فریاد خسته

فوریه 15, 2008

خسته بود .شاد بود.خیلی فرياد کشيده بود.صدايش خفه
بود. آمده بود خانه داد زده بود :پيروز شديم. معلوم بود گريه کرده بود.از
شادي. زنش گفت :خسته نباشي مرد! بعد از يک ماه مرد آن شب راحت
خوابيد.پسرشان نيامده بود خانه. حتما جايي کمک انقلابيون بود. سه چهار روز
مي شد پيدايش نبود.


    خسته است.شاد نيست.امروز آن قدر فرياد کشيده
است: انقلاب ،آزادي .تا کسي سوار تاکسي اجاره اي اش شود.و چندرغازي بدست
آورد ونصفش کند با صاحب تاکسي.حتي حوصله ندارد جواب سلام زنش را
بدهد.صدايش خس خس مي کند.از بس فرياد کشيده است.معلوم است گريه کريه کرده
است.روي گونه هاي زنش هم رد اشک است .
بعد از سي سال سر کوچه عکس پسر چهارده ساله اشان را زده اند وبزرگ نوشته اند شهيد انقلاب.شهادت:/۵۷/۱۱/۲۱

2 پاسخ برای “فریاد خسته”


  1. بسیار بسیار زیبا از خوندن وبلاگتون لذت بردم

    لایک

  2. magic.boy Says:

    خیلی تمیز بود.ایول . دمت گرم.احمد رو هم جای ما ببوس

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s