درباره‎ی هکر عاشق‎پیشه

اوت 27, 2010

برایم اصلاً مهم نبود که کسی وبلاگ زهرا را هک کرده است و چه نوشته است و فقط مثل عاشق‎های خیابانی که نیمه‎شب با ترس و لرز روی دیوار خانه‎ی لیلی‎ چیزی می‎نویسند یا قلبی که از آن تیر گذشته می‎کشند، چیزی نوشته است و هیچ خراب‎کاری نکرده است و به گفته‎ی خیزران یک هکر خوب. مهم نبودنش، نه بی‎اهمیتی به زندگی دیگران است و کوچک شمردن روزگار آنان، بل‎که گذرا بودن آن و قرار گرفتن آن در حاشیه‎ی خبرهای مهم و بزرگ. و با نگاهی از فراسوی هستی انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.

دی‎شب رفته بودیم فوتبال، جام کافه. بیش‎تر از اعضای فرندفید و وبلاگ‎نویس بودند. از بد روزگار ما – من و داداش مصطفی- افتادیم توی تیم کافه. که هیچ کدام از یاران‎مان حتی نمی‎توانستند توپ را نگه‎دارند یا پاس بدهند. بازی اول چهار-هیچ باختیم. حتی یک توپ نرسید به دروازه‎ی حریف. بسیاری از تقصیرها گردن همین یارانی بود که بلد نبودند توپ را استپ کنند و پاس بدهند و وقتی می‎رفتند جلو نمی‎آمدند دفاع. شاید می‎توانستیم آبرومندانه‎تر ببازیم.

اما یکی از همین یاران نابلد تفاوت داشت. به قول خودش آخرین باری که فوتبال کرده بود، دو سال پیش بود و یک بار هم تیم والی‎بال توی دانش‎کده داده بودند که مفتضحانه باخته بودند. و من ربط این تیم والی‎بال با فوتبال را نفهمیدم. می‎دانم اسمش امیر بود و در دوره‎ی کارشناسی فیزیک خوانده بود و تغییر رشته داده بود. این همه‎ی اطلاعاتی بود که دی‎شب ازش فهمیدم.

تیم‎مان وقتی گل می‎خورد اعصاب‎مان بهم می‎ریخت و دنبال مقصر می‎گشتیم. مخصوصاً مصطفی. اما امیر هیچ نمی‎گفت و پر بود انرژی. حتی یک بار برای یار تیم حریف دست زد و گل زیبایش را ستود. با آن‎که بازی بلد نبود، همه‎اش می‎دُوید و می‎رفت توی پای یارهای انگار حرفه‎ای رقیب. جلوی شوت‎هاشان می‎ایستاد و یک بار توپ محکم خورد توی شکمش. دردش گرفت طفلک. توی یک بازی سه چهار گل را از دروازه کشید بیرون. درست همان وقتی که دیگر یاران‎مان حال نداشتند برگردند عقب و انگار تریلی با بار صد تن بودند.

بازی دوم تیم بهمن هدایتی را بردیم. چهار به سه. وقتی سه-دو عقب بودیم، نه من و نه مصطفی، امیدی به بردن نداشتیم، ولی روحیه‎دهی امیر و انرژی‎سازی‎اش مداوم بود. بعد از بازی مصطفی بهم گفت: شادابی امیر پیروزمان کرد. هم من هم مصطفی خوش‎مان آمده بود از امیر که هم توپ خراب می‎کرد و هم بازی بلد نبود و هم می‎دانست بازی بلد نیست، ولی تلاش می‎کرد، می‎ایستاد، می‎جنگید و از شکست نمی‎هراسید و ناراحت نمی‎شد. درست همان وقتی که من و مصطفی پچ‎پچ، غرغر می‎کردیم و از یاران‎مان نا امید بودیم.

