مثل افلاطونی و غار عباسی

مه 25, 2010

الف:جنگی با صلح عباسی

از حسن عباسی که برخی «دکتر» می خوانندش، جز افشاگری‎های پیش از دوران احمدی نژاد، که رونقی به سی‎دی فروش‎ها داده بود، چیزی نشنیده بودم. ولی دوست‎دارانش او را تئورسین و نظریه‎پردازی ژرف می‎دانستند. اولین بار از «دیروز،امروز، فردا»ی بنگاه بانگ ضرغامی چند دقیقه از سخنانش را شنیدم. کلامی که شگفتی داشت. گفت:

اولین بار این جفا را مولوی کرد که «صلح» را در برابر «جنگ» آورد، در حالی که باید در برابر «فساد» بیاید. مقابل «جنگ»، باید گفت: «آشتی».  در حقیقت امام حسن علیه السلام «آشتی» کرد و «صلح» کرد و امام حسین علیه السلام «جنگ» کرد و «صلح» کرد. در دنیا اصلا» چیزی به اسم «جایزه ی صلح نوبل» نداریم، این جایزه ای که می دن «جایزه ی آشتی نوبل» هست. چرا به «ساعت مچی» میگیم «ساعت» ؟ پس اون «ساعت» که در قرآن اومده چی؟ این جفا به مفاهیم قرآن هست. باید بگیم «واچ.

شاید بتوان به راحتی گفت ایشان اشتباه کردند و هر کسی اشتباه می‎کند. ولی اگر توجه کنیم، این یک سخن عادی نیست. وی در مقام یک رأی و اندیشه این سخن را گفته است و حتی به مولوی نیز هجوم آورد. اگر ایشان و هر کس دیگر فقط نگاهی گذرا به فرهنگ لغتی عربی یا به ترجمه‎ای از قرآن می‎کردند، چنین سخنی نمی‎گفتند. آنچه مقابل فساد است «صلاح» است نه «صلح».

الصلاح: ضد الفساد کالصلوح. … و الصلح، بالضم : السلم.  «صلاح مقابل فساد است و صلح : آشتی.»القاموس المحیط

و نیز «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»  «اگر دو طائفه از مومنین به جنگ با هم برخاستند، میانشان آَشتی دهید.»حجرات،9

و «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» «و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر به آشتى گرايند كه سازش بهتر است.» نساء128

نویسنده در پی این نیست که نشان دهد که واژه صلح یعنی آَشتی و مقابل جنگ است و مولوی جفا نکرده است و سیدالشهداء صلح نکرد و جایزه صلح نوبل هم داریم. بل که سخن این است چرا فردی که ادعای نظریه‎پردازی دارد و در نقد فیلم و نقد فرماندهی جنگ و نقد اقتصاد و نقد ادبیات و فلسفه و… دستی دارد، چرا به خود زحمت نمی‎دهد -کم‎ترین زحمت- برای آزمودن راستی و کژی نظریه‎ی خود فرهنگ لغتی را باز ‎کند؟ این نشانه‎ی چیست؟ چرا کسی که فریاد می‎زند در فرهنگ دینی این واژه این معنا را دارد، به منابع دینی نگاه نمی‎کند؟ آیا به این فرد در نظریات دیگر هم می‎توان اعتماد کرد؟

ب: مثل افلاطونی و فلسفه صدرائی و نرخ عباسی

سخنان بالا شگفتی‎ساز بود، ولی نه به عجیبی و غریبی این کلام وی:

«اگر بخواهيد فلسفه ملاصدرا يا افلاطون را ادراك كنيد در فصل اول آن كه 22 قسمت است[اشاره به سریال فرار از زندان] اين چشم‌انداز به شما داده خواهد شد.»

