع نشود، شاید پیامدهای آن باقی بماند. نگارنده در مقام قضاوت درستی و نادرستی تأییدصلاحیت‌ها نیست؛ تنها از تردیدی سخن می‌گوید که باید پاسخ داده شود و چه بسا پاسخی قانع کننده داشته باشد.
 
عدم احراز صلاحیت سید حسن خمینی بازتاب گسترده‌ای داشت؛ چنان‌چه شرکت وی خبرساز بوده است. سناریوی دلواپسان به عدم تأیید صلاحیت خمینیِ جوان بسنده نکرده است؛ آنان خواستار رد صلاحیت آیت الله امجد، اکبر هاشمی و … هستند. رد صلاحیت اینان، به مشروعیت خبرگان آینده در اذهان عمومی ضربه وارد خواهد کرد. اگر این خبرگان، برای رهبری آینده تصمیم‌ بگیرد، آن‌گاه همیشه این شبهه در مقابل رهبر آینده خواهد بود که او منتخب خبرگانی است که افراد تأثیرگذاری مانند هاشمی و حسن خمینی و … رد صلاحیت شده‌اند. رد صلاحیت اینان، به صورت غیرمستقیم به تضعیف رهبر آینده خواهد انجامید.

حتی با تأیید صلاحیت هاشمیِ پیر و خمینیِ جوان و … باز هم حملهٔ‌ دلواپسان، مجلس خبرگان پنجم و رهبر آینده را -بر فرض انتخابش در مجلس پنجم خبرگان- نشانه رفته است. دور از دسترس نیست که مثلث هاشمی، روحانی، حسن خمینی در تهران رأی بالایی را کسب کنند. می‌توان تصور کرد که اینان در صورت نیاز به انتخاب رهبر، تأثیرگذار خواهند بود. با نگاهی به حملات دلواپسان، روشن می‌شود که هدف آنان از حمله‌ها که گاهی صریحاً بدان اذعان می‌کنند این است که نگذارید اینان رهبر آینده را انتخاب کنند. دلواپسان در تخریب جناح مقابل خود، بانگ برداشته‌اند که می‌خواهند در خبرگان نفوذ کنند و بر طبل خطر می‌کوبند. بر پایهٔ این احتمال که طیف مقابل دلواپسان تأیید صلاحیت شوند و در انتخابات رأی بالایی بیاورند -که هیچ بُعدی ندارد و محتمل است- و در مجلس پنجم خبرگان تأثیرگذار باشند و از قضای روزگار انتخاب رهبری دست اینان افتاد، آن‌گاه با مرور هجمه‌های دلواپسان در امروز، آیا آنان و حامیانِ‌شان به انتخابِ کسانی که به گمان‌شان صلاحیت ورود به خبرگان ندارند، احترام می‌گذارند؟ آیا هم‌چنان خود را مطیعِ رهبر منتخب می‌دانند؛ رهبری که رأی امثال هاشمی و روحانی و حسن خمینی و… پشت اوست. آیا جایگاه آن رهبر با تبلیغات امروزی آنان متزلزل و خدشه‌پذیر نخواهد شد؟ آیا از بذر نفرت امروز، می‌توان در آینده گندم قبول برداشت؟
بررسی فرض‌های دیگر، باز هم تأثیر تخریب دلواپسان را در آینده رهبری نشان می‌دهد؛ اگرچه گاهی اندک است. به هر حال، روشن است که تضعیف و متزلزل کردن مجلس خبرگان، چه با تلاش برای عدم تأیید صلاحیت رقبا و تخریب آنان، چه با تشکیک در سلامت انتخابات، چه با تخریب اعضای آن که وظیفهٔ انتخاب احتمالی رهبر آینده را بر عهده دارند، به تزلزل جایگاه رهبری آینده خواهد انجامید. این در حالی‌است که یکی از ثمرات این انتخابات، روشن شدن نقش رأی مردم در انتخاب رهبر است. با تزلزل در انتخابات خبرگان به هر طریقی، نه تنها نقش رأی مردم در انتخاب رهبر کم‌رنگ خواهد شد، بلکه جایگاه رهبر هم با پرسش‌هایی مواجه خواهد شد و محتمل است به تضعیف آن بیانجامد. بازی دلواپسان برای بُرد در انتخابات خبرگان، بازی خطرناکی است، چه آنان پیروز شوند، چه شکست بخورند، احتمال دارد بازی آنان به تضعیف خبرگان آینده و در نتیجه به تزلزل انتخاب آنان بیانجامد و این بازی خطرناکی است.
 
