خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطرات’ Category

دوازده سال پیش .قم .مدرسه علمیه معصومیه
چهارشنبه آخرین روز اردیبهشت 76 ٬ تازه صدایم دورگه شده بود . دو سه ساعت مانده بود به نیمه شب . کسی در حجره را زد و سریع آمد تو . گفت بچه‌ها همه جمع بشید توی حیاط . شصت هفتاد نفری جمع شده‌بودند . آقای ح گفت یک [...]

Read Full Post »

چند سال پیش که آیت الله بهجت صبح ها می آمد حرم . وقتی وارد حرم می شد ، جوانی آمد جلو و از ایشان پرسید ” آقا چه کنیم تا گناه نکنیم ؟” ایشان برگشت و گفت ” گناه نکن ” .همین . جوان متعجب وهاج و واج مانده بود .دوبار [...]

Read Full Post »

برای اندازه بزرگ تر روی عکس ها کلیک کنید .
دو شبکه بیشتر نبود آن هم از ساعت 5-6 عصر تا 10-11 شب . هفته ای فقط یک فیلم عصرهای جمعه . و…
برای اندازه بزرگ تر روی عکس ها کلیک کنید .

Read Full Post »

نمی‎دانم چند سال پیش، جناب برادر حسین شریعتمداری آمده‎بودند مدرسه مان در قم . در آن سخنرانی خاطره‎ای گفت که من همیشه در ذهن دارم . و اما خاطره :
” جناب کشمیری همیشه دو خودکار بیک همراه داشتند  به گونه‎ای که همه آن را می‎دیدند . از ش پرسیدم چرا دو خودکار داری ؟ گفت [...]

Read Full Post »

پراشکفت

اهالی ده چیتوه از دهات روستای پراشکفت در 40 کیلومتری یاسوج شهرستان بویراحمد / این عکس را عمویم سید علی اصغر با دوربین لوبیتل در سال 59  گرفته است و کسانی که در تصویرند همه از خویشاوندهای نزدیک من هستند .

Read Full Post »

حیرانی

اولین بار که می خواستم کربلا بروم ، گمانم این بود که به پهنای صورت اشک خواهم ریخت و از گریه چشمانم خون خواهد شد . این گمانی است همگانی . هر کس میل کربلا دارد چنین خیالی دارد . و چه خیال خامی .
کربلا غمگین است و بغض آلود . ولی کسی را به [...]

Read Full Post »