و پیش از این در واژگانی که آبستن هیچ معنایی نیستند و فراتر از صوت‎شان هیچ فرآورده‎ای ندارند، مقدمات این توصیه را می‎چیند:

«بخشي كه اشاره كردم كه مايكل اسكوفيلد نقشه را روي بدنش خالكوبي مي‌كند، مي‌رود و اينها را از زندان بيرون مي‌آورد همان «مُثُل افلاطون» است. اهميت سري اول به يك دليل است كه توانسته است تمام قد مثل افلاطون را ارائه كند. در اين باره افلاطون مي‌گويد، ما در عالم هستي در انتهاي غاري هستيم و روي صندلي‌هايي نشستيم كه ته غار را مي‌بينيم. از ابتداي غار نوري مي‌آيد و افرادي در حال عبورند. سايه و شبح حركت آنها روي ديوار مي‌افتد. آنچه كه ما از عالم معنا و عالم وجود مي‌بينيم همين سايه‌هاست. شخصي بلند مي‌شود و بيرون مي‌رود. يعني خود را آزاد مي‌كند و بيرون مي‌رود. در بيرون حقيقت را مي‌بيند. واقعيت را درك مي‌كند. برمي‌گردد بقيه را آزاد مي‌كند و با خود بيرون مي‌برد. اين روندي كه در غار افلاطون يا مثل افلاطوني رقم خورده هماني است كه ملاصدرا آن را به يك فلسفه تبديل كرده است.

فلسفه حكمت متعاليه «اسفار اربعه» يا سفرهاي چهارگانه؛ سفر اول سفر از خلق به حق، يعني از ته زندان به بيرون است. سفر دوم سفر در حق، يعني در نور، روشنايي و عالم آزاد است. سفر سوم سفر از حق به خلق، يعني دوباره به انتهاي غار برمي‌گردد و سفر چهارم سفر با خلق به حق، يعني اينها را آزاد مي‌كند و با خود بيرون مي‌برد.آنچه كه شما مقوله نگاه افلاطون در مثل افلاطوني مي‌بينيد و جمع‌بندي آن، زماني كه منتج به مفهومي كه 2100 سال بعد، فلسفه ملاصدرا را در اسفار اربعه ملاصدرا رقم مي‌زند، در سري اول اين سريال در 23 قسمت به بهترين كيفيت به تصوير در آمده است. اين سريال 81 قسمتي است. فصل 1 و 2 آن هر كدام 22 قسمت است. سري 3 آن 13 و سري 4 آن 24 قسمت است كه مجموعاً 81 قسمت مي‌شود.» ببینید.

این سخنان افسوس‎انگیز برای آشنایان  فلسفه مانند آوازخوانی در حمام عمومی است. کلماتی که هیچ معنایی را بار ندارند. هر حرکتی از ظلمت به نور رو به اعلا رفتن نیست. آیا همه‎ی فیلم‎ها و قصه‎هایی که فرار از زندان موضوعشان است، تبیین مثل است؟ آیا از فرار بزرگ جان استرجز نیز باید تعلیم مثل افلاطون و فلسفه‎ی صدرا دید؟ آیا برای ادراک مثل افلاطونی باید پای «مارمولک» کمال تبریزی نشست؟

آن‎چه یک داستان را به داستان رازآلود و تمثیل فلسفی مبدل می‎سازد نوع حرکت نیست، چگونگی و چرائی حرکت است. تفاوت قصه غربت غربیه شیخ شهید و سلامان و ابسال ابن‎سینا با دیگر داستان‎های گریز در اصل حرکت از تاریکی به نور نیست، در چرائی و چگونگی آن است. پسران هادی الخیر در غربت غربیه به ترفند و نقشه و دیگر ابزار مادی دست نمی‎یازند، بل که به پاک‎سازی نفس و جداسازی خود از دنیای مادی و پالایش روح رو می‎آورند. چیزی که در فرار از زندان ردّی از آن یافت نمی‎شود. غایت فرار از زندان آزادی است نه کمال و رسیدن به مبدأ هستی. و این رسیدن به آزادی نمی‎تواند تمثیل رسیدن به کمال باشد، زیرا نه چگونگی سیر با سیر به کمال هم‎خوانی دارد و نه اشاره‎ای به آن شده است. پس نمی‎توان فرار از زندان را یک داستان رمزی-تأویلی برشمرد؛ زیرا نه در چرائی و نه در چگونگی مماثلتی با مثل ندارد. اگر چه در صرف حرکت هم‎گونند. همان‏گونه که فرار رضا مارمولک هم شبیه آن است.