بازی فتنهٔ اکبر
یکی دیگر از رفتارهای دلواپسان، هشدار دربارهٔ بروز فتنه‌ای بزرگ‌تر در انتخابات آینده است. هیچ دانایی دوست ندارد اتفاقات تلخ سال ۸۸ دوباره تکرار شود. نشریهٔ‌ ۹دی وابسته به حمید رسائی با تیتر درشت در صفحهٔ اول خود می‌نویسد: «فتنهٔ اکبر». حجة الاسلام قرهی -که به عنوان استاد اخلاق شناخته می‌شود- با ذکر خاطره‌ای از مرحوم آیت‌الله مولوی قندهاری می‌گوید: «آیت‌الله مولوی قندهاری فرمود: من نیستم، اما شما هستید. …مرحوم آیت‌الله قندهاری همین فتنه ۸۸ را پیش‌بینی کردند، گفته بودند که فتنه‌ای به وجود می‌آید که بعد از آن فتنه اکبر است. بعد فرمود: من در آن زمان نیستم اما شما خودتان را سپر بلای این سید عظیم الشأن قرار دهید!» این جملات در رسانه‌های دلواپسان تکرار می‌شود و دیگر بزرگان این گروه، تکرار می‌کنند و دربارهٔ «فتنه اکبر» هشدار می‌دهند. شبکه‌های اجتماعی پر شده است از هشدار درباره فتنهٔ آینده.
 
خود هشدار و احتیاط برای جلوگیری از «فتنه» و بلوا، نه تنها مشکلی ندارد؛ بلکه راهی خردمندانه است. اما وقتی هشدار از حدی عادی بگذرد؛ موجب ناامنی روانی خواهد شد. در یک مثال، می‌توان تشبیه کرد به قفل‌کردن درها و ورودی‌های خانه هنگام شب، برای جلوگیری از سرقت. این یک اتفاق عادی و بدون دلهره و اضطراب است. اما اگر گفته شود، حتماً امشب دزد خواهد آمد و این تکرار شود؛‌ احساس ناامنی ایجاد می‌شود و هر رویداد عادی را با آن‌چه خطر می‌پندارد، تفسیر می‌کند و موجب واکنش می‌شود. حتی صدای گربهٔ روی دیوار هم در این موقعیت واکنش فرد را به دنبال خواهد شد.
 
بخش مهمی از اتفاقات پس از انتخابات ۸۸، زادهٔ تنش‌های پیش از انتخابات بود. تنش‌هایی که احساسات را برمی‌انگیخت. رفتارهای نادرست در مناظرات و در کف خیابان‌ها؛ شعارهایی که علیه رقیب و حتی گاهی تمسخر او در خیابان‌ها فریاد زده می‌شد، اتهامات به یکدیگر و … همه و همه احساساتی را موجب شد، که پس از انتخابات فوران کردند و با اتفاقات نو بعد انتخابات شعله‌ورتر می‌شدند. یک نمونهٔ‌ خوب برای فوران احساسات، صعود ایران به جام‌جهانی ۹۸ بود. آن‌چه مردم را به صورت خودجوش و بدون سابقهٔ قبلی به خیابان‌ها کشاند، تنها به دلیل صعود به جام‌جهانی نبود. آن صعود بالا و پایین داشت و فراز و نشیب.
وقتی هشدارها از حد عادی فراتر بروند. شکست یک جناح در انتخابات، از دست رفتن انقلاب تفسیر شود و پیروزی رقیب را پیروزی بیگانگان بدانند و این در کلمات تکرار شود، ناامنی روانی ایجاد خواهد شد. بازی با احساسات موافقین و مخالفین و کوبیدن بر طبل «فتنه» و نواختن در شیپور بلوا، خود زمینه‌ساز ناآرامی است. ناامنی روانی و احساس اینکه فتنه‌ای خواهد و اتفاقی خواهد افتاد، جامعهٔ پر از احساسات را به سوی رفتارهای نادرست می‌کشاند.
فضای انتخابات، به خودی خود همراه احساسات و گفتگو و هیجان است. کنترل این هیجان نیازمند مدیریت سوق‌دهنده به آرامش و عقلانیت است. چه فریاد «تقلب، تقلب» و چه فریاد «فتنه، فتنه» زمینه‌ساز ناامنی و کشاندن هیجان انتخاباتی به سوی تقابل و ناآرامی است.
 