بازی سوم باختیم. بازی نیمه‎نهایی بود. وسط بازی وقتی عقب بودیم و یکی از همان یاران‎مان نمی‎دوید و به راحتی می‎گفت خودتان را خسته نکنید برای بازی رده‎بندی، امیر می‎دوید و خودش را خسته می‎کرد و می‎دانست ما نخواهیم برد. باختیم و بازی رده‎بندی هم در کار نبود. بلند گفتم امیر بهترین بازی‎کن این جام بود. امیر نه بلد بود توپ را نگه‎دارد و نه بلد پاس بدهد و آخرین بار دو سال پیش فوتبال بازی کرده بود. باختیم. من نا راحت بودم از کاهلی یاران و امیر می‎خندید و می‎گفت چه بازی خوبی.

همان‎جا سحری خوردیم. دور هم نشستیم و از هم می‎گفتیم و می‎شنیدیم. یکی به امیر گفت: هکر عاشق! و من که تا دیروز گمانم این بود که هکر باید یک فرد هپلوی با ناخن‎های چرکین و اخمو و بدصحبتی باشد، باید شگفت‎زده می‎شدم. واقعاً امیر هکر بود. همان هکر منصف که مثل عاشق‎های نیمه‎شب بود که دم دیوار لیلی چیزی می‎نویسند و یا قلب تیر خورده‎ای می‎کشند. اصلاً نمی‎توانستم بدم بیاید. سرشار بودم از تعجبی هم‎راه شادی. من دی‎شب یک عاشق را دیدم. یک عاشق که نصف شب دم دیوار خانه‎ی مجازی زهرا چیزی می‎نوشت.

هک وبلاگ زهرا برای من اهمیت دارد و یک خبر بزرگ است.  یادمان باشد بنای هستی بر عشق است.

پ.ن:

1. گفتم اسمت را باید کنار فرهاد و مجنون بنویسند، یکی گفت فرهاد کوه حک می‎کرد، امیر وب‎لاگ هک.
2. از دوستان خوبم که یار تیم ما بودند و بازی بلد نبودند عذر می‎خواهم، برای نوشته‎ام نیاز داشتم به‎شان. در زندگی‎شان شاد و پیروز باشند و کاربلد.

Advertisements

3 پاسخ to “درباره‎ی هکر عاشق‎پیشه”


  1. بسمه ا..
    رفیق جدید ما ، ممنون (البته امیدوارم این نوشته رو اگه یه سال دیگه خوندم ، بگم :رفیق قدیمی ، ممنون )
    اما در مورد بازی ، نه من ، نه شما ، نه هیچ کدام از 3 یار دیگمون ، بازی فوتبال (خیلی وقت بود ) انجام نداده بودیم ، پس اصلا کلماتی : مثل باخت ، گل خوردن ، نباید برای ما مهم می بود . (ناراحتی هم نداشت )
    پیروزی ای هم که حاصل شد ، مثل یه بستنی یخی تو یه ظهر آفتابی تابستون بود ، همین و لاغیر (که یه شادی لحظه ای میاره و شما رو سر کیف )
    تازه اون توپ خراب کردن ماها هم کلی سوژه برای خنده دیگران ، دقت میکردی تیم ما هر وقت تو زمین بود ملت کلی می خندیدن و سر کیف بودن .

    تصور کن ، درس نخونده پا شدی رفتی سر امتحان کنکور ، توقع داری اول شی ؟
    دقت کنی خیلی ها برای خوردن کیک و ساندیس کنکور میان و راضی کردن دل پدر مادراشون . همین .

    ممنون

    دوست داشتن

  2. حامد Says:

    جداً هک وبلاگ زهرا کار ایشون بوده؟ انوقت جرات کرده بیاد در انظار عمومی ظاهر بشه!!!!
    فکر کن !!!
    عجب جراتی !!

    دوست داشتن


  3. ب؛
    ای بابا! حاج ساما! چوب کاری می فرمایید؛ حالا می خوایی مطلب را دِرام کنی چرا می زنی تو سر تیم؟! تو وبلاگستان آبرو داریم، ما که آهومان هنوز از گلستان نگذشته مثل شما.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s