از بهر خدا مخوان!

فوریه 2, 2008

ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند.صاحب دلی بر او گذشت و گفت: ترا مشاهره [دست مزد ماهیانه]چند است؟ گفت:هیچ.گفت : پس زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت : از بهر خدا می خوانم. گفت از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی.(انتهی)

از باب شناخت عمر سعد های زمان و… از بهر خدا کاندیدای مجلس نشوید!از بهر خدا وزیر نشوید !از بهر خدا سخنگوی دولت نشوید! ازبهر خدا احساس وظیفه نکنید! از بهر خدا برای اسلام دل نسوزانید و…..

گلستان سعدی /باب چهارم/حکایت چهاردهم
.

2 پاسخ برای “از بهر خدا مخوان!”


  1. والاعشقتونو بکنید.حالتونو ببرید.نه درویش؟راستیاین دو خط هم سعدی گفته؟یا یادش رفته و به تو گفته بنویسی؟شاد زی

    لایک


  2. سلام! درویش جان کارت به جایی رسیده که در کتاب آفرینش می خواهی دست ببری؟نبر برادر نبر. آخر و عاقبت ندارد. آمدیم و حاجی عصبانی شد و تو یکی از مناسبتای سیاسی-مذهبی توی اون حال روحانی نعره ای زد و نفرینت کرد. اون وقت دیگه هیچ کاری نمی تونی بکنی. حضرت احدیت روش نمیشه روی حاجی رو زمین بندازه. یک عمر می افتی گوشه ی خو نه و تقاص پس می دی. بی شال و بی کلاه.

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s