تاب مستوری نداشت

آوریل 28, 2011

قالوا كنا مستضعفين في الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها [نساء-97]

در دامنه‎ی مجازستان، ما ستم‎دیده‏‎ایم، واژه‏‎هامان را تاراج کردند. کلماتم حبس شدند. باید برون کشید از این ورطه رخت خویش. زمین مجازستان گسترده است، باید واژه‌ها را بار کرد و رفت دیار نو، خانه‌ی نو.

این خانه‌ی نو است، یک دیار نو، با همان صاحب کهنه. دلش نیامد آفریده‌هاش را تنها توی آن دیاری که ظالم‎اند اهلش، تنها رها کند، همه‌شان را آورد، همه‌ی واژه‌هایش را، همه نقطه‌ها را. دلم می‌گیرد از دوستانم وقتی می‌روند خانه‌ی نو و رها می‌کنند آفریده‌های پیشین را. نوشته‌ها، بچه‌ها نیستند، فرزندان نیستند، آفریده‌هااند، معلول بلاواسطه‌ی یک صاحب.

این فقط یک خانه‌ی نو است، یک سرزمین نو، هیچ اتفاق نوی رخ نمی‌دهد. همان واژه‌ها تکرار خواهد شد، همان درویش نشسته بر پوست پلنگ خواهد نوشت. بدون هیچ ستری، بدون هیچ تاراجی، در این زمین گسترده‌ی مجازستان. تاب مستوری نداشتند آفریده‌هایم.

برای اسم وبلاگ از اصدقاء اعزاء نظرخواهی کردم، که اکثری به همان اسم سابق رأی دادند. از موافق و مخالف تشکر می‎کنم.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s