خودی و ناخودی- یک

اکتبر 6, 2009

صفر:
این نوشته صرفا درباره ماهیت و مفهوم «خودی و ناخودی» است و درباره تبعات اجتماعی طرح این بحث به کلی ساکت است.

یک:واقعیت خودی و ناخودی

خودی و ناخودی خواه و ناخواه امری واقعی است. هیچ مکتب یا اندیشه حتی گروه و دسته‎ای را نمی‎توان یافت که در خود آشکار و پنهان این خط‎کشی را نداشته‎باشد. با تصور هر گروهی اعم از مکتب و حزب و اندیشه و حتی گروه‎های تبه‎کاری به این نکته دست ‎می‎یابیم که برای هر گروهی خودی‎ است و ناخودی‎ای. سر فراگیری این دسته‎بندی، در قوانین و عقاید و اندیشه‎ها و آرمان‎های اختصاصی هر گروهی است. آن‎چه اندیشه‎ها را از هم جدا می‎کند و تکثر احزاب را موجب می‎شود، تفاوت عقاید و اهداف است. هر گروهی به عقایدی خاص یا قوانینی ویژه پای‎بند است و هر کس به این عقاید یا قوانین گردن نهد خودی است و الا ناخودی. آن‎چه در مخالفت با خودی وناخودی بیان می‎شود،تبعات سیاسی و اجتماعی طرح این بحث است نه انکار واقعیت آن. و اگر فرض شود کسی معتقد به نبود خودی و ناخودی در اندیشه‎ها و مکاتب باشد، مخالفان همین عقیده ناخودی‎های این اندیشه‏‎اند و موافقان خودی‎ها. و انکار واقعیت خودی و ناخودی  گزاره‎ای خودمتناقض است.

دو:معیار خودی و ناخودی

آن‎چه یک فرد را در یک اندیشه یا مکتب خودی یا ناخودی می‎کند، ملاک خودی و ناخودی بودن در مکتب است. مثلا کسی مسلمان است که به وحدانیت خدا و رسالت خاتم الانبیاء اعتقاد داشته باشد. و ملاک خودی بودن در اسلام همین است. اما اعتقاد به خلافت بلافصل امیرالمومنین در خودی یا ناخودی بودن در اسلام نقشی ندارد ولی همین اعتقاد معیار تشیع است. معیار خودی بودن در جمهوری اسلامی با معیار خودی بودن در خیل اصول‎گرایان متفاوت است. معیار اول  اصلاح‎طلبان را دربرمی‎گیرد. اما معیار اصول‎گرایی اصلاح‎طلبان را طرد می‎کند و آنان را نسبت به این اندیشه ناخودی می‎شمارد. همانند آن‎چه بین شیعه و سنی یا کاتولیک و پروتستان است. بنابراین در یک مکتب یا اندیشه گاه گروه‎های کوچک‎تر مخالف و متضاد یافت می‎شوند. این تضاد نباید موجب شود که گروه‎های متضاد همدیگر را به خروج از مکتب بزرگ‎تر متهم کنند، زیرا ملاک در آن‎ها متفاوت است. این رفتار ناپسند را می‎توان در اتهامات وهابیت نسبت به خروج شیعه از اسلام مشاهده کرد.
ملاک مکاتب و اندیشه‎ها همواره روشن نیست. می توان گفت ملاک مسلمان بودن یا شیعی بودن واضح است ولی ملاک اصول‎گرایی و اصلاح‎طلبی و… مبهم است. چه چیزی باعث می‎‎شود رسائی و رضایی را در کنار هم اصول‎گرا بنامیم. شاید ملاک در برخی مکاتب و اندیشه‎ها چیزی مثل بازی‎های زبانی ویتگنشتاین باشد. همان‎گونه که بین شطرنج و بوکس هیچ گونه شباهتی نیست ولی هر دو ورزش‎اند، گاهی خودی‎های یک مکتب این‎گونه باشند. شاید ابهام ملاک و نبود ملاک جامع، این هم‎نشینی نامانوس را شکل دهد.
با شناخت ملاک و معیار خودی و ناخودی اندیشه‎ها، برخی مخالفت‎های افراد خودی در مسائل دست چندم یک اندیشه موجب خروج آن‎ها از آن اندیشه نمی‎شود. مثلا موافقت با رابطه با آمریکا دلیل بر خروج یک فرد از انقلابی بودن نیست، چون ملاک انقلابی بودن عدم رابطه با آمریکا نیست.

