Archive for the 'هیچی' Category

تاب مستوری نداشت

آوریل 28, 2011

قالوا كنا مستضعفين في الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها [نساء-97]

در دامنه‎ی مجازستان، ما ستم‎دیده‏‎ایم، واژه‏‎هامان را تاراج کردند. کلماتم حبس شدند. باید برون کشید از این ورطه رخت خویش. زمین مجازستان گسترده است، باید واژه‌ها را بار کرد و رفت دیار نو، خانه‌ی نو.

این خانه‌ی نو است، یک دیار نو، با همان صاحب کهنه. دلش نیامد آفریده‌هاش را تنها توی آن دیاری که ظالم‎اند اهلش، تنها رها کند، همه‌شان را آورد، همه‌ی واژه‌هایش را، همه نقطه‌ها را. دلم می‌گیرد از دوستانم وقتی می‌روند خانه‌ی نو و رها می‌کنند آفریده‌های پیشین را. نوشته‌ها، بچه‌ها نیستند، فرزندان نیستند، آفریده‌هااند، معلول بلاواسطه‌ی یک صاحب.

این فقط یک خانه‌ی نو است، یک سرزمین نو، هیچ اتفاق نوی رخ نمی‌دهد. همان واژه‌ها تکرار خواهد شد، همان درویش نشسته بر پوست پلنگ خواهد نوشت. بدون هیچ ستری، بدون هیچ تاراجی، در این زمین گسترده‌ی مجازستان. تاب مستوری نداشتند آفریده‌هایم.

برای اسم وبلاگ از اصدقاء اعزاء نظرخواهی کردم، که اکثری به همان اسم سابق رأی دادند. از موافق و مخالف تشکر می‎کنم.

جست در خطر؛ بازی اعتماد

مارس 11, 2011

بازی بازی است، ما درستش کرده‌ایم و ما برایش قانون ساخته‌ایم و خود ما می‌توانیم عوضش کنیم. بازی است دیگر. بازی‌ها می‌توانند مربی باشند و تربیت کنند. [اینجا و اینجا ]بازی جست در خطر است و به استقبال شکست رفتن. شاید ببری، شاید ببازی. این جست در خطر است. جست در خطر تربیت‌کننده است، اگر بخواهیم.

بازی‌های وبلاگی مرسوم، بیش‌تر از آن‌که بازی باشند، مهمانی‌اند. دعوت کردن و پذیرفتن دعوت. این مهمانی است. مهمانی‌ای که موضوع خاص دارد.

بیایید این بازی را بهم بزنیم. بازی‌ها را خودمان ساخته‌ایم، خودمان هم بهم می‌زنیم. کمی در خطر جست بزنیم. فقط به کمی اعتماد نیاز دارد. اصلاً اسمش را بگذاریم بازی اعتماد.

هیچ موضوع خاصی نمی‌خواهد. یک انشاء با موضوع آزاد. فقط نویسنده باید کسی دیگر باشد. وبلاگ‌مان را یک روز بدهیم به کسی دیگر. می‌تواند یک دوست باشد، یک منتقد، حتی یک ناآشنا.

کمی خطرناک است، انگار. نیاز به شجاعت دارد. کسی شجاع‌تر است که نویسنده‌ی مهمانش – که اینک صاحب‌خانه است- مخالف‌تر باشد. فرض کنید تورجان برای منبر.نت بنویسد و نجمی برای فتحی. و هیچ‌کس هیچ‌گاه این پست را تغییر ندهد.

هیچ نیازی نیست، گذرواژه را بدهید مهمان. با ایمیل دریافت کنید و خود شما بدون تغییر بگذارید. اگر به مذاق‌تان هم خوش نیامد، بگذارید.

شاید این وسط مهمان نویسنده بماند که چه بنویسد، پست بعدی وبلاگش را بنویسد. فقط جای دیگر. یا حتی علیه میزبان بنویس و نقدش کن. یا حتی یک خاطره و …

این بازی می‌تواند ادامه‌دار باشد. تا روزی که وبلاگ بمیرد.

**
1. من از آفریننده‎ی شق القلم دعوت می‎کنم، تا لختی بر پوست پلنگ نشیند و هر چه دل تنگش می‎خواهد بنویسد. این نبرد نخست است، شاید ستیز دیگری هم باشد.
2. دوست و دشمن را به این بازی دعوت می‎کنم، جُستن هم‏آورد با خودشان.
3. از منبر.نت، آذرباد، چرک‎نوشت، هابیل، واژگون، کشکول، آهستان، تورجان، بی‎گاه‎ها، یک وجب دل،جنگی که بود جنگی که هست، رونوشت، خیزران و اعترافات
و نیز از دل‎نها، پنکسم،شق القلم، با دست‎های گرم خدادادی، زهرا، کلاشینکف، قلم‎زن و ایرانی آرام و هنوز عمامه بر سر ندارم|شاید شما همین سه نقطه باشید|
دعوت می‎کنم که به کسی اعتماد کنند و در بازی اعتماد شرکت کنند.
4. قوانین را می‎شود تغییر داد، حتی می‎توان قانونی نداشت. تنها قانون اعتماد است. اعتماد تمام.
5. هم‎چنین از اشارات عرشیه دعوت می‎کنم تا همیشه به جای من بنویسد و منم تا همیشه به جای اون.



