چرا به غیر معصوم نگوییم امام؟

ژوئن 12, 2010

الفـ: گاهی جای‎گاه اجتماعی و مذهبی و سیاسی و … افراد، دیگران را به احترامی افزون وادار می‎سازد. این تکریم افزون هم‎واره زاده‎ی برتری شخصیتی صاحب ‎مقام نیست،‎ بل‎که از خدمت به خلق و بر دوش‎گیری مسئولیت ناشی می‎شود. البته نه همیشه.  علمای دینی را از آن جهت محترم می‎شمرند‎، که وظیفه‎ی سازندگی معنوی جامعه را بر عهده دارند. روشن است که باید هر انسانی را –حتی مخالف و دشمن- احترام گذاشت. به فرموده‎ی امیرالمؤمنین یا هم آیین‎اند و یا آیینه‎اند در آفرینش. افزون بر تکریم انسانی هر فرد، باید آنانی را که باری از خدمت به دیگران را بر دوش دارند، احترامی نو نهاد.

بـ: واژه‎ها واقعیت‎ها را دگرگون نمی‎سازد. نه مدح و تمجید دیگران، دونان را به گردون می‎برد. نه هجو و تخریب اغیار، مهتران را نگون می‎سازد. نه بزرگ‎ گوئی‎های غالیان پیشانی پسر ابی‎طالب  را از خاک عبودیت برداشت، نه بوق جارچیان معاویه ولی خدا را از تخت شاه لافتائی به زیر انداخت. واژگان آن‎گاه آبستن حقیقت ‎است که داستان واقعیت را بسراید. احترام به انسان‎ها و صاحب منصبان را نباید به ناراستی از واقعیت آغشته کرد.

جـ: هر مکتب و آئینی واژگانی ویژه و اصطلاحاتی خاص دارد که معانی‎ای فراتر از معنای لغوی خود دارد. این واژگان ویژه در متن و کلیت آن مکتب و اندیشه، معنای خاص خود را بر تن می‎کند. معنای امامت و خلافت شیعی با معنای خلافت عامّه متفاوت است و هر دو معنا از معنای لغوی خود فراتر رفته است. عدول از معنای خاص یک اصطلاح در مکتب باید مستند به تغییر مبنای اعتقادی باشد. آن‎گاه می‎توان معنایی نو به واژه‎ای مأنوس نوشاند، که پایه‎های اندیشه‎ی کهن سست گردد و بنائی نو در اندیشه سر برآورده باشد.

د: اگر چه امامت در لغت مطلق راه‎بری و پیشوائی است، اما در فرق گوناگون اسلامی معنایی دیگر می‎یابد و گونه‎ای خاص از راه‎بری را شامل می‎شود. آن‎گاه که گفته می‎شود » یوم ندعو کل اناس بامامهم»1 مراد معنای لغوی است که هر راه‎بری را فرامی‎گیرد چه پیشوائان کفر را و چه امامان ایمان را . اما وقتی سخن از » الامام لطف «2 است، معنائی دیگر مراد است.

امامت در کلام شیعی، هم‎راه تعیین بالنص، عصمت، ولایت باطنی و خلافتِ خاتم پیامبران و ریاست دین و دنیای مردم است. معنای کلامی امامت غیر از معنای لغوی آن است که هم امام کفر را در بر می‎گیرد و هم پیشوایان راستی را. معنای کلامی امامت نیز با معنای فقهی آن متفاوت است. امام جمعه و امام جماعت در فقه معنایی متفاوت با معنای کلامی خود دارد و به معنای لغوی خود نزدیک است. معنای فقهی امامت برتر از معنای لغوی آن است. ولی از معنای کلامی آن بسیار پایین‎تر. نباید میان این معانی متفاوت خلط کرد.