سه: درجات خودی و ناخودی

خودی و ناخودی امری تشکیکی و دارای مراتب گوناگون است. منظور از تشکیکی بودن این است که برخی  افراد یک مکتب نسبت به دیگران از جهت اعتقاد و عمل  پیش‎ترند. اینان را می‎توان خودی‎تر نامید.مسلمانی سلمان و ابوذر با مسلمانی طلحه و زبیر مساوی نیست و حتی می‎توان گفت قابل مقایسه نیست.  برخی انقلابی‎تر از دیگرانند. و به همین قیاس اصلاح‎طلب‎تر و اصول‎گراتر و… .و از آن سو مثلا عناد تفکیکیان با فلسفه را نمی‎توان در کنار گذار عرفا از فلسفه نهاد. گرچه هر دو مکتب از دایره فلسفه خارج‎اند، اما این کجا و آن کجا.
درجات  خودی و ناخودی را میزان باور به عقاید یک مکتب و عمل بر طبق قوانین مکتب و انکار و عناد با یک مکتب  تعیین می‎کند. پس می‎توان میان حلقه خودی‎ها برخی را خودی‎تر نامید و گروهی از ناخودی‎ها را ناخودی‎تر دانست.

چهار:رابطه بین اندیشه‎ها

رابطه بین اندیشه‎ها و مکاتب مختلف است. گاهی نمی‎توان بین دو اندیشه جمع کرد و نمی‎توان پیرو هر دو بود. مثلا اشعری‎گری با اعتزال سازگار نیست و یک فرد نمی‎تواند هم اشعری باشد هم معتزلی. البته می‎توان نظری بینابین داشت که نه اشعری‎گری است نه اعتزال. یا بین وهابیت و تشیع تباین است. گاهی اندیشه‎ای اعم از اندیشهای دیگر است. اسلام هم تشیع را در بر‎گیرد هم تسنن را. هم عدلیه را هم اشعری‎گری را. و در برخی اوقات بین افراد دو اندیشه عموم و خصوص من وجه است. فقهایی را می‎بینیم که به جنگ فلسفه رفته‎اند مانند مرحوم آیت‎الله گلپایگانی و فقهایی را می‎یابیم که از اندیشه‎های فلسفی سرشارندمثل مرحوم امام خمینی. و نکته جالب این است که مرحوم آیت الله گلپایگانی با چشمانی گریان نماز را برجنازه مرحوم امام گزاردند.

•بخش دوم این نوشته درباره مشکل فهم درباره مسایل یک اندیشه، زیر و رو شدن اصول و فروع، برخورد یک اندیشه با ناخودی‎ها است.

Advertisements

3 پاسخ to “خودی و ناخودی- یک”

  1. احمد Says:

    خیلی خوب بود این نوشته
    و البته باید دید انگیزه کسانی که خودی و ناخودی را در جامعه ترویج می کنند چیست. انگیزه آنان صرفا یک کار توصیفی چنان که شما انجام داده اید، نیست. بلکه با طح چنین مباحثی به دنبال حذف ناخودی های ذهنی خود می باشند

    دوست داشتن


  2. […] اکتبر 20, 2009 بدست sama بخش اول این نوشته درباره ماهیت و معیار و مراتب خودی و نا… […]

    دوست داشتن


  3. […] 21, 2010 بدست sama صفر:در  خودی و ناخودی (1 و2) نوشته بودم که خودی مراتبی دارد و ناخودی درجاتی. […]

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s