اشتباهات فراوان دیگری در بندهای کوتاه سخن عباسی دیده‎ می‎شود. تأویل نقشه به مثل افلاطونی ناشی از فهم ناصحیح از مثل است. مثل افلاطون طرح پیشینی و ذهنی نیست، واقعیتی خارجی است که اشرف از موجودات مادی و افراد خود است. مثال انسان بالاترین فرد انسانی است که همه‎ی کمالات انسان را به نحو تمام داراست. هیچ زشتی ‎ای در مثال زیبایی یافت نمی‎شود. مثل افلاطونی را نباید با عالم خیال خلط کرد. مثل افلاطون افراد خارجی اند که واقعیتی بیرونی دارد و اشرف از عالم ماده است، نه نقشه ای برای رسیدن به نور. بل‎که خود نورند. نه ابزاری برای رسیدن به نور. پس قسمت‎های اول ارائه تمام قد مثل نیست. حتی ربطی به آن هم ندارد.

هم‎سان‎سازی فلسفه افلاطون و فلسفه صدرا اشتباهی دیگر است. فلسفه افلاطون فلسفه‎ی مثل است چه در شناخت شناسی چه در هستی شناسی. ولی فلسفه صدرا فلسفه وجودی است. و ماهیت فلسفه صدرا با ماهیت فلسفه افلاطون متفاوت است. هستی شناسی صدرائی بر پایه اصالت وجود است و شناخت‎شناسی‎اش شبیه‎سازی ماهیات توسط نفس است و با مثل افلاطونی متغایر است. البته صدرالمتألهین مثل افلاطونی را می‎پذیرد نه با دلایل افلاطون بل‎که با دلایل شیخ اشراق.

و واقعیت آن است که اسفار اربعه صدرا بیگانه از روند غار افلاطونی است. و بیگانه تر از آن روند سیر «فرار از زندان » با » سفرهای چهارگانه»ی صدرا. منظور از حق در سفرهای صدرا روشنایی و نور نیست،بل‎که خداوند متعال است. در زبان عرفانی حق مساوی با خداست. مانند آن‎چه حلاج گفت «انا الحق». یعنی من خدا هستم. نه این که من حقم شما باطل. و گفته‎شد که این آزادی فرار از زندان نمی‎تواندتمثیل از «حق» و خداوند باشد؛ زیرا نه سیری روحانی دارد، نه غایتی معنوی.

این نوشته در پی تببین مثل افلاطونی و فلسفه صدرائی و نقد فرار از زندان نیست، در پی یافتن این پرسش است، چرا جوانان ما باید بگذارند چنین افرادی برایشان فکر کنند. افرادی که داده‎های غلط را با زبانی زیبا به خورد مخاطبان می‎دهند و به خود زحمت تحقیق و پژوهش برای راستی آزمایی افکارشان نمی‎دهند. این نوشته می‎خواست نشان دهد گفته‎های زیبا و فریبای ایشان پشت‎وانه‎ی تحقیق و پژوهش و تلاش علمی ندارد. سخنانی است که یا از شنیده‎های ناقص برخاسته‎اند یا از اندیشه‎های خام بدون پی و پی‎گیری.

—-

پ.ن
1. تفسیر ملاصدرا از مثل افلاطونی

2. مراقب پیش روی خود باشیم.

