خاطره ای از آیت‎الله بهجت

مِی 18, 2009
بهجت
چند سال پیش که آیت الله بهجت صبح ها می آمد حرم . وقتی وارد حرم می شد ، جوانی آمد جلو و از ایشان پرسید ” آقا چه کنیم تا گناه نکنیم ؟” ایشان برگشت و گفت ” گناه نکن ” .همین . جوان متعجب وهاج و واج مانده بود .دوبار پرسید .واین بار هم شنید ” گناه نکن ” گفت “چی ؟” آقای بهجت گفت : ” مگر دست خودت نیست ، نکن “.
پ.ن : راوی خودم

2 پاسخ برای “خاطره ای از آیت‎الله بهجت”


  1. بنام خدا. به روزم .يا علي

    لایک


  2. بسیار زیبا
    خدا خیرتون بده.
    خدا توفیق بده به یاری امام رضا علیه السلام در ترک گناه موفق باشیم همه مون!

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s