Posts Tagged ‘انتخابات’

این خبرگان و حسن خمینی و …

ژانویه 7, 2016

انتخابات مجلس خبرگان، معمولاً کم حاشیه و بدون سر و صدا برگزار شده است. اما انتخابات پیش روی مجلس خبرگان را می‌توان انتخاباتی متفاوت از دوره‌های گذشته آن دانست. برخلاف دوره‌های پیشین، از مدت‌ها پیش از آغاز روند انتخابات –ثبت نام و تأیید صلاحیت و …- بحث‌های فراوانی پیرامون آن شکل گرفته است.

رویگردانی مردم در انتخابات ۹۲ از اصولگرایان به سوی حسن روحانی، هشداری بود برای اصولگرایان. اصولگرایان از این واهمه داشتند که در انتخابات‌های بعدی نیز شکست بخورند. چنانچه کارشناسان سیاسی ترکیبی متفاوت از مجلس دهم را در بهارستان پیش بینی می‌کنند. همزمانی انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی، خود یکی از دلایل تفاوت این دوره از انتخابات مجلس خبرگان با دوره‌های پیشین است. انتخابات خبرگان در بسیاری از حوزه‌ها انتخاباتی غیررقابتی بود و این عدم رقابت انگیزه شرکت در انتخابات را کم می‌کرد.

اما با تجمیع انتخابات، انگیزه شرکت در انتخابات مجلس شورا، برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان کافی است و این به معنای افزایش آمار شرکت کنندگان در انتخابات خبرگان است. نگاهی به تاریخ انتخابات در سالهای گذشته نشان می‌دهد که افزایش و کاهش شرکت کنندگان در تغییر منتخبان انتخابات، تأثیر زیادی داشته است.

اما تفاوت مهم تر این دوره از انتخابات خبرگان، در نامزدهاست. احتمالاً با نسل نو و جوانی از روحانیون در این انتخابات مواجه خواهیم شد. در یک تشابه اتفاقی، فاصله میان انتخابات ۹۴ و انقلاب و فاصله انقلاب تا ۱۳۲۰ –پایان دوره رضاخان- سی و هفت سال است. رابطه رضاخان با روحانیت به سه دوره تقسیم می‌شود. دورهٔ همراهی از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۶ است. دوره دوم که از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۳ بود دوران محدود سازی بود و پس از آن تا ۱۳۲۰ دوران سرکوب و مقابله با روحانیت بود. تا جایی شش هزار طلبه سال ۱۳۰۴ به هشتصد طلبه در سال ۱۳۲۰ کاهش یافت. پس از روی کار آمدن محمدرضا و در دوران آیت الله بروجردی و پس از آن، سیاست تعامل با روحانیت جایگزین سیاست تحدید و سرکوب رضاخان شد و این مسأله به افزایش تعداد طلاب انجامید. با پیروزی انقلاب و نقش روحانیت در آن، تعداد طلاب و روحانیون به طرز چشمگیری افزایش یافت. اعضای دوره‌های پیشین خبرگان، عمدتاً از میان علما و روحانیونی بود که آغاز طلبگی آنان در زمان پهلوی بوده است. با گذشت سی و هفت سال از انقلاب، می‌توان حدس زد در این دوره با کاندیداهایی مواجه خواهیم شد که پس از انقلاب و حتی در سالهای دهه هفتاد به سلک روحانیت درآمده باشند. شرکت این دسته از روحانیون جوان در انتخابات خبرگان و احتمال انتخاب آنان، می‌تواند ترکیبی دیگرگون از مجلس خبرگان را بسازد.

هاشمی، اعتدال گرایان و اصلاح طلبان، سید حسن خمینی را برای این مجلس احتمالاً دیگرگون می‌خواهند. خمینی جوان، در صورت شرکت و راهیابی به مجلس خبرگان،‌ مشهورترین چهره تازه وارد این مجلس خواهد بود؛ مجلسی که احتمالاً چهره‌های تازه و جوان دیگری را نیز داشته باشد.

وابستگی او به امام خمینی، شهرت و محبوبیت و نیز حمایت برخی از اعضای قدیمی مجلس خبرگان از او،می‌تواند وزن او را در این مجلس سنگین کند و حتی او را به سوی صندلی ریاست مجلس خبرگان بکشاند؛ ریاستی که پس از وفات آیت الله مشکینی ناپایدار بود.

هاشمی پس از آیت الله مشکینی سه سال رئیس خبرگان بود و بعد از حوادث ۸۸ و فشار سیاسی بر او،‌ در اسفند ۸۹ آیت الله مهدوی کنی به جای او نشست و در ۹۳ انتخابات ریاست خبرگان را به آیت الله یزدی واگذار کرد. بعید است هاشمی دوباره سودای ریاست خبرگان در سر داشته باشد، اما با تغییر احتمالی ترکیب خبرگان و ورود سید حسن خمینی به آن، این احتمال وجود دارد که هاشمی و حامیانش از ریاست او حمایت کنند؛ اگرچه با وجود کسانی مانند آیت الله هاشمی شاهرودی  این احتمال تضعیف می‌شود. در هر صورت، خمینی جوان در مجلس خبرگان آینده، نماینده قدرتمند خواهد بود مگر اینکه او در این مجلس تنها باشد.