3. درباره مثل افلاطونی

Advertisements

20 پاسخ to “مثل افلاطونی و غار عباسی”


  1. کل تحلیلی که درباره ی سخنان حسن عباسی کردیت چند خط بیشتر نیست و چند تا تیکه ی به اصطلاح دکتر و آواز در حمام و از این جور حرفها بارش کردیت
    بدون اینکه درست این آدمو بشناسید. فیلم رو هم احیانا ندیدیت. فقط چون یه نفر داره با یک دید تازه و منحصر به خودش (و البته با خطاهای معمول انسانی) به مسائل نگاه میکنه هنگ کردیت

    دوست داشتن

    • sama Says:

      به احسان:خطای انسانی اشکال ندارد. ولی کسی که بدون پژوهش و تحقیق سخنان خود را به عنوان نظریه و تءوری به خورد مخاطب می دهد چیزی فراتر از خطای انسانی است. و البته برای شناخت ایشان هم بسیار راه گشاست. البته واقعا این جانب هنگ گردم. ربط بین فرار از زندان و مثل افلاطونی اگر هنگ زا نباشد تعجب آور است. من در آن قسمت از داده های ایشان که تخصص یا آشنایی داشتم اشتباهات فراوانی دیدم نه اشتباهات ناشی از خطای انسانی اشتباهات ناشی از نادانی و عدم پژوهش. من نسبت به بسیاری از دیدگاه های دیگرشان تخصصی ندارم ولی وقتی می بینم که بسیاری از داده های ایشان خطاست و بدون کم ترین زحمت پژوهشی بیان شده است بی اعتمادی من به باقی سخنان عاقلانه است.

      دوست داشتن


      • در مورد نادانی ایشون که من تا حالا کسی رو ندیدم که اطلاعاتش بیشتر از این آقا باشه و تا جایی که من خبر دارم هر شب تا نزدیک صبح مطالعه میکنه و خیلی کم میخوابه. اونهم در زمینه های مختلف. شاید یه خرده ای که بشه بهش گرفت اینه که در ابتدای ورود به یک عرصه ی جدید عجولانه نتیجه گیری میکنه.
        بعدشم شما کل طرفدارای ایشون رو به بی فکری و عدم تعقل متهم کردی و اعتقاد داری که همه ی اینا فقط واسه زیبایی حرف زدنش دورش جمع شدن. این بزرگترین توهینی بود که میشد به این آدم و شاگرداش کرد
        من استاد ندیده نیستم، استادام پروفسورایی هستند که از معتبرترین دانشگاه های آمریکا و دنیا مدارکشونو گرفتن ولی بعضی مواقع آدم به این نتیجه میرسه که عنوان مدرک واقعا نشون دهنده ی مقدار علم نیست. حالا شما وایسا بگو این دکترا نداره و فلان

        دوست داشتن

        • sama Says:

          مهم اطلاعات فراوان داشتن نیست. اطلاعات فراوان سطحی درباره ی همه چیز. سخن این است که ایشان در تخصص خودشان -هر چه باشد- اظهارنظر کنند، و در جایی که به تخصص های غیر نیاز دارند یا به منابعش رجوع کنند یا از اهل فن بپرسند. اظهارنظرهای ادبی و فلسفی ایشان واقعا نشان بی اطلاعی و بی دقتی ایشان است. من در دیگر سخنان ایشان که تخصص ندارم سخنی ندارم ولی بی اعتماد هستم-بی اعتمادی مساوی غلط بودن نیست-. این بی اعتمادی زادهی عدم دقت ایشان در اموری است که تخصص در آن ندارند.
          البته این جانب منکر اطلاعات فراوان ایشان نیستم ولی اعتمادی هم ندارم.
          واقعا شما این ربط میان مثل افلاطونی و سریال فرار از زندان را می پذیرید؟ آن هم تقریر غلط از مثل افلاطونی. یا همان گفتار ایشان درباره واژه ی صلح.
          من سخنم این است ما سخنان ایشان را بشنویم و برویم ببینیم راست است یا کژ. ما پی راستی آزمایی نمی رویم.
          و سخن مهم تر این است که ما خودمان با رجوع به منابع اصیل فکرمان را درست کنیم. البته این به معنای ناشنیدن سخن غیر نیست.

