Archive for the 'دین' Category

بین الحرمین

اکتبر 5, 2016

متن زیر، مدخل بین الحرمین در «فرهنگ سوگ شیعی» (ویراست یکم، تهران، خیمه،۱۳۹۵)است. محسن حسام مظاهری مدیر و سرویراستار این فرهنگ است.

بین‌الحرمین
فاصله‌ی میان حرم‌های امام‌حسین(ع) و حضرت عباس (ع) در کربلا.

«بِینُ‌الحَرَمِین» در لغت به‌معنای میانِ دو بارگاه است و به‌طور عام به فاصله‌ی میان دو حرم اطلاق می‌شود. در معنای خاص و متأخر، به فاصله‌ی میان حرم‌های امام‌حسین(ع) و ابالفضل بین‌الحرمین گفته می‌شود. در برخی روایات از فاصله‌ی میان مکه و مدینه هم با این نام تعبیر شده و وقوع حادثه‌ای در آن از علایم ظهور شمرده شده است. گاهی نیز به فاصله‌ی میان مسجد النبی و قبرستان بقیع بین‌الحرمین گفته می‌شود. هم‌چنین بازار میان دو مسجد شاه و جامع تهران به «بازار بین الحرمین» مشهور است. اما رایج‌ترین کاربرد این واژه در دهه‌های اخیر همان فاصله و صحن میان دو حرم در کربلا است.

این صحن از سمت غرب به حرم امام‌حسین(ع) و از سمت شرق به حرم ابالفضل متصل است. در دو سوی شمالی و جنوبی، هتل‌ها و مغازه‌ها قرار دارند. فاصله‌ی میان دو حرم، ۳۷۸ متر است که ‌هم‌اندازه‌ی مَسعی (فاصله‌ی صفا و مروه) در مکه است. در ادبیات مذهبی معاصر از این شباهت استفاده می‌شود.

بین‌الحرمین طی دو سال از ۱۴۰۵ق تا ۱۴۰۷ق ساخته شد. پیش از آن، فاصله‌ی دو حرم بخشی از بافت قدیمی کربلا بود و منازل شخصی، بازار «سوق الهرج»، مدارس علمیه‌ی «بادکوبه» و «حسن‌خان» و اماکنی ازجمله مرقد سیدمجاهد در آن قرار داشت. پس از آن‌که وزارت اوقاف عراق در سال ۱۳۹۳ق اداره‌ی عتبات عالیات را به‌دست گرفت، در ۱۴۰۰ق لجنه‌ی بازسازی و توسعه‌ی حرمین در کربلا تشکیل شد و در محرم ۱۴۰۵ق با حضور صدام حسین ـ آخرین رییس‌جمهور دولت بعث عراق ـ در کربلا، یک میلیون دینار برای بازسازی و توسعه‌ی حرمین اختصاص یافت. اتصال دو حرم نیز بخشی از این طرح گسترده بود. در این طرح املاک اطراف و میان دو حرم تملک شد و با تخریب آن‌ها، صحن بین‌الحرمین با عرض ۴۰ متر شکل گرفت و در سوم جمادی‌الثانی ۱۴۰۷ق افتتاح شد. در جریان جنبش اعتراضی شیعیان در شعبان سال ۱۴۰۰ق ـ که به «انتفاضه‌ی شعبانیه» مشهور شد ـ علاوه بر حرمین، بسیاری از اماکن و حسینیه‌ها در بین‌الحرمین توسط نیروهای حکومتی تخریب شد. پس از آن، بین‌الحرمین تعریض شد. با سقوط صدام، بین‌الحرمین بازسازی شد و اکنون نیز طرح توسعه‌ی آن در دست اجرا است.

در دهه‌های اخیر و پس از احداث بین‌الحرمین، این اصطلاح وارد ادبیات مذهبی و عاشورایی شده و حتی هویتی مستقل از دو حرم یافته است. اشعار بسیاری درباره‌ی این مکان سروده شده و در مداحی‌ها و نوحه‌خوانی‌ها هم از آن به‌عنوان یکی از مکان‌های محبوب و میعادگاه عاشقان امام‌حسین(ع) تعبیر می‌شود. همچنین در نامگذاری هیئت‌های عزاداری، گاهی از این نام استفاده می‌شود.

منابع: آل‌طعمه (۱۴۳۰)؛ آل‌طعمه (1996)؛ اللجنة الاعلامیة لاحتفالات یوم المحافظة (1986)؛ خلیلی (1987)؛ دهخدا (۱۳۷۳)؛ کرباسی (2009)؛ کورانی (۱۳۶۹)؛ مجلسی (۱۴۰۳).

برای مطالعه‌ی بیشتر: آل‌طعمه (۱۳۸۹)؛ تبراییان (۱۳۹۱).

سیداکبر موسوی

فهرست تفصیلی منابع:
الکرباسی، محمد صادق محمد، دائرة المعارف الحسینیة؛ تاریخ المراقد الحسین و اهل بیته و انصاره، المرکز الحسینی للداراسات، لندن، ۱۴۳۰ه-۲۰۰۹م
تبرائیان، صفاءالدین، انتفاضه شعبانیه؛ حماسه مقاومت اسلامی ملت عراق، مؤسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۹۱
اللجنة الاعلامیة لاحتفالات یوم المحافظة، کربلاء بین ماضیها المجید و حاضرها المشرق، مطبعة ساکو، بغداد،۱۹۸۶م
آل‌طعمه،سلمان‌هادی، المواقع‌الاثریه والسیاحه فی کربلاء، نشر مشعر، تهران، ۱۴۳۱ق-۱۳۸۹ش
آل‌طعمه،سلمان‌هادی، تاریخ مرقد الحسین، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۹۶م – ۱۴۱۶ق
آل‌طعمه،سلمان‌هادی، الانتفاضة الشعبانية في كربلاء؛شعبان ۱۴۰۰ هـ – آذار ۱۹۹۱ م ضمن موسوعة كربلاء المقدسة، مركز كربلاء للثقافة والتراث،كربلاء المقدسة،۲۰۰۹ – ۱۴۳۰ هـ
کورانی، علی، معجم احاديث الامام المهدي عليه‌السلام، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، ۱۴۱۱ق- ۱۳۶۹ش
خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات العالیات، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۸۷م – ۱۴۰۷ق
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار احیاء التراث، بیروت،۱۹۸۳م
گفت و گو با نویسنده سخت کوش استاد سید سلمان هادی آل طعمه،فصلنامه فرهنگ زیارت، ج۴، پاییز ۱۳۸۸، نشر مشعر،
دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، جلد چهرام(بسیطه-تبورک)، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورهٔ جدید، ۱۳۷۷

بین الحرمین

Advertisements

فوتبال، محرم و کارخانهٔ تقابل‌سازی

اکتبر 3, 2016

در حالت عادی، میان برگزاری یک مسابقه فوتبال و سوگواری محرم هیچ رابطه‌ای نیست. در فوتبال امکانِ شادی هست؛ یک شادی موقت. نمایش این شادی -در مسابقاتی که قهرمان را مشخص نمی‌کند- چند دقیقه بیشتر نیست. [نمایش شادی با اصل شادی متفاوت است]
برگزاری مسابقه فوتبال در زمان سوگواری محرم در نگاه عده‌ای از متدینان ناپذیرفتنی است. اینگونه استدلال می‌کنند که «جنس سوگواری از غم است و در فوتبال امکان نمایش شادی است و نمایش شادی، توهین به سوگواری است. سوگواری مقدس است و فوتبال امری زمینی؛ پس باید فوتبال را کنار نهاد.»

