آژیر قرمز می زدند. هیچ کس تکان نخورد. معلم با اشاره به بچه ها درس می داد.
اکتبر 2, 2009 بدست sama
آژیر قرمز می زدند. هیچ کس تکان نخورد. معلم با اشاره به بچه ها درس می داد.
ارسال شده در داستان کوتاه | برچسبها مینیمال, داستان کوتاه, داستانک | 3 دیدگاه
آفرين، قشنگ بود
ثبت یک یا چند لحظه از زندگی که توی وبلاگ ها رسم شده اتفاقن رسم خوبی ست. اما اسم این کار داستان نویسی نیست. ولو داستان خیلی خیلی مینی مال!
فرم هایکو بهش بیشتر نزدیکه!
***
دوغ وحدت رو عشقه!!!
نمیدونم در مورد نظر قبلی چی بگم ولی نظرتون رو جلب ی کنم به کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا از ارنست همینگوی:
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.
به همین سادگی.
موفق باشی