*
متن را حدود یک‌ماه پیش نوشته بودم. در شماره اخیر روشن منتشر شده است. با اتفاقات نو، نیازمند ویرایش است؛ اما ادعای اصلی نوشته هم‌چنان پابرجاست.

حمله به حسن خمینی و مغالطه انحصار علت

ژانویه 14, 2016

آمدن سید حسن خمینی به عرصهٔ انتخابات خبرگان بی‌حاشیه نبوده است و حتی می‌توان گفت اول راه است. دلواپسانِ مخالف سیدِ جوان، علیه او حمله‌های خود را از همان ساعات اولیه ثبت‌نام آغاز کردند و طبیعی است که این هجمه‌ها ادامه یابد و شدیدتر خواهد شد. حامیان خمینیِ جوان هم طبعاً‌ وارد این گفت‌وگوها و بگومگوها خواهند شد. زبان گفتگو درساحت سیاست، زبان برهان نیست، زبان جدل است و جدل در دل خود، مغالطات فراوانی را همراه خواهد داشت. به سادگی می‌توان در کلمات موافقان و مخالفان مغالطات را صید کرد. هدف این نوشته موافقت یا مخالفت با سید حسن خمینی نیست. تنها نمونه‌ای آموزشی از مغالطاتی که در این مجادلات بیان شده است، بازگو می‌شود؛ شبیه اینکه خطای بازیکنی در فوتبال برای آموزش داوران نمایش داده شود بدون این‌که به بازیکن و تیم و … اشاره شود.

بگذریم. پس از اعلام ثبت‌نام حسن خمینی، دلواپسان بر این مسأله تأکید کردند که او در امتحان خبرگان شرکت نکرده است و چون در امتحان شرکت نکرده است پس اجتهادش محرز نیست. در نتیجه باید او را رد صلاحیت کنند. تاکتیک عملیات حملهٔ یک دلواپسان به حسن خمینی، نفی اجتهاد و دانش فقهی او بود. استدلال آنها این‌گونه تقریر می‌شود: او جوان است و هنوز اجتهاد او محرز نیست. راه احراز اجتهاد، شرکت در امتحان خبرگان است. حسن خمینی در امتحان شرکت نکرده است. پس او صلاحیت شرکت در خبرگان را ندارد.

این استدلال -که بسیار تکرار شده است و نمونه‌های مشابه فراوانی دارد- دربردارندهٔ «مغالطه انحصار علت» است. این مغالطه آن‌گاه رخ می‌دهد که برای یک پدیده، علت‌های گوناگونی باشد و استدلال‌کننده با کنار نهادن دیگر علت‌ها، تنها یکی از علت‌ها را فرض کند و با نفی علت به نفی معلول برسد. مثلاً گفته شود او دچار بیماری ایدز نیست؛ زیرا هیچ‌گاه تماس جنسی نداشته است. در این استدلال علت انحصاری ابتلا به ایدز، تماس جنسی است و وقتی آن نفی شود، ابتلا به بیماری هم نفی می‌شود. در حالیکه علت‌های گوناگون دیگر مانند تزریق خون آلوده و … نیز در میان است. یا این آب گرم نیست؛ زیرا در معرض تابش آفتاب نبوده است. در حالیکه احتمال دارد با آتش گرم شده باشد. به بیان دیگر پدیدهٔ الف، علت‌های گوناگونی دارد که با تحقق هر یک از آنها، محقق می‌شود. آب هم با تابش آفتاب گرم می‌شود، هم با سماور برقی، هم با آتش هیزم. اما در مغالطه انحصار علت، علت‌های دیگر نادیده گرفته می‌شود و با نفی علت باقی‌مانده، پدیده هم نفی می‌شود. بیماری ایدز به علت نبود تماس جنسی، نفی می‌شود و علت‌های دیگر دیده نمی‌شود.

