روز هجدهم

اوت 29, 2010

تو حاضر بودی
در تمام تار و پود
قالی‎چه‎ی پوسیده‎ی حیات

حتی در تار تارِ تفردِ سبیل پرپشت

و تجلی داشتی
در سیاهیِ
واج‎واج سطورِ
در فراسوی خوب وبد

و چه زنده بودی
در فصلِ «خدا مرده است».

Advertisements

3 پاسخ to “روز هجدهم”

  1. yekdastan Says:

    بسم ا..
    نفهمیدم
    شرمنده .
    نمیشه کمی از سبیل و ریشش کم کنی و به روند داستان بیشتر بپردازی . ما نمی فهمیم . (من با احترام = ما ) :دی

    دوست داشتن

  2. sama Says:

    ممنون
    خب این نوشته پیش زمینه می خواست.
    بیشتر ناظر به نیچه بود. نیچه توی کتاب چنین گفت زردشت می گوید که خدا مرده است. یعنی دیگر در زندگی انسان ها حضور ندارد.
    این مناجات می گه حتی اونجایی که می گفت خدا مرده است تو بودی. تو زنده بودی
    این فراسوی خوب و بد هم اسم یک کتابی از نیچه است
    نیچه هم یک سبیلوی بود.
    یعنی در تمام جزء جزء رندگی نیچه تو حضور داشتی.

    دوست داشتن

  3. اسحاق Says:

    سلام
    بازم لذت بردیم.
    من چند بار جا عوض کردم و دیگه حوصله جا عوض کردن ندارم. بنابراین فعلا نمیتونم بیام ورد پرس.
    از بابت ای دی یاهو و جی تاک ممنون. فعلا شیرازم و نرم افزاراش و ندارم. برگردم قم ای دی خودم رو بهت میدم.
    از نوشته هات ما لذت میبریم.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s