خمینی جوان کمتر در مسائل سیاسی، خصوصاً جایی که به گروه و جناح خاصی گره خورده باشد،‌ سخن می‌گوید. او بیشتر چهره ای حوزوی دارد که در حوزه علمیه قم به تدریس درس خارج مشغول است و اتفاقاً درسی شلوغ دارد. با این حال، نسبت خانوادگی و نیز رفت و آمدهای سید حسن خمینی او را نزدیک به اردوگاه اصلاح طلبان نشان می‌دهد. هر از گاهی عکسی از خمینی جوان و رئیس دولت اصلاحات و دیگر اصلاح طلبان منتشر می‌شود. احمد خمینی پسر او دستبند سبز به دست می‌کند. از این نشانه‌ها می‌توان رویکرد سیاسی سید حسن را فهمید.

در مقابل، طیف افراطی اصولگرایان مانند پایداری و حتی برخی از اصولگرایان از آمدن سید حسن خمینی به صحنه انتخابات خبرگان بیم ناکند. نام حسن خمینی نه تنها این قدرت را دارد که نامهای بزرگان منسوب به اصولگرایان را پشت سر نهد، حتی این قدرت را دارد که برخی از آراء را به سوی همراهانش در سیاهه انتخابات جذب کند. در سالیان اخیر دلواپسان، بارها به تقابل با حسین خمینی برخاسته‌اند که اوج آن در اخلال در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی بود. دلواپسان در رسانه‌های خود از حسن خمینی به «حسن مصطفوی» یاد می‌کنند و بارها تنها انتساب او به امام را انتساب خویشاوندی دانسته‌اند. پس از آنکه هاشمی او را «آیت الله» خواند، به این مسأله اعتراض کردند.

به هر حال، اصلاح طلبان و اعتدال گرایان از سویی تلاش می‌کنند حسن خمینی در انتخابات خبرگان شرکت کند و از سویی دلواپسان دوست دارند او نیاید. اگر خمینی جوان قصد شرکت در انتخابات را داشته باشد، می‌توان پیش بینی کرد که رأی بالایی خواهد داشت. احتمال رد صلاحیت او از سوی شورای نگهبان، احتمالی مضحک است. شاید بتوان احتمال داد که شورای نگهبان اکبر هاشمی رفسنجانی را به بهانه ای غیر از بهانه کهولت سن در این انتخابات رد صلاحیت کند؛‌ اما رد صلاحیت خمینی جوان را نمی‌توان در نظر گرفت.

گمان می‌رود سید حسن خمینی، اگر بیاید، رأی بالایی خواهد داشت و در مجلس خبرگان آینده، جایگاه ویژه ای داشته باشد. حتی می‌توان ورود او به انتخابات را،‌ باعث افزایش سبد رأی همفکرانش در انتخابات خبرگان دانست. اگر همه این‌ها محقق شود، آیا این به سود او و حتی به سود جبهه همفکران اوست؟

نیمه خالی لیوان را نگاه کنیم. اگرچه احتمالاً حسن خمینی رأی بالایی داشته باشد، هم به دلیل انتسابش به امام، هم به دلیل روحیات و خصوصیات شخصی مانند ورزشی بودنش و خوش چهره بودن و هم به دلیل حمایت احتمالی هاشمی و خاتمی و اصلاح طلبان و…  اما عدهٔ زیادی به او رأی نخواهند داد.

رأی دلواپسان در مقابل او خواهد بود و حتی شاید حامیان اصولگرایان معتدل نیز به او رأی نخواهند داد. اما مهم‌تر از مخالفت دلواپسان با او،‌ نحوه مخالفت دلواپسان و تبعات این مخالفت است. دلواپسان هیچ ابایی ندارند که مجلس سخنرانی او را بهم بزنند و او را  «حسن مصطفوی» بنامند و حتی بگویند او لیاقت تدریس در حوزه ندارد.

حتی چند سال پیش عکسی از او منتشر شده بود که آن سوتر بطری نوشابه کوکاکولا بود و از اینکه در یک عکس نوه امام و نوشابه کوکاکولا بود، به او حمله شده بود. حسن خمینی بیاید، احتمالاً از سوی دلواپسان، دست نشانده هاشمی و مهره هاشمی معرفی شود. تعابیر مهره و دست نشانده برای گفتمان دلواپسی تعابیری مؤدبانه است. هر اشتباهی در مؤسسه تنظیم نشر آثار امام و حرم امام خمینی را به او نسبت خواهند داد و بزرگنمایی خواهند کرد. حتی اگر حسن خمینی به این رفتارها واکنشی نشان ندهد؛ اما این‌ها در اذهان مخاطبان تأثیر خواهد گذاشت. این نخستین بخش منفی حضور اوست که البته دلیل درستی برای حضور او نیست. رفتار و تخریب رقیب، دلیلی موجه برای عدم رقابت نیست.

