همه چی بازیه، حتی این

مارس 13, 2011

پارسال حمید را که گرفتند، یا شاید هم مهدی را این فکر توی سرم دوران گرفت که واقعاً می‌گیرند و زندانی می‌کنند یک بچه 22، 23 ساله را؟
و بعد فکر می‌کردم به همه شوخی‌ها و لوده‌بازی‌هایمان که حالا وهمی از آن به جا مانده بود. واقعیت برای حمید-یا مهدی- 10 روز سلول انفرادی و برای من هراس و گریه و نگرانی بود. و بعد فکر کردم-و گمانم هم نوشتم- که واقعا ما بیش از حد بچه نیستیم؟ واقعاً ما را بیش از حد جدی نگرفته اند؟

خوب که دقیق بشوی همه چیز بازی است. مثل همین بازی اعتماد. حالا اگر من بخواهم این حرف‌هایم را بیشتر ادامه بدهم، حتماً عذر صاحب وبلاگ را می‌خواهند! اول از همه دوستانش، بعد محل تحصیلش، بعد محل کارش و بعدتر هم…. مهم این است که سر یک بازی همه چیزش را باخته است؛ مثل خیلی‌های دیگر که پارسال و امسال، سر یک بازی….بی‌خیال! انگار شوخی یا جدی بودن دنیا را، روی محیط یک دایره ریخته باشند و هر چیز هر چه قدر غیرجدی‌تر باشد، به همان میزان به جدیت نزدیک شده است.

پ.ن: این روزها درهم‌تر از این حرف‌ها هستم که برای دل خودم چیزی بنویسم. حکایت این چند خط هم فیلترینگ وردپرس و اینترنت دایال آپ منزل بود. خواستم سه بیت شعرم را کسی روی وبلاگم بگذارد؛ گفتم چه کسی بهتر از صاحب وبلاگ بازی اعتماد؛ من اعتماد کردم؛ یوزر و پس دادم، وبلاگم را آپ کرد و بعد او هم یوزر و پس داد؛ گفت همین امشب بنویس. من که نمی‌توانم پستش کنم، اگر این نوشته را می‌خوانید حکماً خود صاحب وبلاگ آپش کرده.
صاحب وبلاگ بی‌گاه‌ها

این هم جزئی از بازی اعتماد بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s