حیرانی

ژانویه 7, 2009

اولین بار که می خواستم کربلا بروم، گمانم این بود که به پهنای صورت اشک خواهم ریخت و از گریه چشمانم خون خواهد شد. این گمانی است همگانی. هر کس میل کربلا دارد چنین خیالی دارد. و چه خیال خامی.

کربلا غمگین است و بغض آلود. ولی کسی را به گریه وانمی دارد. بل که حیران می کند. زائر مات می شود و در بهتی غم انگیز غرق می شود. گلویش را بغض می فشرد، اما چنان مبهوت است که نمی گرید. کربلا یعنی بهت، یعنی حیرت.

هیچگاه سرّ این حیرت را ندانستم. برخی می گفتند چند بار که بیایی و بروی برایت عادی می شود. هیچ گاه عادی نشد. شاید بیش از چهل بار رفتم کربلا، همیشه حیرت بود و حیرت. حیرتی بغض آلود. گریه ات نمی آید. یا باید دق کنی یا بروی. شاید سرّ » زر فانصرف » همین باشد. و شاید هم وقتی جز حیرت نصیبی نداشتی در دلت بگویی این جا که خبری نیست و  بشوی گردشگر  و بروی در بازارهای پر زرق و برق کربلا سوغاتی بگیری و در محضر ارباب بی کفن کفنی بخری و تبرک کنی و بشوی کربلایی و تمام. و نه حیران باشی ونه گریان.

اگر چه تجربه حیرانی تجربه شخصی است. اما از زایران فراوانی وصف این بهت مبهم را شنیده ام و کمتر کسی را  در کربلا گریان دیده ام. حتی گریه کنندگان حرفه ای !!! هیات ها.

کربلا چیزی  جزحیرانی و بهت عجیبی برای زائر ندارد. انگار در برابر بی نهایت ایستاده ای.

Advertisements

4 پاسخ to “حیرانی”

  1. اسیر Says:

    سلام و درود

    ایام سوگواری حضرت اباعبدالله را تسلیت
    و اسباب‌کشی به پایگاه جدید را تبریک می‌گم

    عجیب است این حیرانی
    شاید از درماندگی ما نسبت به این فاجعه‌ی بزرگ باشد

    شاد زی!
    تا آزادی ایران و ایرانی

    دوست داشتن

  2. پریشان Says:

    —-
    شاید سر ” زر فانصرف ” همین باشد .و شاید هم وقتی جز حیرت نصیبی نداشتی در دلت بگویی این جا که خبری نیست و بشوی گردشگر و بروی در بازارهای پر زرق و برق کربلا سوغاتی بخری و در محضر ارباب بی کفن کفنی بخری و تبرک کنی و بشوی کربلایی و تمام . و نه حیران باشی ونه گریان .
    —-

    سلام
    اشکمو در اوردی خدا اشکتو در بیاره

    دوست داشتن

  3. safarezendegi Says:

    آری فقط حیرت است. ایستادن در برابر بی نهایت حیرت آور نیز هست. من نیز رفته ام. عظمتی غیر قابل وصف. خاطراتی از آن سفرها نوشته ام. برخی در وبلاگم هست. دوست داشتی تشریف بیاور و …
    نشانی من: http://safarezendegi.wordpress.com/

    دوست داشتن


  4. احسنت.
    ولی من نمی‌دانم که چرا اولین بار که چشمم به گنبد و گلدسته حرم حضرت ابوالفضل یا امام حسین«ع» می‌افتد نمی توانم جلوی اشکم را بگیرم.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s