رقص با صنوبرها

نوامبر 17, 2009

کتابش نایاب شده بود. گفت همین یکی مال خودم را می‏دهم به تو. صفحه اولش چیزی نوشت. صفحه‏ای را باز کرد. صفحه سفید بود. مثل برف. سه چهار خط و نیم‏خطِ پایین صفحه  انگار ردپای گربه توی برف بود. خواند:

صنوبر ایستاده است با دستانی گشوده
باد صدایم می کند
با باد در برگ های صنوبر می رقصم
صنوبر ا در آغوش می کشم
باران …

صدایش میان غرش تریلی‏ای که تنه‏های درخت را می‏برد، گم شد.

 

پ.ن:

1.بازنویسی چاپ دوم قطع صنوبر

2.اشاره‏ی عرشیه‏ی مرتبط: کتاب‏هایی که جز قطع درختان سودی ندارند.

یک پاسخ برای “رقص با صنوبرها”

  1. ستیغ Says:

    چنگ پر مهرش را بر جان درختان کشیده، در انتظار خواننده ای که  که بشنود نوای دارکوب وارش را.

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s