در باب آب ریختن به آسیاب دشمن

اوت 18, 2015

«سال ۸۸، رسایی: چطور می‌شود هم ‫‏اسرائیل‬ خوشحال باشد و هم سران فتنه!؟
سال ۹۴، من: چطور می‌شود هم اسرائیل ناراحت باشد و هم رسایی!؟»
این متنی بود که این روزها در شبکه های اجتماعی دست به دست میچرخید. دو خط و دستکم دو استدلال در این متن میبینیم. از خط دوم میتوان استدلالهای مخفی دیگری درآورد. اما با همان دو استدلال روشن در هر دو خط است. هر دو میگویند که همسویی و همدلی با دشمن، به معنای باطل بودن عقیده است. یک قیاس استثنایی در هر دو گزاره مشاهده میشود: اگر میان الف و دشمن همدلی باشد، آنگاه موضع الف، موضع باطلی است؛ الف با دشمن همدل است. پس نتیجه میگیریم که موضع الف باطل است.

این استدلال، بسیار در گفتگوهای سیاسی دیده میشود. شعار «کیهان، اسرائیل پیوندتان مبارک» یا «با این گفته ها خوراک رادیوهای بیگانه را فراهم کردید»، «این رفتارها آب ریختن به آسیاب دشمن است» و …. این استدلال یک استدلال تمام نیست و نمیتوان از همسویی و یا واکنش یکسان فرد و دشمن پی به بطلان یا درستی عقیده و گزاره برد. دلیل ساده و روشن ناتمامی و نادرستی این استدلال، موارد فراوانی که در طی تاریخ میان فرد و دشمن همسویی و همدلی بوده، اما عقیده و رفتار درست بوده است.

ناپلئون در ۱۸۱۲ با سپاهی ششصدهزار نفره به سوی روسیه آهنگ جنگ کرد. سرعت پیشروی ناپلئون بالا بود و نیروهای روس با مقاومت اندکی مدام در حال عقب نشینی بودند. تاکتیک عقب نشینی روسها با اعتراض اشراف و برخی بزرگان دربار الکساندر اول مواجه بود. آنها این عقب نشینی را به معنای پیروزی دشمن و نفی عزت روسیه و از دست دادن خاک میدانستند؛ اما سران سپاه روسیه که از قدرت برتر سپاه ناپلئون آگاه بودند، آگاهانه به عقب نشینی ادامه میدادند. روسها پیش از عقب نشینی در هر منطقه ای، مزارع و آذوقه های آنجا را میسوزاندند و سپاه گران ناپلئون به آذوقه جدید دست نمی یافت. آذوقه به پایان رسید. بدون شلیک گلوله ای از سوی روسها، شصت هزار نفر از سپاه ناپلئون مرده بودند. اسبها چیزی برای چرا نداشتند و بر زمین می افتادند. مشاورین ناپلئون خواستار بازگشت شدند و هشدار دادند بزودی سواره نظام نابود خواهد شد. اگرچه ناپلئون ابتدا سخن مشاوران را پذیرفت؛ اما با متهم کردن آنان به همسویی با روسیه به حرکت خود ادامه داد. در سپتامبر به رودخانه مسکو رسیدند با سپاهی ۱۳۰ هزار نفره. در نبردی یک روزه روسها با آنکه شکست نخورده بودند، عقب نشینی کردند و سپاه ناپلئون باز هم پیش رفت. پس از هفت روز به مسکو رسیدند و وارد شهر شدند. اگرچه انتظار داشت روسها از مسکو دفاع کنند، اما او به سادگی وارد کرملین شد. فردای ورود به مسکو، شهر در آتش سوخت. یک ماه در مسکو ماندند و بدون اینکه از الکساندر پیامی دریافت کند، تصمیم به بازگشت گرفت؛ زمستان فرارسیده بود. زمستان همیشه سلحشوری شکست ناپذیر برای روسیه بوده است. گفته میشود از سپاه ۶۰۰هزار نفری او، تنها سی هزار نفر به خانه بازگشتند. روسها بدون مقاومت و بدون درگیری مهمی، پیروز شده بودند. اگرچه عقب نشینی، به گمان برخی درباریان همسویی با دشمن بود؛ اما تاکتیکی برای پیروزی روسها بود و آغاز سقوط ناپلئون. شاید بعدها ناپلئون پیش خودش میگفت ای کاش به مشاورانش گوش میداد و در میانه راه بازمیگشت؛ حتی اگر آن عقب نشینی موجب شادی روسها میشد.

خیلی ساده میتوان گفت؛ نه هر شادی دشمن مساوی راه اشتباه ماست و نه هر غم دشمن برابر درستی شیوه ماست. این یک مغالطه است که بگوییم چون دیدگاه تو همسو با دیدگاه دشمن است، پس دیدگاه تو نادرست است. یا چون دشمن از این شاد شد، پس اشتباه است. البته این بدین معنا نیست که واکنش دشمن به تمامه نفی شود. باید به واکنش دشمن توجه داشت؛ اما از آن واکنش نمیتوان به یک نتیجه قطعی رسید. اگر اینگونه باشد، تبادل اسرای ایران و عراق پس از جنگ، رفتاری نادرست بود؛ چون صدام که دشمن ما بود، از آن راضی و خشنود بود. میتوان اسم این مغالطه را «واکنش دشمن» یا حتی «مغالطه آب ریختن به آسیاب دشمن» نامید. راستی! چرا هنوز آسیابهای دشمن آبی است؟

_
از شماره هفدهم روشن

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s