زکریا

اکتبر 14, 2008
زکریا شاید دو سال از من بزرگتر باشد، شاید هم سه سال . الآن دست فروشی می کند . همه چیز توی بساطش می بینی .از سوزن تا  سی دی و باتری و… . از نگاه من و کسانی که زکریا را می شناسند او یک فرد عادی نیست .خیلی می گویند :حقش خورده شده است . نمی دانم دیپلم را گرفته است یا نه . آخرین باری که دیدمش گفتم :چقد معامله کردی ؟ گفت : نوزده هزار و هفت صد و پنجاه تومن که هشت هزار وچارصد تومنش سوده . ومی گفت : از 15 اسفند هشتاد و شش که دست فروشی کرده تا الان یک میلیون و دویست تومن جمع کرده است که هشت صد تومنش را به ذوالفقار قرض داده برای عروسیش . شاید یکی از ظلم هایی که به زکریا می شود این باشد که هیچ دختری نمی خواهد زنش شود .نه به این دلیل که زیبا نیست .اتفاقا خوش هیکل و  زیباروست . بل که به خاطر سادگی بیش از حد اوست . خیلی ساده تا حدی که برخی او را دیوانه می خوانند.ولی مسلما دیوانه نیست ، بل که به نظر من یک نابغه است. مانند یک تقویم زنده تمام کارهایی را که در گذشته کرده است، با تاریخ دقیق می داند. مثلا می گوید تا به حال پنج بار به خانه فلانی رفته ام در بیست و هفت مهر فلان سال، هیجده آبان 86 و…. .تمام تاریخ های درستند و اگر حال داشته باشد تاریخ میلادی و قمری را هم می گوید . در محاسبات طولانی سریع تر از یک ماشین حساب عمل می کند و من این را دیده ام . زمریا هنوز مجرد است و هنوز هستند کسانی که او را به دیده تمسخر نگاه کنند . بورخس در یکی از داستان هایش از مردی می گفت که هرچه را یک بار می دید یا می خواند همیشه به یاد داشت و حتی تا بیست ونه هزار برای هر عددی یک نام گذاشته بود واعداد را با نام های ساخته خود می  شمارد .من وقتی خواندم یاد زکریا افتادم و برای هر که گفتم فورا خاطره ای از زکریا گفت. سرنوشت مرد بورخس و زکریا شبیه بود. هردو در گوشه ای از دنیا به فراموشی سپرده می شوند.آخرین باری که زکریا را دیدم چاق شده بود و لباس قرمز پرسپولیس را پوشیده بود ومثل همیشه پر حرف بود. می گفت : تا 23 تیر همین جام .صبح بیست وچهارم می روم روستا تا سه روز روستام و …… .

4 پاسخ برای “زکریا”


  1. آن دعا از هفت گردون در گذشت … کار آن مسکین به آخر خوب گشت

    لایک

  2. اسیر Says:

    باز منو انداختی یاد شهر خودمون ویه زکریای اونجایی. لاغر اما.بگذار سادگی را همه ی مردم پس بزنندو همه ی دوشیزگانی که برای ماشین مدل بالا و خانه ای آنچنانی و چیزهایی دیگر صبر میکشند. نه برای مردی با یک دل وسیع تر از پهنای هستی.بگذار..شاد زی!

    لایک

  3. لیلی Says:

    زیادن امثال زکریا ها که ما نمی بینیمشون

    لایک

  4. magic Says:

    شبیه ایناییه که اوتیسم دارن

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s