آفتاب اجاره ای

دسامبر 15, 2006

تازه به شهر آمده بود.با زن وبچه.معلم بود .مثل عمو یم.آن زمانی که می توانستی با پنجم ابتدایی معلم شوی.دل عمویم شاید برایش سوخته بود .اتاق سه در چهار شمالی را بهش اجاره داد. شاید نیم ساعتی صبح آفتاب می ورد وشاید دم غروب سرخی کم رمق آفتاب را می دید..

۰

دیروز وقتی عمو شمعدانی های سر تاقچه را نگاه کرد دید سربه زیر تر شده اند .سه چهار ماهی آفتاب ندیده اند .سرش را بالا برد جز بتون چیی ندید.خبری از خورشید خانوم نبود…

.

دوره ی اول شورا ها نامزد شد ورای آورد .به قول خودش اصول گرا بود .عمو هم بهش رای داد.دور دوم هم رای آورد .این دوره هم عکس رتوش شده اش در و دیوار را پوشانده است.

.

عمو دیروز فکر می کرد ای کاش می شد از مستاجر زمان جوانیش برای شمعدانی ها آفتاب اجاره کند.
_________________

2 پاسخ برای “آفتاب اجاره ای”


  1. بسم اللهسلام درویش جان. مبارکه. ورودتون رو به دنیای مجازی تبریک میگم. خوشحالم که اولین بازدید کننده وبلاگت بودم. امیدوارم برامون از خاطرات شکار و پلنگ و اجتماع و … بنویسی.عزت زیاد!یا علی

    لایک

  2. دانشجو Says:

    سلام درویش نشسته بر پوست پلنگهمچنان بر آن پوست بنشین تا مگر نظری کند آن..این سبزی قورمه ت هم داره می سوزه,زیرشو خاموش کن.موفق باشیبه امید آزادی ایران و ایرانی

    لایک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s