در ادبیات کلامی اهل سنت چنین معنائی از امامت یافت نمی‎شود. اگر چه در کلام عامّه از امامت بحث شده است3، اما نه به عنوان یک نظام حکومتی و ریاست دینی و دنیایی. خلافت عامّه را شاید بتوان هم‎تراز امامت شیعی دانست. اما نه انتصاب الهی و نه عصمت و نه ولایت باطنی شرط خلافت در نزد اهل سنت نیست. معنای امامت در نزد اهل سنت  مرادف معنای خلافت نیست، و بیش‎تر به معنای لغوی نزدیک است و این صفت نوعی تکریم برای علمای اندیشمند و صاحب فکر است. امام فخر رازی و امام محمد غزالی از علمای بزرگ و تأثیرگذار اهل سنت و عالم اسلام بوده‎اند که پیش‎وند امام عظمت فکری‎شان را نشان می‎دهد. اما در میان علمای شیعی تا پیش از این قرن چنین صفتی برای هیچ عالمی چه فقیه و چه فیلسوف و متکلم به کار نرفته است. شیخ و خواجه و علّامه و آخوند و محقق و… برای تکریم و تعظیم علمای شیعی استعمال می‎شده است. مثلا خواجه نصیر الدین توسی که نامش ملازم امام فخر رازی است و با نقد آثار ضد فلسفی فخر بار دیگر سنت عقلانی را در عالم اسلامی احیا کرد، خواجه خوانده می‎شود، اگر پیش‎وند امام در علمای شیعه مرسوم بود، باید خواجه نصیر را امام می‎خواندند، هم به خاطر عظمت فکرش و هم مقابله‎اش با فخر رازی.

هـ : در دوران اخیر برخی از علمای بزرگ شیعی را امام خوانده‎اند. گاهی در مجامع حوزوی و تخصصی و گاهی در سطح جامعه و عموم مردم. از دسته اوّل می‎توان به مرحوم آیت الله سید محسن حکیم و آیت الله خوئی و آیت الله سید محمد شیرازی اشاره کرد، که گاهی در برخی مجامع حوزوی امام خوانده می‎شدند. اما این لقب برای ایشان، شیوع نیافت. گروه دوم منحصرند در مرحوم امام خمینی و امام موسی صدر، که عموم مردم از ایشان به عنوان امام یاد می‎کنند. راز این خطاب نه در تفکر فقهی و علمی ایشان است، بل‎که در تأثیر بزرگ سیاسی، اجتماعی این بزرگواران در ایران ولبنان است. این خطاب یادآور معنای کلامی امامت نزد شیعیان زیدی است که  هر هاشمی‎ای را که علیه ستم قیام کنند امام می‎خوانند. این خطاب اگر چه از لحاظ فقهی منعی ندارد، اما برخی به مخالفت با آن برخاستند. این مخالفت نه نفی شخصیت این بزرگواران بود، بل‎که تلاشی برای حفظ معنای خاص امامت شیعی بود. می‎توان از مخالفین این خطاب از مرحوم آیت الله سید محمدحسین تهرانی4 نام برد، اگر چه مخالف کاربرد لفظ امام برای علما بود، اما احترام فراوانی برای بنیانگذار انقلاب قائل بود و حتی کتابی در ولایت فقیه نوشت.

و : نگارنده این سطور بر این گمان است که استعمال امام برای علمای دین را در علمای یاد شده منحصر کرده و با توجه به ادله‎ای که خواهد آمد، این کاربرد را متوقف سازیم و مانند گذشته فقط امامان دوازده‎گانه را امام بخوانیم. البته همان‎طور که در بند نخست آمد، باید احترام پیشوایان دینی را حفظ کرد. دلائلی که خواهد آمد، ادلّه‎ای استحسانی است و نه براهینی عقلی ویا مستندی فقهی. و اثبات حرمت فقهی این کاربرد را نمی‎کند و صرفاً به عنوان ترجیح عدم استعمال مطرح می‎گردد.

ز : ادلّه نفی استعمال امام در غیر معصوم

1. عدم ضرورت این کاربرد و وجود واژگانی جانشین برای تکریم و احترام پیشوایان دینی.