این استدلال را نمی‌توان به تمامه رد کرد و نمی‌توان به تمامه پذیرفت. در سرزمین ما سوگواری امری محترم است و به پاس آن، برخی فعالیت‌های روزمره را تعطیل می‌کنند. این مسئله را عرف تعیین می‌کند. عرف نمی‌پذیرد که در روز تاسوعا و عاشورا همه نانوایی‌ها و بقالی‌ها و مکانیکی‌ها تعطیل باشند. تعطیلی همه امور، معیشت مردم را سخت می‌کند. خود عرف حد نگه می‌دارد. بازار تعطیل است؛ اما جاهایی هست که کار مردم لنگ نشود. همان مردمی که مُجریان سوگواری‌اند، خط‌کشی می‌کنند و میان جریان معیشت و پاس‌داشت سوگواری جمع می‌کنند و ضروری‌ها را از غیرضروری تشخیص می‌دهند. مثلاً باشگاه کشتی‌ را در نظر بگیرید. یک باشگاه عادی اگر در تاسوعا و عاشورا باز باشد، از نگاه عرف تقبیح می‌شود؛ اما اگر تیم ملی کشتی برای مسابقات جهانی یا المپیک که یک ماه بعد برگزار می‌شود، تمرین می‌کنند و پس از تمرین در مراسمی شرکت می‌کنند [یا نمی‌کنند]، عرف این تمرین را مقابل سوگواری نمی‌بیند؛ زیرا ضرورت آن را درک می‌کند. این ضرورت را اینگونه تعریف می‌کنند که اگر تعطیل شود، به زندگی ضربه می‌زند. در مسائل کمی پیچیده‌تر باز هم عرف، راه خود را پیدا می‌کند. تقارن ایام سوگواری محرم و نوروز را می‌توان مثال زد. مردم کوچه و بازار هم به دید و بازدیدهای نوروزی می‌رفتند و هم به مراسم سوگواری. هم قیمه هیئت را می‌خوردند و هم آجیل نوروز را. درست زمانی‌که عده‌ای از متدینین نگران این تقارن ناخواسته بودند، مردم راه خود را پیدا می‌کردند و بدون اینکه سوگواری نفی شود، نوروز را پاس می‌داشتند.
داستان برگزاری مسابقه فوتبال در ایام سوگواری همین است. مردم میان برگزاری مسابقه‌ای که برنامه‌اش دست خود ماست و می‌توان چند روز این‌ور آن‌ورش کرد و مسابقه‌ای که برنامه‌اش دست ما نیست، تفاوت می‌گذارند. ضرورت عرفی برگزاری را هم درک می‌کنند.تلاش برای تغییر زمان را می‌بینند و حتی درک می‌کنند چرا این تلاش به سرانجام نمی‌رسد. پس اصل برگزاری یک مسابقه فوتبال را که هم مهم است و هم برنامه‌اش دست ما نیست، در ایام سوگواری درک می‌کنند. این مسابقه را می‌گذارند در دسته رفتارهایی ضروری که باید انجام شود.

عرف مردم، همین مردمی که در دسته‌ها و هیئت‌ها شرکت می‌کنند، با مسابقهٔ فوتبالی که زمان برگزاری‌اش دست ما نیست، کنار می‌آیند و برایشان توجیه‌پذیر است؛ چنان‌چه بازی‌های این‌چنینی پیش از این بوده و به سادگی ماجرا را حل کرده‌اند و بدون اینکه به احترام و قداست سوگواری ضربه بزند، برگزار شده است. می‌توان گفت این بازی هم مثل بازی‌های پیشین بی‌هیچ اتفاق خاصی برگزار می‌شود و تمام. چنان‌چه پس از تقارن نوروز و محرم، اتفاق خاصی نبود و به سادگی رد شد.

حساسیت متدینین و علما برای پاسداشت سوگواری درست و ستودنی است؛ اما آنجا که عرف به سادگی میان این مسائل جمع می‌کند، نباید میان این دو امر،‌ تقابل ایجاد کرد. این تقابل اگر به نفی بیانجامد، این نفی یکسویه نخواهد بود و در نتیجه، شاید فوتبال تعطیل شود؛ اما به سوگواری هم ضربه خواهد خورد. آنجا که ضرورت‌های عرفی پیش می‌آید، راه نفی نیست. سوگواری اگر بخواهد به تعطیلی همه امور بیانجامد، مردم کوچه‌بازار معترض خواهند شد و این به سود سوگواری نیست. می‌توان برخی از خیابان‌های شهر را برای دسته‌های عزاداری بست؛ اما نمی‌توان اتوبان تهران-قم را بست. بستن اتوبان زندگی مردم را مختل می‌کند؛ اما بستن خیابان شهری جایگزین دارد. برگزاری یک مسابقه فوتبال داخلی که برنامه‌اش با فدراسیون فوتبال ایران است با برگزاری مسابقه فوتبال بین‌المللی که برنامه‌اش را فیفا، چند سال پیش چیده‌است، متفاوت است. خصوصاً‌ آنکه راه‌هایی ساده برای احترام به سوگواری هست.

بازی پرسپولیس-لخویا

منتشر شده در دین‌آنلاین

خواجه نصیر؛ مردِ دگرگونی‎ها

فوریه 24, 2015

خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۸-۶۷۲ ق) فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضی‌دان و سیاست‌مدار ایرانی شیعه را به خاطر تأثیر شگرفش در تحولات علمی، اجتماعی و سیاسی عصر خود می‌توان مرد تغییر و تحول نامید.

نقش خواجه در احیای سنت عقلانی در عالم اسلامی بسیار درخشان است. پس از هجمات فراوان فخر رازی و غزالی و شهرستانی و دیگر متکلمان و فقهای ظاهرگرا و عرفا و حمایت حکومت‌ها از فکر اشعری تفکر عقلانی در جوامع اسلامی به افول گرائید. نقدهای فخر و غزالی فلسفه‌ی مشاء را که نماد خردگرائی بود به گوشه‌ی انزوا کشاند. دو کتاب نقد المحصل و شرح اشارات خواجه که سراسر پاسخ به نقدهای فخر علیه فلسفه است، بار دیگر خردگرائی را در عالم اسلامی احیا کرد. اشراب روش عقلانی فلسفی به کلام، مسیر کلام را در تفکر اسلامی تغییر داد و بر عقلانیت آن افزود.

در بعد سیاسی، خواجه پایه‌گذار دو تغییر بزرگ بود، یکی برچیده شدن بساط ستم عباسیان و دیگری رام کردن خوی سرکشی مغولان و در نتیجه اسلام آوردن آنان. پس از این‌که هلاکو به قلعه اسماعیلیه هجوم آورد، به پیش‌نهاد خواجه بدون جنگ و خون‌ریزی حاکم قلعه تسلیم شد. پس از این خواجه در نزد هلاکو قرب و ارج یافت. وی نه تنها از برخی جنگ‌ها و کشتارها جلوگیری کرد و حتی دانش‌مندی مانند ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه را از مرگ نجات داد، بل‌که از قوم خون‌ریز مغول حاکمانی دانش‌دوست و آبادگر ساخت. وی نه تنها از آتش گرفتن کتاب‌خانه‌ها جلوگیری کرد، بل‌که رصدخانه و کتاب‌خانه‌‌ی بزرگ مراغه را بنا نهاد. هلاکو با مشورت خواجه نصیر بغداد را فتح کرد و دودمان عباسیان را که مستعصم آخرین خلیفه‌اش بود، برچید.

در حوزه‌ی آموزش، خواجه با تدوین رساله‌ها و کتب فراوان متون نو و قوی آموزشی را در اختیار متعلمان قرار داد. کتب خواجه هم‌چنان جزئی از کتب درسی حوزه‌های علمیه‌اند. این نوشتار به معرفی مختصر کتب درسی خواجه خواهد پرداخت.