          دوست داشتن

  2. احمد Says:

    کسانی که راه ساده ای برای اثبات قابلیت های خود دارند، نیازی به این ندارند که به تحقیق و ژرف اندیشی اهمیتی بدهند چرا که اندکی زحمت(!) دارد. همه را آماج تیرهای تهمت و بهتان قرار بده، همه را از بین ببر تا خود بمانی. سالهاست این شیوه در کشور ما به خوبی جواب داده است. نیازی به زحمت و تلاش بیشتر ندارند.

    دوست داشتن

  3. م.م.ب Says:

    سلام
    خوب بود. کاش به متن کامل حرفاش لینک می‌دادید، چون یه سری اظهارات در مورد حقوق کرده و من به گوشم رسیده و فکر می‌کنم ایشون خیلی در اشتباه هستند، اما متن صحبت‌هاشون را جایی پیدا نکردمو

    دوست داشتن


  4. سلام
    کلام شمخانی عین سخنان رهبری است!
    دروبلاگ بخوانید

    دوست داشتن

  5. حسن Says:

    اخوي
    شما زيارت عاشورا خوندي تا حالا؟
    اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم.
    داداش سلم و حرب در مقابل هم هستند.
    در قران هم سوره بقره آمده وَاِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الاَرْضِ قَالُواْ اِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿11﴾ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ.
    بنابر اين قرآن هم صلح رو در مقابل فساد ميگذاره.
    اميدوارم برتري سخن خدا رو بر برتري آقاي نويسنده قاموس الكتاب بپذيريد

    در مورد سريال ها و نقد انها هم اول نقد لاست و 24 عباسي رو ببين و بعد فرار از زندان رو.نقد كن.
    يا علي

    دوست داشتن

    • احمد Says:

      به حسن:
      1. در این آیه ای که اینجا نوشتی، اصلاح مقابل افساد قرار گرفته است نه صلح مقابل فساد.
      2. درباره زیارت عاشورا- اول آن که زیارت عاشورا برای مباحث لغوی نمی تواند قابل استناد باشد. چرایی آن را خودت تحقیق کن. و دوم آن که منافاتی ندارد سلم مقابل حرب باشد، صلح هم مقابل آن باشد. از اثبات یکی، نفی دیگری لازم نمی آید.
      3.کاش در گفت و گوهای خود تحقیق را به جای تعصب می نشاندیم

      دوست داشتن

    • sama Says:

      جان اخوی
      بله زیارت عاشورا خوانده ام. سلم در مقابل حرب آمده است. یعنی با آنانی که با تو در صلح اند ما هم آشتی ایم و با آنانی که با تو می جنگند ما هم می جنگیم. و سلم مقابل جنگ آمده است.
      و خودتان فرمودید که سلم و حرب مقابل همناد و صلح هم مساوی سلم است و مقابل حرب.

      نکته بعد این است که یک واژه مشتقات فراوانی شاید داشته باشد که در هر بابی -مثل افعال و افتعال و…- معنایی متفاوت داشته باشد. در متن قاوموس که من آوردم همین نکته بود صلاح مقابل فساد است و در این شکی نیست وی صلح دقت کنید صلح مقابل فساد نیست. مقابل نزاع است. این واضح است.
      و این نکته را نباید فراموش کرد که قرآن خارج از حدود لغت عرب سخن نمی گوید و هذا عربی مبین. و سخن قاموس در بیان معانی لغت عرب است که قرآ« با آن تعارضی ندارد.
      بنده مخالف نقد فیلم جناب عباسی نیستم، می گویم داده هایی که ایشان در آن تخصص ندارند مثل فلسفه و ادبیات و.. داده هایی ناقص و غلط است و ایشان بدون پژوهش این سخنان را می گویند.
      موفق باشید.