می‌توان در میان حامیان حسن خمینی دلایلی برای نیامدن او پیدا کرد. خمینی جوان، سالهاست در حوزه قم تدریس می‌کند و چند سالی است که عالی‌ترین سطح دروس حوزه یعنی خارج فقه و اصول را برگزار می‌کند. از او کتاب‌هایی با محوریت علوم حوزوی منتشر می‌شود. دوری او از سیاست،‌ نه تنها او را از تبعات سیاست تا حدودی دور نگه داشته است، بلکه به جایگاه اجتماعی او کمک کرده است.

تلاش اصلاح طلبان برای شرکت او در انتخابات، نشان از این جایگاه اجتماعی او دارد. اگرچه بخش مهمی و از این جایگاه به خاطر انتساب او به بیت امام است؛ اما اگر موقعیت حوزوی و علمی او نبود، تصور چنین جایگاهی دور از دسترس بود. از دیگرسو، مناسبات سیاسی و اجتماعی ایران به گونه ای است که قدرت و جایگاه سیاسی-اجتماعی لزوماً از مقام و صندلی سیاسی برنمی خیزد. حتی گاهی آنانکه از این مقام‌ها دوری می‌کنند،از قدرت بیشتری برخوردارند. مرجعیت یکی از این جایگاه‌هاست. چنانچه جایگاه سیاسی مرجعیت سید علی سیستانی در عراق از جایگاه بسیاری از رجال سیاسی آنجا قدرتمندتر است.

اگر بتوان برای حسن خمینی در آینده حوزه‌های علمیه،‌ جایگاه بالایی پیش بینی کرد؛ ورود او به عرصه سیاسی می‌تواند به آن جایگاه ضربه بزند. جایگاهی که می‌تواند در حالیکه «آسوده برکنار»از های و هوی سیاست است، اما نقش راهبری و مشورتی قدرتمندی باشد. مقامی که می‌توان حسن خمینی را در سالهای آینده در آن جایگاه تصور کرد. او می‌تواند عرصه سیاست را به دیگران واگذارد و خود به عنوان راهبری در بیرون از گود باشد.

درنگی بر محاربه

ژانویه 5, 2010

توهین و دشنام به عقاید و لو عقاید باطل و انحرافی کاری نکوهیده است و غیرانسانی. نه مومن حق توهین به عقاید کفر را دارد و نه ملحد می‌تواند اندیشه‌های توحیدی را به سخره گیرد. حق انگاری یک مکتب تنها نقد اندیشه‌های غیر و برهان خواهی از آن را در پی دارد و اجازه توهین و دشنام به اندیشه‌ی دیگر را نمی‌دهد. این گزاره در قرآن با نهی از دشنام به بت‌ها-انعام 108- و در کلام امیرالمومنین با برحذر داشتن مومنین از دشنام تاکید شده است. و نیز هیچ خردمندی دست‌یازی به اموال دیگران و تعدی به آن و تخریب را جایز نمی‌شمرد. اما باید فراموش نکرد که هر عمل خلافی را باید بر وفق آن مجازات کرد. » و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»-نحل 126- .

پس از انتخابات و پی از آن تخلفات فراوان و تعرضات بسیاری به جان و مال و آبروی هم‌وطنان شد. و این تخلفات در هر دو دسته نزاع مشاهده شد. از قتل‌های کهریزک تا زندانی‌های بی‌گناه و تخریب اموال عمومی و فحاشی‌ها به مسئولین و آبروبردن و تهمت زدن و ضرب و شتم و تخلفات فراوان دیگر. آن‌چه این روزها از بنگاه بانگ بی‌رنگ ضرغامی و رسانه‌های کاغذی هم‌سو اشاعه می‌شود، اتهام محاربه و گاهی بغی به یاران جنبش سبز است. نگارنده در پی اثبات بی‌گناهی این جنبش و تبرئه آنان نیست و هیچ‌گاه با آنان هم‌راه نبوده است، اما این اتهام را ناوارد می‌داند و این را فلسفه‌بافی –فقه‌بافی- برای توجیه برخی اشتباهات گذشته گویندگان مانند آن‌چه در کهریزک روی‌ داد و راهی برای انتقام‌های جناحی اینان می‌داند. با نگاهی کوتاه به فقه سستی عقیده محاربه‌انگاران روشن می‌شود.

احمد علم‌الهدی در اجتماع عاشورائیان که در اعتراض به اعمال هتاکانه و غیر انسانی گروهی در عاشورا گرد آمده بودند اغتشاش‌گران را محارب خواند و در گفتاری شگفت گفت «من به سران فتنه اعلام مي‌كنم كاري كه شما شروع كرده‌ايد از بغي به محاربه رسيده است.» و آن‌گاه چندین بار با تاکید بر این‌که دارد استدلال می‌کند جمعیت را به دقت فرامی‌خواند. وی همان‌گونه که در فقه گفته ‌شده است، به مهم‌ترین اشکال ادعای خود اعتراف می‌کند و می‌گوید «شرط محارب اين است كه مسلحانه حركت كند.» و سپس برای اثبات محارب بودن آنان مقدماتی را می‌چیند تا به نتیجه‌ی دل‌خواه برسد.