۱: تجرید الاعتقاد، این کتاب کلامی را در عقاید شیعه‌ی امامیه نگاشته است. شش مقصد این کتاب را تشکیل می‌دهد. مقصد نخست در امور عامه و مقصد دوم در اعراض و جواهر است. در کتاب کلامی دیگر خواجه، قواعد العقائد این دو مقصد به عنوان مقدمه ذکر شده‌اند که در تجرید هم‌تراز دیگر مقاصدند. مقصد سوم در اثبات صانع و صفات و افعال صانع است. مقصد چهارم در نبوت است و مقصد پنجم حول امامت. مقصد پایانی به مسأله معاد می‌پردازد.
در این کتاب خواجه روش و روی‌کردی نو در کلام را آغاز می‌کند و با شیوه‌ای فلسفی-کلامی در عقاید شیعه کتاب تجرید را بنا نهاد و در ارائه این نظام موفق بود. مهم‌ترین منابع کلامی پس از نصیرالدین طوسی، آثاری مانند اللوامع الالٰهیۀ سیوری، المواقف ایجی، المقاصد تفتازانی، و المجلی ابن ابی جمهور احسایی، بیش و کم وامدار روی‌آورد، ساختار و یا اندیشه‌های تجریدند.

از دیگر توفیقات این کتاب شروح و حاشیه‌های فراوان بر این کتاب است. نخستین شرح تجرد، کشف المراد علامه حلی، شاگرد خود خواجه است. شرح علامۀ حلی بر تجرید در حوزه‌های شیعی به عنوان متن درسی علم کلام رواج فراوان دارد. شرح مزجی تفرید الاعتماد ابوالعلاء بهشتی، شرح تسدید القواعد فی شرح تجرید العقائد شمس‌الدین محمودبن عبدالرحمان ابن احمد اصفهانی که میر سید شریف و دیگران بر این شرح حاشیه نگاشته‌اند، شرح مزجی علی ابن  محمد قوشچی معروف به شرح جدید و حاشیه ارزش‌مند شمس الدین خفری بر شرح قوشچی و شرح مفصل فیاض لاهیجی به نام شوارق الالهام از مهم‌ترین شروح تجرید الاعتقاد است.

۲. شرح الاشارات و التنبیهات: اشارات و تنبیهات را ابن سینا نوشته است. این کتاب از مهم‌ترین کتب فلسفی مشاء است. این کتاب در سه بخش عمده‌ی منطق(نمط نخست)، طبیعیات(نمط دوم و سوم) و مابعد الطبیعه (نمط چهارم تا نهم) تدوین شده است. دو نمط پایانی این کتاب بر خلاف نمط‌های پیشین که شیوه‌ای صرفاً بحثی و عقلی داشت به مباحث عرفانی می‌پردازد و یکی از متون کم‌نظیر عرفان محسوب می شود. فخر رازی با نگاشتن شرحی به آن که در واقع نقد و جرح این کتاب بود، تا مدت‌ها فکر عقلانی را منزوی کرد. خواجه نصیر با نگاشتن شرح اشارات و روشن کردن آراء ابن سینا و پاسخ‌گویی به انتقادات فخررازی، تفکر فلسفی را احیا کرد. قطب رازی در کتاب محاکمات به داوری میان شرح خواجه و فخر می‌پردازد. این کتاب هنوز به عنو.ان متن درسی مشاء در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود.

۳. اساس الاقتباس: این کتاب در علم منطق به زبان فارسی نگاشته شده است و از مهم‌ترین متون منطق در کنار شفاء ابن سینا محسوب می‌شود. متن کتاب ساده است و از تعقید به دور است و از قلت و ان‌قلت های بی‌ثمر خالی است و تمام ابواب منطق را شامل می‌شود.
این کتاب به تصحیح و تعلیقه‌ی عبدالله انوار منتشر شده است و نیز این کتاب توسط مصطفی بروجردی بازنگاری شده است و به فارسی جدید برگردانده شده است.

۴. آداب المتعلمین: رساله‌ای در تعلیم و تربیت به عربی. شیوه‌های تعلیم تربیت از موضوعاتی است که دیرباز در تمدن اسلامی مورد بحث و تحقیق دانشمندان و فیلسوفان بزرگ بوده و آثار متعددی به طور مستقل یا در ضمن آثار دیگر در این باره پدید آمده است.

“آداب المتعلمین” خواجه نصیر به رغم ایجاز، از برجسته‌ترین آثار در این زمینه به شمار می‌رود. این رساله از همان ایام تالیف، چنان شهرت و مقبولیتی یافت که به صورت کتاب درسی جنبی در مدارس و حوزه‌‌های علمی درآمد؛ چنان که در عصر ما نیز در “جامع المقدمات” که از مشهورترین کتب مقدماتی طلاب علوم دینی است نیز درج گردیده است. خواجه در آغاز رساله تصریح کرده که چون تحصیل علم برای طالبان دشوار آمده و کسانی هم که در این کار مجاهدت می‌کنند ممکن است در بسیاری موارد بهره چندانی برنگیرند، تلاش نموده راه و روش علم آموزی را، آن چنانکه از استادان خویش شنیده یا در کتاب‌ها خوانده به اختصار بیان کند. این کتاب در دوازده فصل تدوین شده است.

 *
این متن را چند سال پیش، برای پایگاه روات حدیث
 -که دیگر نیست- نوشتم.

دفن شهدا و زایش دوگانه‌ها

ژانویه 17, 2015

دفن هشت شهید گمنام در میدان امیرچخماق یزد با برخی مخالفت‌ها روبرو شد. اگرچه بسیاری از مخالفت‌ها همانند مخالفت‌های دفن شهدا در دانشگاه‌ها و پارک‌ها بود، اما برای نخستین بار بود که در یکی از ابنیه تاریخی اتفاق می‌افتاد و این امر باعث کشمکش و مخالفت‌هایی تازه شد.

نزاع انگیزه‌ها
هر دو سو، فارغ از استدلال‌های رقیب، دیگری را به انگیزه‌های نادرست متهم می‌کنند. مخالفین، مدعی‌اند مجریان طرح از نام و یاد شهدا، استفاده ابزاری در جهت منافع سیاسی خود می‌کنند و موافقین، مخالفین را به عدم احترام و نفی ایثارگری رزمندگان و شهدا متهم می‌کنند. فارغ از درستی و نادرستی این اتهام‌ها، هر دو سوی ماجرا استدلال‌هایی به نفع خود می‌چینند.

بسیاری از نزاع‌های سیاسی، به انگیزه خوانی و اتهام به انگیزه‌ها و نیت‌های نادرست می‌انجامد. اگرچه در منطق خلط انگیزه و انگیخته را از مغالطات شمرده‌اند و نمی‌توان از نادرستی انگیزه به بطلان مدعی و استدلال پی برد، اما در سیاست –و حتی بازار- نمی‌توان استدلال‌ها را فارغ از انگیزه‌ها نگاه کرد. دنیای سیاست و اجتماع و کوچه بازار، دنیای کشف حقیقت و راستی نیست، که به سادگی حکم به نفی انگیزه خوانی داد. میدان سیاست، میدان حدس انگیزه‌ها و نیت‌هاست و سیاستمداران و استدلال‌ها و گفتارهایشان، جدا از انگیزه‌ها نیست. «کلمة حقٍ یُراد بها الباطل» اشاره به همین است. با همه این اوصاف، روی کاغذ منطق، نمی‌توان از نادرستی انگیزه پی به بطلان مدعا و استدلال برد. یادمان نرود، وقتی میگوییم میدان سیاست، جای انگیزه خوانی است، به این معنا نیست که هر انگیزه خوانی یا اتهام انگیزه سوء، درست است.