در داستان حمله به صلاحیت علمیِ سید حسن خمینی برای شرکت در خبرگان، همین مغالطه رخ داده است. برای شناسایی اجتهاد مورد نیاز خبرگان، راه‌های گوناگونی در قانون آمده است؛ از تأیید صریح یا تلویحی رهبر تا شناخته شدن به اجتهاد و ارائه متن یا کتابی که دلیل بر قدرت اجتهاد فرد است. راه احراز و شناخت اجتهاد افراد برای شرکت در خبرگان، منحصر به شرکت در امتحان نیست. خمینیِ‌ جوان از اوایل دهه هشتاد، دروس سطح حوزه را تدریس می‌کرده و چهارپنج سالی است که خارج فقه و اصول تدریس می‌کند. کتاب‌ها و مقالات فقهی دارد. بسیاری دیگر از داوطلبان در دوره‌های پیشین بدون شرکت در آزمون خبرگان تأیید صلاحیت شدند و به آن مجلس راه یافتند. اما دلواپسان برای حمله به خمینی جوان، دیگر راه‌های احراز صلاحیت برای خبرگان را نادیده می‌گیرند و با القاء انحصاری بودن احراز در آزمون، می‌خواهند صلاحیت خمینیِ جوان را نفی کنند و بگویند: «او در آزمون شرکت نکرده است؛ پس اجتهادش ثابت نیست و صلاحیت ندارد.»
دُم:
منتشر شده در شماره ۲۷ روشن

 کانال تلگرام مغالطه را بخوانید:  https://telegram.me/moghaletat

این خبرگان و حسن خمینی و …

ژانویه 7, 2016

انتخابات مجلس خبرگان، معمولاً کم حاشیه و بدون سر و صدا برگزار شده است. اما انتخابات پیش روی مجلس خبرگان را می‌توان انتخاباتی متفاوت از دوره‌های گذشته آن دانست. برخلاف دوره‌های پیشین، از مدت‌ها پیش از آغاز روند انتخابات –ثبت نام و تأیید صلاحیت و …- بحث‌های فراوانی پیرامون آن شکل گرفته است.

رویگردانی مردم در انتخابات ۹۲ از اصولگرایان به سوی حسن روحانی، هشداری بود برای اصولگرایان. اصولگرایان از این واهمه داشتند که در انتخابات‌های بعدی نیز شکست بخورند. چنانچه کارشناسان سیاسی ترکیبی متفاوت از مجلس دهم را در بهارستان پیش بینی می‌کنند. همزمانی انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی، خود یکی از دلایل تفاوت این دوره از انتخابات مجلس خبرگان با دوره‌های پیشین است. انتخابات خبرگان در بسیاری از حوزه‌ها انتخاباتی غیررقابتی بود و این عدم رقابت انگیزه شرکت در انتخابات را کم می‌کرد.

اما با تجمیع انتخابات، انگیزه شرکت در انتخابات مجلس شورا، برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان کافی است و این به معنای افزایش آمار شرکت کنندگان در انتخابات خبرگان است. نگاهی به تاریخ انتخابات در سالهای گذشته نشان می‌دهد که افزایش و کاهش شرکت کنندگان در تغییر منتخبان انتخابات، تأثیر زیادی داشته است.

اما تفاوت مهم تر این دوره از انتخابات خبرگان، در نامزدهاست. احتمالاً با نسل نو و جوانی از روحانیون در این انتخابات مواجه خواهیم شد. در یک تشابه اتفاقی، فاصله میان انتخابات ۹۴ و انقلاب و فاصله انقلاب تا ۱۳۲۰ –پایان دوره رضاخان- سی و هفت سال است. رابطه رضاخان با روحانیت به سه دوره تقسیم می‌شود. دورهٔ همراهی از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۶ است. دوره دوم که از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۳ بود دوران محدود سازی بود و پس از آن تا ۱۳۲۰ دوران سرکوب و مقابله با روحانیت بود. تا جایی شش هزار طلبه سال ۱۳۰۴ به هشتصد طلبه در سال ۱۳۲۰ کاهش یافت. پس از روی کار آمدن محمدرضا و در دوران آیت الله بروجردی و پس از آن، سیاست تعامل با روحانیت جایگزین سیاست تحدید و سرکوب رضاخان شد و این مسأله به افزایش تعداد طلاب انجامید. با پیروزی انقلاب و نقش روحانیت در آن، تعداد طلاب و روحانیون به طرز چشمگیری افزایش یافت. اعضای دوره‌های پیشین خبرگان، عمدتاً از میان علما و روحانیونی بود که آغاز طلبگی آنان در زمان پهلوی بوده است. با گذشت سی و هفت سال از انقلاب، می‌توان حدس زد در این دوره با کاندیداهایی مواجه خواهیم شد که پس از انقلاب و حتی در سالهای دهه هفتاد به سلک روحانیت درآمده باشند. شرکت این دسته از روحانیون جوان در انتخابات خبرگان و احتمال انتخاب آنان، می‌تواند ترکیبی دیگرگون از مجلس خبرگان را بسازد.