با تحلیل سخنان علم‌الهدی می‌توان مقدمات استدلالش را این‌گونه تحلیل کرد:

الف:افراد سازمان مجاهدین خلق به خاطر جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی در عملیات مرصاد محاربند. و مرحوم امام به این نکته اشاره کرده‌اند.

ب:هم‌واره کسانی که عضو این سازمان باشند محاربند.

ج: آنانی که در اعتراضات و اغتشاشات هم‌راه این گروه باشند در حکم آنانند.

د: این تجمعات و اعتراضات را سازمان مجاهدین رهبری می‌کرده است و شرکت کنندگان تحت امر آنان به این اغتشاشات دست زدند.

ه: دلیل گزاره بالا این است این گروه همان شعارهایی را سر دادند که چند روز پیش بر روی سایت سازمان منافقین بود.

و نیز از کلمات علم‌الهدی برداشت ‌می‌شود که ابتدا معترضین و سران آن باغی بودند و در روز عاشورا ناگهان به محارب بدل شدند. و نیز این گونه فهمیده می‌شود که محاربه اشد از بغی است. برای نقد و بررسی سخنان علم‌الهدی باید ابتدا معنای بغی و محاربه و شرایط آن در فقه روشن گردد تا به درستی یا ناراستی استدلال وی رسید.

معنای بغی و محاربه

فقها هر کس را که بر امام عادل خروج و قیام کند، باغی دانسته‌اند. مقدس اردبیلی مراد از امام عادل را معصوم می‌شمرد-مجمع الفائدة و البرهان ج7 ص 534- و در شرح لمعه قید معصوم که منحصر در پیامبر و ائمه هداة است را ذکر کرده است. البته با این مبنا که کلیه شؤون حکومتی امامان برای ولی فقیه نیز صادق است می‌توان بغی را نیز به زمان حکومت ولی فقیه نیز سرایت داد، اگر چه این مبنا را با این کلیت همه‌ی فقها نپذیرفته‌اند. در تعریف بغی اگرچه معمولا قید مسلحانه صریح نیامده است اما با نگاهی به احکام آن فهمیده می‌شود که قیام مسلخانه منظور بوده است . صاحب جواهر نیز در پی کلام شرایع قید بالسیف و نحوه را ذکر می‌کند-جواهرالکلام ج21 ص324- و نیز در  فقه الامام الصادق این گونه تعریف شده‌است الخروج بالسیف علی امام عادل. برای بغی شرایطی ذکر شده است که برشمردن برخی از آنان در نشان دادن سستی گفتار علم‌الهدی یاری دهنده است. علامه حلی در تذکره الفقها-ج9 ص 407- این گونه سخن می‌گوید:

برای اثبات وصف بغی به سه شرط نیاز است:

اول: اهل بغی فراوان و کثیر باشند به گونه‌ای که جز با تجهیز سپاه و جنگ نتوان آنان را متوقف ساخت و جمع‌شان را پراکنده ساخت. اما اگر گروهی اندک مانند یک نفر و دو نفر و ده نفر بودند که کید آنان ضعیف بود اینان اهل بغی نیستند.

دوم: این که از دسترس امام خارج باشند و در شهر یا صحرایی منفرد از امام باشند. اما اگر با امام باشند و در دست‌رس وی اهل بغی نیستند.

سوم: به شبهه‌ای گرفتار شده باشند که به خاطر آن بر امام خروج کنند. اما اگر بدون شبهه به مخالفت برخیزند حکم محارب را دارند.

نمونه واضح و روشن بغاة اهل نهروان و اصحاب جمل اند. که هر سه شرط بالا را دارا بودند. البته برخی از فقها در شرط نخست تردید دارند و کثرت را شرط اهل بغی نمی دانند. پس می توان این گونه بغی را معنا کرد که گروهی به خاطر شبهه ای که نسبت به امام عادل دارند در مکانی مستقل و منفرد از امام که از دست‌رس وی بیرون است مسلحانه علیه وی قیام می‌کنند.

برخورد با اهل بغی در فقه همان‌ رفتار امیر المومنین با خوارج است. ابتدا باید ارشاد و موعظه و رفع شبهه کرد، اگر بازنگردند با بغاة به جنگ پرداخته‌ می‌شود. این رفتاری است که هر حکومتی با قیام مسلحانه علیه خود انجام می‌دهد.