استدلال‌هایی برای پاسداشت
اگر استدلال‌های دو طرف را نگاه کنیم، همه استدلال‌ها –چه مخالف، چه موافق- به احترام و پاسداشت شهدا تأکید دارند و مدعی‌اند رفتار گروه مقابل نفی احترام است.
موافقین استدلال می‌کردند که دفن شهدا در دانشگاه‌ها و اماکن عمومی، باعث یاد بیشتر و توجه بیشتر دانشجویان و مردم به شهداست. گلزارها و قبرستان‌ها معمولاً در گوشه و کنار و بیرون شهرهاست. وقتی شهدا در مکانهای عمومی دفن شوند، یاد آن‌ها بیشتر می‌شود.

مخالفین استدلال می‌کنند که دفن شهدا در اماکن عمومی، باعث بی توجهی به آنان و حتی بی احترامی به آنان می‌شود. بسیاری افراد بدون توجه رد می‌شوند و این به معنای غربت آنان در این اماکن است. گاهی مزار آنان در اماکن عمومی، ناسازگاری و ناهمگونی دارد و این خود به معنای بی احترامی به آنان است.
معمولاً استدلال‌های هر دو گروه بر پایه احترام و پاسداشت شهداء مبتنی است. اما یکی به سوی نفی دفن در اماکن عمومی میل دارد و یکی بر اجرای آن.

داستان دفن در میدان امیرچخماق کمی متفاوت شد. علاوه بر این موافقت و مخالفت سابق، دفن در مکانهای تاریخی و میراث فرهنگی نیز موجب اختلاف شد. دفن در میدان، تغییر و تصرف در بنای تاریخی ثبت شده بود و این امر باعث اختلاف شده بود.
دفن شهدا در میدان امیرچخماق یزد

تقابل؛ دوگانه شهدا-یونسکو؛ شهدا-قانون و…
این داستان، می‌تواند یک ماجرای عادی باشد که مثل بسیاری از مسائل دیگر موافق و مخالف دارد و درش اختلاف است. اما رفتارها و گفتارها گاهی این اختلاف را به تقابل تازه ای تبدیل می‌کند؛ تقابلی که واقعاً نیست و بهتر است که نباشد.

سردار باقرزاده پس از دفن شهدا اینگونه سخن می‌گوید: «مردم یزد امروز با افتخار رضایت خداوند و امام رضا (ع) را به رضایت یونسکو در مورد ثبت جهانی اثر تاریخی امیرچخماق ترجیح داده‌اند.»

از سوی دیگر سازمان میراث فرهنگی اعلام می‌کند که تدفین شهدا در میدان امیرچخماق بدون اجازه و غیرقانونی است. در مقابل یکی از نمایندگان مجلس می‌گوید: «تفکری در میراث فرهنگی در حال وارد شدن است که دستاوردها و ارزش‌های دفاع مقدس را جزو میراث فرهنگی تلقی نمی‌کند.»

این گفته‌ها خواسته یا ناخواسته به تشکیل تقابل می‌انجامد؛ تقابل میان شهدا و یونسکو، شهدا و قانون، شهدا و میراث فرهنگی. درحالیکه چنین تقابلی نه واقعیت دارد و نه مطلوب است. من خیال می‌کنم مردم یزد به تشییع شهدا آمدند و نه ترجیح رضایت خداوند بر رضایت یونسکو. این تشییع هر جای دیگر بود، همان مردم می‌آمدند. میان تکریم شهدا و حفظ و عدم تغییر در ابنیه تاریخی به سادگی می‌توان جمع کرد و چنین تقابلی را ایجاد نکرد.

دوگانه شکل گرایی-مکتب گرایی
«زمین پیشنهادی میراث فرهنگی در نقطه کور میدان و در حاشیه بنا قرار گرفته است در حالی که شهیدان قهرمان فضیلت‌های انسانی همواره در وسط میدان بوده‌اند. چگونه است که امروز می‌خواهیم شهدا به حاشیه میدان بروند.» این کلمات شبه استدلال سردار باقرزاده برای دفن شهدا در «وسط میدان» است.
در این کلمات «فضیلت‌های انسانی» که شهیدان قهرمان آن‌اند، با دفن شهدا در «حاشیه میدان» ناسازگار دانسته شده است؛ کسانی که در «وسط میدانِ» فضیلت بوده‌اند، باید در «وسط میدان» امیرچخماق دفن شوند. این نگاه به «شکل» چنان اهمیت می‌دهد که باید همسان و سازگار با «محتوی» و مکتب باشد و مکتب را بدون شکل خاص نمی‌پذیرد. در مقابل برخی به مکتب فارغ از شکل اصالت می‌دهند. برای مکتب گرایی آنچه مهم است «یاد شهیدان» و «فضیلت‌های انسانی» است فارغ از اینکه در گوشه میدان باشند یا وسط میدان یا حتی در جایی دیگر. اما در شکل گرایی، مکان خاص اهمیت و اصالت دارد.
این تقابل پیش از این در دفن شهدا در دانشگاه‌ها نیز دیده می‌شد. مخالفین ادعا می‌کردند که برای یاد و پاسداشت شهیدان نیاز به دفن آنان در محوطه دانشگاه نیست و می‌توان با گفته‌ها و نوشته‌ها و یادکردها از آنان تجلیل کرد. موافقین بر لزوم ساختمان مزار آنان در دانشگاه برای پاسداشت آنان تاکید داشتند. همین ماجرا درباره مسجد در محوطه تئاتر شهر تهران یا تخت جمشید تکرار شده است.

*
این یادداشت را برای مجله روشن نوشته ام.
پیش از این درباره داستان مسجد تئاتر شهر نوشته بودم. طبل ها فریادها دارند از طبالها را بخوانید.

گرسنگان زیر گلدسته طلا

اوت 18, 2014

نیازی نیست درباره‎ی نیكویی ساده‎زیستی و نكوهش اسراف و تجمل‎گرایی سخن بگوئیم. از سویی دیگر نیز برای لزوم تعظیم شعائر نیازی به سخن‎سرایی نیست. اما  سخن این است آیا تجمل برای شعائر نیكوست یا نه؟

خیلی ساده‎تر آیا لازم است گلدسته‎های پیشوایان را طلاكاری كنیم و مسجدهایمان را زیور ببندیم و به جای لامپ‌های ساده، چلچراغ ببندیم.

مطمئن باشید كسانی كه متولی این كارهایند فوراً موضع می‌گیرند ومی‌گویند “آقا این‌ها تعظیم شعائر است، با دستگاه خدا و امام حسین شوخی نكنید”.

ولی واقعاً آیا چلچراغ‌های آویزان در مسجد و حرم و حسینیه تعظیم شعائر است؟ آیا كاشی‌های معرق متری دو سه میلیون تعظیم است؟ آیا گلدسته‌ی كاشی فیروزه‌ای حرم حضرت ابالفضل علیه السلام كسر شأن مقام ایشان بود كه باید طلا شود؟

اصلاً این بحث به چه درد می‌خورد، یكی از مؤمنان پولش فوران كرده است، دارد كار خیر می‌كند. چه اشكالی دارد؟ برای یافتن درد نگاه‌تان را از برق طلای گلدسته سر بدهید و به پای گلدسته نگاه كنید. بله زنی نشسته است و گدائی می‌كند و از قضا گرسنه است.

