روز پنجم

آگوست 15, 2010

دلت خوش نیست

به صدای هزار وات همسایه آزار

اذان فجر

صادق یا کاذب،

و تبسم نمی‎زنی به چاپ صد و هشتادم

رساله‎ی نشانه‎ی العظمای تو

و لبت خنده نمی‎کند به

طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی

شاید

دلت برای

شعرهای من

منِ عصیان‎گر

تنگ شده باشد.

2 پاسخ برای “روز پنجم”

  1. رند Says:

    پس صدای گوش خراش بلال را چه می‌گویی
    برای مردم کوچه بازار آن زمان
    پس تو برای ندای اذان ناراحتی
    و آن صدای هزار واتش بهانه‌ایست
    برای عصیان گری
    و جای آن رساله عظما را
    خوب می‌دانی
    و نمی‌دانم
    این دانستنی‌ها را چرا
    در انبار ذهنت
    گذاشته‌ای
    و حاضر نیستی
    سرکی به این انبار بزنی

    لایک

    • sama Says:

      در هیچ تاریخی صدای بلال را گوش خراش نخوانده اند. و از متن من ناراحتی برای صدای اذان فهمیده نمی شد. ذهن من انبار ندارد.

      لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s