2.اصل عدم نقل از معنای مأنوس و مألوف. همان‎گونه که گفته شد معنای مألوف نزد اذهان معنای کلامی امامت است که هم‎راه عصمت و ولایت باطنی و … است. اگر این معنا را در غیر معصوم استعمال کنیم، از معنای مصطلح کلامی آن فاصله گرفته و به معنائی نو کوچ کرده‎ایم. گفته نشود مراد از پیش‎وند امام در کنار نام علما معنای لغوی آن است نه کلامی، زیرا اولاً امام در این چنین کاربردی- کاربرد پیش از نام نه فرقه و گروه- در نزد شیعه انصراف به معنای کلامی دارد نه معنای لغوی. ثانیاً شیوع معنائی هم عرض- بر فرض پذیرش کلامی نبودن این کاربرد- موجب تغییر معنای پیشین و تأثیر در آن می‎شود. ثالثاً مثبتین ولایت فقیه آن را مبحثی کلامی می‎دانند و این خود شاهدی است که این کاربرد همان معنای کلامی است.

3. حفظ معنای کلامی امامت شیعی.

4. پیروی از سیره مستمر علمای شیعی که در بند دال ذکر شد که علمای پیشین از کاربرد این لقب در کنار نام بزرگان شیعه پرهیز می‎کردند.

5. برچیدن بستر بدعت. بدعت‎ها یک شبه برنمی‎خیزند و تا بستری مناسب نداشته باشند، سر برنمی‎آورند. تحریف‎های فراوان وقایع تاریخی عاشورا و بدعت‎های عزاداری سیدالشهداء را باید در بستر جهل مخاطبان و گرمای بازار خطیبان و مداحان پی‎جوئی کرد. کاربرد لفظ امام در کنار اسامی غیر معصومان در عالم شیعی، بستری را فراهم می‎کند که در دراز مدت برخی از این استعمال سوء استفاده کنند و نوعی عصمت را برای علما ایجاد کنند. اگر چه به یاری رهبران دینی، اینک این احتمال منتفی است و چنین بستری نیست، ولی این کاربرد گامی در جهت ایجاد چنین بدعتی در آینده خواهد بود.  لزوماً این بدعت زائیده‎ی ناپارسایی نیست، بل‎که گاهی از فقر فهم آفریده می‎شود. من خود دیده‎ام که برخی خطیبان نامی از جملات » ولایت فقیه استمرار راه انبیاست » و » ولی فقیه همه‎ی شئون امامت را داراست» در صدد اثبات نوعی عصمت برای ولی فقیه بوده اند. و یا از سخن‎وری خوش‎سخن شنیدم که » مگر می‎شود نائب امام زمان که خدا او را ولی مردم گذاشته است اشتباه کند؟» و ناخواسته می‎خواست از طریق قاعده‎ی لطف عصمت ولی فقیه را ثابت کند. این کلمات شاید امروز خریداری نداشته باشند، اما آرام آرام بستری را برای بدعت فراهم می‎سازند. شاید فرآیند این بدعت از ده‎ها سال و حتی از قرنی فراتر رود، ولی ما نباید وظیفه تاریخی-دینی خود را فراموش کنیم. همانند این اتفاق در فرقه‎ی اسماعیلیه رخ داده است و نائبان امام غائب اسماعیلی در بدعتی امام گشتند و هم‎تراز امامان هفت گانه.

در کتاب «المناظرات» که یکی از ارزنده ترین و قدیمی ترین متون تاریخی اسماعیلی است، گزارش شده است که بعد از استیلای ابوعبدالله الشیعی )م 298 هـ(بر مغرب و دعوت از عبیدالله المهدی برای تشکیل حکومت در آن دیار، یکی از علمای شیعه به نام ابن الهیثم برای عرض تبریک بر او وارد می شود و از وی درباره مهدی موعود می پرسد. سؤال ابن هیثم آن بود که در روایات از پیامبر اکرم ص نقل شد است که مهدی اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است، چگونه چنین شرحی بر محمد بن اسماعیل صدق می کند؟ ابوعبدالله پاسخ می دهد که پیامبر ص از پدر، جد خویش اسماعیل بن ابراهیم را اراده کرده است. و نیز سؤال می کند که در این زمان اسم امام چیست و او کیست و فرزند چه کسی است؟ ابوعبدالله پس از آن که مدتی از پاسخ گفتن امتناع می کند، به دنبال اصرار ابن الهیثم می گوید: امام محمد بن اسماعیل بن جعفر است.