احتمالاً بچه‌های این زن یتیم هستند، شاید هم شوهری علیل یا معتاد یا هر چیز دیگر داشته باشد، و احتمالاً بچه‌هایش نمی‌توانند بروند مدرسه چون پول ندارند دفتر و مداد و مدادتراش بخرند. نمی‌دانم هنوز آن گلدسته‌ی طلا تعظیم شعایر هست یا نه، اما به نظر شما با پول فقط یك گلدسته‌ی طلا چند بچه را می‌توان مدرسه فرستاد؟

این خاطره‌‌ از آیت الله سیستانی خواندنی است؛  ایشان راجع به توسعه حرم حضرت علی عبارتی گفتند: امیرالمومنین نه گلدسته می خواهد، نه گنبد و نه صحن و سرا. به جای این كارها باید ببینیم از ما چه می­خواهد. ما باید به فكر بندگان خدا و مومنان باشیم.

چه اشكالی دارد مساجد ما ساده و زیبا باشد، و پول چلچراغ‌ها و كاشی‌هایی كه نه از لحاظ معماری ارزشی دارند و نه به درد آخرت می‌خورد، صرف فقرا شود. پول میلیونی كه خرج یك ساعت مداح معروف می‌شود خرج پوشاك بچه‌های یتیم شود،

یقیناً و یقیناً خدا راضی‌تر است. حتی اگر یواشكی نگوییم از این خرج‌های الكی ناراضی است. مگر پیشوایان دین از تجمل‌گرایی مساجد نهی نكرده‌اند و آن را موجب انحراف دانسته‌اند.

نوشته شده برای پایگاه روات حدیث/ بهمن ۸۹

فقها؛ تکنولوژی و رسانه‌های نو

ژوئن 6, 2014

«اولین بار که می‌خواستم با میکروفن در مسجد سید عزیزالله بازار تهران سخنرانی کنم، عالمان درجه اول حضور داشتند و هول داشتیم بابت بلندگو. مرحوم حاج میرزا عباسعلی اسلامی که نبش سبزه میدان عطاری داشت، قبل اینکه مردم بیایند، رفت بلندگو را نصب کرد ولی پارچه‌های سیاه شبستان مسجد و حیاط را روی جعبه بلندگو کشید که پنهان باشد و کسی نبیند. دستگاهش را هم در یک حفاظِ طاقچه مانند گذاشته بود که معلوم نشود.

با چنین وضعی آنجا منبر رفتم. با میکروفن شروع به صحبت کردم. مردم دیدند همانجا که نشسته‌اند صدا را خوب می‌شنوند. قدری به همدیگر نگاه کردند. کم‌کم داشت حرف درست می‌شد. پنج دقیقه که صحبت کردم، دیدم حاج میرزا عباسعلی بلندگو را قطع کرد. مردم دیگر صدای مرا درست نمی‌شنیدند. بعد همان‌ها که احتمال مخالفتشان داده می‌شد، یک مرتبه فریاد زدند: آقا صدا نمی‌آید. حاج میرزا عباسعلی با تدبیر بازاریِ خود با این کارش قضیه را مثبت کرد و تا آخر منبر دیگر کسی اعتراض نکرد.»

خاطرهای که مرحوم محمدتقی فلسفی نقل میکند؛ ترس او از واکنش علما و متدینان از استفاده از میکروفن را  بازگو میکند. وی در خاطرهای دیگر از اعتراض کسی میگوید که میکروفون را «مزمار» مینامد. این خاطره و امثال آن در شناخت واکنش ابتدایی متدینان و علما در برابر ورود تکنولوژیهای نو غربی آموزنده است. واکنش و اعتراض به تکنولوژی غربی صرفاً از جانب متدینان و پامنبریها نبود، بلکه گاهی فقها و علما در برابر آن فتوا میدادند. گاه اعتراضات از آن جهت بود که آنچه از غرب می‌آید ساخته کفار است و با عناوینی همچون «نفی سلطه کفار»، «نفی تشبه به کفار»، «نهی از مودت و دوستی با کفار» و «نجاست کفار» به حرمت استفاده از مصنوعات غربی حکم می‌‌کردند.

از پرسش و پاسخی که از فقهای اوائل قرن چهاردهم قمری درباره «شرکت اسلامیه اصفهان» بدست آمده است، عناوین ذکر شده را برای مبارزه با استفاده از ساخته‌‌های غربی میتوان برداشت کرد. شرکت اسلامیه در سال ۱۳۱۶ با حمایت حاج آقا نورالله اصفهانی در اصفهان تشکیل شد. هدف این شرکت، بومیسازی صنایع  و تولید داخلی بود.

آخوند خراسانی در پاسخ استفتائاتی درباره «حکم شرعی امتعه و البسه، بلکه مطلق اجناس که از اجانب و غیر اهل اسلام خریده می شود، در صورتی که مثل آن را خود مسلمین دارند»، اینگونه پاسخ میدهد:

«بیع و شراء با کفار که موجب تقویت کفار است و سبب ضعف مسلمین، جایز نیست و همچنین سایر امور از معاشرت با ایشان.»

سید کاظم یزدی نیز در پاسخش به نفی سلطه کفار و نفی تقویت آنان استناد می‌کند. سید کاظم یزدی، صاحب عروة الوثقی، در متنی که حمایت از شرکت اسلامیه است بر لزوم «عدم تشبه به کفار» تاکید می‌کند.

«بسی شایسته و مناسب و به موقع و محل است که عموم مؤمنین … مهما امکن از البسه و اقمشۀ خارجه متحرز باشند؛ بلکه سزاوار این است که در سایر جهات حرکات و سکنات و کیفیات لباس و طعام و شراب و گفتار و کردار از وضع و طرز کفار خود را برحذر و برکنار دارند.»

مبارزه فقها و متدینان با ساخته‌ها و تکنولوژی غرب گونه‌ای مبارزه ایدئولوژیک میان اسلام وکفر بوده که بیم از سلطه و تقویت آنان از یکسو و ترس از دوستی و همرنگی مؤمنان با آنان، موجب واکنش‌های سلبی شده است. پاسخ‌های فقها ناظر به ذات مصنوع و ساخته غرب نیست، بلکه «کفر» و ساخته کفار بودن، نقش اساسی را در این فتاوا دارد. از این رو حمایت از تولید داخلی برخی از این اشکالات را برطرف می‌کند. اگرچه اشکال «تشبه به کفار» را کاملاً نفی نمی‌سازد.

رسانه‌های نو

این موضع درباره رسانه‌های نو بسیار شدیدتر است. در محصولات دیگر ذات محصول به خودی خود دارای اشکال نبود و از آن جهت که ساخته دست کفار بودند، موضوع عناوین فقهی قرار می‌گرفتند. اما ذات رسانه صرف نظر از سازنده‌اش اعتراض‌ها و واکنش‌هایی را به همراه داشته است. رادیو، تلویزیون، سینما از آن جهت که موسیقی و محتواهای حرام را نشر می‌دادند و آلات نشر حرام بودند، استفاده از آن اشکال داشت.

رسانه‌های جدید تنها تحت عناوینی مانند «سلطه و تقویت کفار»، «تشبه به کفار»، «نجاست کفار» و … مورد اعتراض نبود، بلکه از آن جهت که رسانه است زیرِ عناوین «آلت نشر حرام و اشاعه فحشا» و «کتب ضلال» قرار می‌گرفتند. رسانه‌های عصر جدید خود را از قید و حصر مکتوب رهانده و به رسانه‌های صوتی و تصویری مبدل شده‌اند. همانگونه عنوان کتاب ضلال نیز به عنوان رسانه ضلال تبدیل شده است. بیشتر موضع سلبی متدینان در برابر رسانه‌های نو، نه از جهت غربی بودن و ساخت کفار بودن آن است، بلکه از جهت محتوا است.

