از دستهای بسته تا بسته باورها

ژوئن 5, 2015

شهدا؛ کلش واس ماس؛ کلش واس اوناس

«انتشار خبر کشف اجساد غواصان، گرچه جانسوز است و حزن‌آور، اما درعین حال برکت‌های بسیاری هم تا کنون داشته است. یکی از آن برکت‌ها شکسته‌شدن حصار خودساختهٔ روایت رسمی «دفاع مقدس دولتی» از جنگ است و مجالی که به برکت شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی برای بروز «دفاع مقدس مردمی» فراهم آمده است.» این را محسن حسام مظاهری توی فیسبوکش نوشته بود. تقریباً همه –ای کاش همه بود- از این شنیدن این خبر بغض کردند. فرقی نمی‌کرد مؤمن باشند، نباشند؛ طرفدار جمهوری اسلامی باشند یا مخالف؛ خودی باشند یا غیرخودی. می‌شد همدلی انسانی را –فرای باورها و سلیقه‌ها- در بغض‌های پس از این خبر دید.
این تمام ماجرا نبود. عده ای بودند که «همه» را تبدیل کردند به «تقریباً همه». این یکی دو نمونه را نگاه کنید؛ از این سو و از آن سو:

«نمی‌شود آدم از یک طرف عاشق و دلداده آمریکا باشد و از طرف دیگر برای شهدای غواص عملیات کربلای_چهار که پیکرشان با دست‌های بسته در یک گور دسته‌جمعی تفحص شده است، دل بسوزاند! عشق به آمریکا با دلسوزی برای شهدای غواص کربلای چهار قابل جمع نیست.»

«من به اینا احترام نمیذارم؛ اینا همه به خاطر جمهوری اسلامی رفتن جنگیدن و واسه من مهم نیستن»

فارس بغض و ناراحتی ناهمفکرانش را «دلسوزی نمایی» خواند و کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در بیانیه ای نوشت: «کسانی که روزی در صف آمریکا و عربستان و مقابل مردم عزیز ایران ایستادند و در کشور به دنبال کودتا و براندازی بودند و امروز نیز جزء هم پیمانان امریکا و ارتجاع عرب می‌باشند، حالا دلسوز غواصان شهید شده‌اند.»

استدلال هر دو طرف یکسان است: کسی که مخالف جمهوری اسلامی است، نمی‌تواند برای شهدا دلسوزی کند.» بدون اینکه بخواهیم درباره درستی و نادرستی این گزاره و آن توییت و آن بیانیه سخن بگوییم، کمی درباره این شکل از استدلال حرف می‌زنیم.

بسته انگاری؛ به رسمیت نشناختن تک گزاره‌ها
من اسمش را می‌گذارم مغالطه بسته انگاری. با مغالطه جزء به کل تفاوت دارد. در این مغالطه یک گزاره به صورت مستقل دیده نمی‌شود؛ بلکه در یک بسته و کل قرار داده می‌شود و آن کل نفی می‌شود یا از پیش نفی شده است. بین این گزاره و آن بسته رابطه منطقی وجود ندارد؛ اما ذهن به خاطر همراهی بیرونی این دو، تنها وقتی می‌تواند گزاره را تصور کند که همراه آن بسته باشد. چند مثال بزنم:

۱. جیم: رضاشاه ایران مدرن را پایه گذاشت. او راه آهن، ثبت اسناد و احوال، قانون مدنی، رادیو، دانشگاه و … را برای اولین بار بنیان نهاد.
دال: شما طرفدار رضاخان و کشف حجاب و ضدروحانیت و دین هستید.
۲. کروبی: چندی بعد آقای احمدی نژاد به عراق تشریف بردند و گفتند آمریکایی‌ها می‌خواستند ما را بدزدند و ما با نقشه ای آمدیم. آمریکا خبیث و استکبار و هر چی است، اما حساب و کتابی در دنیا هست، اینطور نیست که آمریکا بخواهد کسی را بدزدد، حساب منافع ملی‌اش را می‌کند.
احمدی نژاد: ظاهراً آقای کروبی جای امریکایی‌ها نشستند و از آن‌ها دفاع می‌کنند.
۳. کسی که بگوید معاویه و عمرو بن عاص از نوابغ عرب بودند، دشمن امام علی است.

گویا احمدی نژاد اینگونه استدلال می‌کند: هر کس بگوید که آمریکا نمی‌خواست مرا در عراق بدزدد، مدافع آمریکاست. یا در مثال اول هر کس بگوید رضاخان کارهایی برای ایران کرد، طرفدار اوست. در این تفکر مخالفت با کسی به این معناست که نباید هیچگونه خوبی در او دید و موافقت به این معناست که نباید هیچ بدی دید. اگر ما با تفکری مخالفیم باید با هرچیزی که آن تفکر می‌گوید مخالفت کنیم. اگر در یک گزاره با آن تفکر همراه شدیم؛ انگار با بسته آن تفکر همراه شده‌ایم.
داستان بیانیه کمیته تفحص و یا آن توییت که می‌گفت من مخالف جمهوری اسلامی‌ام پس به شهدا احترام نمی‌گذارم، همین است. نمی‌توانند یک گزاره را مستقل از یک بسته تفکری ببینند. بین «فتنه گر» بودن و «احترام به شهدا» هیچ تعارضی نیست؛ حتی ربط نیست. اگرچه گاهی باورها نیازمند پیشباورهایی هست، اما همیشه برای باور به یک گزاره، نیاز نیست به یک بسته باور داشته باشیم.


