ممد عقرب نیشش کجاست ؟

نوامبر 23, 2007

ترکه بابا آرام خورد به کف دست محمد. برای اینکه بگویند آقا همه را یک جور می
بیند . هیچ کس نفهمید چه شد. خون می آمد و می ریخت بر موزائیک ها. احمد و مهدی
نگاه هم کردند و لبخند زدند. به زور لب هایشان را بسته بودند. آقا ترسیده بود .
محمد گریه میکرد. با دو دست دماغش را گرفته بود. خون می چکید از لای انگشتانش .
آقا گفت : برو دست و صورتت را بشور و بیا بتمرگ. محمد رفت بیرون . در را محکم بست
. با صدای در چند نفر ازجا پریدند . نزدیک بود چشم دانش آموزان بیرون بزند از حدقه
شان. خفه شده بودند. یکی دو تا تف جمع شده در دهانشان را قورت دادند.آقا ترکه را
انداخت روی میز .نشست .دیگر از هیچ کس سوال نکرد.یکی کاغذ نقاشی عقرب را یواش یواش
مچاله کرد.گذاشت توی جیب شلوارش.سر احمد ومهدی پایین بود.می لرزیدند.شانه هاشان
بالا می رفت وپایین.محمد نیامده بود هنوز. معلوم است اعصاب بابا خورد است.

 

**

 

محمد جواب داده بود : «تو دهنشه»
.احمد و مهدی قه قه می خندیدند با دهان بسته.آقا گفته بود :»ممد تو دمش نیست ؟
» محمد جواب داده بود:»آره تو دمشه.»آقا حسابی خیت شده بود .محمد
هر سه سوال بابا را غلط جواب گفته بود.آقا بیشتر از این ناراحت بود که قبل از آمدن
محمد برای جواب گفته بود :»بچه ها دیشب ممد تا ساعت 2 درس خونده.».محمد
که با غرور رفته بود درس پاسخ دهد ،باید تنبیه می شد . آقا نباید بین محمد وبقیه
فرق بگذارد. خود آقا گفته بود.احمد یک عقرب کشیده بود که نیشش از دهنش زده بود
بیرون ودر دمش به جای نیش یک ساعت شماطه دار بود. ساعت شماطه داراز سر ساعت 2 جم
نخورده بود.احمد و مهدی باز خندیده بودند. ترکه آقا بالا رفته بود . برای برقراری عدالت بین دانش آموزان. وقتی پایین آمد
آرام تر از همیشه بود.

 

**

 

آقا حسابی نگران شده بود.هی نگاه می کرد به در .
ترکه اش روی میز افتاده بود. دو سه قطره خون دید روی موزاییک ها. خشک بودند وترک
برداشته مثل کویر.با کف کفش می خواست پاکشان کند .نیم ساعت بیشتر شده بود.محمد
رفته بود بیرون و هنوز نیامده بود. احمد ومهدی چشمشان برق می زد.نقاشی عقرب احمد
روی میز ها دست به دست می شد. آقا این پا آن پا می کرد.

 

**

 

در کلاس باز می شود.آقا بر می گردد سمت در.همه
نگاه در می کنند. آقا یکه می خورد.آستین های احمد ومهدی در دهانشان چپانده می
شود.محمد است . تنها نیست. آقا سر می اندازد پایین.محمد هل داده می شود توی کلاس. صدای
یک زن است. صدا بلند است .فریاد است.می غرد به آقا. احمد ومهدی قهقهه می زنند.آقا
نمی داند چه کند. گیج است و دست پاچه. زن فریاد می کشد.چند دانش آموز ترسیده
اند.آقا می  گوید:»زن چرا
اومدی.آبرومو بردی.»احمد ومهدی شده اند قهقهه. مادر محمد غرش می کند: «اون
از توی خونت این از مدرست. تو از پدری فقط کتک زدن را بلدی .زندگیمونو سیاه
کردی.»محمد دلش می خواهد چشمان بابا بیافتد درچشمانش. میخواهد لبخند پیروزی
را به بابای شکست خورده نشان دهد. صدای زن آقا گم می شود میان قهقهه احمد و مهدی :
تو از جون ما چی میخوای ، چکار این طفل معصوم داشتی … . آقا سرخ شده است و سخت باخته. آقا دست هایش
را می گذارد روی دو گوشش. از کلاس می گریزد . اشک میریزد از چشمان احمد و مهدی از
بس که خندیده اند. آقا یادش می آید چند شب قبل به زنش گفته بود : » عقرب
» . محمد راست میگفت. عقرب نیشش توی دهنش است.

Advertisements

3 پاسخ to “ممد عقرب نیشش کجاست ؟”

  1. لارا Says:

    payam akhlaghish chi bod , bachamon dars khond bezanimesh !

    دوست داشتن

  2. magic-boy Says:

    دوست من سلامما که نفهمیدیم چی شد. ولی حتماَ خوب بود دیگه!!آقا بی وفا شدی. خبر نمیدی. خودت نمیای!در هر حال خيلي مخلصيم

    دوست داشتن


  3. باز هم (کما فی السابق) دلمان از این داستان به درد آمد.چاره ی دل دردمان چیست راستی؟شاد زی

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s