ظهور تکنولوژی‌های نو و پیشرفت آن در حوزه رسانه، موجب تکرار همان مخالفت‌های گذشته می‌شد. مخالفت و در نتیجه ممنوعیت ویدئو در سال‌های دهه شصت، مخالفت و ممنوعیت گیرنده‌های شبکه‌های ماهواره‌ای که هم‌چنان ادامه دارد و این‌روزها مخالفت با اینترنت. اگرچه مخالفت با اینترنت هیچ‌گاه به معنای مخالفت با همه اینترنت نبوده، و شاید بتوان پیشگامی برخی از مراکز حوزوی را یکی از دلایل آن دانست، اما همواره سخنانی علیه دنیای وب از حوزه‌ها شنیده می‌شود.

سخن درباره محتوای مستهجن و پایگاه‌های نمایش برهنگی نیست؛ زیرا پیش‌تر از آنکه یک مسأله فقهی باشد، مسأله‌ای اخلاقی است و در بسیاری از کشورهای غیرمسلمان برای چنین پایگاه‌هایی ممنوعیت و محدودیت‌هایی اعمال شده است  و موضع سلبی نسبت به چنین محتوایی در نگاه مذهبی جای تردید نیست.

اما گاهی به خاطر وجود محتوای مستهجن یا محتوای ضددینی، حکم به نفی کل داده می‌شود. چنان‌چه در داستان ممنوعیت ویدئو در دهه شصت و یا ماهواره مشاهده می‌شود. استدلالی که پس این ممنوعیت کلی است که این وسائل امکان دسترسی به حرام و فساد و تباهی را فراهم و تسهیل می‌کنند.

با ورود وب ۲ و گوشی‌های هوشمند، ارتباطات رسانه‌ای وارد دنیایی نو شد. باز مانند ورود هر رسانه نو، مخالفت‌ها و اعتراض‌های فقهی از سر گرفته شد. سرویس مکالمه تصویری اپراتور سوم تلفن همراه با مخالفت‌های گسترده روبرو شد و برخی از مراجع تقلید قم در پاسخ به استفتائی در برابر آن موضع گرفتند.

«به یقین مفاسد این کار از فوائد آن بیشتر است و منشاء مفاسد جدیدی در جامعه ما که متاسفانه درگیر مفاسد مختلفی است خواهد شد و با توجه به این که ضرورتی برای اصل این کار نیست بنابراین شرکتهای خصوصی و دولتی باید از آن خودداری کنند.»

استدلال این پاسخ مبتنی بر مفسده حداکثری است و این مفسده حداکثری باعث حرمت استفاده از آن می‌شود.  اگرچه این ابزار دارای کاربردهای حلال و مصلحت است، اما این کاربردها حداقلی است و توان معارضه با مفسده حداکثری را ندارد. همین استدلال را می‌توان در فتوای حرمت چت میان دختر و پسر و عضویت در شبکه‌های اجتماعی مشاهده کرد. آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به چرایی حرمت فیس بوک، آن را به شهری تشبیه می‌کند که مظاهر فساد نمایان و دسترسی به فساد آسان است.

«زيرا فيس بوك مانند شهر بى در و دروازه‌اى است كه همه كس از دانشمندان و افراد نخبه گرفته تا دزدان و شيادان و كلاهبرداران و كسانى كه به انواع فساد آلوده‌اند، هر كدام در اين شهر مغازه‌اى دارند و در اين مغازه‌ها گاه وسائل ضرورى زندگى و در بسيارى از موارد ابزار گناه و مفاسد و انحراف‌هاى اخلاقى فراگير و ايجاد اختلاف در ميان ملت‌ها با برچسب‌هاى زيبا و پوشش‌هاى فريبنده در اختيار همگان قرار مى‌گيرد»

اینکه این استدلال و تمسک به عناوینی مانند «کتب ضلال» برای شبکه اجتماعی از جهت فقهی چه میزان درست است، کلام این متن نیست. اما با نگاهی تاریخی و اجتماعی به این گونه فتاوا، عدم پذیرش اجتماعی فتاوا را حتی از جانب متدینان خواهیم دید. بسیاری از کاربران فیس‌بوک را متدینان و مقلدین مراجع تشکیل می‌دهند و تعداد زیادی از طلاب و فضلا در این شبکه و دیگر جوامع مجازی حضور دارند.

معمولا پس از مدتی از مخالفت با تکنولوژی‌های نو و رسانه‌های نو، آرام‌آرام این مخالفت‌ها فراموش می‌شود. اینک هیچ متدینی نیست که مخالف میکروفون و بلندگو و تلویزیون و رادیو و سینما و ویدئو باشد. این نشان‌دهنده عدم موفقیت اینگونه فتاوا است. به گمان نگارنده، اشتباه ناشی از تشخیص مصداق توسط فقیه است. تعیین و تشخیص مصداق شأن فقیه نیست. شناخت پدیده‌های نوی مانند فیس بوک به آسانی نیست. فقیه آنگاه که به مبارزه با «ابزار» می‌پردازد، باید کارکردهای اجتماعی و میزان اقبال جامعه به آن ابزار و نوع استفاده را بداند. این شناخت نیازمند مشاوره با کارشناسان اجتماعی و متخصصان رسانه‌ای است. اینکه در بسیاری از موارد فتاوا علیه «ابزارها» با شکست مواجه شده است و جامعه متدینان آن را نپذیرفته است، به این خاطر است که فقیه در تشخیص مصداق و شناخت کارکردهای ابزار به خطا رفته است. جدای از اینکه این اشکال فقهی را می‌توان به این دست فتاوا کرد که نمی‌توان به حرمت استفاده از ابزاری که هم منفعت حلال دارد و هم مفسده حرام و میان این دو فاصله می‌توان انداخت، فتوا داد.


1. برای مطالعه درباره شرکت اسلامیه و مواضع فقها به مقاله موضع فقهاي شیعه در قبال تمدن غرب، نوشته علیرضا جوادزاده، فصلنامه علمی  پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی،سال ششم، شماره 19 ،  رجوع کنید.

منتشر شده در دین آنلاین

شبح یک زن با چادری سیاه

ژوئیه 26, 2011

چشم‌هاش را بست. بار اول که آمده بود، پیرمردی بهش گفته بود. هر وقت می‌رسید دم در مسجد، می‌ایستاد، چشم‌هاش را می‌بست، خیالش را خالی می‌کرد از حجره‌ی بازار و چک‌ها و سوغاتی‌هایی که باید بخرد. می‌خواست وقتی از دالان مسجد رد شد و چشمش را باز کرد، فقط خانه‌ی خدا را ببیند نه چیز دیگر.

چشم‌ها را بست. ایستاد. گمان می‌کرد از خاطره‌ها، خیال‌ها رها خواهد شد. گوشه‌ی ذهنش قامت مه‌آلود یک زن بود. شبح یک زن با چادری سیاه. سرش را تکان داد. زن نرفت. نمی شناختش، اما قامتش آشنا بود. چشم‌هاش را باز کرد، چند قدم جلو رفت. شبح جلو آمد. سرش را تکان داد. استغفرالله گفت. نرفت. شیطان را لعنت کرد و تندتر رفت. کعبه را دید. انگار زن توی سیاهی پرده‌ی کعبه می‌آمد طرفش. شناختش. زنِ برادرِ مرحومش بود.