و اما محارب در فقه این‌گونه معنا شده‌است: هر کس که سلاحش را آخته سازد و یا تجهیزش کند برای ترساندن مردم و اراده فساد در زمین چه در خشکی باشد چه در دریا چه در شهر باشد چه بیرون از آن روز باشد یا شب.-تحریر الوسیلة ج 2 ص 492-

تفاوت بغی با محاربه در این است که بغی قیام علیه امام است و در محاربه قیام علیه امام شرط نیست و ایستادن جلوی مردم است و اختصاصی به حکومت امام عادل ندارد و کثرت نیز در آن شرط نیست. و نیز می‌توان گفت خاستگاه بغی اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي غلط و شبهه است ولی محاربه این‌گونه نیست.

نقد استدلال علم‌الهدی

به غیر از گزاره نخست مقدمات استدلال که گزاره‌ای تاریخی و صحیح است، دیگر مقدمات استدلال یاد شده ناراست‌اند و نمی‌توانند آبستن نتیجه باشند.

گزاره دوم: نادرستی استصحاب محاربه، پایه‌های گزاره‌ی دوم را می‌لرزاند و ٱن ‌را از درستی بیگانه‌ می‌کند. اگر فردی در گذشته محارب بوده باشد و اکنون دست از این عمل برداشته باشد نمی‌توان وی را محارب نامید. مانند آبی که دیروز داغ بوده‌است، نمی‌توان به خاطر داغی دیروز حکم به داغی الآن کرد. و اگر الآن داغ باشد نه به خاطر داغی دیروز است بل‌که باید پی حرارتی نو گشت. در مبحث مشتق در کتب اصولی این نکته بیان شده‌است آن‌چه که در گذشته به صفتی موصوف و متلبس بوده‌است و اکنون آن صفت از آن زائل گشته است اتصاف کنونی آن نادرست و اشتباه و مجاز است. البته نباید این را نادیده گرفت که هم اتصاف صفات و هم زوال آنان انواع متفاوت دارد و گاهی مثل داغی آب است و گاهی مانند اجتهاد و علم و گاهی زوال به آنی است و گاهی به سالیانی. صفت محارب با دست برداشتن آن گروه یا فرد از حرکات ارهابی و مسلحانه  زائل می‌شود. مثلا فرقه جندالله ریگی که یک گروه محارب است و هر از گاهی دست به این اعمال می‌زند هم‌چنان محاربند. اما اگر روزی اینان از این اقدامات دست شویند دیگر محارب نیستند. –البته باید به خاطر اعمال پیشین مجازات شوند.- پس نمی‌توان گفت اگر فرد یا گروهی زمانی محارب بود هم‌واره محارب است. و نمی‌توان محارب بودن سابق را استصحاب کرد زیرا شرط اساسی استصحاب که وحدت قضیه است مفقود است یعنی عمل پیشین با عمل کنونی متفاوت است پس نمی‌شود استصحاب کرد. و بر فرض صحت استصحاب، استصحاب فراتر از محتوای استصحاب هیچ پی‌آمدی ندارد و نمی‌توان گفت چون اینان محاربند پس باید اعدام شوند؛ زیرا استصحاب اصل مثبت نیست. بلی اگر هم‌چنان به اعمال محاربانه دست زد محارب است، نه به دلیل استصحاب و حکم پیشین، بل‌که به خاطر عمل کنونی محاربند. پس گزاره دوم نادرست است. البته می‌توان این‌گونه گفت سازمان مجاهدین خلق اگر هم‌چنان حرکات محاربانه کند محاربند و اگر فقط مخالفند بدون حرکات مسلحانه نه.-این با تبرئه اینان از جرم‌های دیگر اشتباه نگردد.- پس استناد به حکم امام در بیست سال پیش نادرست است، چون احتمال زوال این صفت هست و اگر هم‌چنان محاربند نه به خاطر حکم بیست سال پیش است بل‌که به خاطر اعمال فعلی است. و حکم امام تطبیق فتوای کلی بر افراد معین است و سرایت آن به افراد دیگر در زمان‌های دیگر نیاز به تطبیق نو دارد.

گزاره‌ی سوم: این سخنی غریب و شگفت است. ٱیا صرف هم‌راهی و هم‌گامی موجب سرایت حکم یکی به دیگری است؟ اگر این‌چنین است چرا حکم از افرادی که عضو این گروهک نیستند به اعضای این فرقه سرایت نمی‌کند؟ یعنی طبق این مبنا می‌توان گفت قطعا در این اعتراضات افرادی بودند که پیش از آن محارب نبودند و گروهی بودند که پیش از آن محارب بودند به علت همراهی محاربان با نامحاربان محاربان دیگر محارب نیستند. به ویژه که این اعتراضات به خودی خود عمل محاربی نبود. و اگر قرار باشد از حکمی سرایت کند از نامحارب به محارب سرایت می‌کند نه بالعکس. این گزاره سستی تفکر محاربه‌انگاران را نشان می‌دهد. قاعده‌ی ناشنیده هم‌راهان یک محکوم مبتلا به حکم محکوم می‌شوند هیچ‌گاه در فقه نیامده است، بل‌که خاست‌گاه آن سیاست است. طبق این قاعده باید گفت تمام حاضرین در تظاهرات پیش از انقلاب توده‌ای بودند زیرا حزب توده در این تظاهرات شرکت داشت و شعارهای‌شان مطابق شعارهای مردم بود. برای دریافت سستی این گزاره نیاز به تفکر و بصیرت نیست.