هاشمی، اعتدال گرایان و اصلاح طلبان، سید حسن خمینی را برای این مجلس احتمالاً دیگرگون می‌خواهند. خمینی جوان، در صورت شرکت و راهیابی به مجلس خبرگان،‌ مشهورترین چهره تازه وارد این مجلس خواهد بود؛ مجلسی که احتمالاً چهره‌های تازه و جوان دیگری را نیز داشته باشد.

وابستگی او به امام خمینی، شهرت و محبوبیت و نیز حمایت برخی از اعضای قدیمی مجلس خبرگان از او،می‌تواند وزن او را در این مجلس سنگین کند و حتی او را به سوی صندلی ریاست مجلس خبرگان بکشاند؛ ریاستی که پس از وفات آیت الله مشکینی ناپایدار بود.

هاشمی پس از آیت الله مشکینی سه سال رئیس خبرگان بود و بعد از حوادث ۸۸ و فشار سیاسی بر او،‌ در اسفند ۸۹ آیت الله مهدوی کنی به جای او نشست و در ۹۳ انتخابات ریاست خبرگان را به آیت الله یزدی واگذار کرد. بعید است هاشمی دوباره سودای ریاست خبرگان در سر داشته باشد، اما با تغییر احتمالی ترکیب خبرگان و ورود سید حسن خمینی به آن، این احتمال وجود دارد که هاشمی و حامیانش از ریاست او حمایت کنند؛ اگرچه با وجود کسانی مانند آیت الله هاشمی شاهرودی  این احتمال تضعیف می‌شود. در هر صورت، خمینی جوان در مجلس خبرگان آینده، نماینده قدرتمند خواهد بود مگر اینکه او در این مجلس تنها باشد.

خمینی جوان کمتر در مسائل سیاسی، خصوصاً جایی که به گروه و جناح خاصی گره خورده باشد،‌ سخن می‌گوید. او بیشتر چهره ای حوزوی دارد که در حوزه علمیه قم به تدریس درس خارج مشغول است و اتفاقاً درسی شلوغ دارد. با این حال، نسبت خانوادگی و نیز رفت و آمدهای سید حسن خمینی او را نزدیک به اردوگاه اصلاح طلبان نشان می‌دهد. هر از گاهی عکسی از خمینی جوان و رئیس دولت اصلاحات و دیگر اصلاح طلبان منتشر می‌شود. احمد خمینی پسر او دستبند سبز به دست می‌کند. از این نشانه‌ها می‌توان رویکرد سیاسی سید حسن را فهمید.

در مقابل، طیف افراطی اصولگرایان مانند پایداری و حتی برخی از اصولگرایان از آمدن سید حسن خمینی به صحنه انتخابات خبرگان بیم ناکند. نام حسن خمینی نه تنها این قدرت را دارد که نامهای بزرگان منسوب به اصولگرایان را پشت سر نهد، حتی این قدرت را دارد که برخی از آراء را به سوی همراهانش در سیاهه انتخابات جذب کند. در سالیان اخیر دلواپسان، بارها به تقابل با حسین خمینی برخاسته‌اند که اوج آن در اخلال در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی بود. دلواپسان در رسانه‌های خود از حسن خمینی به «حسن مصطفوی» یاد می‌کنند و بارها تنها انتساب او به امام را انتساب خویشاوندی دانسته‌اند. پس از آنکه هاشمی او را «آیت الله» خواند، به این مسأله اعتراض کردند.

به هر حال، اصلاح طلبان و اعتدال گرایان از سویی تلاش می‌کنند حسن خمینی در انتخابات خبرگان شرکت کند و از سویی دلواپسان دوست دارند او نیاید. اگر خمینی جوان قصد شرکت در انتخابات را داشته باشد، می‌توان پیش بینی کرد که رأی بالایی خواهد داشت. احتمال رد صلاحیت او از سوی شورای نگهبان، احتمالی مضحک است. شاید بتوان احتمال داد که شورای نگهبان اکبر هاشمی رفسنجانی را به بهانه ای غیر از بهانه کهولت سن در این انتخابات رد صلاحیت کند؛‌ اما رد صلاحیت خمینی جوان را نمی‌توان در نظر گرفت.