زن آمده بود توی حجره دنبال حاجی، نبود.رفته بود خانه‌اش. مانده بود تا شب که حاجی بیاید. حاجی آمده بود. زن تردید داشت. چیزی می‌خواست. به گریه افتاده بود. توی هق‌هقش گفته بود دخترش مریض است و باید عمل شود و پول عمل ندارد. حاجی گفته بود خدا شفاش بدهد و گفته بود دختر برادرم مثل دختر خودم است. بار سفر بسته‌ام و دستم تنگ است، زیر ناودان طلا دعاش می‌کنم. زن دیگر چیزی نگفت، حتی هق‌هق نکرد.

شبح ملتمس زن آشکار شده بود. سرش پایین بود. حاجی دودل شد. دوید سمت ناودان. دعا کرد. گریه کرد. زنگ زده بود خانه، بهش گفته بودند حالش بهتر شده. خیالش راحت شد. اما شبح زن بود. تا ثانیه‌های آخر حج.

**

صدای صلوات مردها گم شد توی بوق ماشین. دو نفر دست و پای گوسفند چموش را گرفته بودند، دیگری کارد را کشید به ته نعلبکی. حاجی یکی‌یکی روبوسی می‌کرد. سه‌چهار نفر چمدان‌های سوغات را می‌بردند توی حیاط. زنی آمد جلو. گفت قبول باشه حاجی! گونه‌هاش خراش داشت و دختری دست‌هاش را نگرفته بود. صدای چکش بود که میخ‌ پارچه‌های خیرمقدم را می‌کوبید به دیوار.

گرسنگان زیر گلدسته طلا را بخوانید

نقدی بر کلام آیت الله یزدی درباره عصمت ولی فقیه

ژوئن 11, 2011

«ولی مطلق فقیه در تصمیمات خود هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند؛ چرا که اگر بخواهد تصمیمی بگیرد و این تصمیم صد در صد به ضرر امت اسلام باشد، وظیفه لطف امامتی امام زمان‌(عج) ایجاب می‌کند که به هر نوعی وی را ارشاد کند.» [اینجا]

این سخن را آیت الله محمد یزدی گفته است و در آن استدلال می‌کند که ولی فقیه از نوعی عصمت برخوردار است. استدلال وی بر عصمت ولی فقیه مبتنی بر قاعده‌ی لطف است. مقدمات این استدلال را این‌چنین می‌توان تشریح کرد:

یک:تصمیمات اشتباه ولی فقیه، ضرر به امت اسلام است.
دو:امام زمان جلوی ضرر به امت اسلام را باید ‎بگیرد.
سه: نتیجه:امام زمان نمی‌گذارد ولی فقیه تصمیم اشتباه اتخاذ کند و به هر نحوی وی را ارشاد می‌کند.
دلیل مقدمه دوم قاعده لطف است.
با این بیان که:
چهار: جلوگیری از ضرر به امت اسلام لطف است
و پنج: لطف واجب است.

این کلمات و استدلال چنان ضعیف و بی‌اساس است که نخستین چیزی که به ذهن می‌آید اشتباه خبرنگار در رساندن خبر است. [امید داریم این‌چنین باشد] اما بر فرض صحت این سخنان و بدون توجه به گوینده‌ی آن این کلمات نقد می‌شود.
هر چهار بند نخست استدلال عقیم است و مردود. برای روشن شدن آن باید مروری اجمالی بر چیستی قاعده لطف کنیم.

قاعده لطف یک قاعده کلامی است و متکلمین در اثبات برخی گزاره‌های دینی به آن تمسک کرده‌اند. نبوت و امامت از مصادیق قاعده‌ی لطفند. در تعریف لطف گفته‌اند آن‌چه بندگان را به طاعت نزدیک کند و از معصیت دور کند. مثلا بعثت انبیاء انسان‌ها را به سوی طاعت می‌خواند وبدون آن انسان‌ها از درک بسیاری از احکام و چگونگی آن عاجزند. اگر پیامبران نبودند انسان می‌توانست وجوب شکر منعم را درک کند، اما صلات و حج و صوم در دست‌رس خرد نیست. اگر بعثت انبیاء نباشد غرض از خلقت تحقق نمی‌یابد و این مخالف حکمت الهی است. مهم‌ترین دلیل قاعده‌ی لطف، عدم نقض حکمت است. خواجه نصیر می‌گوید:«واللطف واجب لیحصل الغرض به».

قاعده‌ی لطف در جایی جاری است که نبود آن موجب خلل در طاعت است. که می‌توان به نبوت و امامت اشاره کرد. قاعده‌ی لطف لزوم بعثت و امامت را تبیین می‌کند. طاعت و اجتناب از معصیت نیازمند بعثت و امامت است و بدون آن ارشاد به احکام الهی ناقص است به عبارت دیگر تشریع بدون آن ناقص است. از این رو لطف واجب بر خداست. وجوب کلامی به معنای وجوب فقهی نیست و وجوب علی الله نیست، بل‌که به معنای اقتضای حکمت الهی است.
سخن را به گفته‌ی آیت الله یزدی باز‌می‌گردانیم. آیا عصمت ولی فقیه از مصادیق قاعده‌ی لطف است؟ آیا اگر ولی فقیه مصون از اشتباه نباشد، روند طاعت الهی دچار خلل می‌شود و بدون آن طاعت و اجتناب از معصیت ممکن نیست؟

برای این‌که عصمت ولی فقیه از مصادیق قاعده لطف باشد باید این گزاره‌ها را اثبات کرد. نبود ولایت فقیه موجب بعد از طاعت و قرب به معصیت است است. عدم عصمت ولی فقیه موجب بعد از طاعت و قرب به معصیت است. ولایت فقیه برای قرب به طاعت و بعد از معصیت ضروری است و عصمت ولی فقیه در قرب به طاعت و بعد از معصیت ضروری است. به این معنا اگر ولی فقیه معصوم نباشد نقض حکمت خدا در تشریع است.

جواب این سخنان روشن است. ولایت فقیه نیابت از امام است، و جز اجتهاد در روایات و افتاء و اجراء امام چیزی ندارد. فقیه نه علم لدنی دارد و نه می‌تواند سخنش مخصص آیه قرآن باشد و نه مقید اطلاقات آن و حتی توان برابری با روایات را ندارد. فقیه صرفاً مجتهدی است که با بررسی ادله به احکام می‌رسد.
با دانستن شأن فقیه، به راحتی می‌توان به عدم لزوم عصمت آن پی برد. ولایت فقیه در فقه ثابت است و اگر چه فقها در محدوده‌ی آن اختلاف دارند، اما اصل آن را پذیرفته‌اند. اما نیابت مساوی دارا بودن تمام ویژگی‌های منوب عنه نیست. امام نایب نبی است، اما همه‌ی ویژگی‌های نبوت را ندارد. نیازی نیست ولی فقیه هم مانند امام از علم لدنی و ولایت باطنی و عصمت برخوردار باشد.

روشن است وقتی میان امام و نایب آن تفاوت بگذاریم، نیازی نیست هر آنچه در امامت است برای فقیه هم اثبات کنیم و هر حکمی برای امام باشد برای فقیه هم باشد. اگر امام و پیش از آن انبیاء معصوم نباشند، اصل تشریع زیر سؤال می رود؛ زیرا گفته می‌شود چرا به کسی که احتمال خطا دارد اعتماد کنیم و چه تضمینی برای ابلاغ صحیح وحی است؟ برای تضمین صحت دریافت و حفظ و ابلاغ وحی توسط انبیاء، عصمت شرط است. اما فقیه نه شأن تشریع دارد نه ابلاغ وحی، بل‌که صرفا بازگوکننده‌ی احکامی است که ادله‌ی آن در کتاب و سنت آمده است. این شأن نیازی به عصمت ندارد و اگر فقیهی دچار اشتباه شود، با جایگاهی که دارد به مسیر طاعت ضربه‌ای نمی‌خورد. چنان‌چه انحرافات برخی از فقها در طول تاریخ جز بدنامی خود چیز دیگری نداشته است.