گزاره‌ی چهارم: نادرستی این گزاره که یک خبر است فقط نیازمند چشمی بینا و کمی انصاف و به مقدار لازم وجدان است. و خدایی که سخت نایاب است.

گزاره‌ی پنجم: کذب این قضیه اظهر من الشمس است. کلاه خودتان قاضی. ٱیا این ملازمه بین شعارهای سایت منافقین و تحت امر بودن حاضرین در تظاهرات درست است؟ آیا احتمال ندارد سایت مذکور از دیگران گرفته باشد؟ آیا همه‌ی معترضین را این سایت به صحنه کشانده است؟ این سخنان جز ضعف قوه‌ی استدلال مستدلین نشانه چیز دیگری نیست. و این گفتارها جز وهن فقه نتیجه‌ای به بار ندارد.

به غیر از اشکالات بالا، اشکالات فراوان دیگری نیز بر این شبه استدلال وارد است. آیا طبق تعاریف از بغی و محاربه این اعمال می‌تواند مصداق یکی از آن دو باشد؟ شروط بغی را فاقد است زیرا نه قیام مسلحانه است. نه خارج از کنترل نیروهای انتظامی. نه خروج بر امام معصوم. از شرایط محاربه هم به دور است، نه سلاحی در کار است و نه قصد اخافه و ترساندن مردم. پس اینان با کدامین ملاک و معیار این اتهامات را می‌گویند و می‌بافند؟

شرط محاربه به‌ کارگیری سلاح است که در این اعتراضات و آشوب‌ها دیده نشد. پس نمی‌توان آنان را محارب نامید. مگر این‌که تعریفی نو از محاربه داشت. نگارنده درصدد تبرئه معترضین نیست و معتقد است اگر جرمی مرتکب شده‌اند مانند تخریب اموال و یا برهم‌زدن امنیت و… باید محاکمه شوند همانند مهاجمین به کوی دانشگاه و قاتلین کهریزک و.. . ولی نباید به حکمی که حق آنان نیست متصف گردند. دزد باید به خاطر دزدی محاکمه شود و نمی‌توان وی را زناکار دانست.

با تعریف فقه از بغی و محاربه عمق این سخن شگفت علم‌الهدی روشن می‌شود که » شما از بغی شروع کردید به محاربه رسیدید.» از نظر فقهی این سخن جز گفتاری مهمل و بدون معنا چیز دیگری نیست. . مگر این‌که وی معانی جدیدی از بغی و محاربه داشته باشند. یعنی شما ابتدا بر امام عادل قیام مسلحانه کردید سپس پا را فراتر نهادید و با سلاح به ترساندن مردم پرداختید. سستی این گفتار آن‌گاه هویداتر می‌گردد که بدانیم در فقه بغی اشد و بدتر از محاربه است و از همین روست که برخی فقها باغین را تکفیر کرده‌اند و نماز و غسل و کفن و دفن کشته‌های بغاة را لازم نمی‌دانند ولی بر کشتگان محاربین- بر فرض اسلام- نماز و غسل و دفن لازم است.

متاسفانه این اظهارات جز شعله‌ور کردن آتش تفرقه و وهن فقه و روحانیت و سوء استفاده‌ی سیاسی سودجویان سودی ندارد. و باید گفته شود که فقه شیعه از این گونه استدلالات خالی است و بر پایه استدلالات دقیق و عمیق و کاوش سخت بنا نهاده شده است. و شایسته نیست برای خشنودی برخی سیاسیون فقه را ابزار کرد و آن را سخیف نشان داد.

رفت از دار فنا مشروطه-رحمة الله علی مشروطه

ژوئن 16, 2009

اشرف الدين گيلاني (نسيم شمال) پس از سركوب مشروطه خواهان شعر زير را در وصف حال و هواي آن روزگار گفته است:

رفت از دار فنا مشروطه               رحمت الله علي مشروطه!
مجلس فاتحه برپا سازيد!                 قاري خوب مهيا سازيد!
از عسل شربت و حلوا سازيد!     اين سخن را همه انشا سازيد!
رحمت الله علي مشروطه!

جمع گرديد همه با تب و تاب!    مجلس فاتحه خواني به شتاب!
صرف گرديد چو قليان و گلاب      پس بخوانيد همه بهر ثواب:
رحمت الله علي مشروطه!

رخت پاكيزه بپوشيد همه!            بهر مشروطه بكوشيد همه!
همچو زنبور بجوشيد همه!           بهر مشروطه بكوشيد همه!
رحمت الله علي مشروطه!

فرش و قاليچه ز كرمان آريد!         گل گلدسته ز كاشان آريد!
آب نارنج ز گيلان آريد!            ماهي و مرغ و فسنجان آريد!
رحمت الله علي مشروطه!

