شیرین ترین شکست

مارس 26, 2011

من نباید رأی می‎آوردم. باید حسن رأی می‎آورد و مبصر می‎شد. آن معلم دوست‎داشتنی، پسر خان بزرگ بویراحمد، همان اول مهر مستبدانه و مهربانانه ژست دموکراسی به خودش گرفت. اولین سرمشق کلاس خط، اسم خودش بود که با قلم درشت نوشت. خوش‎خط‎ترین معلم‎مان بود و اعتراف می‎کنم به‎ترین. مادر حسن سفارش پسرش را کرده بود. من نباید باز مبصر می‎شدم. همه‎ی انتخابات مبصری را من برده بودم، امروز هم می‎بردم.

معلم گفت شیوه‎ی نویی برای انتخاب مبصر دارم. پنج نفر نامزد می‎شوند و هر کس می‎تواند به هر پنج نفر رأی دهد، ولی یک نفر انتخاب می‎شود. حسن باید مبصر کلاس می‎شد و من باید شکست می‎خوردم و معلم کلاس سوم ابتدائی باید راهی برای تقلب می‎جست.

رأی‎ها که خوانده می‎شد، من می‎دانستم باید شکست بخورم، اما یکی از خوش‎آیندترین ثانیه‎های زندگی‎ام می‎گذشت. بسیاری از هم‎کلاسی‎ها، به جای این‎که به پنج نفر رأی دهند، پنج بار اسم من را نوشته بودند. شیرین‎ترین شکست تاریخ بود.

Advertisements

یک پاسخ to “شیرین ترین شکست”

  1. ادیک Says:

    سلام.بسیار ممنون از گذاشتن فایل های صوتی استاد ملکیان.من کلی دعاتون کردم.امیدوارم که به جواب بسیاری از سوالاتون برسید.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s