آژِیر قرمز

اکتبر 2, 2009

آژیر قرمز می زدند. هیچ کس تکان نخورد. معلم با اشاره به بچه ها درس می داد.‎‏

3 پاسخ برای “آژِیر قرمز”

  1. مازيار Says:

    آفرين، قشنگ بود

    لایک

  2. sorfeh Says:

    ثبت یک یا چند لحظه از زندگی که توی وبلاگ ها رسم شده اتفاقن رسم خوبی ست. اما اسم این کار داستان نویسی نیست. ولو داستان خیلی خیلی مینی مال!
    فرم هایکو بهش بیشتر نزدیکه!

    ***
    دوغ وحدت رو عشقه!!!

    لایک

  3. ستیغ Says:

    نمیدونم در مورد نظر قبلی چی بگم ولی نظرتون رو جلب ی کنم به کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا از ارنست همینگوی:
    برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.

    به همین سادگی.
    موفق باشی

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s