پس بياريد به صد سوز و گداز   روضه خواني كه بود خوش آواز
از پس روضه و تعقيب نماز          هي بخوانيد به آواز حجاز:
رحمت الله علي مشروطه!

ما سخن هاي نهاني داريم             مجلس فاتحه خواني داريم
باز اميد جواني داريم                 سوي مجلس نگراني داريم
رحمت الله علي مشروطه!

لوطيان خوب به ما حقه زدند        طرز مرغوب به ما حقه زدند
عكس مطلوب به ما حقه زدند     در «دزاشوب» به ما حقه زدند
رحمت الله علي مشروطه!

بود اگر گردن مشروطه كلفت      پس چرا زود به يك تير بخفت؟
نعمتي بود ز كف رست به مف     واعظي بر سر منبر مي گفت:
لعنت الله علي مشروطه!

اهل تهران چو نشان ها دادند!         اهل تبريز چه جان ها دادند!
اهل گيلان چو جوان ها دادند!            آخر اين شعر به آنها دادند
رحمت الله علي مشروطه!

علم اگر نيست، عمل هم خوبست     اصل اگر نيست، بدل هم خوبست
قند اگر نيست، عسل هم خوبست       خواندن شعر و غزل هم خوبست
رحمت الله علي مشروطه

! حيف از آن زحمت بي حاصل ما!     حل نشد عاقبت اين مشكل ما
«دده بزماره» شده خوشگل ما       دل ما، واي دل ما، واي دل ما!
رحمت الله علي مشروطه!

يزد و كاشان و فراهان و عراق        قم و قزوين و خراسان و نراق
قصرشيرين و كرند و پل و طاق      بر زبان همه با زور و چماق:
رحمت الله علي مشروطه!

خلق، از جان همه بيزار شدند          زارعين جمله گرفتار شدند
كسبه يكسره بيكار شدند                    اغنيا داخل اين كار شدند

بود مال فقرا مشروطه                 رحمت الله علي مشروطه!

ساختار انقلاب‌های انتخاباتی

مه 26, 2009

توماس کوئن با کتاب » ساختار انقلاب‌های علمی » فصل جدیدی را در فلسفه علم گشود . پیش از وی مسیر علم را خطی می‌دانستند و نظریات پسینی را تکامل نظریات پیشین می‌شمردند . تأثیر قضایای برون علمی بر نظریات علمی و نادیده گرفتن تاریخ علم از اشکالات نظریات پیشین بود . کوئن برای هر علم یک مرحله پیشاعلمی تصویر می کند . در این مرحله علم به بلوغ نرسیده است و تبدیل به علم کامل نشده است . مرحله بعد دوران تبدیل شدن به علم کامل است و آغاز بلوغ علم . در این جاست که «پارادایم » به میان می‌آید . پارادایم مرز دوران علم و پیشاعلمی است . پارادایم مجموعه متشکل از مبانی فلسفی و متافیزیک ٬ مبانی و اصول معرفت شناختی ٬ اصول روش شناختی [چگونه نظریه خود را تایید می کنند مثلا با آزمودن نظریه ] ٬ تئوری‌ها ٬ مدل‌ها و…. . پارادایم مثل یک جهان‌بینی است . نحوه نگرش خاص دانشمند نسبت به جهان است .هر پارادایمی مانند یک دنیا است و هر دانسشمندی پارادایمی خاص دارد . آنگاه که پارادایم کامل شد علم به مرحله متعارف خود می‌رسد .
کوئن مسیر علم را این گونه بیان می کند . 1. دوران پیشاعلمی که پارادیم ندارد . 2. دوره متعارف علم که پارادایم تکمیل می شود . 3. دوره حل مسأله . علم فعالیت معطوف به حل مسأله است و کارکرداصلی پارادایم حل مسأله است . دانشمند ممکن است با پارادایم مساله را حل کند و یا شاید با معضل مواجه شود . 4. انباشته شدن معضلات 5. با انباشت معضلات انقلاب رخ می‌دهد یعنی پارادایم نخست از هم می‌پاشد و پارادایم جدید جایگزین می‌شود .
این اتفاق در انقلاب‌های سیاسی هم می‌افتد . برنامه‌های یک حکومت – سیاسی ٬فرهنگی ٬ اقتصادی و….- پارادایم حکومت را تشکیل می‌دهد . اگر این پارادایم قادر به حل مسایل جامعه نباشد و اگر این معضلات انباشته شود ٬ انقلاب رخ می‌دهد و حکومتی نو با پارادایمی جدید شکل می‌یابد .
بر خلاف پوپر که در » ابطال‌گرایی » یک مورد نقض و یک معضل را موجب فروپاشی یک نظریه می‌دانست ٬ کوئن انباشت معضلات را باعث شکست پارادایم می‌داند و برای ادعای خود تاریخ علم را گواه می‌گیرد و مدعی است در تاریخ این گونه نبوده است که با یک مورد نقض یک نظریه نابود شود .
می‌توان  فرضیه کوئن را نه فقط در انقلاب‌ها بل که در انتخابات‌ها نیز جاری کرد . برنامه‌ها و ریاست پیشین یک کاندیدا آن‌گاه شکست خورده است که انبوه معضلات آن را احاطه کرده‌باشند .  پارادایم یک کاندیدا آن‌گاه شکست خورده است که سوالات بی پرسش و اعتراضات گسترده را در پی داشته باشد . یک کردان و یک مشایی و مشکلات دیگر اگر چه معضل است ولی به تنهایی نمی تواند تفکر احمدی نژاد را از پای درآورد . اگرچه پارادایم احمدی‌نژاد با مشکلات گوناگونی مواجه است ٬ ولی به زعم نگارنده شکست‌خورده نیست .  و همین مطلب را می‌توان درباره سابقه میرحسین گفت . یک استعفا و سکوت و … برای فروریختن پارادایم میرحسین کافی نیست .
آن‌چه در انتخاب کاندیدا مهم است قدرت بیشتر یک پارادایم برای حل مسایل بیشتر است .