      دوست داشتن

  6. مرادي Says:

    كلا شما استاد مغالطه هستيد چه در اينجايي كه راجع به عباسي نوشتيد چه آنجايي كه راجع به خود مغالطه نوشتيد و چه آنجايي كه كينه توزانه راجع دكتر احمدي نژاد نوشتيد و و چه آنجايي كه متعصبانه راجع آقاي هاشمي نوشتيد .

    دوست داشتن

    • sama Says:

      وجه مغالطه را هم بفرماید. یک نوع مغالطه این است: شما مغالطه می کنید. این مغالطه در جایی است که رقیب از پاسخ گویی عاجز باشد.
      اگر وجه مغالطه و نوع مغالطه من را بیان کنید، خوشحال می شوم.

      دوست داشتن

  7. يه خواننده Says:

    با عرض سلام
    من از آقاي عباسي شنيدم كه صد و پنجاهمين معني ي ملت مردم اند براي صلح هم همين ممكنه ايشون منظورش اينه كه اين معني مهمتره و احاديثي هم آوردند و…… ممنكنه يه جا صلح در مقابل جنگ هم باشه ….. در ضمن ايشون به مترجمين نقد دارن پس نميشه از فرهن لغت چيزي آورد

    دوست داشتن

    • sama Says:

      ایشان درباره صلح گفتند مقابل جنگ نیست و مولوی اولین بار -دقت کنید اولین بار- این جفا !!! را کرد. حتی اگر با نظر شما مماشات کنیم و بگوییم معانی دیگری در کنار آشتی دارد باز تمام سخنان عباسی رد می شود. زیرا ادعای ایشان این بود که چنین معنایی ندارد. و اصطلاح چایزه صلح نوبل غلط است.

      دوست داشتن

  8. خندنده Says:

    مثل این که چوب کردی توی لونه زنبور. همه زنبورا ریختند بیرون.
    حالا بدون اینکه فکر بکنند درباره مطلبت که اصلا آیا درسته یا غلط فقط برای دفاع از عباسی پشت سر هم بهت حمله می کنند. البته اگر قرار بود درباره درستی یا نادرستی چیزی فکر کنند خودشون خیلی قبل از این متوجه عدم صلاحیت این آقا شده بودند. چه میشه کرد. عده ای هم این طور گذاشته شده خشت اولشون. تا به ثریا هم اگر برسن هم همین طور می مونه

    دوست داشتن

  9. علی Says:

    سلام
    جان کلام شما این است:
    «من سخنم این است ما سخنان ایشان را بشنویم و برویم ببینیم راست است یا کژ. ما پی راستی آزمایی نمی رویم.
    و سخن مهم تر این است که ما خودمان با رجوع به منابع اصیل فکرمان را درست کنیم. البته این به معنای ناشنیدن سخن غیر نیست.»
    حالا می خواهد آقای عباسی باشد، می خواهد خود افلاطون! الیته که این روزها این گفته همانند کفر است. باید بپذیری دیگران بجایت فکر کندد، تصمیم بگیرند و الخ
    آقای عباسی را از چند سال پیش کم و بیش شناختم و از این تئوری ها و نظرات کم نشنیده ام از ایشان. فقط موضوع این جاست این آقای عباسی بسیار متفکر و تئوری پراداز و استراتژیست چرا کار علمی قابل توجهی ارائه نداده اند؟! ابلته بالای منبر رفتن مساوی کار علمی نیست!
    من هم شاید از شب تا صبح کتاب بخوانم، این دلیلی بر فرزانگی و دانایی من می شود؟!

