هزار فرزند کافی نیست

فوریه 26, 2009

این برهوت بی‎رنگ بی‎همه چیز نه سرد است ،نه گرم . نه خوب است نه بد . هیچ‎گاه هیچ‎چیز نیست .در آسمان نه سیاه نه سفید این نیستی ازلی با خط بی خطی نه بزرگ نه کوچک نوشته‎اند : » هزار فرزند هم کافی نیست .» و انگار ننوشته‎اند . نه من امید دارم از آن پرده‏ای که آن ورش هستی نامتناهی است رد شوم و نه دیگران .اگرچه هرروز عده‏ای رد می‎شوند و از عدم رهانیده می‏شوند ، ولی از بی‏نهایت این‎جا -اگر جا باشد – کم نمی‎شود . روزگاری دسته دسته می‎رفتند در آغوش وجود و اینک تک‏تک . هیچ کس هیچ‏گاه نفهمید چرا ؟
*
از ظلمات لزج بیرون آمده‎ام . انگار سوار دو تکه ابر درآسمان وجود پرواز می‎کنم . می‎توانم حرکت کنم و دست و پایم را تکان دهم و می‎شنوم . همهمه است . چقدر هستی شلوغ است . احساس دارم . احساس نیاز ، فقر . می‏گریم . می‏گذراندم روی تخت سفیدی و کسی می‎کشاندم به سوی خودش . چشمانم را باز می‎کنم . نگاهم می‎کند و چیزی گنگ می‎گوید . هستی مهربان است .مرا می‎گذارد روی سیننه‎اش . سینه اش را می‎مکم . چشم می‏گردانم . پر از خط است . خط‎هایی که به هم می‎رسند و حصار می‎شوند و محدود می‎کنند . چشم می‎گردانم . قاب بزرگی است .نوشته است  :» دو فرزند کافی است .»

Advertisements

2 پاسخ to “هزار فرزند کافی نیست”

  1. HasSy Says:

    8->

    دوست داشتن

  2. Bnam Says:

    flash fiction همون داستان کوتاه کوتاه است

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s