مردی که رای‏های بابا را انداخت توی رودخانه .

فوریه 28, 2009

انتخابات1

بابای من سال 62 وقتی من دو سالم بود کاندیدای مجلس شد و رای آورد . ولی مثل کروبی راحت خوابید و ناگهان رای‎ها عوض شد و پریشان برخاست . -البته من از واکنش بابا هیچ اطلاعی ندارم .- و بابا مجلس نرفت . حدود بیست سال بعد ، مردی آمد خانه‎مان و می گفت که عازم حج است و از بابا حلالیت خواست . بابا گفت حلال . بدون این ‏که چیزی بپرسد مرد گفت : آن سالی که شما کاندیدای مجلس بود ، ما رای های شما را دزدیدیم و انداختیم توی رودخانه . آمده ام حلالیت بطلبم . بابا خندید ماهم خندیدیم . مرد هم خندید .
♦♦♦♦
پی‎نوشت
1. این اتفاق فقط در حوزه‏‎هایی اتفاق می‏افتد که رودخانه دارد . البته احتمال دارد دزد رای‏ها به خود زحمت دهد و به جایی که رودخانه دارد برود .
2.بابای من همیشه خدا را از بابت این اتفاق -که بیست سال بعد رازش آشکار شد – خدا را شکر می‏کند . ما هم شکر می‎کنیم .
3. به جناب کروبی پیشنهاد می‎کنم به جای پیشنهاد بازشماری آرا ،جستجوی رودخانه ها را پیگیری کند
4. جان خودم این قضیه راست است .

من از خودم دورتر

فوریه 26, 2009

ahmad

من نه دو قدم مانده ام تا رئیس جمهور و نه یک قدم مانده ام تا رئیس جمهورو نه در آغوش رئیس جمهورم .من حتی در آغوش خودم هم نیستم .خبرها یکی یکی فوج فوج مغزم را از کار انداخته اند .همیشه من زرد شده ام . همه مرا زرد کرده اند . هیچ رئیس جمهوری زرد نشده است . هاله های فوتوشاپی مرا فیلتر کرده اند و من را در حصار گرفته اند . هیچ رئیس جمهوری حرف من را نشنیده است .من حرف همه شان را شنیده ام . حتی حرف خودم را هم نشنیده ام . رگبار خبرها می آید . حتی فرصت ندارم همه شان را بخوانم . آخرش اصلاح طلبان چه می کنند .میر حسین می آید یا نه . کروبی را چه کنند . اگر احمدی نژاد با هاشمی ائتلاف بکند چه . هنوز من را زرد ….. ستاد قالیباف هم فعال شده است . احمدی نژاد الآن توی چه فکری است . من زرد شده ام . احمدی نژاد که زرد نیست . خوابم را هم تسخیر کرده اند .یکی گفته خاتمی ارزش ترور هم ندارد . یعنی چه . البته بابام همیشه می گفت زن ها ناقص العقل اند . خیلی ها می گویند دور دوم کشیده می شود . اوه به من چه . خب نمیشود هم گفت به من چه . رئیس  جمهور من سر نوشت من است . کروبی به نظرت اون پنجاه تومان را دوباره دارد . نه بابا تورم بالاست .بیشترش می کند . سایت یاری را فیلتر کرده اند .

*
من فیلتر شده ام . من زرد شده ام . اندیشه من مسخ شده است و انسانیت من .
رسالت انسانی ، اندیشه در خود و در آفاق و در هستی گم شده است . خبرها فوج  فوج می آیند .هنوز همه شان را نخوانده ام . میرحسین می آید یا نه . کروبی می رود کنار یا نه ؟

♦♦♦♦♦♦♦♦
لینک های مربوط

در دو قدمی آقای رئیس جمهور
«در یک قدمی آقای رئیس جمهور»

در آغوش آقای رئیس جمهور
تصویر داداشم سید احمد