گمان می‌رود سید حسن خمینی، اگر بیاید، رأی بالایی خواهد داشت و در مجلس خبرگان آینده، جایگاه ویژه ای داشته باشد. حتی می‌توان ورود او به انتخابات را،‌ باعث افزایش سبد رأی همفکرانش در انتخابات خبرگان دانست. اگر همه این‌ها محقق شود، آیا این به سود او و حتی به سود جبهه همفکران اوست؟

نیمه خالی لیوان را نگاه کنیم. اگرچه احتمالاً حسن خمینی رأی بالایی داشته باشد، هم به دلیل انتسابش به امام، هم به دلیل روحیات و خصوصیات شخصی مانند ورزشی بودنش و خوش چهره بودن و هم به دلیل حمایت احتمالی هاشمی و خاتمی و اصلاح طلبان و…  اما عدهٔ زیادی به او رأی نخواهند داد.

رأی دلواپسان در مقابل او خواهد بود و حتی شاید حامیان اصولگرایان معتدل نیز به او رأی نخواهند داد. اما مهم‌تر از مخالفت دلواپسان با او،‌ نحوه مخالفت دلواپسان و تبعات این مخالفت است. دلواپسان هیچ ابایی ندارند که مجلس سخنرانی او را بهم بزنند و او را  «حسن مصطفوی» بنامند و حتی بگویند او لیاقت تدریس در حوزه ندارد.

حتی چند سال پیش عکسی از او منتشر شده بود که آن سوتر بطری نوشابه کوکاکولا بود و از اینکه در یک عکس نوه امام و نوشابه کوکاکولا بود، به او حمله شده بود. حسن خمینی بیاید، احتمالاً از سوی دلواپسان، دست نشانده هاشمی و مهره هاشمی معرفی شود. تعابیر مهره و دست نشانده برای گفتمان دلواپسی تعابیری مؤدبانه است. هر اشتباهی در مؤسسه تنظیم نشر آثار امام و حرم امام خمینی را به او نسبت خواهند داد و بزرگنمایی خواهند کرد. حتی اگر حسن خمینی به این رفتارها واکنشی نشان ندهد؛ اما این‌ها در اذهان مخاطبان تأثیر خواهد گذاشت. این نخستین بخش منفی حضور اوست که البته دلیل درستی برای حضور او نیست. رفتار و تخریب رقیب، دلیلی موجه برای عدم رقابت نیست.

می‌توان در میان حامیان حسن خمینی دلایلی برای نیامدن او پیدا کرد. خمینی جوان، سالهاست در حوزه قم تدریس می‌کند و چند سالی است که عالی‌ترین سطح دروس حوزه یعنی خارج فقه و اصول را برگزار می‌کند. از او کتاب‌هایی با محوریت علوم حوزوی منتشر می‌شود. دوری او از سیاست،‌ نه تنها او را از تبعات سیاست تا حدودی دور نگه داشته است، بلکه به جایگاه اجتماعی او کمک کرده است.

تلاش اصلاح طلبان برای شرکت او در انتخابات، نشان از این جایگاه اجتماعی او دارد. اگرچه بخش مهمی و از این جایگاه به خاطر انتساب او به بیت امام است؛ اما اگر موقعیت حوزوی و علمی او نبود، تصور چنین جایگاهی دور از دسترس بود. از دیگرسو، مناسبات سیاسی و اجتماعی ایران به گونه ای است که قدرت و جایگاه سیاسی-اجتماعی لزوماً از مقام و صندلی سیاسی برنمی خیزد. حتی گاهی آنانکه از این مقام‌ها دوری می‌کنند،از قدرت بیشتری برخوردارند. مرجعیت یکی از این جایگاه‌هاست. چنانچه جایگاه سیاسی مرجعیت سید علی سیستانی در عراق از جایگاه بسیاری از رجال سیاسی آنجا قدرتمندتر است.

اگر بتوان برای حسن خمینی در آینده حوزه‌های علمیه،‌ جایگاه بالایی پیش بینی کرد؛ ورود او به عرصه سیاسی می‌تواند به آن جایگاه ضربه بزند. جایگاهی که می‌تواند در حالیکه «آسوده برکنار»از های و هوی سیاست است، اما نقش راهبری و مشورتی قدرتمندی باشد. مقامی که می‌توان حسن خمینی را در سالهای آینده در آن جایگاه تصور کرد. او می‌تواند عرصه سیاست را به دیگران واگذارد و خود به عنوان راهبری در بیرون از گود باشد.