صفحه مغالطه را در فیسبوک ببینید.
این را برای شماره سیزده روشن نوشتم.

Advertisements

4 پاسخ to “از دستهای بسته تا بسته باورها”

  1. كاربر Says:

    همه ی واکنش ها رو لزوما از سر دلسوزی فرض کردید و به این مقوله بی اعتنا بودید که غالب واکنش ها رنگ مواضع افراد رو هم همراهش داشت..کمترکسی در این مسئله فقط دلسوزی کرد و اکثرا در عین ابراز ناراحتی از این قضیه مواضع شون رو هم بیان کردند که باعث واکنش هایی شد از جمله واکنش ستاد تفحص..نادیده گرفتن مولفه ای به این مهمی و حکم کردن مغالطه ای بود که خودتون دچارش شدید جناب مبین مغالطات

    دوست داشتن

    • sama Says:

      ممنون. خب میتوانند به سادگی آن مواضع نادرست را پاسخ گویند. من از هر دو سو مثال آوردم. اما بسیاری هم بودند که بدون اینکه اعلام موضع کنند، دلشان سوخت و فکرشان همراه نبود. آن بیانیه و … اینها را هم شامل میشد.
      ببینید میشد گفت ضمن احترام به دلسوزیها و … برخی مواضع گفته شده به این دلیل و آن دلیل نادرست است.

      دوست داشتن

      • کاربر Says:

        کسانی که فقط دلشان سوخته مورد خطاب بیانیه کمیته تفحص نبودند چون شما اگر بیانیه رو با دقت مطالعه کنید می بینید در کنار اون دلسوزان مورد انتقاد جمله » این موضوع را حربه ای قرار داده اند تا پنجه ای بر پیکر نظام بکشند» رو قرار دادند. یک بیانیه هم هیچوقت درصدد جدل و بحث مفصل با خصمش نیست بلکه یک مطلب معقول و قابل تاملی رو گذرا مطرح می کنه تا نظرها رو جلب و دلها رو بیدار کنه. در این بیانیه هم این قدر لحاظ شده و به این اشاره شده که عده ای بصورت واضح تعامل با دشمنان کشور و مسببان واقعی این کشتار رو نه تنها بد نمی دونند بلکه خوب هم می دونند و عده ای هم در صف اون ها هستند و الان اومدن و دارند از این قضیه سوءاستفاده می کنند که واقع مطلب هم همینه و باید کید و فریب اینها رو شناخت و مثل قضیه پیرهن و خونخواهی عثمان فقط برای کتاب تاریخ نیست بلکه تاریخ برای عبرته.
        توجیه بیانیه کمیته تفحص بسیار ساده تر از توجیهاتیه که الان شما دارید برای متن و نقد تون میارید.
        اونچه که بنظر میاد اینه که شما در نقد و مخالفت با مخالفین فکری تون حریص هستید و توجیهات و حتی بعضا منطوق اون ها که باعث رفع مخالفت و دفع نقد میشه رو در نظر نمی گیرید و یک نوع ولع در مخالفت با اون ها دارید
        همینطور ولع استفاده از علم منطق برای علمی نشون دادن این مخالفت هم مشاهده می شه

        دوست داشتن

        • sama Says:

          اگر دقت بکنید من سه مثال آوردم. اگر دیگر پستها را دقت کنید، مثالهایم یکسویه نبوده. حتی یادم است کسی آمده بود و گفته بود چرا مثالی از کروبی آوردید و او حق دفاع ندارد. من نمیپذیرم که از این ابزار استفاده میکنم تا فکری را محکوم کنم یا نکنم. اگرچه من این حق را دارم که از تفکرم دفاع کنم و تفکر دیگری را نقد کنم. کما اینکه شما حق دارید تفکر من را نقد کنید. اما شما این حق را ندارید انگیزه خوانی غلط بکنید. من هم این حق را درباره شما ندارم.

          بعد اینکه اصلا سخن من با بیانیه نیست. یکی از سه مثال آن بیانیه بود. یکی از سه مثال هم کسی بود که گفته بود اصلا با نظام مشکل دارد. اما خیال میکنم آن بیانیه ابهام داشت، مخاطبش روشن نبود. بر خلاف آن مثال دیگر که توی فارس نیوز آمده بود. به هر حال بحث من توی مثالها نیست. این را میپذیرم که شاید در مثالها چه در اینجا و چه در جاهای دیگر اشتباه کرده باشم و حتی در اصل مطلب. اما اینکه «ولع در مخالفت با اونها» دارم، درست نیست. حتی اگر درست باشد، به نظر من اشکالی ندارد.

          پیشنهاد من این است که پست جناب حسام مظاهری را که لینکش در مطلب است بخوانید.
          :)

          دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s