روز نوزدهم

اوت 30, 2010

وقتی گام‎های لرزان
سوی درخت
برداشته می‏شدند
دست در دست الست بودم
و پیمانه‏ی بامدادی‏مان را
مچاله نکرده بودم

آن‏گاه که دست‏های
پر از تردید
دراز می‏شدند
تا میوه‏ی ممنوعه را بچینند
نبرد خیر و شر نبود
و هنوز تو آقایم بودی

سیبی که زیر دندان‏هایم
له می‏شد
امر تو نبود
هوس من بود
و آن سیب چه بوی مهر تو را می داد

هوس‏هایمان طغیان نیست.
هوس است


بازنشر

Advertisements

یک پاسخ to “روز نوزدهم”

  1. احسان Says:

    انشاألله بتونیم تو این شب ها لذت گاز زدن سیب رو از خودمون دور کنیم…
    این هوس ها حجاب ایجاد می کنند… سخته کنار زدن این حجاب ها..

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s