صفر:
این نوشته صرفا درباره ماهیت و مفهوم “خودی و ناخودی” است و درباره تبعات اجتماعی طرح این بحث به کلی ساکت است.
یک:واقعیت خودی و ناخودی
خودی و ناخودی خواه و ناخواه امری واقعی است. هیچ مکتب یا اندیشه حتی گروه و دستهای را نمیتوان یافت که در خود آشکار و پنهان این خطکشی را نداشتهباشد. با تصور هر گروهی اعم از مکتب و حزب و اندیشه و حتی گروههای تبهکاری به این نکته دست مییابیم که برای هر گروهی خودی است و ناخودیای. سر فراگیری این دستهبندی، در قوانین و عقاید و اندیشهها و آرمانهای اختصاصی هر گروهی است. آنچه اندیشهها را از هم جدا میکند و تکثر احزاب را موجب میشود، تفاوت عقاید و اهداف است. هر گروهی به عقایدی خاص یا قوانینی ویژه پایبند است و هر کس به این عقاید یا قوانین گردن نهد خودی است و الا ناخودی. آنچه در مخالفت با خودی وناخودی بیان میشود،تبعات سیاسی و اجتماعی طرح این بحث است نه انکار واقعیت آن. و اگر فرض شود کسی معتقد به نبود خودی و ناخودی در اندیشهها و مکاتب باشد، مخالفان همین عقیده ناخودیهای این اندیشهاند و موافقان خودیها. و انکار واقعیت خودی و ناخودی گزارهای خودمتناقض است.
دو:معیار خودی و ناخودی
آنچه یک فرد را در یک اندیشه یا مکتب خودی یا ناخودی میکند، ملاک خودی و ناخودی بودن در مکتب است. مثلا کسی مسلمان است که به وحدانیت خدا و رسالت خاتم الانبیاء اعتقاد داشته باشد. و ملاک خودی بودن در اسلام همین است. اما اعتقاد به خلافت بلافصل امیرالمومنین در خودی یا ناخودی بودن در اسلام نقشی ندارد ولی همین اعتقاد معیار تشیع است. معیار خودی بودن در جمهوری اسلامی با معیار خودی بودن در خیل اصولگرایان متفاوت است. معیار اول اصلاحطلبان را دربرمیگیرد. اما معیار اصولگرایی اصلاحطلبان را طرد میکند و آنان را نسبت به این اندیشه ناخودی میشمارد. همانند آنچه بین شیعه و سنی یا کاتولیک و پروتستان است. بنابراین در یک مکتب یا اندیشه گاه گروههای کوچکتر مخالف و متضاد یافت میشوند. این تضاد نباید موجب شود که گروههای متضاد همدیگر را به خروج از مکتب بزرگتر متهم کنند، زیرا ملاک در آنها متفاوت است. این رفتار ناپسند را میتوان در اتهامات وهابیت نسبت به خروج شیعه از اسلام مشاهده کرد.
ملاک مکاتب و اندیشهها همواره روشن نیست. می توان گفت ملاک مسلمان بودن یا شیعی بودن واضح است ولی ملاک اصولگرایی و اصلاحطلبی و… مبهم است. چه چیزی باعث میشود رسائی و رضایی را در کنار هم اصولگرا بنامیم. شاید ملاک در برخی مکاتب و اندیشهها چیزی مثل بازیهای زبانی ویتگنشتاین باشد. همانگونه که بین شطرنج و بوکس هیچ گونه شباهتی نیست ولی هر دو ورزشاند، گاهی خودیهای یک مکتب اینگونه باشند. شاید ابهام ملاک و نبود ملاک جامع، این همنشینی نامانوس را شکل دهد.
با شناخت ملاک و معیار خودی و ناخودی اندیشهها، برخی مخالفتهای افراد خودی در مسائل دست چندم یک اندیشه موجب خروج آنها از آن اندیشه نمیشود. مثلا موافقت با رابطه با آمریکا دلیل بر خروج یک فرد از انقلابی بودن نیست، چون ملاک انقلابی بودن عدم رابطه با آمریکا نیست.
سه: درجات خودی و ناخودی
خودی و ناخودی امری تشکیکی و دارای مراتب گوناگون است. منظور از تشکیکی بودن این است که برخی افراد یک مکتب نسبت به دیگران از جهت اعتقاد و عمل پیشترند. اینان را میتوان خودیتر نامید.مسلمانی سلمان و ابوذر با مسلمانی طلحه و زبیر مساوی نیست و حتی میتوان گفت قابل مقایسه نیست. برخی انقلابیتر از دیگرانند. و به همین قیاس اصلاحطلبتر و اصولگراتر و… .و از آن سو مثلا عناد تفکیکیان با فلسفه را نمیتوان در کنار گذار عرفا از فلسفه نهاد. گرچه هر دو مکتب از دایره فلسفه خارجاند، اما این کجا و آن کجا.
درجات خودی و ناخودی را میزان باور به عقاید یک مکتب و عمل بر طبق قوانین مکتب و انکار و عناد با یک مکتب تعیین میکند. پس میتوان میان حلقه خودیها برخی را خودیتر نامید و گروهی از ناخودیها را ناخودیتر دانست.
چهار:رابطه بین اندیشهها
رابطه بین اندیشهها و مکاتب مختلف است. گاهی نمیتوان بین دو اندیشه جمع کرد و نمیتوان پیرو هر دو بود. مثلا اشعریگری با اعتزال سازگار نیست و یک فرد نمیتواند هم اشعری باشد هم معتزلی. البته میتوان نظری بینابین داشت که نه اشعریگری است نه اعتزال. یا بین وهابیت و تشیع تباین است. گاهی اندیشهای اعم از اندیشهای دیگر است. اسلام هم تشیع را در برگیرد هم تسنن را. هم عدلیه را هم اشعریگری را. و در برخی اوقات بین افراد دو اندیشه عموم و خصوص من وجه است. فقهایی را میبینیم که به جنگ فلسفه رفتهاند مانند مرحوم آیتالله گلپایگانی و فقهایی را مییابیم که از اندیشههای فلسفی سرشارندمثل مرحوم امام خمینی. و نکته جالب این است که مرحوم آیت الله گلپایگانی با چشمانی گریان نماز را برجنازه مرحوم امام گزاردند.
•بخش دوم این نوشته درباره مشکل فهم درباره مسایل یک اندیشه، زیر و رو شدن اصول و فروع، برخورد یک اندیشه با ناخودیها است.




خیلی خوب بود این نوشته
و البته باید دید انگیزه کسانی که خودی و ناخودی را در جامعه ترویج می کنند چیست. انگیزه آنان صرفا یک کار توصیفی چنان که شما انجام داده اید، نیست. بلکه با طح چنین مباحثی به دنبال حذف ناخودی های ذهنی خود می باشند
[...] اکتبر 20, 2009 بدست sama بخش اول این نوشته درباره ماهیت و معیار و مراتب خودی و نا… [...]