نکته جالب اینجاست که علمای شیعی فقه و فقاهت را مخطئه می‌دانند و احتمال اشتباه فقیه را نفی می‌کنند. قول به تخطئه در برابر تسبیب اشعری است و برای لزوم طاعت از ظواهر در عین احتمال خطا مسلک طریقیت و گاهی مصلحت سلوکیه را بیان کرده‌اند. خود فقها اذعان دارند که احتمال دارد در بیان احکام الهی دچار خطا شوند و این خطا به دین ضرر نمی‌رساند و لزومی ندارد قاعده‌ی لطف این‌جا وارد شود. واضح است، چون مکلفین و متدینین میان فقیه و امام تفاوت می‌گذارند. نمی‌توانند اصل دین و شریعت را از کسی بپذیرند که خطا کند، اما با خطای آن‌که مبلغ و فقیه است کنار خواهند آمد.

در ادعای آیت الله یزدی، که صرفاً برخی منبریان به آن قائلند و هیچ فقیه و متکلمی به آن معتقد نیست، اشتباه ولی فقیه ضرر به امت اسلامی شمرده شده است. اصل این ادعا مخدوش است. هر اشتباهی و لو اشتباه حکومتی ضرر به امت اسلامی نیست. بر فرض اگر ولی فقیه به اشتباه فردی را مسئول نهادی گذاشت که صلاحیت نداشت یا فرد بهتری از وی بود، به اسلام یا امت اسلامی ضرر رسیده است؟ در مرحله بعد این‌که اگر اشتباه ولی فقیه ضرر به امت اسلام باشد، آیا ضرر به اسلام است؟ اگر این اشتباه مساوی با نقض غرض حکمت الهی باشد و انحراف مسیر طاعت باشد به‌گونه‌ای که انسان نتواند میان این اشتباه و پذیرش طاعت الهی جمع کند، قاعده لطف پا به میان می‌گذارد. اما خرد آدمی میان اشتباه ولی فقیه، که نائب امام است و در موضع شارع نیست و اصل دین جدایی می‌افکند و این درک جدائی به معنای این است که نیازی به قاعده‌ی لطف نیست.

در بند دوم ادعا این بود که امام زمان باید جلوی انحراف را به هر نحوی بگیرد. این سخن کوتاه خود اشکالات فراوان دارد. نخست این‌که لطف واب بر خداست نه امام. دوم این‌که به هر نحوی ولی فقیه را ارشاد کند، به هر نحوی یعنی چه؟ یکی از شروط قاعده لطف این است که مکلف مجبور و مکرَه نشود، آیا این به هر نحوی این را هم شامل می‌شود، یا امام به وسیله‌ی پیکی یا مکاشفه یا تصرف در فکر و … فقیه را ارشاد می‌کند؟ هیچ دلیلی بر این ادعا نیست و در مواردی نیز با اختیار ناسازگار است. این جلوگیری از خطای ولی فقیه به نجو صرفه است یا با اعطای ملکه‌ای در نهاد وی؟ اگر به نحو صرفه است مستلزم جبر است و اکراه مکلف را در پی دارد. اگر با اعطای خصوصیتی خاص در نهاد ولی فقیه است، چه دلیلی بر آن است؟ نه دلیل عقلی نه نقلی نه تاریخی بر این قضیه نیست. و این‌که آیا وظیفه‌ی امام است که هر خطای احتمالی ولی فقیه را دفع کند؟

پس با بیان تفاوت دو مرتبه امامت و نیابت از امام و درک دین‌مداران از تفاوت اشنباه این دو مقام، عصمت در ولی فقیه هیچ ضرورتی ندارد، و هیچ دلیلی بر آن نیست. نمی‌توان از قاعده‌ی لطف برای اثبات عصمت فقیه استفاده کرد؛ زیرا مصداق قاعده‌ی لطف درجایی است که نبودش موجب نقض حکمت خلقت و حتی تشریع است. حکمت تشریع بدون نبوت و امامت، نقض می‌شود و قاعده‌ی لطف لزوم بعثت انبیاء و امامت پس از نبی خاتم را بیان می‌کند. اما برای عصمت فقیه کارائی ندارد.

نکته‌ی دیگر این‌که لازم نیست جلوی هر ضرری به اسلام گرفته شود. اگر چنین لزومی در کار بود سقیفه بنی‌ساعده و فتنه‌ی خوارج و قیام عاشورا و …. اتفاق نمی‌افتاد، آیا ضرر اشتباه ولی فقیه بیشتر است یا سقیفه و کربلا. آیا اصل غیبت خسارت عظیمی نیست که به اسلام و امت اسلام آمده است؟ پس چگونه این‌ها با قاعده‌ی لطف سازگار است؟ درک ناصحیح از قاعده لطف موجب این اقوال بی‌اساس است. قاعده‌ی لطف درباره‌ی حفظ اصل قرآن جاری است و مفاد انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون همان قاعده‌ی لطف است؛ زیرا بدون اصل قرآن مسیر هدایت انسان مسدود می‌شود، اما با اشتباه ولی فقیه مسیر هدایت بسته نیست. با وقوع حادثه‌ی کربلا اصل دین حفظ می‌شود، اگرچه ضربه‌ای عظیم است به اسلام. مسیر هدایت بدون اصل امامت ناقص است، اما با غیبت سازگار است ولو این‌که غیبت مصیبتی عظیم است و ضرری سنگین. وقوع هر ضرری و لو به اسلام و امت اسلامی، مساوی هدم بنای هدایت و نقض حکمت تشریع نیست که مصداق قاعده‌ی لطف باشد.

پس باید استدلال سطور نخست را عوض کرد. نه هر اشتباه ولی فقیه ضرر به امت اسلام و اسلام است. و نه امام زمان جلوی هر ضرری را می‌گیرد و در نتیجه لزومی ندارد که امام زمان جلوی اشتباه فقیه را بگیرد و نیز جلوگیری از ضرر به امت اسلام مصداق قاعده لطف نیست. شاید منشأ این اشتباه برداشت غلط از ملاک قاعده‌ی لطف باشد. ملاک قاعده‌ی لطف و حد وسط آن ضرر به امت اسلام نیست؛ بل‌که مقرب به طاعت و مبعد از معصیت بودن به نحو ضروری است به این معنا که بدون آن باب تشریع و هدایت مسدود است.

ما امام هادی را دوست داریم

مه 12, 2011

ما شما را، تو را دوست داریم. دل‌تنگی‌های پنهان‌مان گواهی می‌دهد. فروریختن دل‌مان وقتی که حرمت فروریخت، شاهد است. چشم‌هامان سند است و اشک‌هاش.
نه.
زیبائی بی‌کرانت گواه است. مهربانی‌ات شاهد است.زلالی و  پاک بودنت سند است.
بی‌کرانی زیبائیت نیازی به محبت ندارد. تو زیبائی، چه من شیدا شوم چه نه. تو دوست‌داشتنی‌ای چه محبوبِ من باشی چه نه. تو آفتابی چه چشم‌های من باز باشد چه بسته.

آقا!
ما شما را، تو را دوست داریم.

 

پ.ن
در نظر آفتاب نه مشعله افروختن راه خرد است نه دمیدن از لب برای خاموشی‌اش. اگر تمام بشریت خاکی چشم ببندند، خورشید را خاموش نمی‌کنند، خودشان را خاموش می‌کنند. واژه‌های تلخ از پاکی پاکان نمی‌کاهد و بر دامن زیبائی‎شان گردی نمی‌نشاند.