این سؤال و جواب به وضوح عقیده بنیان گذاران دولت فاطمی را درباره محمد بن اسماعیل نشان می دهد. آنان معتقد بودند که رهبران اسماعیلیه همگی داعیان محمد بن اسماعیل اند و منتظر ظهور مجدد او می باشند و ابوعبدالله الشیعی نیز با همین گمان عبیدالله المهدی را در رقّاده بر مسند حکومت نشاند.

با این حال عبیدالله المهدی، پس از تشکیل حکومت فاطمی 297) هـ(، بر خلاف اسلاف خویش که خود را داعیان و حجج امام غائب می دانستند خود را امام خواند و ادعا کرد که پدران او همه از نسل محمّد بن اسماعیل و امامان مستور )الائمة المستورون( بوده اند. بر طبق این اعلان رسمی و حکومتی، عبدالله بن محمد بن اسماعیل که از طرف پدرش نصّ دریافت کرده بود، مدتی به صورت مخفی در خوزستان و سپس در سلمیّه شام زندگی کرد. وی قبل از وفات (212 هـ( فرزندش احمد را به امامت منصوب نمود که به اعتقاد برخی از اسماعیلیان نویسنده اخوان الصفاست. بر اساس این ادعا بعد از احمد فرزندش حسین و بعد از او فرزندش عبدالله به امامت رسید که بعدها به عبدالله المهدي مشهور شد و دشمنانش بر نمط تحقیر و تصغیر وی را، به عبیدالله المهدی مشهور کردند.5

خلاصه سخن این است؛ استعمال لفظ امام در کنار نام بزرگان دینی غیر معصوم از نظر فقهی اشکالی ندارد، ولی از جایی که ضرورتی ندارد و دیگر الفاظ هستند و سیره‎ی علمای سلف عدم استعمال بوده است و احتمال بسترسازی بدعت نیز می رود، بهتر است از این کاربرد دست بکشیم.

  1. اسراء 71
  2. خواجه نصیر الدین توسی،تجرید الاعتقاد، مقصد پنجم
  3. برای نمونه شرح المواقف، سید شریف جرجانی، موقف پنجم در الهیات، مرصد چهارم در امامت.
  4. از شاگردان علامه طباطبائی و صاحب کتب انوار ملکوت-الله شناسی، معاد شناسی، امام شناسی- و روح مجرد و مهر تابان .
  5. اسماعیلیه از گذشته تا حال، محمدسعید بهمن پور  ص 26 – 28.

 

دُم:

متن علامه سید محمد حسین طهرانی در انحصار استعمال لفظ امام برای ائمه اطهار

♦♦چرا باید بگوییم «امام خامنه ای»؟

Advertisements

4 پاسخ to “چرا به غیر معصوم نگوییم امام؟”

  1. sama Says:

    متاسفانه گاهی برداشت هایی فراتر از معنای متن می شود کما این که گاهی اصل درک نمی شود. این فقر فهم برخوردهای ناشایستی را رقم می زند
    این نوشته به هیچ وجه درصدد خدشه دار کردن وجه علمای دین نیست .فقط می گوید همان گونه که نباید صفات ربوبی را به امامان نسبت داد، هم چنین نباید آن چه ویژه امامان است به نائبانش نگوئیم/

    دوست داشتن


  2. سلام. نظام «امامت و امت» نظامي است كه در تفكر شيعي كاملا تعريف شده است. وقتي به ولايت فقيه به عنوان داراي اختيارات ائمه قائل باشيم، بايد بپذيريم در اين نظام سياسي تعريف مي شوند. ربطي هم به جايگاه عصمت آنها هم ندارد
    http://takneveshteha.persianblog.ir/post/226

    دوست داشتن

  3. مهدی Says:

    سلام
    از خواندن این مطلب خیلی لذت بردم
    من خودم از دوستداران علامه تهرانی هستم
    ممنون از دقت نظرتان

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s