روز هشتم

آگوست 18, 2010

ای بخشنده
اخترانِ راه تو را نشان می‌دادند
و دستان‌مان پر بود از مهر تو
آفتاب از مشرق محبت‌های تو برمی‌خاست
و چادرِ شب گل‌های آبی ملکوت بر سرمان می‌ریخت.
سطر سطر طغیان‌های‌مان
پیش‌رویت نهاده است
آمده‌ایم به دامان بی‌کران مهربانت بیافتیم
شاید در برمان گیری
آن‌گاه که با دست بی‌کرانی‌ات نوازش‌مان کردی
کمان‌های‌ عصیان را سوی آسمان گرفتیم
آن‌گاه
در فرود مهربانی‌هایت خیس می‌شدیم
سنگ می‌زدیم به شیشه‌های بسیط کبریایی تو.

ترجمهای رها از فراز ابوحمزه‎ی ثمالی:

یا غَفّارُ بِنــــوُرِکَ اهْتَدَینا وَبِفَضْلِــــــکَ اسْتَغْنَینا وَبِنِــــعْمَتِکَ
اَصْبَحْنا وَاَمْسَینا ذُنوُبُنا بَینَ یدَیــکَ نَسْتَغْفِرُکَ الّلهُمَّ مِنْها وَنَتوُبُ
اِلَیکَ تَتَحَبَّبُ اِلَینا بِالنِّعَمِ وَنُعارِضُکَ بِالذُّنوُبِ خَــیرُکَ اِلَیــنا نازِلٌ
وَشَّرُنا اِلَیکَ صاعِدٌ.

2 پاسخ برای “روز هشتم”


  1. این از همه تا حالا بهتر بوده

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s