    دوست داشتن

  10. علیرضا Says:

    ایشان چند سال قبل نیز افاضاتی از این قسم در خصوص واژه حقوق ( law ) و حق ( right ) و تمایز ِ مفهوم این دو واژه در زبان فارسی و انگلیسی ایراد کردند و من به تناسب رشته تحصیلی ِ خود، چون دانشجوی دکتری حقوق هستم، تصمیم داشتم شرحی در رد این اباطیل بنویسم اما علاوه بر اینکه زمان اجازه نمی داد، وب سایت یا وبلاگی هم برای درج آن نداشتم. اکنون که این نوشتار شما را ملاحظه کردم، مخصوصا اشتباه مفهمومی ایشان در نظریات فلسفی (مثل افلاطونی و فلسفه صدرائی و نرخ عباسی)، احساس می کنم نوشتن در آن خصوص از عهده من برداشته شد. زیرا اگر چه خلط واژگان و دادن مفاهیم خود ساخته به لغات ناپسند است، اما اشتباه در فهم و بیان مفاهیم نظریات، علاوه بر ناپسندی، جایگاه علمی بیانات ایشان را نیز با چالشی جدی مواجه می کند. عده ای نیز، در مقابل معلومات ناقص ایشان از هر رشته مرعوب شده اند و تصور می کنند چون ایشان چیدمان رسانه ای مناسبی در بیان عقایدشان ارایه می دهند، در نتیجه تمام حرف هایشان الزاما علمی بوده و از سرچمشه علم بی حد و حصر ایشان در واژه شناسی، هنر، ادبیات، جامعه شناسی، حقوق، علوم سیاسی، قرآن پژوهی، روانشناسی، فلسفه، علوم رسانه ای، دین پژوهی، الهیات، روزنامه نگاری و… نشات می گیرد( شاید بتوان با مراجعه به سخنرانی هایشان فهرستی مطول از علومی که ایشان مدعی نقد کج فهمی ِ دیگران-و طبعا و تبعا راست فهمی خود-هستند، برای ثبت به کتاب رکوردهای گینس ارایه کرد).
    به عقیده من شاید، عمده مشکل ایشان در دو نکته نفهته باشد. نخست اینکه از هر باغی یک گل چیده اند. یعنی سعی کرده اند به هر رشته ای سرک کشیده و ناخنک بزنند و در واقع یک چیزهای محدودی با مطالعه چند کتاب از آن رشته می دانند اما چیز زیادی نمی دانند، و با همان معلومات ناقص به رزم و زورآزمایی نظریات آن رشته می روند. دوم هم اینکه می خواهند توأمان هم در جایگاه نظریه پرداز علمی قرار بگیرند، و هم با ایفای نقش یک مبارز سیاسی و فرهنگی، در قامت یک سخنران و انسان رسانه ای، به مبارزه با گسترش فرهنگ غرب که از طریق مدیا توسعه می یابد بپردازند. در حالیکه این جایگاه ها تفکیک شده است. البته شاید فردی توانایی علمی و عملی حضور کم نقص در این جایگاه ها را داشته باشد، اما در خصوص ایشان، به عقید من حال که نوع بیان ایشان مخاطبان ِ خاص ِ خود را دارد، ایشان بهتر است وارد حوزه مدیا شوند و نظریه پردازی را به اهل فن هر رشته واگذار کنند. زیرا نظریات و حرف هایشان ثبت می شود، و ممکن است تا کنون صرفا به دلیل اینکه جایگاه علمی ندارند و ادعایی هم در این خصوص وجود ندارد، بیاناتشان از سوی اساتید فن مورد نقد علمی قرار نمی گیرد، اما قطعا با گسترش خودباوری ایشان و مجاز دانستن خود به اظهار نظر علمی! در خصوص همه علوم معقول و منقول! روزی همین بیانات مورد نقد قرار خواهد گرفت. جایی این جمله را خواندم: «گاهی بهتر است که سکوت کنی و بگذاری مردم خیال کنند که تو یک احمق هستی، تا اینکه دهانت را باز کنی و همه شک و شبهه ها را برطرف کنی»

    دوست داشتن


  11. […] با چند هفته تاخیر البته، نقد خود را در پستی با عنوان مثل افلاطونی و غار عباسی نوشته است: الف:جنگی با صلح عباسی از حسن عباسی که برخی […]

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s