آنانی که نوشته‎اند:
1. خودم بازی با خیالت را برای شق القلم و شق القلم از دفتر خاطرات یک ملامتی را برای من.
2. سوتک ، این همه چیز است را برای دل‎نها.
3. فاطیما، خانه به دوش را برای دل‎نها.
4. امضاء محفوظ، عنوان با خودت را برای دل‎نها.
5.من بهاریه را برای بی‎گاه‎ها و اوهمه چی بازیه حتی این را برایم.
6. من پشت پرده‎ی یک بازی وبلاگی را برای ایرانی آرام نگاشتم و او می‎دانم می‎دانی را برایم.
7. شاه دل‎تنگِ کافی‎شاه، فصل دل‎تنگی را به [در] رسم روزگار نوشته است.
8. مهدی علاقبند صاحب رسم روزگار، در ساحت قلم‎زن، نگاه صوفیانه به عکاسی را نوشته است.
9. در حماقتی آشکار، پوست عزیزمان را سپردیم دست حامد احسان‎بخش، تقدیم به ساما و خوانندگانش را نگاشت، در عوض تناسخ دوست داشتنی را برایش نوشتم.
10. متافیزیک در کالبد زن همسایه را حسین برای اهل دل نوشته است.
11. باز اهل دل میزبان مد روزهای خاور میانه بود بود. صابر مهمان بود.

چهره به چهره، رو به رو

فوریه 21, 2011

واژه‌ها واقعیت‌ها را دگرگون نمی‌کنند. رأی‌ها هم مثل واژه‌ها. اما می‌توانند –نه همیشه- نشانه باشند، راه باشند، پنجره باشند و واقعیت‌ها را نشان دهند. سپردن انتخاب «بهترین» به دیگران -خصوصاً وقتی که دیگران نامعلوم باشند- همیشه به بهترین نمی‌رسد. دیگران انسان‌اند؛ انسان‌هایی که اشتباه می‌کنند، احساس دارند و انتخاب‌هاشان زیر سایه‌ی احساسات‌شان است.

وبلاگ‌نیوز انتخاب چهره برتر هشتاد و نهِ وبلاگستان را برگزار کرده‌است. دیگران نامعلوم رأی می‌دهند و انتخاب می‌کنند. انگار مرحله‌ی دومی هم دارد که شبیه رأی الکترال است. من هم رأی دادم، پنج انتخاب. دلیل شرکت در این انتخاب برگزارکننده‌اش بود و دلیل نوشتن این متن هم او. من وبلاگ‌خوان خوبی نیستم. حوصله‌ ندارم. وبلاگ‌هایی را می‌خوانم که متن‌شان کوتاه باشد و البته سودمند. سودمندی همیشه یادگرفتن نیست، گاهی تلنگر خوردن است و گاهی نصیحت شدن و گاهی خاطره‌انگیز بودن.

من پنج انتخاب داشتم. آفریده‌های دو مرد، دو بانو و خودم. من وبلاگ خودم را دوست دارم و برای خودم می‌نویسم و گاهی برای دیگری و حتی برای هیچ‌کس. دوست‌داشتن دلیل برتر بودن نیست، گفته بودم که انتخاب‌ها زیر سایه‌ی احساسات است. چهار وبلاگ دیگر همه در یک راه‌اند – در چشم من-. همه از انسان می‌نویسند با نگاهی گاهی اخلاق‌گرایانه. ناخودآگاه مخاطب را به نوعی انسان بودن دعوت می‌کنند – نه همیشه-. موضوع واژه‌های‌شان انسان است. انسانی که درد دارد، عشق دارد، منفور است، محبوب است، شاد است و روزی می‌میرد. این سری وبلاگ‌ها کم نیستند، ولی کم‌اند. انتخاب نخست وبلاگ خودم بود. چهارتای دیگر:

دل‌نها،
شق القلم
،
با دست‌های گرم خدادادی
،
قلم زن
.

*
عنوان تزیینی است و برگرفته از بیت «گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو-شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو».
تا سیزدهم فرصت دارید شرکت کنید.