موقعیت خودساختهٔ ناچاری

دسامبر 7, 2019


«الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار»

این را آخوندها توی کتاب‌های‌شان نوشته‌اند. مثلاً‌ در کتاب‌های اصولی در بحث اجتماع امر و نهی آمده. یعنی چه؟ کسی که اختیار را از خودش سلب کند و خود را به ناچاری و اجبار برساند، این فرد ناچار و مجبور نیست، مختار است. مثال بزنم: فردی از لبهٔ پشت‌بام یک گام جلوتر پایش را می‌گذارد و سقوط می‌کند. می‌گوید «من نخواستم سقوط کنم و سقوط کردن به اختیار من نبود. پس نباید به خاطر شکستن پایم سرزنشم کنید.» این فرد خودش را در موقعیتی قرارداده که نمی‌تواند کاری کند و اختیار را از خود سلب کرده است. او وقت سقوط هیچ‌کاری نمی‌کند. موقعیتش، او را به زمین می‌افکند. اما این بی‌اختیاری در هنگام سقوط، به معنای نفی اختیار او نیست. او خودش، موقعیت بی‌اختیاری را ساخته است. مثال خیلی خوبی نیست. در مثال خدشه نکنید.

این روزها بارها و بارها روایت حامیان حکومت را از برخی سرکوب‌ها شنیده‌ام. مثلاً روایت ماهشهر را بشنویم. «عده‌ای ریختند و خیابان را بستند. راه پالایشگاه بسته بود. این پالایشگاه بخشی از بنزین ایران را تأمین می‌کرد. اینها مسلح بودند. دو سه روز با آنها گفتگو شد. می‌خواستند به پالایشگاه حمله کنند. پالایشگاه برای همه مردم است. حتی اگر به خانهٔ عادی کسی حمله شود، او حق دفاع دارد، چه برسد به پالایشگاهی با آن همه سرمایه. نیروی نظامی راهی جز مقابله با اینها نداشت. همه جای دنیا کسی که بخواهد به پالایشگاهی حمله کند، سرکوب می‌شود.»

اگر داستان این باشد، خب قانع‌کننده است. فرض کنید در یک روز بهاری در دوران آرامش اقتصادی و پیشرفت، یکهو سی-چهل نفر سلاح دست بگیرند و بخواهند به پالایشگاهی حمله کنند. اگر نیروی نظامی جلوی اینها را نگیرد، مقصر است. در روایت بالا،‌ من آن سربازی را که از پالایشگاه یا کلانتری یا حتی فروشگاهی بزرگ یا بانکی دفاع کرده سرزنش نمی‌کنم. او در موقعیت «ناچاری» بوده. اما آیا آن روایت همهٔ ماجراست؟

این موقعیت «ناچاری» موقعیتی خودساخته است. «الامتناع بالاختیار»‌است. اینقدر کلوخ تحقیر و تبعیض زده‌اند که فرد خستهٔ نومید سنگی می‌زند و الان می‌خواهند در مقابل آن سنگ، از خود دفاع کنند. این سنگ، جواب هزار کلوخ بی‌پاسخ است. فقر و فساد و تبعیض و ناامیدی و رنجوری و خستگی، موقعیتی ساخته که معترض سنگ می‌زند و این موقعیت محصول رفتار حکومت است. دفاع آن سرباز و نیروی نظامی در ماهشهر درست بود؟ بله. باید دفاع کند و ناچار است. حمله مسلحانه به پالایشگاه -بر فرض درستی روایت- غلط بود؟ بله، قطعاً. اما حکومت تبرئه می‌شود؟ نه. چون این موقعیت محصول رفتار اوست. «ناچاری در سرکوب شورش، تبرئه حاکمیت نیست» چرا؟ چون رفتار او عادتاً به شورش خستگان می‌انجامید. این روایت، روایتی ناقص است و زمینه را حذف کرده است. حکومت خودش را در موقعیت خودساختهٔ ناچاری و اجبار قرار داد.

آن نیروی نظامی مدافع پالایشگاه یا بانک یا هر مکان عمومی، «ناچار» است از دفاع. به گمان من هیچ تقصیری ندارد، اگر کارش دفاع باشد. اگر به پالایشگاه ماهشهر یا انبار سوخت در سیرجان حمله می‌شد، وضع بسیار بدتر بود. آن نیروی نظامی حاضر در آنجا بی‌تقصیر است -البته به شرطی که در دفاع زیاده‌روی نکرده باشد- مسئلهٔ من آوردن تانک نیست. مسئلهٔ من ساختن موقعیت اعتراض خشونت‌آمیز و شورش است. این موقعیت محصول رفتار حاکمیت است. شاید [شاید] برای دفاع از یک پالایشگاه مهم، تانک هم لازم باشد و مدافع حکومت بتواند توجیه بکند حضور تانک را؛ اما مسئله چیز دیگری است. حکومت خودش را وادار به موقعیتی کرده که باید تانک بیاورد وسط خیابان. این موقعیت را خودش ساخته است. این ناچاری را خودش درست کرده است. و «الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار». شما مقصرید. ناچاری در سقوط، تقصیر اختیار آن گام‌های نادرست از لبهٔ بام است.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s