نجوای ششم- میوه‏ی ممنوعه

اوت 27, 2009

وقتی گام‎های لرزان
سوی درخت
برداشته می‏شوند
دست در دست الست بودم
و پیمانه‏ی بامدادی‏مان را
مچاله نکرده بودم

آن‏گاه که دست‏های
پر از تردید
دراز می‏شدند
تا میوه‏ی ممنوعه را بچینند
نبرد خیر و شر نبود
و هنوز تو آقایم بودی

سیبی که زیر دندان‏هایم
له می‏شد
امر تو نبود
هوس من بود
و آن سیب چه بوی مهر تو را می داد

هوس‏هایمان طغیان نیست.
هوس است

Advertisements

یک پاسخ to “نجوای ششم- میوه‏ی ممنوعه”


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s